ة
Ū
ī
میبینیم؛ که نه تنها شامل خصایص تصویر بالینی پارانوئیا میشدند، بلکه باعث میشوند که حالتهای هذیانی بر خود قربا امروزه محتوای باور به مرگ- آنطور که در مذهب، باورهای خرافی و مکاتب فکری مدرن به جا مانده است- چندان متفاوت نشده است. همزاد به عن همین امر سبب دوری جستن از ارتباط با اجتماع می شود.
1 : 1 : و « خاقانيه » : (اِخ) نام سلسله اي از سلاطين ترک است که پيش از مغول بر ترکستان شرقي حکم ميرانده اند اين طايفه به اسامي شود : ز هول رزمگهش خانيان بترکستان « آل افراسياب » نيز شهرت داشته اند رجوع به « آل افراسياب » و « خانيان » و « ايلک خانيه » اگر کنند به کوه و بدشت ژرف نگاهفرخي تا جهان باشد جهان را عبرت است از حديث بلخ و جنگ خانيانفرخي سالار خانيان را با خيل و باخدم کردي همه نگون و نگون بخت و خاکسار منوچهري مملکت خانيان همه بستاند بر در ماچين خليفتي بنشاندمنوچهري و با خانيان مکاتبت کنيم و از اين حالها با ايشان سخن گوييم (تاريخ بيهقي) آنکه چون سوي بخارا برد لشکر درفتاد خانيان را در سر او خانه فرياد و انين لامعي پس سوي ماوراءالنهر رفت و سمرقند بستد بحرب و خانهء خانيان از تخمهء افراسياب و خزينهاي ايشان جمله با احمدخان بعراق آورد (مجمل التواريخ و القصص) از خانيان گروهي کز خط شدند بيرون جنگ آوران يغما جانشان زدند يغما اميرمعزي.
● خیل فقط برای اسبان بکار نمی رود و معنای بیشی دهد انسان و جانور و درخت.
خیل تاش: سپاهی ی تندرو(انکه چهاراسبه باشد/ تاریخ بیهق،ص۶).
《 پس به ورقی دیگر رسیدم، نوشته بود که اندرین روز اطلاق کردند بهای بوریا و نفت تا تن جعفر یحیی برمکی را سوخته آید به بازار، چهارم درم و ۴ دانگ و نیم، سبحان الله الذی لایموت ابداً! و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرو نگریستهام خاصه اخبار و از آن التقاطها کرده، در میانه این تاریخ چنین سخنها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته شدگان بیدار شوند و هر کسی آن کند که امروز و فردا او را سود دارد، والله الموفق لما یرضی بمننَه و سعه(ت)رحمته.
و ابن بقیه الوزیر را هم بردار کردند در آن روزگار که ازدوله فنا خسرو بغداد بگرفت و پسرعمش بختیار کشته شد- که وی را عزالدوله[بختیار] میگفتند- در جنگ که میان ایشان رفت. و آن قصه دراز است و در اخبار آل بویه بیامده در کتاب تاجی که بو اسحق دبیر ساخته است》(بیهقی، ۱۳۸۹: ۲۴۱).
● بیهقی، ابوالفضل ،۱۳۸۹، تاریخ بیهقی، جلد اول، چاپ چهاردهم، خلیل خطیب رهبر، تهران، ناشر مهتاب.
●ابوالبعک بختیار[ابولبیک بختیار] استاد چنگ رودکی
●بختیاری اهوازی، دبیر کتاب یوسف و زلیخا،
●مهزیار بختیاری اهوازی
● بختیار: جوان کشیده قامت- آنکه بخت با او یاراست در آستاره و تاثیرات.
عزالدوله بختیار
بختیار دیلمی (فرمانروایی از ۳۵۶ ه.ق/ ۹۶۷ م تا ۳۶۷ ه.ق / ۹۷۸ م) ملقب به عزالدوله و مُکَنّیٰ به ابومنصور، فرزند معزالدوله دیلمی از فرمانروایان آل بویه عراق بودهاست. در ۳۳۱ یا ۳۳۲ ه.ق در اهواز متولد شد.[۲] در ۳۵۶ ه. ق، از خلیفه المطیع لله لقب عزالدوله گرفت و در همان سال جانشین پدرش شد و تا سال ۳۶۷ ه. ق، بر بیشتر قلمرو پدرش —بجز عمان و کرمان که عضدالدوله دیلمی تصرف کرده بود— حکومت کرد. نواحی حکمرانی او شامل آذربایجان، جزیره، میانرودان و خوزستان بودهاست. دوران حکومت او بیشتر یا صرف کشمکش با همسایگان شامل حمدانیان موصل و حلب، فاطمیان دمشق و شام، بیزانس در شمال و عضدالدوله در شرق شد، یا شاهد درگیری قومی - مذهبی در داخل، که شامل ترکان سنی و دیلمیان شیعی بود. از مشکلات اصلی عزالدوله میتوان به ضعف اقتصادی و تهی بودن خزانه اشاره کرد که سببساز همیشگی شورش سپاهیان میشد. عزالدوله از نظر جسمانی قدرتی عجیب داشت ولی سیاستمدار با درایتی نبود. به شکار و بزم بسیار علاقه داشت، در عین حال، به علم و علما و برگزاری مجالس علمی نیز علاقهمند بود، به طوری که در زمان وکالت ابن بقیه، سالانه ده هزار درهم به او میداد تا نویسندگان را یاری دهد و کتاب تهیه کند.[۲]
عضدالدوله دیلمی
![]()
پارچ زرین با نام عزالدوله، نگارخانه آرتور سکلر
سلطنت۳۵۶ (قمری)/ ۹۶۷ میلادی تا ۳۶۷ (قمری) / ۹۷۸ میلادی
پیشینمعزالدوله دیلمی
جانشینعضدالدوله
زاده۳۳۱ یا ۳۳۲ هجری قمری، ۹۴۳ میلادی[۱]
اهواز
درگذشته۳۶۷ ه.ق / ۹۷۸ م
همسر(ان)دختر سبکتگین غزنوی
فرزند(ان)مرزبان و سالار[۲](ابوالقاسم و ابونصر)[۳][۴]
نام کامل
لقب: عزالدوله
کنیه: ابومنصور
نام کوچک: بختیار
دودمانآلبویه
پدرمعزالدوله دیلمی
![]()
مدال پنج دیناری عزالدوله بوزن ۲۰/۵۴ گرم؛ ضرب مدینة السلام (بغداد) بسال ۳۶۳ هـ.ق.
حکومت
ویرایش
معزالدوله، پدر عزالدوله، هنگام مرگ، وصیت کرد که لقب امیرالامرایی بغداد را به بختیار دهند و از عزالدوله خواست تا از عمویش رکن الدوله، که بزرگ خاندان بویه بود، و پسر عمویش، عضدالدوله، اطاعت کند و با ترکان سپاه، خصوصاً فرمانده آنان، سبکتکینِ غزنوی، مدارا نماید. به گفته ابن مسکویه،[۵] پس از درگذشتن معزالدوله، سه روز باران شدیدی بارید، به طوری که رفتوآمد دشوار شد و دولتمردان و درباریان نتوانستند خارج شوند و همین امر به بختیار امکان داد که، بدون درگیری، بر تخت نشیند.
لقب امیرالامرا بهخودیخود نشان از هیچ برتری نداشت و امتیازی محسوب نمیشد، کما اینکه خلیفه این عنوان را به ضعیفترین و جوانترین برادر آلبویه داده بود، اما هنگامی که جاهطلبی قویترین امیران آلبویه برای یکپارچه کردن کل سرزمین تحت فرمان بویهها را در نظر بگیریم، این لقب محملی برای برتریجویی سیاسی محسوب میشد. در مورد عضدالدوله، که امیری قدرتمند بود، نمود این داستان به صورت ادعای دروغین عضدالدوله درآمد که خلیفه پدرش رکنالدوله را امیرالامرا نمودهاست؛ در صورتی که عزالدوله این لقب را داشت.[۶]
اخشیدیان مصر وآل بویه (شیعههای) عراق، همیشه بر سر حکومت بر مکه جنگ داشتند؛ به نحوی که یک بار در ۳۴۳ ه.ق و دیگربار در ۳۵۶، در حج، امیرحاجیان بویهها، حاجیان مصری را غارت کرد و امیر ایشان را به قتل رساند. در آن تاریخ به نام بختیار در مکّه خطبه خوانده شد و امیری حج بر عهده ابواحمد موسوی پدر شریف رضی و علم الهدی گذاشته شد و برخلافت المطیع للّه نیز تأکید شد.[۲]
در ۳۵۶ ه. ق، وشمگیر به خراسان حمله کرد و رکن الدوله از بختیار کمک خواست. عزالدوله سبکتکین را مأمور کمک نمود. بدنبال سرپیچی سبکتکین، بختیار ناچار بَختَکین آزادرویه، یکی از غلامان پدرش را به کمک عمویش فرستاد که البته با مرگ وشمگیر قضیه منتفی شد. در همین زمان، کارگزاران عضدالدوله برای خرید سالانه سپاه به بغداد آمده بودند؛ اما بختیار مانع کار آنان شد و زمینه اختلاف با پسر عمویش را فراهم آورد.[۲]
مشکل اقتصادی عزالدوله به او امکان پرداخت حقوق سپاهیان را نمیداد. در نتیجه ترکان و دیلمیان سپاه هردو بر او فشار میآوردند. کاتب دربار[یادداشت ۱] تقبل کرد که مخارج سپاه را با دریافت خراج از اهل ذمه و گرفتن اموال و املاک مردم حل کند که به پاداش این کار به وزارت رسید. اما عزالدوله در ۳۵۸ او را عزل و اموال و املاکش را ضبط نمود، و کاتب دیگر[یادداشت ۲] دربار را به جای او برگماشت؛ لیکن پس از مدتی، باردیگر او را به وزارت آورد.
در سال ۳۵۷، حبشی برادر عزالدوله که به تحریک اطرافیانش از فرستادن خراج بصره به بغداد سرباز میزد، سر به شورش برداشت و وزیر مأمور به دفع او شد. ابوالفضل عباس وزیر با حیله حبشی را در جنگ شکست داد و او و تمامی افراد خانواده و نزدیکانش را دستگیر و اموال بسیاری از آنان را مصادره کرد. حبشی مدتی در قلعه مهدی، و سپس اهواز و رامهرمز دربند بود؛ اما سرانجام با درخواست رکن الدوله، از زندان آزاد شد و نزد عمو و سپس پسر عمویش عضدالدوله رفت. بختیار نیز پسر هشت ساله خود مرزبان را به جای برادر، امیر بصره کرد.[۲]
در همین سال ۳۵۷، محمد فرزند مستکفی در بغداد ادعای مهدویت کرد. او که پیش از این نزد کافور اخشیدی در مصر، کارش بالا گرفته بود، به بغداد رفت و بین علویان و اهل سنت طرفدارانی جمع کرد. سبکتکینِ غزنوی ابتدا طرفدار او شد اما هنگامی که فهمید پسر مستکفی است، از طرفداری او منصرف شد. سرانجام عزالدوله او را دستگیر کرده نزد خلیفه فرستاد، و خلیفه او را مجازات نمود.[۲]
برآمدن فاطمیان درمصر برای عزالدوله بختیار مشکلهای جدیدی فراهم نمود. همین باعث شد تا حسین (یا حسن) بن احمدبن ابوسعید جنابی قرمطی با کمک مالی بختیار و تحریک خلیفه در ۳۵۸ روی به دمشق نهد و بر آن شهر که در دست جعفربن فلاح، از فرماندهان خلیفه فاطمی، بود مسلط شود.[۲]
در زمان عزالدوله، عمران بن شاهین که بر اثر ارتکاب جنایتی در زمان معزالدوله، به باتلاقهای اطراف واسط و بصره پناه برده بود، دوباره سر به شورش برداشت. عزالدوله در ۳۶۰، ناگزیر شد که برای جنگ با وی به نعمانیه برود؛ اما در این جنگ شکست خورد و تقاضای صلح کرد.
برای رفع اختلاف میان ترکان و دیلمیان، عزالدوله در ۳۶۰ دختر بختکین را به ازدواج پسر خود مرزبان و دختر بَکتجور، غلام معزالدوله، را به عقد پسر دیگر خود سالار درآورد و همه سپاه برای حفظ دوستی سبکتکین و بختیار سوگند خوردند، لیکن این کار ثمری نداشت.[۲]
تهاجم بیزانس
اختلاف با ترکان سپاه
ویرایش
سپاهیان دیلمی از یکسو و ترکان سپاه که از سوی دیگر بر عزالدوله برای تأمین هزینه سپاه فشار میآوردند؛ اما خزانه خالی و درآمد ناکافی حکومت، کفاف هزینههای روزافزون سپاه را نمیکرد. در ۳۶۳، سپاهیان شورش کردند. عزالدوله اجباراً برای تأمین هزینه سپاهیان، به موصل که اباتَغْلِب حَمْدانی در آن حکومت میکرد حمله نمود. پس از مرگ معزالدوله، اباتغلب قصد داشت به دلیل ناتوانی مالی و ضعف سیاسی بختیار، بغداد را تصرف کند. در ۳۶۲ امیر حمدانی سعی نمود که با نیرنگ سبکتکین را به دستگیری خلیفه و عزالوله برانگیزد، لیکن با وساطت وزیر بین عزالدوله و سبکتکین صلح شد و بختیار شرایط سبکتکین را پذیرفت.[۲]
![]()
ناحیه جزیره در میانرودان، نمایش مناطق سه قبیله بکر، ربیعه و مضر. بیشتر این مناطق تحت تسلط دولت حمدانی موصل بودهاست.
عزالدوله از هجومش به موصل، در ۳۶۳، نتیجهای نگرفت و این بار برای به دست آوردن پول، به اهواز که مقر املاک ترکان و خصوصاً سبکتکین بود، روی آورد و سبکتکین را در بغداد نهاد. حاکم اهواز، بختکین آزادرویه، با عزالدوله به شایستگی رفتار نمود و دو بار مالیات سالانه را پیشکش کرد، اما بین لشکریان دیلمی و ترک جنگ درگرفت. سران دیلمی از عزالدوله خواستند که ترکان را زندانی کند و در اهواز خون ترکان مباح اعلام شد. عزالدوله قبل از حرکت به سوی اهواز، از اطرافیان خود خواسته بود که شایعه مرگش را در بغداد پخش کنند و هنگامی که سبکتکین برای تسلیت آمد، او رادستگیر نمایند. سبکتکین در این دام نیفتادو آشکار شدن این نیرنگ ترکان را شوراند. به حدی که کاخ عزالدوله را محاصره نمودند و به آتش کشیدند. اهل سنت، به طرفداری از ترکان، به محله شیعهنشین کرخ حمله کردند و باردیگر آنجا را به آتش کشیدند. سرانجام عزالدوله زندانیان ترک را آزاد و آزادرویه را به جای سبکتکین سپه سالار کرد. چون اختیار بغداد از کف عزالدوله خارج شد، رکن الدوله، عضدالدوله و اباتغلب حمدانی را به کمک طلبید. همچنین با فرستادن هدایایی برای عمران بن شاهین، از او نیز یاری خواست لیکن عمران هدایای او را پس فرستاد و درخواست کمک او را رد کرد.
سبکتکین در ۳۶۴ به عزالدوله پیشنهاد کرد که بغداد و واسط سرزمین ترکها باشد و بصره و اهواز متعلق به دیلمیان. بعد از آگاهی دیلمیان از پیشنهاد، دگربار میان آنان و ترکان جنگ به راه افتاد. سبکتکین و ترکان به واسط رفتند و خلیفه الطائع بالله و پدر او المطیع را که در ۳۶۳ از خلافت عزل کرده بودند، با خود به واسط بردند. در گیرودار سفر، المطیع و سبکتکین درگذشتند و البتکین بر ترکان امارت یافت. بختیار از عضدالدوله کمک خواست، اما عضدالدوله که در انتظار نابودی او بود، کمک را به تأخیر میانداخت، تا سرانجام به عزالدوله پیغام داد که از واسط خارج شود. ترکان، واسط را محاصره کرده بودند لیکن هنوز حرمت عزالدوله را نگاه میداشتند و او را دستگیر نمی کردند.