در بوف کور صادق هدایت، فرم نهتنها «چگونه گفتن» را تعیین میکند، بلکه خود معنا را میسازد. این رمان یکی از بهترین نمونههای ادبیات مدرن است که میتوان آن را با مفاهیم ژنت، فرمالیسم روسی و حتی پستمدرنیسم خواند.
در ادامه، مهمترین مؤلفههای فرمی بوف کور را با نمونههای دقیق از متن توضیح میدهم:
۱. روایت دوپاره (Dual Narrative Form)
رمان از دو بخش تشکیل شده است:
بخش اول
- زبانی شاعرانه، نمادین و مالیخولیایی
- روایت اولشخص
- زمان متلاشی، سیال
- شخصیت زن اثیری، پیرمرد قوزی، راویِ بیمار
بخش دوم
- زبان واقعگرایانهتر و زمینیتر
- روایت به زندگی روزمره، زن لکاته و خشونت واقعی نزدیک میشود
- زمان تقریباً خطیتر است
نکتهٔ فرمی: دو بخش به هم ارجاع میدهند اما نه به صورت علت و معلولی.
این ساختار شکسته، همان «فرم دوپارهٔ ناهماهنگ» است که معنی را از طریق تقابل میسازد.
شکلوفسکی میگوید: «آشناییزدایی» یعنی جهان را چنان دوپاره کنیم که دوباره دیده شود. بوف کور دقیقاً همین کار را میکند.
۲. زمانپریشی و سیالیت ذهن (Focalization + Anachrony)
نمونهٔ فرمی:
راوی در بخش اول در یک اتاق نشسته، در حال نوشتن روی دیوار یک کوزه،
اما روایت به گذشته، رویا، کابوس، خیال، آینده، و حتی زمان نامشخص پرش میکند.
- هیچ ترتیب زمانی وجود ندارد.
- گذشته در برابر حال، و خیال در برابر واقعیت شکسته میشود.
در اصطلاح ژنت:
- آنالپس (فلشبک نامشخص)
- پروپسپکشن (پیشنگری)
- زمان تعلیقی و ایستا
این ساختار زمانی به ما نشان میدهد که روایت در ذهن بیمار راوی اتفاق میافتد، نه در جهان بیرونی.
۳. آشناییزدایی (Defamiliarization)
هدایت جهان روزمره را طوری بازنمایی میکند که نامعمول، کابوسوار و بیگانه دیده میشود:
نمونه:
- قبرکنِ روستا ---> «پیرمرد قوزی»
- زن روزمره ---> «زن اثیری» یا «لکاته»
- بستر ساده ---> «بوی سرگیجهآور افیون»
چیزهای معمولی، بیگانه و ترسناک میشوند.
این همان چیزی است که شکلوفسکی مهمترین کارکرد هنر میدانست:
«دیدن دوبارهٔ جهان به شکل تازه.»
۴. تکرارهای نمادین (Motif Frequency)
ژنت میگوید: تکرار رویداد یا نماد، فرم داستان را میسازد.
در بوف کور چند تصویر بارها تکرار میشوند:
- زن اثیری
- پیرمرد قوزی
- چشمهایی که به راوی زل میزنند
- سایه روی دیوار
- کوزه و نقاشی
این «تکرار»، روایت را از حالت داستان خطی خارج میکند و تبدیل به روایت نمادین و ناخودآگاهمحور میکند.
هر تکرار یک «نسخهٔ دیگر» از همان واقعه را ارائه میدهد.
این دقیقاً همان Frequency ژنت است:
رویداد واحد، روایتهای متعدد.
۵. روایت غیرقابل اعتماد (Unreliable Narrator)
یکی از مؤلفههای فرمی اصلی بوف کور:
- راوی بیمار است
- افسرده است
- افیون مصرف میکند
- زمان را اشتباه میگوید
- واقعیت را تحریف میکند
- حتی به خودِ روایت شک دارد
نمونه:
راوی میگوید:
«نمیدانم خواب بود یا بیداری…»
این عدماطمینان جزء فرم رمان است.
مخاطب باید بین روایت و واقعیت تمایز بگذارد، و همین تلاش، تجربهٔ ادبی را شکل میدهد.
۶. فرم دایرهای (Circular Structure)
داستان پایان واقعی ندارد؛
پایان همان آغاز است، آغاز همان پایان.
نمونه:
راوی در پایان دوباره به نوشتن بوف کور اشاره میکند:
انگار این نوشته قبلاً نوشته شده، یا قرار است دوباره نوشته شود.
این ساختار دایرهای، نشانهٔ ذهن بیمار، گذشتهٔ تکراری و تقدیرگرایی است.
همچنین یک تکنیک مدرن فرمالیستی برای القای گردش بستهٔ روایت است.
۷. ترکیب ژانرها (Hybrid Form)
بوف کور نه رمان است، نه داستان کوتاه، نه شعر—ترکیبی از سه فرم است:
- شعر منثور (به خاطر ریتم زبان و استعارهها)
- داستان فلسفی
- روایت روانشناختی
- لحن کابوسوار سوررئالیستی
- خاطرهنویسی و اعتراف
همین ترکیبزدایی فرم، آن را اثر مدرن و پیشرو میکند.
جمعبندی نهایی: فرمِ بوف کور چیست؟
فرم بوف کور، فرم ذهنی، دوپاره، آشناییزداییشده، و غیرقابل اعتماد است.
یعنی در بوف کور صادق هدایت، فرم نهتنها «چگونه گفتن» را تعیین میکند، بلکه خود معنا را میسازد. این رمان یکی از بهترین نمونههای ادبیات مدرن است که میتوان آن را با مفاهیم ژنت، فرمالیسم روسی و حتی پستمدرنیسم خواند.
در ادامه، مهمترین مؤلفههای فرمی بوف کور را با نمونههای دقیق از متن توضیح میدهم:
۱. روایت دوپاره (Dual Narrative Form)
رمان از دو بخش تشکیل شده است:
بخش اول
زبانی شاعرانه، نمادین و مالیخولیایی
روایت اولشخص
زمان متلاشی، سیال
شخصیت زن اثیری، پیرمرد قوزی، راویِ بیمار
بخش دوم
زبان واقعگرایانهتر و زمینیتر
روایت به زندگی روزمره، زن لکاته و خشونت واقعی نزدیک میشود
زمان تقریباً خطیتر است
نکتهٔ فرمی: دو بخش به هم ارجاع میدهند اما نه به صورت علت و معلولی.
این ساختار شکسته، همان «فرم دوپارهٔ ناهماهنگ» است که معنی را از طریق تقابل میسازد.
شکلوفسکی میگوید: «آشناییزدایی» یعنی جهان را چنان دوپاره کنیم که دوباره دیده شود. بوف کور دقیقاً همین کار را میکند.
۲. زمانپریشی و سیالیت ذهن (Focalization + Anachrony)
نمونهٔ فرمی:
راوی در بخش اول در یک اتاق نشسته، در حال نوشتن روی دیوار یک کوزه،
اما روایت به گذشته، رویا، کابوس، خیال، آینده، و حتی زمان نامشخص پرش میکند.
هیچ ترتیب زمانی وجود ندارد.
گذشته در برابر حال، و خیال در برابر واقعیت شکسته میشود.
در اصطلاح ژنت:
آنالپس (فلشبک نامشخص)
پروپسپکشن (پیشنگری)
زمان تعلیقی و ایستا
این ساختار زمانی به ما نشان میدهد که روایت در ذهن بیمار راوی اتفاق میافتد، نه در جهان بیرونی.
---
۳. آشناییزدایی (Defamiliarization)
هدایت جهان روزمره را طوری بازنمایی میکند که نامعمول، کابوسوار و بیگانه دیده میشود:
نمونه:
قبرکنِ روستا → «پیرمرد قوزی»
زن روزمره → «زن اثیری» یا «لکاته»
بستر ساده → «بوی سرگیجهآور افیون»
چیزهای معمولی، بیگانه و ترسناک میشوند.
این همان چیزی است که شکلوفسکی مهمترین کارکرد هنر میدانست:
«دیدن دوبارهٔ جهان به شکل تازه.»
۴. تکرارهای نمادین (Motif Frequency)
ژنت میگوید: تکرار رویداد یا نماد، فرم داستان را میسازد.
در بوف کور چند تصویر بارها تکرار میشوند:
زن اثیری
پیرمرد قوزی
چشمهایی که به راوی زل میزنند
سایه روی دیوار
کوزه و نقاشی
این «تکرار»، روایت را از حالت داستان خطی خارج میکند و تبدیل به روایت نمادین و ناخودآگاهمحور میکند.
هر تکرار یک «نسخهٔ دیگر» از همان واقعه را ارائه میدهد.
این دقیقاً همان Frequency ژنت است:
رویداد واحد، روایتهای متعدد.
۵. روایت غیرقابل اعتماد (Unreliable Narrator)
یکی از مؤلفههای فرمی اصلی بوف کور:
راوی بیمار است
افسرده است
افیون مصرف میکند
زمان را اشتباه میگوید
واقعیت را تحریف میکند
حتی به خودِ روایت شک دارد
نمونه:
راوی میگوید:
«نمیدانم خواب بود یا بیداری…»
این عدماطمینان جزء فرم رمان است.
مخاطب باید بین روایت و واقعیت تمایز بگذارد، و همین تلاش، تجربهٔ ادبی را شکل میدهد.
۶. فرم دایرهای (Circular Structure)
داستان پایان واقعی ندارد؛
پایان همان آغاز است، آغاز همان پایان.
نمونه:
راوی در پایان دوباره به نوشتن بوف کور اشاره میکند:
انگار این نوشته قبلاً نوشته شده، یا قرار است دوباره نوشته شود.
این ساختار دایرهای، نشانهٔ ذهن بیمار، گذشتهٔ تکراری و تقدیرگرایی است.
همچنین یک تکنیک مدرن فرمالیستی برای القای گردش بستهٔ روایت است.
۷. ترکیب ژانرها (Hybrid Form)
بوف کور نه رمان است، نه داستان کوتاه، نه شعر—ترکیبی از سه فرم است:
شعر منثور (به خاطر ریتم زبان و استعارهها)
داستان فلسفی
روایت روانشناختی
لحن کابوسوار سوررئالیستی
خاطرهنویسی و اعتراف
همین ترکیبزدایی فرم، آن را اثر مدرن و پیشرو میکند.
جمعبندی نهایی: فرمِ بوف کور چیست؟
فرم بوف کور، فرم ذهنی، دوپاره، آشناییزداییشده، و غیرقابل اعتماد است.
عنصر فرمی نمونه از بوف کور
ساختار دوپاره بخش اثیری + بخش واقعگرایانه
زمانپریشی ناپدید شدن مرز میان گذشته و حال
آشناییزدایی زن اثیری، پیرمرد قوزی
تکرار نمادین چشمها، سایه، کوزه، صورت زن
راوی نامطمئن شک دائم در روایت
فرم دایرهای پایان = آغاز
ترکیب ژانرها شعر، داستان، اعتراف، کابوس
نمونه از بوف کور: عنصر فرمی
بخش اثیری + بخش واقعگرایانه: ساختار دوپاره
ناپدید شدن مرز میان گذشته و حال: زمان پریشی
زن اثیری، پیرمرد قوزی: آشنایی زدایی
چشمها، سایه، کوزه، صورت زن: تکرار نمادین
دائم در روایت:راوی نا مطمئن
پایان = آغاز: فرم دایره ای
ترکیب ژانرها:شعر، داستان، اعتراف، کابوس