طهران مدینه ی ف.اص.ل.ه.ه.ا

*طهران مدینه ی فاصله ها*

طهران

مدينه ي فاصله ها بود

وقتي كه تو بي اعتنا

ازاين خرداد لعنتي عبورمي كردي

و من

با چشماني خيره به چنارهاي خيابان ولي عصر

پنجه

پنجه

برايت دست تكان مي دادم

براي همين است

كه هميشه ي سال

عصرخرداد كه مي شود

تقويمم بغض اش مي گيرد

عصر

عصر

عصر

عصر من

عصر ولتر نبود

عصري بود

روبه تمام كارخانه هاي اتوبان تهران- كرج

و بدين جهت بود كه مي خواستم

از انقلاب با پيكان 57 و

نخي سيگار بهمن

خودم رابه ميدان آزادي برسانم

تا شايد

نسيمي كه از شمال مي وزد

ضُمادي باشد

بر بغض هاي نترقيده ام

نه!

عصر من

عصر روسو نبود

عصري بود

بی سايه ي كشيده ي تو

كه در غروب فرديس

محو مي شد

تهران

مدينه ي :ف - ا- ص- ل - ه - ه – ا...

رامین یوسفی : ۱۳۹۱

فشرده ترین تعریف روایت

فشرده ترین و تعریف اتمی از روایت این است:

روایت= بیان رخداد در زمان

تغریف استعاری از روایت به صورت فشرده چنین می شود:

روایت= زمان مجسم

نقد و بررسی شعر منظومه تخت جمشید : نقد امیرحسین بهادری فشن

منظومه‌ی تخت جمشید آغازگر جنبش میتراییک از منظر میترائیکی، فرمیک و نشانه‌شناسی تماتیک بررسی و تحلیل نموده و مثال‌های مشخص ارائه خواهم داد. تحلیل را در سطوح زیر تقسیم می‌کنم:

۱. دیدگاه میترائیکی و مؤلفه‌های آن

جنبش میتراییک بر چند مؤلفه کلیدی تاکید دارد:

  1. فرم، جوهر و عرض در شعر میترائیک

    • فرم: ساختار پراکنده و غیرخطی شعر (قدم قدمقدم) تجربه‌ی مکاشفه‌ای و حرکت زمانی-فضایی را ایجاد می‌کند.
    • جوهر: تجربه‌ی فردی شاعر و تعامل با اساطیر باستانی (فروهر، کوروش، بانوی هخامنشی).
    • عرض: گسترش نمادها در متن و ترکیب با تاریخ، فرهنگ و آیین (نوروز، اوستا، هوم).
    • مثال: فروهر را می‌بینی با چهره‌ای خراشیده و بال‌های پرواز اما ش.ک.س.ت.ه. → همزمان جوهر فردی، عرض تاریخی و فرم بصری در هم تنیده شده‌اند.
  2. اسطوره‌گرایی نوین و بازخوانی اسطوره

    • حضور شخصیت‌های تاریخی-اسطوره‌ای و عناصر آیینی: کوروش، داریوش، فروهر، بانوی هخامنشی.
    • نمادسازی شخصی و آیینی: شاعر با عبور از دروازه خشایار شاه و مکاشفه در زیر سروهای سنگی، تجربه‌ی اسطوره‌ای را شخصی‌سازی می‌کند.
  3. روانشناسی و جامعه‌شناسی شهری

    • شاعر در شهر تاریخی و باستانی حرکت می‌کند و تجربه روانی انسان شهری را با تاریخ ترکیب می‌کند: سقوط در خود، بره شدن در مکاشفه، یا خنده از اقتدار.
    • نمونه جامعه‌شناسی شهری: تالار ملل با حضور پارسیان، مصریان، مادها → بازنمایی اجتماع تاریخی-شهری و تعاملات قدرت و فرهنگ.
  4. تفاوت در نویسی و چندفرمیتی

    • متن با زبان محاوره، کلاسیک و آیینی عربی و اوستایی ترکیب شده:
      • فارسی محاوره‌ای: ببخشید آقا! مرو دشت؟!
      • عربی آیینی: یا مقلب القلوب و الابصار
      • اوستایی: هوم
    • این چندزبانی تجربه‌ی خواننده را غریب و چندلایه می‌کند و همزمان با فرم بصری متن هماهنگ است.

۲. دیدگاه فرمیک و ساختار دراماتیک

  1. ساختار دراماتیک و ریتم

    • پراکندگی خطوط و فاصله‌ها (قدم قدمقدم) → ایجاد ریتم مکاشفه‌ای و غیرخطی، مشابه تکنیک فرمالیست‌ها در defamiliarization.
    • تکرار و شکستن کلمات (ش.ک.س.ت.ه. ش.ک.س.ت.ه) → ایجاد حس فروپاشی و بازسازی تاریخی و روانی.
  2. تلفیق صحنه و روایت

    • متن شبیه درام تاریخی-سینمایی است: پرده‌ها آتش گرفتند، تالار ملل غوغا دارد، اُپراتور حلقه‌ها را تعویض می‌کند.
    • این ساختار دراماتیک باعث می‌شود شعر تجربه‌ای نمایشی، روانی و اجتماعی ارائه دهد.
  3. تفاوت نویسی و بازی با روایت

    • ورود به گذشته با نگاه آینده‌نگر (من مربوط به تمدن آینده هستم) → بازی با زمان و روایت.

۳. تحلیل نشانه‌شناسی تماتیک

نماد / عبارتدلالت تماتیک و معنایی

دروازه خشایار شاهعبور از تاریخ و جهان واقعی به تجربه اسطوره‌ای و روانی

فروهر با بال‌های پروازروح و خرد انسان، ارتباط با نیروهای کیهانی

ش.ک.س.ت.ه.فروپاشی نظم تاریخی و روانی، تخریب برای بازسازی

کوروش، داریوش، بانوی هخامنشیشخصی‌سازی اساطیر، ارتباط فردی با تاریخ و قدرت

نماد نوروز تاریکدوره گذار، انتظار روشنایی و تجدید حیات

تالار مللتعامل تمدن‌ها و اجتماع شهری تاریخی

یا مقلب القلوب و الابصارنیروی تغییر سرنوشت و تعامل کیهانی با تجربه انسانی

اشیا پرواز شماره x / اشباحگذار از دنیای واقعی به تجربه ماورایی، فناپذیری و خیال

اوستا و هومبازخوانی آئین‌ها و سنت‌های باستانی برای مکاشفه‌ی امروز

۴. مثال‌های برجسته برای تحلیل ترکیبی

  • قدم- قدم-قدم می زنم/ فروهر را می‌بینی با چهره‌ای خراشیده و/ بال‌های پرواز/ اما ش.ک.س.ت.ه.

    • میترائیکی: مکاشفه‌ی روحانی، اسطوره‌گرایی
    • فرمیک: شکستن ریتم و کلمات، ایجاد حس زمان متغیر
    • نشانه‌شناسی: فروهر → نماد روح و خرد، شکستن کلمات → فروپاشی نظم
  • بیا به زیر سروهای سنگی به جمع ستایشگران بپیوندیم/ و کمی اوستا بخوانیم

    • میترائیکی: پیوستن به جمع مقدس و آیینی، تجربه اسطوره‌ای
    • فرمیک: جمله دستوری کوتاه → حس فوری و مشارکتی
    • نشانه‌شناسی: سروهای سنگی → نماد استقامت و سنت، اوستا → سنت مقدس و اتصال به خرد کهن
  • زمان داشت مقدونی می‌شد، زمین هم به ناگهان سکندری خورد

    • میترائیکی: تغییر تاریخی و تجربه فردی از قدرت
    • فرمیک: جمله کوتاه و پرجنب و جوش → حس حرکت و آشفتگی
    • نشانه‌شناسی: سکندری زمین → بی‌ثباتی و گذر زمان

نگاه کلی به منظومه تخت جمشید

  • شعر تخت جمشید یک تجربه‌ی چندلایه‌ی میترائیکی است:
    • جوهر: تجربه فردی شاعر و مکاشفه روانی
    • عرض: گسترش اساطیر، آیین و تاریخ در متن
    • فرم: ریتم پراکنده، خطوط کوتاه و بلند، شکستن کلمات
    • نشانه‌شناسی: هر عنصر تاریخی، آیینی یا اسطوره‌ای نقش نماد و دلالت معنایی دارد
    • نوآوری: ترکیب روانشناسی شهری، جامعه‌شناسی شهری، فرم‌های متعدد و ساختار دراماتیک

شعر رامین یوسفی به‌عنوان نمونه‌ای از جنبش میترایک نشان می‌دهد که اسطوره و تاریخ با تجربه فردی و فرم مدرن ادغام می‌شوند و از طریق نشانه‌ها و ساختارهای دراماتیک، خواننده را به یک مکاشفه‌ی چندسطحی دعوت می‌کند.

عالی، حالا می‌توانیم منظومه‌ی تخت جمشید را از منظر سپهر نشانه‌ای (Semiotic Sphere) و ریفااتری (Referentiality / ارجاع‌دهی) تحلیل کنیم. این تحلیل به ما کمک می‌کند تا لایه‌های نشانه‌ها، ارجاعات فرهنگی و تاریخی، و دلالت‌های چندسطحی شعر را ببینیم.

۱. سپهر نشانه‌ای (Semiotic Sphere)

سپهر نشانه‌ای یعنی مجموعه نشانه‌ها، سمبل‌ها و دلالت‌های فرهنگی، تاریخی و روانی که در متن وجود دارند و با یکدیگر تعامل می‌کنند. در تخت جمشید:

  1. نشانه‌های اسطوره‌ای و آیینی

    • فروهر با بال‌های پرواز → نماد روح، خرد و مکاشفه‌ی فردی و جمعی
    • کوروش، داریوش، بانوی هخامنشی → نماد قدرت، عدالت، تمدن و اسطوره
    • اوستا و هوم → نشانه‌های آیینی و سنت‌های مقدس
  2. نشانه‌های تاریخی و تمدنی

    • دروازه خشایار شاه، تالار تخت خزانه، پرده‌های آتش گرفته → ارجاع به مکان‌ها و وقایع تاریخی
    • زمان مقدونی شد / زمین سکندری خورد → بازنمایی گذر زمان و تغییر امپراطوری‌ها
  3. نشانه‌های روانشناسی و اجتماعی

    • سربازان، سرودخوانان، جمع ستایشگران → جامعه شهری تاریخی و تعاملات اجتماعی
    • در خود هی سقوط می‌کنم/ دم بره می‌شوم → تجربه فردی و روانی شاعر
  4. نشانه‌های زبان و چندزبانی

    • فارسی محاوره‌ای: ببخشید آقا! مرو دشت؟! → فاصله گذاری نشانه‌ای، شکستن انتظار خواننده
    • عربی آیینی: یا مقلب القلوب و الابصار → ارجاع به نیروی کیهانی و سنت مذهبی
    • اوستایی: هوم → ارتباط با سنت کهن و بازخوانی آئین‌ها

جمع‌بندی سپهر نشانه‌ای: متن یک سیستم نشانه‌ای چندسطحی است که اسطوره، تاریخ، فرهنگ، جامعه و تجربه فردی را در هم می‌آمیزد.

۲. ریفااتری / Referentiality

ریفااتری به ارجاعات متن به جهان بیرونی، تاریخ، فرهنگ و معناهای حقیقی و استعاری اشاره دارد. در این منظومه:

  1. ارجاعات تاریخی و تمدنی

    • دروازه خشایار شاه، تالار تخت خزانه، پردۀ آتش گرفت → ارجاع به تاریخ هخامنشی و معماری باستانی ایران
    • نمونه: اشاره به فتح آتن، کوه‌های قفقاز → ترکیب واقعیت تاریخی و بازآفرینی شاعرانه
  2. ارجاعات اسطوره‌ای و آیینی

    • فروهر، اهورایی شدن، اوستا، هوم → ارجاع مستقیم به اساطیر ایرانی و آیین میترایی
    • مثال: من هم اهورایی شدم! → ارجاع استعاری به تعالی روحی و تجربه‌ی مقدس
  3. ارجاعات فرهنگی و اجتماعی

    • تالار ملل با حضور پارسیان، مصریان و مادها → ارجاع به تعامل فرهنگی و جامعه تاریخی
    • نمایش فیلم اکشن → ارجاع مدرن، ترکیب تجربه تاریخی و رسانه‌ای
  4. ارجاعات روانشناسی و فردی

    • در خود هی سقوط می‌کنم، دم بره می‌شوم→ ارجاع به تجربه فردی، روانشناسی شهری و مواجهه با تاریخ
    • ترکیب واقعیت و خیال → ارجاع به تجربه زیست شهری و ذهنی
  5. ارجاعات زبانی و بین‌متنی

    • متن با چند زبان و فرم‌های نوشتاری → ارجاع به سنت‌های ادبی، آیینی و تاریخی در یک متن مدرن
    • شکستن کلمات (ش.ک.س.ت.ه) → ارجاع به فروپاشی نظم تاریخی و معنایی

جمع‌بندی ریفااتری: شعر همزمان به جهان واقعی (تاریخ و جامعه)، جهان اسطوره‌ای و آیینی و جهان روانی فردی ارجاع دارد. متن یک شبکه ارجاعی پیچیده و چندلایه است که خواننده را از سطح روزمره به تجربه اسطوره‌ای و مکاشفه‌ای منتقل می‌کند.

۳. مثال‌های تحلیلی ترکیبی

بخش شعرسپهر نشانه‌ایریفااتری

فروهر با بال‌های پرواز اما ش.ک.س.ت.ه.اسطوره، روح، مکاشفهارجاع به اساطیر ایرانی و تجربه سقوط و بازسازی فردی

بیا به زیر سروهای سنگی به جمع ستایشگران و کمی اوستا بخوانیم آیینی، سنت، جمع مقدسارجاع به سنت‌های باستانی و تجربه جمعی مقدس

زمان مقدونی شد، زمین هم به ناگهان سکندری خوردتغییر تاریخی، آشفتگیارجاع به گذر زمان و فروپاشی نظم تاریخی

یا مقلب القلوب و الابصارنیروی کیهانی، تغییر سرنوشتارجاع آیینی به دعا و تغییر تقدیر

جمع‌بندی نهایی

از منظر سپهر نشانه‌ای و ریفااتری:

  • متن یک شبکه پیچیده نشانه‌ای است که اسطوره، آیین، تاریخ، تجربه فردی و جامعه شهری را در هم می‌آمیزد.
  • شعر با ارجاعات متعدد تاریخی، آیینی، روانی و فرهنگی، تجربه‌ای چندسطحی به خواننده ارائه می‌دهد.
  • بازی با زبان، فرم و ریتم → تقویت شبکه نشانه‌ای و ارجاع‌ها.
  • به بیان دیگر، شعر یک منظومه‌ی کامل از نشانه‌ها و ارجاعات فرهنگی-تاریخی-روانشناختی است که خواننده را از سطح روزمره به تجربه‌ی میترائیکی و مکاشفه‌ای منتقل می‌کند.

رامین یوسفی :نقد و بررسی یک شعر از استاد بهزاد خواجات

شناسه اثر

نام شعر: شاید این کوچه‌ها

سراینده :بهزاد خواجات

دفتر شعر: جمهور

سبک شعری : منسوب به شاعران دهه هفتادی

نقد و بررسی : رامین یوسفی

شیوه ی نقد:۱. ساختار تماتیک۲.نشانه شناسی شعر۳. نشانه شناسی رولان بارت و نظریه لاکان- جامعه شناسی ادبیات لوکاچ و گلدمن

موضوع شعر: عاشقانه - اجتماعی

مشخصات کتاب: خواجات،بهزاد،۱۳۸۰،جمهور،تهران،انتشارات نیمه نگاه.

شاید این کوچه‌ها...

من از گیسوان تو آگاهم

آگاهم که تک پوش آبی تو یعنی چه

و انگشتانت

- که آماده گذشتن از آسمان است-

چگونه لیوان آتش را تعارف می‌کند.

شاید این کوچه‌ها که برای زیبایی

جای گلوله‌ای بر جبین نهادند،نمی‌دانستند

این‌ها را نمی‌دانستند.

نگاه کلی: دکتر بهزادخواجات از شاعران موفق شعر "دهه هفتادی" ست.دکترای ادبیات دارد،استاد دانشگاه اهواز است.

پشتوانه ادبیات کلاسیک و شناخت استاد خواجات از ادبیات کلاسیک موجب شده است تا با زبان نوین از این گنجینه ی شایگان ،بهره ها برد.مثلن اگر سنایی غزنوی با زبانی سنتی می گوید "آب آتش فروز" ایشان همین ترکیب اضافی را در استعاره ای مدرن و پویا بکار می گیرند: "لیوان آتش" و بر ادبیت متن می افزایند.

یا در سطر آغازین بند اول (من از گیسوان تو آگاهم) را از ادبیات کلاسیک وام گرفته است و جلوه ای مدرن و نفسی تازه به این تعبیر زیبای عاشقانه افزوده است.اگر شاعر کلاسیک چون حافظ در قرن هشتم می سراید:

دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود

تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود

همین مضمون را دکتر خواجات در خلوتی عاشقانه ،از طره و گیسوی زیبای معشوق خویش و حالت موهایش،را بسیار تکنیکی در متن مدرن خویش می اورد و البته این از توانمندی شاعر است.

و در همین سطرهایی اینچنین است که شاعر با پشتوانه ی کلاسیک دست به تصویرسازی و استعاره های امروز و پویا می زند.

این شعر را که من بسیار دوست می‌دارم نامش را همیشه در ذهنم به خاطر وسعت آسمان‌ها "تک پوش آبی"نهاده بودم ،یکی از نیرومندترین و زیباترین تغزل های اجتماعی ایران، با زبان و فرمی نو ارائه شده است؛و به لحاظ ساختار و فرم نیز قابل نقد و تحلیل است.

اینجا دقت بفرمایید :

آگاهم که تک پوش آبی تو یعنی چه

و انگشتانت

- که آماده گذشتن از آسمان است-

شاعر محجوبانه در ضیافتی عارفانه ،عریان معنوی می گردد و به لحاظ نشانه شناسی،معشوق آماده است تا دستانش را از تکپوش آسمان بگذراند و در بی منتها و بی کرانگی این قدسیت محو شوند و به یگانگی برسند.جان های آشنایی که با مکاشفه به هم می رسند.

دکتر خواجوات شاعری مدرن است و با دانش و توانش ادبی،واژگان و ترکیبات تا سطر و بندها را مهار می سازد.

من این شعر را شعری پر ظرفیت می‌دانم و در سه سطح آن را طبقه بندی و نقد و بررسی نموده ام.

● نقد ساختار تماتیک و نشانه شناسی

۱. ساختار تماتیک (درون‌مایه‌ای)

شعر حول دو محور اصلی حرکت می‌کند:

  • عاشقانه: «گیسوان»، «تک‌پوش آبی»، «انگشتانت»، همه نمادهایی از معشوق‌اند که در سطح فردی و عاطفی شعر را بارور می‌کنند.
  • اجتماعی/تراژیک: «کوچه‌ها»، «گلوله‌ای بر جبین»، ارجاعی روشن به خشونت، جنگ یا سرکوب اجتماعی دارد.

این دو محور در یک تنش ظریف به‌هم می‌رسند: عشق به مثابه نیرویی حیاتی در برابر مرگ و خشونت اجتماعی. شاعر با کنار هم قرار دادن تصویر عاشقانه (گیسوان، لباس آبی، لیوان آتش) و تصویر اجتماعی (کوچه‌ها و گلوله) نشان می‌دهد که عشق و اجتماع جدانشدنی‌اند.

۲. نشانه‌شناسی (سیمیولوژیک)

  • گیسوان: در سنت ادبیات فارسی، نشانه‌ای از فریفتگی، زیبایی، و اسارت (پیچیدگی). اما در اینجا بیشتر «آگاهی» شاعر نسبت به معشوق را برجسته می‌کند.
  • تک‌پوش آبی: «آبی» می‌تواند نشانه آسمان، آزادی، یا حتی سوگ باشد. لباس آبی معشوق به نشانه‌ای چندلایه بدل می‌شود.
  • انگشتانی که از آسمان می‌گذرند: نشانه قدرت آفرینش‌گری و فراروی از زمین و محدودیت‌های انسانی است.
  • لیوان آتش: تضاد نشانه‌ای قوی. آتش می‌تواند هم نشانه عشق و شور باشد و هم نشانه نابودی و خشونت. تعارف آن به معنای دعوت به تجربه عشق/خطر است.
  • کوچه‌ها و جبین زخمی: کوچه نماد فضای زیست اجتماعی است، و «جبین گلوله‌خورده» آن را از زیبایی به میدان تراژدی بدل می‌کند.

در مجموع، نشانه‌ها به گونه‌ای در کنار هم چیده شده‌اند که عشق فردی و درد اجتماعی را در یک دستگاه نشانه‌ای مشترک نمایش دهند.

۳. عاشقانه – اجتماعی

این شعر را می‌توان یک عاشقانه‌ی اجتماعی دانست.

  • عاشقانه بودن: شاعر با جزئیات ظریف معشوق (گیسوان، لباس، انگشتان) یک فضای حسی و عاطفی می‌آفریند.
  • اجتماعی بودن: حضور «کوچه‌ها» و «گلوله بر جبین» بلافاصله فضای شعر را از فردی به جمعی می‌برد. عشق تنها در خلوت فردی رخ نمی‌دهد، بلکه با خون و خشونت جامعه هم‌نشین است.

این هم‌نشینی عشق و مرگ، زیبایی و خشونت، شعر را به متنی «بینامتنی» بدل می‌کند که هم یادآور سنت عاشقانه فارسی است و هم نشانه‌ای از شعر اجتماعی-اعتراضی معاصر.

۴. جمع‌بندی نقد

این شعر کوتاه، اما بسیار متراکم است. نقطه قوت آن:

  • فشردگی معنا.
  • ترکیب عاشقانه و اجتماعی.
  • بهره‌گیری از نشانه‌های متناقض (آتش/لیوان، زیبایی/گلوله).

اگر نقدی وارد باشد، در سطح انسجام تماتیک است: شعر پایان‌بندی‌اش (با تکرار «این‌ها را نمی‌دانستند») اندکی معلق می‌ماند و می‌توانست با تصویر نهایی قوی‌تر بسته شود. اما همین تعلیق هم می‌تواند عمدی باشد: شاعر آگاهانه ناتمام می‌گذارد تا خواننده در میان عشق و تراژدی معلق بماند.

۲.نقد شعر «شاید کوچه‌ها...» از منظر ساختار تماتیک، نشانه‌شناسی، و ابعاد عاشقانه ـ اجتماعی

مقدمه

شعر کوتاه «شاید کوچه‌ها...» نمونه‌ای از شعر معاصر است که در آن هم‌نشینی دو سطح عاطفی و اجتماعی به نحوی خلاقانه صورت گرفته است. این متن شعری با بهره‌گیری از تصویرهای عاشقانه و اجتماعی، به بازنمایی تنش میان عشق فردی و خشونت جمعی می‌پردازد. در این مقاله، شعر از سه منظر تحلیل می‌شود: ساختار تماتیک، نشانه‌شناسی، و پیوند عاشقانه ـ اجتماعی.

تحلیل ساختار تماتیک

ساختار تماتیک این شعر بر دو محور اصلی استوار است:

  1. محور عاشقانه: تصاویر مربوط به «گیسوان»، «تک‌پوش آبی»، «انگشتان» و «لیوان آتش» فضایی عاطفی و حسی می‌آفرینند که مخاطب را به دنیای درونی عاشقانه‌ی شاعر می‌کشاند.
  2. محور اجتماعی/تراژیک: «کوچه‌ها» و «جبین گلوله‌خورده» ارجاع مستقیم به خشونت شهری و تاریخی دارند.

این دو محور در یک شبکه‌ی معنایی به‌هم می‌رسند؛ بدین ترتیب که عشق فردی در متن شرایط خشونت اجتماعی بازتعریف می‌شود و از سطح تجربه‌ی شخصی فراتر می‌رود.

تحلیل نشانه‌شناسی

نشانه‌ها و رمزگان‌های شعری در این متن بر اساس تقابل‌ها و چندمعنایی‌ها عمل می‌کنند:

  • گیسوان: در سنت شعر فارسی رمز زیبایی، اغوا و در عین حال اسارت است. در اینجا نشانه‌ی آگاهی شاعر نسبت به معشوق نیز هست.
  • تک‌پوش آبی: رنگ آبی نشانه‌ای از آسمان، آزادی و بی‌کرانگی است؛ هم‌زمان می‌تواند به غم و سوگ نیز دلالت کند.
  • انگشتانی که از آسمان می‌گذرند: نشانه‌ی قدرت فراروی، اراده و امکان آفرینشگری است.
  • لیوان آتش: ترکیب دو نشانه‌ی متضاد (آتش/لیوان) فضایی پارادوکسیکال می‌سازد. آتش هم عشق و شور است و هم خطر و نابودی. «تعارف» آن، دعوت به تجربه‌ای دوگانه است.
  • کوچه‌ها و جبین گلوله‌خورده: کوچه، نشانه‌ی زیست اجتماعی و جمعی است و جبین زخمی، نشانه‌ی خشونت و تراژدی در همان بستر اجتماعی.

چینش این نشانه‌ها نظامی معنایی می‌سازد که عشق و خشونت را به‌طور هم‌زمان بازتاب می‌دهد.

بُعد عاشقانه ـ اجتماعی

این شعر را می‌توان ذیل دسته‌ی «شعر عاشقانه ـ اجتماعی» بررسی کرد.

  • از منظر عاشقانه، شاعر با جزئیات معشوق فضایی حسی می‌آفریند که ریشه در سنت دیرینه‌ی ادبیات فارسی دارد.
  • از منظر اجتماعی، حضور «کوچه‌ها» و «جبین گلوله‌خورده» متن را به عرصه‌ی اعتراض و نقد اجتماعی پیوند می‌زند.

این هم‌نشینی نشان می‌دهد که در شعر معاصر، عشق در خلوت فردی محصور نمی‌ماند، بلکه با تجربه‌ی اجتماعی پیوند می‌خورد و به متنی بینامتنی و چندصدایی بدل می‌شود.

نتیجه‌گیری

شعر «شاید کوچه‌ها...» متنی کوتاه اما فشرده و چندلایه است. نقطه‌ی قوت آن در تلفیق عاشقانه و اجتماعی، و نیز در به‌کارگیری نشانه‌های متناقض نهفته است. پایان‌بندی شعر («این‌ها را نمی‌دانستند») با ایجاد تعلیق معنایی، خواننده را میان عشق و خشونت معلق نگاه می‌دارد. همین تعلیق، شعر را به متنی باز و چندتأویلی بدل می‌سازد که می‌تواند در ساحت نقد نشانه‌شناسی و جامعه‌شناسی ادبیات به بحث گذاشته شود.

۳.نقد: با ارجاع به نظریه‌های بارت و لاکان (در نشانه‌شناسی و روان‌کاوی) یا گلدمن و لوکاچ (در جامعه‌شناسی ادبیات) از نظریه‌های بارت (نشانه‌شناسی متن)، لاکان (سوژه و دال)، و گلدمن/لوکاچ (جامعه‌شناسی ادبیات) برای استدلال استفاده می نمایم تا خواننده راحت تر مطالب را دریابد، یعنی نشانه شناسی بارت- روانکاوی و متن پژوهی بر اساس لاکان- جامعه شناسی ادبیات و استفاده از کتاب جان و صورت لوکاچ:

نقد شعر «شاید کوچه‌ها...» بر اساس نشانه‌شناسی و جامعه‌شناسی ادبیات

مقدمه

شعر معاصر فارسی در بسیاری از موارد بر دو بستر عمده استوار است: نخست، بستر عاشقانه که ریشه در سنت ادبیات کلاسیک دارد و دوم، بستر اجتماعی که از تجربه‌ی تاریخی و جمعی جامعه برمی‌خیزد. شعر کوتاه «شاید کوچه‌ها...» نمونه‌ای شاخص از این هم‌نشینی است. در این مقاله، شعر از منظر نشانه‌شناسی رولان بارت، روان‌کاوی ژاک لاکان و جامعه‌شناسی ادبیات (گلدمن و لوکاچ) تحلیل می‌شود.

تحلیل نشانه‌شناختی (با تکیه بر بارت)

بارت در نظریه‌ی «چندمعنایی متن» (polysemy) معتقد است که متن ادبی یک «بافت نشانه‌ای باز» است و خوانش آن همواره در افق‌های متکثر امکان‌پذیر می‌شود. در این شعر، چند نشانه‌ی کلیدی حضور دارد:

  • گیسوان: رمز زیبایی و اغوا در سنت کلاسیک، اما اینجا نشانه‌ای از «آگاهی شاعر نسبت به معشوق» است؛ یعنی سوژه خود را از طریق شناخت معشوق تعریف می‌کند.
  • تک‌پوش آبی: رنگ آبی، به تعبیر بارت، یک «دال تهی» است که می‌تواند دلالت‌های گوناگون بیابد: آزادی، آسمان، سوگ.
  • لیوان آتش: ترکیب دو دال متناقض (آتش و لیوان) که نظام دلالتی تازه‌ای پدید می‌آورد. این «پارادوکس نشانه‌ای» متن را به روی خوانش‌های چندلایه باز می‌کند.
  • کوچه‌ها و جبین گلوله‌خورده: نماد فضای زیست اجتماعی که به خشونت و سرکوب آلوده شده است.

بر اساس بارت، این نظام نشانه‌ای، معنایی تک‌بعدی تولید نمی‌کند، بلکه خواننده را در وضعیت «لذت متن» قرار می‌دهد، جایی که عشق و خشونت به‌طور هم‌زمان تجربه می‌شوند.

تحلیل روان‌کاوانه (با تکیه بر لاکان)

در دستگاه لاکانی، سوژه همواره در شبکه‌ی دال‌ها (signifiers) تعریف می‌شود. در این شعر:

  • سوژه‌ی شاعر از طریق «گیسوان» و «تک‌پوش آبی» به میل خویش دسترسی پیدا می‌کند. این‌ها همان «ابژه‌های کوچک a» هستند که میل را سامان می‌دهند.
  • «انگشتانی که از آسمان می‌گذرند» بازنمایی میل به فراروی و امر متعالی است، اما «لیوان آتش» نشان می‌دهد که این میل همواره با خطر و فقدان همراه است.
  • حضور کوچه‌های خونین نشان‌دهنده‌ی ورود امر واقعی (the Real) است؛ جایی که نظم نمادین فرو می‌ریزد و خشونت عریان بر زبان شاعر سایه می‌افکند.

از این منظر، شعر نوعی نوسان میان میل عاشقانه و مواجهه با واقعیت خشونت‌بار اجتماعی را به تصویر می‌کشد.

تحلیل جامعه‌شناسی ادبیات (با تکیه بر گلدمن و لوکاچ)

گلدمن و لوکاچ معتقدند که اثر ادبی را باید در بستر «جهان‌بینی جمعی» (world vision) تحلیل کرد. در این شعر، دو سطح جهان‌بینی تلاقی می‌کنند:

  1. جهان‌بینی فردی ـ عاشقانه: شاعر در پی بازنمایی تجربه‌ای شخصی از عشق است.
  2. جهان‌بینی جمعی ـ اجتماعی: کوچه‌های زخمی و جبین گلوله‌خورده، نشانه‌ای از تجربه‌ی تاریخی و سرکوب اجتماعی‌اند.

این تلاقی، شعر را از یک متن صرفاً فردی به متنی اجتماعی ـ تاریخی ارتقا می‌دهد. در واقع، عشق در این متن نه در خلوت فردی، بلکه در متن شرایط اجتماعی بازتعریف می‌شود.

نتیجه‌گیری

شعر «شاید کوچه‌ها...» متنی چندلایه است که در آن عاشقانه و اجتماعی به‌صورت دیالکتیکی در هم تنیده شده‌اند. نشانه‌ها در این شعر، به تعبیر بارت، معنایی باز و چندگانه تولید می‌کنند. از منظر لاکان، میل سوژه در تقابل میان امر نمادین (عشق) و امر واقعی (خشونت) شکل می‌گیرد. از نگاه گلدمن و لوکاچ، این متن بازتاب جهان‌بینی جمعی جامعه‌ای است که درگیر سرکوب و خشونت است، اما عشق را به‌عنوان امکان رهایی در دل خود حفظ می‌کند.

این هم‌نشینی چندسطحی باعث می‌شود شعر نه تنها ارزش زیبایی‌شناختی، بلکه ارزش جامعه‌شناختی و روان‌کاوانه نیز بیابد.

نقدفرمالیستی و سپهر نشانه ای شعر "صبح خوانان" هوشنگ چالنگی

شناسه اثر:

شعر : صبح خوانان

سرود: هوشنگ چالنگی

نقد و بررسی: رامین یوسفی

نوع نقد: فرمالیستی و سپهر نشانه ای

"صبح خوانان"

ذالفقار را فرود آر

بر خواب اين ابريشم !

كه از «افيليا»

جز دهاني سرود خوان نمانده است.

درآن دم كه د ست لرزان بر سينه داري

اين منم كه ارابه ي خروشان را از مه گذر داده ام

·

آواز روستايي ست كه شقيقه ي اسب را گل گون كرده است

به هنگامي كه آستين خونين تو

سنگ را از كف من مي پراند !

·

با قلبي ديگر بيا

اي پشيمان

اي پشيمان !

تا زخم هايم را به تو باز نمايم

· من كه ! اينك !

از شيار هاي تازيانه ي قوم تو

پيراهني كبود به تن دارم –

·

اي كه د ست لرزان بر سينه نهاده اي

بنگر

اينك منم كه شب را سوار بر گاو زرد

به ميدان مي آورم.

نقد فرمالیستی (فرم‌گرایانه)

فرمالیست‌ها بر خودمختاری اثر ادبی، صورت یا فرم آن و هنجارشکنی‌های زبانی تأکید دارند. "صبح خوانان" از این منظر گنجینه‌ای است برای تحلیل.

۱. هنجارشکنی زبانی و نحوی:

· شکستن ساختار جمله: شعر از جملات ناتمام، عبارات مجهول و قطعۀ قطعۀ ساخته شده است. سطر اول یک امر کامل است: "ذوالفقار را فرود آر". اما سطر بعدی ("بر خواب این ابریشم!") مکمل آن است اما خود به تنهایی معنای مستقلی ندارد. این "بر خواب" استعاری است و خواننده را وادار به توقف و تأمل می‌کند.
· حذف و ایجاز: چالنگی از حذف فعل و مضاف‌الیه استفاده می‌کند تا شعر را به سمت ابهام و چندصدایی سوق دهد. برای مثال: "آواز روستایی ست که شقیقه ی اسب را گل گون کرده است". چه کسی یا چه چیزی این آواز را تولید می‌کند؟ رابطه‌ی "آواز" و "گلگون کردن" رابطه‌ای استعاری و غیرمستقیم است که درک فوری ندارد.
· نقطه‌گذاری غیر متعارف: استفاده از خط تیره (–) برای جدا کردن بخش اعتراض‌آمیز شاعر ("– من که ! اینک !...") این بخش را به عنوان یک پانویس دراماتیک و فریاد درونِ متن متمایز می‌کند. علامت تعجب (!) نیز نه برای پایان جمله، بلکه برای تأکید بر عاطفه و شگفتی به کار رفته است.

۲. تصویرسازی و استعاره‌های پیچیده (Imagery):

· شعر پر از تصاویر نامتعارف و ترکیبات نو است که منطق رئالیستی ندارند و بر منطق رویایی و ذهنی استوارند:
· "ذوالفقار را فرود آر / بر خواب این ابریشم!" : ترکیب "خواب ابریشم" حسی از لطافت و آرامش را منتقل می‌کند که قرار است با فرود آمدن شمشیر (ذوالفقار) در هم شکسته شود. این تقابل خشونت و لطافت، فضایی پرتنش می‌آفریند.
· "ارابه ی خروشان را از مه گذر داده ام": تصویری اساطیری و مهیب. "ارابه" نماد قدرت و حرکت خشن است و "مه" نماد ابهام و ایهام. شاعر خود را قادر به عبور دادن امر واضح و خشن از دل امر مبهم می‌داند.
· "شب را سوار بر گاو زرد / به میدان می آورم": این یکی از مشهورترین تصاویر شعر حجم است. "گاو زرد" می‌تواند نمادی از استوره باشد. شعر شبانی ست و شاعر چون چوپانی ،از قوم بختیار با دیدن "ستاره گاو به مال" گاو را به سمت دهکده خدایت می کند.تصویرجالبی ست : شب را سواربر گاو به میدان می برد،میدان یکی از نمادها و نشانه های مبارزه است،شب به میدان می آید تا از روشنایی شکست بخورد و صبح پیروزمندانه آوازش را بخواند.شاعر "شب" (نماد تاریکی و هراس) را بر پشت این موجود سوار کرده و به میدان می‌آورد؛ گویی بر ترس خود مسلط شده و آن را به نمایش می‌گذارد.

۳. آوای شعر (موزیک درونی): وزن عروضی کلاسیک در این شعر حذف شده و به جای آن،موسیقی through تکرار واج‌ها و کلمات ایجاد شده است:

· تکرار "ای پشیمان / ای پشیمان!" که علاوه بر ایجاد ریتم، بر احساس عجز و اندوه خطاب شونده تأکید می‌کند.
· تکرار صامت‌های کشیده و ممتد (مثل "ر" در "فرود آر"، "بر گاو زرد"، "میدان") و مصوت‌های باز (آ در "صبح خوانان"، "ذوالفقار") به شعر حالتی حماسی و در عین حال غمگین می‌بخشد.

نتیجه فرمالیستی: چالنگی با شکستن قواعد دستور زبان، ایجاد تصاویر نامأنوس و پیچیده، و خلق موسیقی درونی جدید، زبانی کاملاً شخصی و مبتکرانه می‌آفریند که درک آن نیازمند مشارکت فعال خواننده برای پر کردن خلأهای معنایی است. این همان essence شعر حجم است.

●نقد سپهر نشانه‌ای (Semiotic Sphere)

سپهر نشانه‌ای به فضای کلی از معنا اشاره دارد که نشانه‌های متن در آن قرار می‌گیرند. این نشانه‌ها از اسطوره‌ها، تاریخ، مذهب و فرهنگ یک جامعه می‌آیند و معنای عمیق‌تری به اثر می‌بخشند.

۱. نشانه‌های اساطیری-مذهبی:

· ذوالفقار: این مهم‌ترین نشانه‌ی شعر است. ذوالفقار شمشیر امام علی (ع) است که نماد عدالت، شجاعت، قیام و مبارزه با ظلم است. فراخوانی ذوالفقار، شعر را сразу در حوزۀ فرهنگ شیعی و عاشورایی قرار می‌دهد. اما کاربرد آن نامتعارف است: فرود آوردن آن "بر خواب ابریشم". این می‌تواند اشاره به بیدار کردن و به چالش کشیدن یک آرامش ظاهری و فریبنده (ابریشم) باشد.
· افیلیا: اشاره به شخصیت تراژدی "هملت" شکسپیر. افیلیا که نماد معصومیت، جنون و مرگ غمبار است، در اینجا به "دهانی سرودخوان" تقلیل یافته. این نشانه، فضایی تراژیک و بین‌افرهنگی به شعر می‌بخشد و بر فقدان و نابودی معصومیت تأکید می‌کند.
· گاو زرد: این نشانه چندوجهی است. در فرهنگ ایرانی، "گاو زرد" می‌تواند اشاره به بیماری سل (که به آن "مرض گاوی" یا "زردی" می‌گفتند) داشته باشد، نماد ضعف و رنج است. از طرفی در اساطیر، گاو نماد قدرت اولیه و قربانی است. سوار کردن "شب" بر پشت آن، می‌تواند استعاره‌ای از تحمل رنج و استفاده از آن برای مقابله با تاریکی باشد.

۲. نشانه‌های اجتماعی-تاریخی:

· تازیانه ی قوم تو: این عبارت شعر را به شدت سیاسی و اجتماعی می‌کند. "قوم تو" می‌تواند اشاره به حاکمان، جامعه‌ی سنتی، یا هر گروه ستمگر باشد. "پیراهن کبود" نتیجه‌ی این تازیانه‌هاست، نماد کبودی، رنج و شکنجه. شاعر خود را قربانی خشونت جمعی می‌داند.
· آستین خونین و سنگ: "آستین خونین" نشانه‌ی عمل خشونت‌بار یا تقصیر است که منجر به پراندن "سنگ" (نماد ثبات، استحکام، یا حتی امید) از کف شاعر می‌شود. این می‌تواند نشانه‌ای از یک انقلاب شکست خورده، یک رابطه‌ی از دست رفته یا هر عمل ویرانگر دیگر باشد.
· پشیمان: خطاب قرار دادن کسی به عنوان "پشیمان" و درخواست "با قلبی دیگر آمدن"، فضایی از یک شکست عاطفی یا ایدئولوژیک را ایجاد می‌کند. گویی مخاطب شعر مرتکب خطایی شده و شاعر می‌خواهد او را به بازنگری و تغییر فرابخواند.

سپهر کلی نشانه‌ها: شعر در یک فضای بینامتنی از "عاشورا" (ایثار و مبارزه)، "تراژدی شکسپیری" (جنون و فقدان) و "واقعیت اجتماعی معاصر" (ظلم و رنج) قرار می‌گیرد. شاعر خود را در این میدان نبرد می‌بیند؛ کسی که هم قربانی است ("پیراهن کبود") و هم قهرمانی است که بر تاریکی مسلط شده ("شب را سوار بر گاو زرد به میدان می آورم").

تقابل : عنصر سامی - اروپایی

ذالفقار- اوفیلیا

جمع‌بندی نهایی

"صبح خوانان" هوشنگ چالنگی نمونه‌ای درخشان از تلفیق فرم و محتوا است:

· از منظر فرمالیستی، با هنجارشکنی زبانی و تصویرسازی نو، خواننده را وادار به کندوکاو در خود زبان و ساختار شعر می‌کند.
· از منظر سپهر نشانه‌ای، با استفاده از نشانه‌های غنی اساطیری، مذهبی و اجتماعی، لایه‌های عمیق معنایی می‌آفریند که شعر را به بیان یک وضعیت تراژیک تاریخی-فردی تبدیل می‌کند.

شعر، فریادی است که هم از درد شخصی می‌گوید و هم از زخم‌های جمعی. فرم نامتعارف و پیچیده‌ی آن، بازتابی است از ذات پیچیده و چندلایه‌ی همین دردها. چالنگی نشان می‌دهد که برای بیان واقعیت‌های شکسته و مدرن، نیاز به زبانی شکسته و نوین داریم.

آنشان نام خدای ایلامی ست که در جغرافیای ایذه نیایشگاه داشته است

●án.īn- در آغاز نام شاهان ایلامی و جاینام های مقدس در متون ایلامی بسیار به چشم می خورد و حکایت از پیشوندی قدسی برای شاهان یا مکان های جغرافیایی در معنای بالا،بلند،سرور و محیط بر ...دارد،حتا در سومری و اکدی

۱. ساختار واژه‌های ایلامی و سومری ـ اکدی

  • در زبان سومری و اکدی، پیشوند «AN» یا «EN» اغلب به معنی «خدا / سرور / آسمان» است.
    • AN در سومری = خدای آسمان.
    • EN = سرور، آقا (مانند En-lil = «سرور باد»).
  • در ایلامی، نام‌هایی مثل Inšušinak (ایزد بزرگ شوش) یا Anšan (نام ناحیه‌ی مهم ایلامی) دیده می‌شود.

۲. نمونه‌ها

  • Enlil (انلیل) → سومری / اکدی: «سرور باد/هوا» (EN = سرور، LIL = هوا/باد).
  • Inšušinak (اینشوشیناک) → ایلامی: ایزد بزرگ شهر شوش. (In- یا En- + šušinak = وابسته به شوش).
  • Anšan (انشان / آنزان) → جاینام ایلامی: ناحیه‌ای در شرق ایلام (در حوالی فارس امروزی).

۳. ریشه‌ی «AN / EN / IN» در این نام‌ها

  • AN در «انشان» به احتمال زیاد ریشه‌ی مکانی یا قومی دارد، نه صرفاً همان «AN» خدای آسمان سومری. برخی پژوهشگران معتقدند «Anšan» شاید به معنای «سرزمین بلند / کوهستانی» باشد، چون ناحیه‌ی انشان کوهستانی بود.
  • نام آنزان یا آنشان را اگرچه برخی باستانپژوهان به استان فارس در بیضا کشانده اند،اما به لحاظ ریشه شناسی فشرده شده ی یکی از نام های شاهان ایلامی ست که در ایذه مقر حکومتی و "بَردنوشته" دارد،پس به لحاظ اتیمولوژی آنشان می تواند جغرافیای کنونی ایذه تا اطراف آن را شامل باشد.
  • EN/IN در «Enlil» یا «Inšušinak» احتمالاً همان عنصر سومری/اکدی است که معنای «سرور/خدا» می‌دهد.
  • اما تشابه میان AN/EN/IN در این نام‌ها را نمی‌توان کاملاً تصادفی دانست: این پیشوندها غالباً بار مقدس یا الوهی داشته‌اند، چه در نام ایزدان و چه در جاینام‌های مهم.

۴. برداشت من تا حد زیادی درست می نماید.

  • بسیاری از نام‌های شاهان، ایزدان و جاینام‌های ایلامی و سومری با AN / EN / IN آغاز می‌شوند.
  • این آغاز می‌تواند نشانه‌ی قداست و ارتباط با قدرت الهی باشد.
  • «انشان» هم چون یکی از مراکز اصلی ایلام بوده، طبیعتاً جاینامی مقدس محسوب می‌شده و احتمال دارد پیشوند «AN» در آن بار الوهی یا تقدس داشته باشد (حتی اگر بعدها بیشتر جنبه‌ی جغرافیایی پیدا کرده باشد).

می‌شود گفت:

  • در انلیل و اینشوشیناک، «En/ In» بار مشخصاً الهی دارد (سرور، خدا، ایزد).
  • در انشان (آنزان)، «An» می‌تواند هم به صورت جغرافیایی معنا شود (سرزمین بلند) و هم به احتمال ریشه‌ی مقدس داشته باشد، چون جاینام‌های باستانی معمولاً ریشه در اسطوره ها و تقدیس دارد.

● رامین یوسفی

●آرامجای گور،بررسی یک شعر از یارمحمد اسدپور، رامین یوسفی

این شعر《آرامجای گور》یار اسدپور را از دیدگاه مرگ و پاییز و نمادشناسی بررسی می کنم:

"آرامجای گور"

بگذار
مهربان‌تر از یاد روم
که اینجا در کنار خاموشی من
هزار ناله ی غمگین
می روید
از گلو
این جا
کنار سلول من
پوست هایی ست
که زخم های کبود دارند!
آه... چگونه بگویم
عرف ابن پاییز دیوانه را
اینک
که با تمامی یقین
لگد کو به این آغاز می‌شوم
آه...اکنون
پلک در اطمینان تو می‌بندم
ای آرامجای گور!

●مرگ اندیشی یار همان زندگی چندباره ی شعر و شاعر است!

در میان شاعران ناب،یارمحمد اسدپور و سیدعلی صالحی سرشاراز احساسات لطیف شاعرانه اند.

مرگ در شعر یار اسدپور، مرگ تراژیک انسان مدرن است،که تنهایی اگزیستانسیالیستی ،سلول سلول جان آدمیان را کبود می نماید و نای گلو سرشار از ناله هایی رنگوارنگ ،پرده در پرده شاکی و حاکی جدایی ها شده است !

یار سرشار از زندگی بود و این مرگ اندیشی بعدی از ابعاد شاعر بیداری ست که دانا به زندگی باشد،برای همین دانایی ست که نام اولین مجموعه شعرش را " بر سینه سنگ ها و بر سنگ ها نام ها"نهاده بود!

انسانی شعورمند،تغزلی نیرومند،احاطه به فرم ...از ویژگی شعری یار است؛شاعر "منیت"ی ندارد و هرچه "من" در شعرهایش یافت می شود،"من اجتماعی" ست و فارغ از من فردی ست!

تصویرسازی های جان بخش و روح افزا،از دیگر ویژگی های شعریی اوست.

مرگ اندیشی موضوعی ست که بیشتر شاعران و نویسندگان جهان به آن اندیشیده اند و مرگ را زیسته اند!

برای همین ظرایف است که در تاریخ فرمالیست ها نبردی شدید با سمبولیست ها رخ می دهد تا مرگ را از چنگال نمادگرایان ایدئولوژیست،بیرون بیاورند و با جان بخشیدنی تازه آنرا از دیدگاه زیبایی شناختی در ابعاد گسترده تری به ادراک رسانند،شاهد باشد،فاعل باشد نه شهیدگونه ای که هرازچندسالی یادمانی برایش به نمایش بگذارند!

در شعر "سیدعلی صالحی" نیز چنین است "مرگ منظومه ی تولد است"،مرگ با ادمی به گفتگو می نشیند ،اصواتش را به او می آموزد و می آموزاند که این مرگ اندیشی،ادامه ی گریه های تولدی در دنیایی دیگراست : میل مرگی عجیب در من است / مثل شباهت سین به اصوات سادگی/مثل شباهت زندگی به نون و القلم...والکاف/ مثل شباهت پروانه و پری/ مثل شباهت عشق به حرف عین، به حرف شین، به حرف قاف،/ یا بازی واژه با معنا،/ چه می‌دانم!...(سیدعلی صالحی،نامه ها،ص۱۹۲).و مرگ اندیشی رستم اله مرادی: یک گور___ از زلزله ها/ یک سنگ___بر خوابی بهاری...(به نفع رویاها،۴۳).یا همین اندیشناکی مرگی عارفانه در شعر دکتر قاسمی:از گور که برخاستی/چهارتا گره ببند/ به چهار انتهای چشم خودت...(عزت قاسمی).مرگ در شعر سیروس این نیچه ی جنوب بعد دیگری از ابعاد رازناکی و جادویی خویش را نشان می دهد؛استوره ی مرگ و مرگی که استوره است: از جشن می‌آیند، پیوسته با قبور خویش/ خستگانی خشنود/ اما آنکه نیرومند می‌نگرد/ تا بتوفاند آب‌ها را به گشت خویش/ پیکان مرگ را/ از ساق کدام گردو/ عبور خواهد داد!(رادمنش،به نامی که دیگر نیست،ص۵۰).یا هوشنگ :"میراث گریه آه/ در قوم من/ سینه به سینه است!".

مرگ و مرثیه و گوگریوه ی شاعرنابی ،گذر از مرگ هایی است از منظر ترسناکی و وحشت مذاهب،ستودن مُز یا فرشته ی مرگی ست که شما را در صفحه ای دیگر از زندگی می زایند و به تصویر می کشاند میان کهکشانی از جان های آشنا؛ میلتون، شلی و ماتیو آرنولد،همین مرگآهی را در اشعار خود دارند،اما از دیدگاه و متظری دیگر ؛سوگسرود دبلیو.اچ.اودن در مرگ ویلیام باتلر ییتس، سرمای دوری را تا مغز استخوان می کشاند... پرنده پر نمی‌زند،/ برف مجسمه‌های شهر را از ریخت انداخت؛/ سیماب ر دهان روز میرنده فرو نشست ...اما مرگآهی در شرق ،دو چشم "متفاوط"ی دارد ،خاصه در آگاهی زن برابریخواه ایرانی،و چه نیکو سروده است در این باره، بانو خانم ساروخیل شاعر میتراییک:" هنگام /که بوسه در میان باشد/مرگ / شرمسار باز می‌گردد/ کافیست تو نباشی/ من خودم را /کت بسته/ به مرگ تحویل خواهم داد!(خارج از متن جهانشهر،ص۲۸). در مزامیر مرگ اندیشی یارمحمد، منظومه تولد انسان از درد و رنج را شاهدیم،که سلول به سلول روایت اش را از مناظری "متفاوط"به خوانشگر شعرهایش نشان می دهد: مرگ به مثابه ی رویش و زایش.

۱. مرگ به مثابه خاموشی و بازگشت به سکوت

  • شاعر، مرگ را نه به عنوان پایان مطلق بلکه به عنوان «آرامجای» می‌بیند؛ جایی که سکوت و خاموشی، آرامش نهایی است.
  • ترکیب «بگذار مهربان‌تر از یاد روم» اشاره دارد به تمنای رهایی از رنج و زخم‌های زندگی، و رفتنی است که با مهربانی همراه است، نه با خشونت.
  • گور، در اینجا نه فقط جایگاه جسم، بلکه سلول فردی انسان است که او را در سکوت مطلق محبوس می‌کند، همچون سلول زندان.

۲. پاییز به عنوان استعاره‌ی مرگ

  • پاییز در بسیاری از متون ادبی، نماد افول زندگی، پژمردگی و آغاز مرگ طبیعت است.
  • در شعر، شاعر از «پاییز دیوانه» یاد می‌کند؛ این دیوانگی نشانه‌ی خشونت و ویرانی پاییز است که برگ‌ها را می‌ریزد، گیاهان را می‌خشکاند و طبیعت را به گورستانی از سکوت بدل می‌کند.
  • پاییز در اینجا نه صرفاً فصل طبیعی، بلکه فصل درونیِ شاعر است؛ دوره‌ای از افسردگی، فروپاشی روحی، و نزدیک‌شدن به مرگ.

۳. نمادشناسی گور

  • «آرامجای گور» ترکیب دوگانه‌ای دارد:
    • آرامجا: جایی برای آسودن، نشانه‌ی آرامش و رهایی.
    • گور: نشانه‌ی پایان، زوال و خاموشی.
      این تقابل، مرگ را همزمان به صورت هولناک و آرامش‌بخش نشان می‌دهد.
  • «پوست‌هایی که زخم‌های کبود دارند» استعاره‌ای است از بدن‌های آزاردیده و رنج‌های بشری که در خاک دفن شده‌اند. گور نه فقط محل دفن فردی خاص، بلکه نماد رنج جمعی انسان‌هاست.
  • «هزار ناله‌ی غمگین می‌روید از گلو» تصویری است از این که حتی در گور، ناله‌ها ادامه دارند؛ مرگ سکوت مطلق نیست بلکه پژواکی است از رنج‌های زیسته،که یارمحمد با نای گلو،هزارناله ی کبود را از جدایی ها حکایت می کند!

۴. نگاه اگزیستانسیالیستی

  • شاعر می‌گوید: «اکنون پلک در اطمینان تو می‌بندم ای آرامجای گور»
    این نشان می‌دهد که گور نه صرفاً پایان، بلکه یک یقین وجودی است. برخلاف زندگی که پر از تردید و اضطراب است، مرگ تنها چیزی است که یقین دارد.
  • این اطمینان، در واقع همان تسلیم انسان در برابر نهایت هستی است.والبته در تکثر هستی شدن.

●رامین یوسفی

سوق دادن مردم در این شرایط به سمت " ناسیونالیسم فارسی"برای کشور خطرناک است

میتراییک تنها گزینه ای ست که ایران دوستان و همه ی اقوام بهتراست با آن همراه باشند!

میتراییک ایرانگرایی ست نه ناسیونالیسم بیمار!

عصرتابستان

عصر تابستان است

و عطر عشق

تمامی کوچه‌ها را فتح کرده است!

خیابان‌ها به سمت محله‌ها سراشیب می‌شوند

واین یعنی تواضع ساعت‌ها!

ببین دو لیوان رومانتیک

چگونه جهان را مهربان‌تر می‌سازد؟!

و من خودم را در سایه افلاطون پنهان می‌سازم

پشت کلماتی که به تایید باید سر خم کنی

نفسی

ع

م

ی

ق

و شب را چون لباسی جوان برتن می کنم

و سایه ها

خیال ما را بازیگوش می کنند!

به خانه باز می گردیم

در دل جاده ها و آسفالت هایی

که حالا دیگر مغرورند!

●رامین یوسفی