پس از تعریف تمثیل ،توضیح را لایه مند و طبقه بندی شده پیش می برم :
"مثلن در تعزیه ای خدا را می دزدند/ در غاری پراز ابر و سایه پنهان می سازند/ ودرحالیکه دست هایش را از پشت بسته اند/کلیک کوچک چپش را تکان می دهد/ قسم می خورد به؟! / به و اَمرود میوه هایی عموزادند! /هی ...! از پل چینود که می گذری/اوراد زرتشت را سه گانه سه گامه زمزمه کن! خدا با ما ندار است!/من دارای همان سارایی هستم که اندامش را در اینستاگرام به اشتراک می گذارد!/ مخرج مشترک ما : خدایی بود/ که انگشت اشارتش را به شی تنت ق طع کرده اند / [ و چرا این شرور مطلق/لای اوراق مذاهب/
نیش می زند و دائم پوست می اندازد؟!/
بگذار توی اوهام گم شود/
دلار که بخندد/
چه لوچ باشی چه لوت؟/
ارمن و قسطنطنیه در آغوش تو می لولند!/
این کام آخری/
دلم هوای میرزای شیرازی را کرده است:/
"قد ظهرا اثنا"/
و این کهکشان راه شیری هم
کمر ما را بریده است!
پَ لامذهب !
کی می خواهی دیگر دست از بچگی ات برداری؟/
یک نقاشی سه بعدی با چندتا ستاره/
و آدم ها را به حوای بهشت/
به جان هم انداختن دیگر کاری ندارد!
دلقکِ این متن کمدی - تراژیک آفرینش خودت هستی!
ما دوباره زنده خواهیم شد
و بعد از امضای گناهانمان
کلیک کوچک چپت را
ق.طع خواهیم کرد!
تاریخ/
مشی ست که با اراده الهی بر جغرافیا می تازد؟!/
این متن را دست به دست کنید/
تا برسد به دست آنکسی که خودش می داند!/
من بچه ی بالایم!/
و یادم باشد که بین راه بروم به گاندی سلام کنم!/
پیروزی در مشت بچه های پایین است!/
دلار که بالا برود/
دامنه ها خود به خود گل می دهند تا خیابان های منتهی به المپ !/
و دوشاهین از ترازو می جهند تا تلاوت : اذا شمس کورت!/
دوست می دارم در زندگی بعدی ام/
از منقار یک غاز وحشی/
چون کلاغی بپرم از جنازه ی سربازانی که فقط در خواب هایشان/
انگشت اشاره را می بیند!
ر.ی
تمثیل یعنی مثال آوردن تشبیه و مانند کردن، در شعر مطلبی آموزنده آوردن یا در داستان و یا هر قالبی دیگر.
"دستهای از ادیبان تمثیل را نوعی استعاره میدانند، اما عدهای دیگر عقیده دارند که تمثیل از جمله تشبیهات است. چون اولاً از حیث لفظ مترادفند به قول زمخشری و ابن اثیر ؛ ثانیاً شبیه عامتر از تمثیل است یعنی هر تمثیلی تشبیه است اما هر تشبیهی تمثیل نیست و این گفته عبدالقاهر جرجانی است. جمعبندی نظریات مختلف را در باب تشبیه بودن تمثیل میتوان در تعریف انوارالربیع پیدا کرد با این مضمون که" و آن تشبیه حالی است به حالی از رهگذر کنایه بدین گونه که خواسته باشی به معنایی اشارت کنی و الفاظی به کاربری که بر معنای دیگر دلالت کند. این نظریه امروز بیش از نظریه دیگر مورد قبول یافته است... تمثیل بارزترین خصیصه سبک هندی است. و خاقانی را به دلیل استفاده مکرر از تمثیل بنیانگذار سبک هندی دانستهاند(دشتی)... نمونه تمثیل در ادبیات معاصر کتاب قلعه حیوانات است و در ادبیات فارسی کلیله و دمنه را میتوان نمونه از تمثیل دانست"(داد،۱۴۰۰: ۱۸۲). درخت آسوریک ز نمونههای بارز نمادین و تمثیلیِ زبان پهلوی است.
چارلز پلامر در بررسی آثار تاریخی بید می گوید: جامعه مسیحی گسترش یافت اما همچنان بر این باور موروثی ماند که تاریخ، سرتاسر، تمثیلی هدفمند است. این باور برای مثال کمک میکند که بید مورخ، مورخی که در ۷۳۱ میلادی کتاب انتقادی و واقع بینانه تاریخ کلیسای ملت انگلیس را نوشت، با بید مفسر، مفسری که اعتقاد داشت همه چیز در کتاب مقدس-زمان ها و مکانها اسامی و اعداد- آکنده از صور روحانی و اسرار نوعی[=گرته شناختی] و شعائر آسمانی است، آشتی کند. بید همچون سایر مورخان قرون وسطا عامل هر حرکت تاریخی را راده هدفمند الهی میدانست در چهارچوب ۶ عصری که کار ۶ روز آفرینش در آنها استمرار مییافت.
همان چیزی که من سوفی می گویم البته بی هدف(کمی با دلخوری؟)، اینجا عدد هفت سرش بی کلاه می ماند! تکلیف هفت پرده و هفت آسمان و خدایش در رمزگان اعداد چه می شود؟!
شاید ظریفی بگوید: روز هفتم تعطیل است!
بانمک اینجا تاکید روی شش است و ایسا می دانست بگوید : روز هفتم تعطیل است یا خدا روز یکشنبه دست از کار کشید!
" پیش از گسترش جغرافیایی جامعه مسیحی، و این حقیقت که اکثریت عظیم مسیحیان پیشینه یهودی نداشتند، موجب تغییرات زیادی در وجوه تاکید در مفهوم اولیه یهودیت شده بود. در دوره پیش از اسارت بابلی، یهودیان خود را قوم برگزیده خداوند میشناختند که مشیت الهی فقط و فقط بر محور آنها در تاریخ عمل میکرد"(کوئین،۱۳۸۹: ۵۹). سراسر کتاب مقدس پر از تمثیل است.اما نمی توانم این توهم خودبرتر بینی قومی موهوم را نادیده بگیرم که حضرت نوح شان مست می کند و ناهوشیار و برهنه به خیمه و بهون خود می رود و کنعان این ماجرا را به برادران دیگر خود اطلاع می دهد،و نوح ، پس از هوشیاری،کنعانیان را برده ی دیگر برادران می سازد و نفرین... (سفر پیدایش،۹: ۲۰تا۲۷).چنین قوم در بند بابلیان را کوروش پارسی از بند نجات می دهد آنان را با پول و طلای سالیانه تشویق می کند تا اورشلیم را بازسازی کنند، یهود پول و طلای اورشلیم را می دزدند و کار معبد به تاخیر می افتد و کورش به تنبیه یهود دیگر پول و طلا را از آنان قطع می کند،که تا الان آشوبگران بازارهای ایران و جهان شده اند!
این کوتوله های مذهبی و سیاسی در توهم خویش می پندارند جهان بر شصت آنان می چرخد؟!!!
تمثیل قصص فص دیگر مواهب و مذاهب جای خود دارند!
"براهیم و اسماعیل و عقاب و میش و قربانی..."
این داستان و نقش مذهبی که برخی از پژوهشگران آن را به دوره ی ایلامی نسبت می دهند، در استان خوزستان ،شهر مسجدسلیمان،در محله ی "گلگه زرین"[احتمال بسیار کله کده ای و معبدی از طلای زرینه] واقع است.
سوررئالیست ناشی از مصرف مواد مخدر، قهوه و مسکرات ،در این پریشان گویی ها و تمثیلات موج می زند.
بریده کلام- نامجمل بودن و پارگی سخن - بریدگی زمان خطی- توهم - خودبزرگ بینی های کاذب- دزدی ناشی از مخدرات مذهبی- ... در این تمثیلات موج می زند!
خدا غایب سوم شخص تمام زمان هاست !
بطوریکه به تعداد دقایق خدا و خدایان مدعی داریم ؟ ساقی و ساقیانی که با تخدیر روان ها ، پر می کشد تا آشیانه های متافیزیکی و با خدا سلفی می گیرد!
در تفسیری از سفرِ پیدایش یکی از این بزرگان و مفسران والا می گفت: نه! کنعانیان اورت نوح را ندیدند! بل اورت اش را بریدند و او را مثله کردند!
چنین فردی سوار بر کشتی توفان پیما می شود و سفرها در پیش می گیرد و تفسیر پشت تفسیر!که انگار گیلگمش و انکیدو را به پارو زنی قبول نمی داشت؟!
بختیاری می گوید کشتی اش در کوه جهان بین ایستاده و جودی همان جوبین و جهان بین و جهان دید است!
آن یکی لر می گوید : نه! کوه "سرکشتی" همان کوهی است که توفان پیمای نوح برآن ایستاد، آن یکی ارمنی می گوید : نه! به ارمن است و آن ترک گوید در سامان ماست...تفسیر پشت تفسیر؟!!!
یکی نمی گوید :زمین سیراب چگونه به یکباره این حجم از آب را می بلعد و بالا نمی آورد؟!
و چگونه با حوزچه ها و بسترهای زیر زمینی پرآب،کشتی با آن همه جک و جانور و فردی مثله، بر کوی شما نشست؟!
تکفیر!
- خدا اگر بخواهد می تواند!
البته نباید انکار نمود: خلق همین داستان ها و تفاسیر و قصص سوررئالیست ،ذهنیت بشر غارنشین را به دشت ها کشاند و اکنون درحال سپری نمودن دوره ی دوم غارنشینی: شهری- روستایی ست!
در حالی که با کت و شلوار(همان شال و شلوار و اَبای کوتاه شده) و کروات ، از دموکراسی های تمدیدی به معجزه دیکتاتوری تولید می کنند!
و عمله های سیاسی ی دیگر در این دهشهرها،با انبوهی از آرکی تایپ هایی با لباس های برند بلوبری،گوچی،آدیداس، و داس هایی دیگر،حضوری جاودانه دارند!
پوست اندازی آرکی تایپ ها : پدران و عموهای سیاسی- ناصحان گریان- قهرمانان پوشال ی در حال کانکت با آسمان! الو...الو...خدا؟! ...
بپردازیم به صورتبندی دومین مولفه از شعر میتراییک،[مولفه ها را سیروس رادمنش برشمرده و من فقط شرح و بسط شان می دهم].
صورتبندی مولفه
شعر میتراییک متکی بر تمثیل است و این تمثیلها رویهها / پوستههایی عینیتپذیر دارند.
این گزاره سه نکتهی بنیادین دارد:
- شعر میتراییک «بیانی» نیست، ساختاری–تمثیلی است
- تمثیل در آن صرفاً ابزار معنا نیست، بدنِ معناست
- هر تمثیل باید بتواند در جهان بیرونی پوسته بگیرد
۱) تمثیل در شعر میتراییک چیست؟
در شعر کلاسیک:
۱-۱.تمثیل پلی است برای رسیدن به معنا
۲-۱.پس از عبور، کنار گذاشته میشود
در شعر میتراییک:
تمثیل خودِ میدانِ معناست، نه مسیرِ عبور.
یعنی:
- شعر نمیگوید «این یعنی آن»
- شعر میگوید: «این هست»
تمثیل به جای دلالت، حضور دارد.
۲) «رویه / پوسته» یعنی چه؟
رویه یا پوسته یعنی:
۱-۲.چیزی که دیده میشود
۲-۲.شنیده میشود
۳-۲.لمس میشود
۴-۲.تجربهی زیسته دارد
در شعر میتراییک:
- معنا بدون پوسته پذیرفته نیست
- مفهوم انتزاعی اگر بدن نگیرد، از شعر حذف میشود
پس:
شعر میتراییک، شعرِ «مفهومِ مجسم» است.
۳) تفاوت استعاره و تمثیلِ میتراییک (بهصورت شفاف)
استعاره تمثیل میتراییک
ذهنی -عینی
قابلتأویل -قابلتجربه
زیباییشناختی- هستیشناختی
دلالتگرحضورمند.
۴) تمثیلهای عینیتپذیر در شعر میتراییک (نمونهکاوی)
الف) نور
در شعر معمول:
نور = آگاهی، حقیقت، خدا
در شعر میتراییک:
نور =
- چراغ خیابان
- مانیتور
- نور اضطراری
- فلش موبایل در خاموشی
نور:
- مصرف میشود
- قطع میشود
- سوسو میزند
پس:
نور دیگر معنا نیست، وضعیت است.
ب) غار
تمثیل:
غار = آستانه، تولد، پنهانبودگی
پوستهی عینی در شعر:
در شعر میتراییک:
«غار» تصویری اسطورهای نیست
یک تجربهی روزمرهی شهری است.اپارتمان و دوره دوم غارنشینی شهری- پایتخت: گنگ خوابدیده.
پ) قربانی
در شعر کهن:
قربانی = آیین
در شعر میتراییک:
قربانی =
- بدن خسته
- روان فرسوده- روان نژندی شهری
- انسانِ مصرفشده
تمثیل:
- روی بدن نوشته میشود
- نه در روایت، بلکه در فرسودگی
ت) پیمان (میترا)
تمثیل مرکزی:
پیمان = بنیاد هستی اجتماعی
پوستهی شعری:
- امضا
- قرارداد
- کد
- سوگند شکستهشده
در شعر میتراییک:
خیانت یک رخداد دراماتیک نیست
یک شکست ساختاری است.
ث) زمان
در شعر سنتی:
زمان = گذر، فنا، تقدیر
در شعر میتراییک:
زمان =
- شیفت کاری
- ساعت دیجیتال
- ددلاین(مدیریت زمانی پروژه- زمانبندی و شرح وظایف تا نقطه ی زمانی تحویل)
- تأخیر
- عقربه هایی زخمی- عقرب - ه - هایی که نیش می زنند.
زمان:
- فشار میآورد
- میبُرد
- میسوزاند
۵) زبان شعر میتراییک چگونه عمل میکند
۱-۵.جملهها کوتاهاند و گاه از روی عصبیت و متناسب با متن کشیده و متوسط اند.
۲-۵.تصویرها خشناند
۳-۵.اشیاء حرف میزنند
۴-۵.بدن حضور دارد
زیرا:
تمثیل باید بتواند «دیده» شود، نه «فهمیده».
۶) افشره ی متن
مولفهی دوم شعر میتراییک میگوید:
- شعر بر تمثیل بنا میشود
- اما تمثیلها:
- ۱-۶.انتزاعی نیستند
- ۲-۶.آسمانی نیستند
- ۳-۶.ذهنی نیستند
بلکه:
رویه دارند،
پوسته دارند،
در جهان زیسته قابل لمساند.
و دقیقتر:
شعر میتراییک جایی است که اسطوره
به جای معنا شدن، جسم میشود.
کتابوام
• داد ،سیما ،۱۴۰۰فرهنگ اصطلاحات ادبی، چاپ هشتم ،تهران، انتشارات مروارید.
• مک کویین،جان،۱۳۸۹، تمثیل، حسن افشار،تهران،نشر مرکز.
●سوفی یوسفی