زبان و چند واژه کاسی

زبان کاسی (Kassite language) یکی از زبان‌های باستانی بین‌النهرین است که توسط قوم کاسی در منطقه‌ای که امروز عراق است، در هزاره دوم پیش از میلاد صحبت می‌شده. این زبان عمدتاً از طریق کتیبه‌ها، لوح‌های اداری و اسامی شخصی و خدایان شناخته شده و هنوز هم بسیاری از جنبه‌های آن ناشناخته است.

ویژگی‌های زبان کاسی

  1. خانواده زبانی: هنوز به‌طور قطعی به هیچ خانواده زبانی مشخصی نسبت داده نشده، اما احتمالاً شاخه‌ای از زبان‌های زبان‌های باستانی بین‌النهرین یا قفقازی است.
  2. نوع نوشتار: بیشتر با خط اکدی (میخی) نوشته می‌شده و بیشتر به صورت اسامی خدایان، پادشاهان و مکان‌ها باقی مانده است.
  3. متن‌های باقیمانده: محدود و عمدتاً شامل اسامی شخصی و القاب رسمی است، بنابراین ما دستور زبان کاملی از آن نداریم.

چند کلمه شناخته شده در زبان کاسی

  • آزورو / Azuru – نام شخص
  • بوردو / Burdu – ممکن است به معنای "سرزمین" یا "منطقه" باشد
  • شنو / Shunu – یک واژه مربوط به الهیات یا عنوان مذهبی
  • گودو / Gudu – احتمالاً اشاره به مقام یا شغل مذهبی
  • زیکو / Ziku – یک اسم شخصی یا خانوادگی

نکته: اکثر کلمات زبان کاسی تنها در اسناد اداری یا فهرست اسامی باقی مانده‌اند و معنی دقیق همه آنها هنوز مورد بحث زبان‌شناسان است.

قاجاریه و توهم جیران و ماجرای سینه خیز رفتن آن شاه که ...

نسبت عیاش خانه و حرم سراهای متعدد برای خان های قجر ،بی اعتنایی به کشور ،سبب شد تا متوهمین و قلم بدستان مزدور ،برای بیرون کشاندن ذهنیت مردم از ماجراهای کثافت بار حرمسراهای قجرهای بیگانه با با مُلک،دستان جیران را خلق نمابند!

بیشتر میل به غلامبارگی دلشتند و دلیل اصلاح نکردن زنان ،همین غلامبارگی عیاشان قجر بود تا در تصورات خود زنی چون جیران را (مثلن)غلام فرض نماید!

درست در زمانیکه شمال و جنوب کشور داشت از دست میرفت ،خان عیاش قجری مشغول غلامبارگی بود!

همین عیاشان بودند که دستور قتل "آقا محمد خان قاجار" نابغه ی تظامی بی نظیر را صادر نمودند.

این نوچه های کثیف روس ،بعد برای اینکه مبادا جنبش های ایران پرستی علیه قجرها و روسیه رشد نماید،ذهنیت مردم را به سمت دیگری سوق دادند که تا هنوز سود آن نصیب روسیه و انگلیس می گردد.برای آگاهی بیشتر به اسناد مشروطه مراجعه نمایید.

نفوذ انگلیس در بندرعباس و خلبج نشین فارس در زمان قاجار

جنوب ایران

  • در طول دوره قاجار، اغلب مناطق جنوب، مانند بندر عباس و خلیج فارس، تحت نفوذ انگلیس قرار داشتند، اما واگذاری رسمی خاک کمتر بود و بیشتر به شکل قراردادهای نفوذ اقتصادی و سیاسی بود.

چه استان (کشور)هایی در زمان قاجاریان از ایران جدا شد

در دوره قاجار، به ویژه از اواسط قرن ۱۸ تا اوایل قرن ۲۰، ایران تحت فشار قدرت‌های استعماری روس و بریتانیا قرار داشت و بخش‌هایی از خاک آن به دلایل جنگ و قراردادهای نابرابر از دست رفت. مهم‌ترین استان‌ها و مناطق جدا شده عبارتند از:

۱. شمال غرب ایران (قرارداد ترکمنچای، ۱۸۲۸)

  • استان‌ها و مناطق:
    • ارمنستان کنونی (بخشی از ایروان و مناطق اطراف)
    • آذربایجان کنونی (بخش‌هایی از باکو و منطقه گنجه که اکنون در جمهوری آذربایجان است)
  • زمینه: شکست ایران در جنگ‌های ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمنچای.

۲. شمال ایران (قرارداد گلستان، ۱۸۱۳)

  • استان‌ها و مناطق:
    • مناطق شمالی دریای خزر شامل داغستان، گنجه، باکو، شیروان
  • زمینه: پس از شکست ایران در جنگ‌های ایران و روسیه (۱۸۰۴–۱۸۱۳) و قرارداد گلستان، این مناطق به روسیه واگذار شد.

۳. جنوب شرق ایران (افغانستان کنونی)

  • مناطق: بخش‌هایی از خراسان و هرات
  • زمینه: با فشار انگلیسی‌ها و جدایی هرات و ایجاد افغانستان، ایران بخش‌هایی از شرق خود را از دست داد.

۴. جنوب ایران

  • در طول دوره قاجار، اغلب مناطق جنوب، مانند بندر عباس و خلیج فارس، تحت نفوذ انگلیس قرار داشتند، اما واگذاری رسمی خاک کمتر بود و بیشتر به شکل قراردادهای نفوذ اقتصادی و سیاسی بود.

دسته زبان های مرتبط با روس

دستهٔ زبان‌های مرتبط با روسی باشد، شامل اوکراینی و بلاروسی هم می‌شود. من هر دو را توضیح می‌دهم:

۱. زبان روسی (Russian)

  • خانواده زبانی: هندو-اروپایی → اسلاوی شرقی
  • ویژگی‌ها:
    • زبان ملی روسیه و یکی از زبان‌های رسمی سازمان ملل.
    • الفبای سیریلیک دارد.
    • تاریخ شکل‌گیری آن به زبان اسلاوی شرقی باستان (Old East Slavic) برمی‌گردد که در قرن ۱۰–۱۵ میلادی در کی‌یف روسیه رایج بود.
    • شامل لهجه‌ها و گویش‌های متنوع است، اما استاندارد آن بر اساس گویش مسکو شکل گرفته.

۲. زبان اوکراینی (Ukrainian)

  • ویژگی‌ها:
    • نزدیک به روسی، ولی تفاوت‌های لغوی و آوایی قابل توجه دارد.
    • ریشه در اسلاوی شرقی باستان، اما تحت تأثیر لهستانی و سایر زبان‌های اروپای شرقی قرار گرفته.

۳. زبان بلاروسی (Belarusian)

  • ویژگی‌ها:
    • باز هم از شاخه اسلاوی شرقی.
    • تأثیر لهستانی و روسی بر آن مشخص است، ولی ویژگی‌های آوایی و دستور زبانی خودش را دارد.

۴. زبان‌های روسی محلی و گویش‌ها

  • در روسیه و مناطق اطراف، ده‌ها گویش محلی روسی و زبان‌های اقلیت (مثل تاتاری، باشقیری و چچنی) وجود دارد که بعضی از آن‌ها با زبان روسی تعامل دارند.

دوره های زبان ایلامی: رامین یوسفی

البته! قبل از اینکه وارد جزئیات بشویم، مهم است بدانیم که «زبان ایلامی» به چند دوره تاریخی تقسیم می‌شود که هر دوره ویژگی‌های خاص خودش را دارد و عمدتاً بر اساس منابع نوشتاری (مُهرها، کتیبه‌ها، اسناد اداری) شناسایی شده‌اند. به طور کلی می‌توان دوره‌های زبان ایلامی را به این شکل دسته‌بندی کرد:

۱. ایلامی باستان (Old Elamite)

  • زمان: حدود ۲۷۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد
  • ویژگی‌ها:
    • قدیمی‌ترین شکل ایلامی است که با خط میخی ابتدایی ایلامی نوشته می‌شده.
    • بسیاری از کتیبه‌ها و متون اداری بین‌النهرینی‌ها به این زبان موجود است.
    • دستور زبان ساده و لغتنامه محدود دارد.

۲. ایلامی میانی (Middle Elamite)

  • زمان: حدود ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد
  • ویژگی‌ها:
    • اوج قدرت تمدن ایلام و توسعه اداری و سیاسی.
    • زبان پیچیده‌تر، با صرف فعل‌ها و ساختارهای دستوری منظم‌تر.
    • بیشتر متون حکومتی، مذهبی و اقتصادی هستند.

۳. ایلامی نو (Neo-Elamite / Late Elamite)

  • زمان: حدود ۱۰۰۰ تا ۵۴۰ پیش از میلاد (زمان فتح ایران توسط هخامنشیان)
  • ویژگی‌ها:
    • زبان به تدریج تحت تأثیر اکدی و فارسی باستان قرار گرفت.
    • خطوط نوشتاری تغییر کردند و ساده‌تر شدند.
    • بیشتر کتیبه‌ها و لوح‌ها به ایلامی نو هستند، شامل قراردادها، مکاتبات رسمی و متون مذهبی.

۴. ایلامی در دوره هخامنشی (Elamite in Achaemenid period)

  • زمان: حدود ۵۴۰–۳۳۰ پیش از میلاد
  • ویژگی‌ها:
    • زبان رسمی اداری امپراتوری هخامنشی به شمار می‌رفت.
    • به خط میخی هخامنشی نوشته می‌شد که با میخی ایلامی قدیمی تفاوت داشت.
    • متون معروف مثل کتیبه‌های داریوش بزرگ به این زبان هستند.
    • ویژگی دستوری نسبتاً ساده و لغات استاندارد شده برای استفاده اداری.

اگر بخواهیم خیلی خلاصه کنیم، زبان ایلامی از قدیمی‌ترین شکل ساده و محلی شروع شد، در میانه دوره‌ای پیچیده‌تر شد و در دوره هخامنشی به زبان رسمی و استاندارد اداری تبدیل شد.

زبان کاسی : رامین یوسفی


زبان کاسی (Kassite language) از رازآمیزترین زبان‌های باستانی فلات ایران و میان‌رودان است.

۱. جایگاه تاریخی

  • کاسی‌ها قومی کوه‌نشین بودند که از رشته‌کوه‌های زاگرس (به‌ویژه نواحی لرستان و کرمانشاه کنونی) برخاستند.
  • در حدود سده‌ی ۱۶ پیش از میلاد، پس از فروپاشی بابل قدیم (دوره حمورابی)، بر بابل مسلط شدند و نزدیک به ۴ قرن (حدود ۱۶۰۰ تا ۱۱۵۵ پ.م) در آنجا حکومت کردند.
  • پایتختشان «دور-کوریگالزو» بود.

۲. زبان کاسی

  • زبان کاسی یک زبان ناشناخته و ایزوله است؛ یعنی به‌طور قطعی به هیچ خانواده‌ی شناخته‌شده (هندواروپایی، سامی، عیلامی و غیره) پیوند داده نشده.
  • تنها حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ واژه (عمدتاً نام افراد، خدایان، حیوانات و برخی واژگان اداری) از این زبان در متون اکدی و ایلامی ثبت شده است.
  • خطی مستقل از خود نداشت؛ واژه‌ها به خط میخی اکدی نوشته می‌شدند.

۳. ویژگی‌های زبانی

  • واژه‌های کاسی نشان می‌دهند که این زبان ساختار آوایی خاص داشته که با زبان‌های سامی و هندواروپایی متفاوت بود.
  • مثلاً نام خدایان کاسی:
    • شوقامونا (Šuqamuna)
    • شومالیا (Šumaliya)
  • واژه‌های مربوط به اسب و تجهیزات جنگی در منابع اکدی به کاسی‌ها نسبت داده شده (مثل برخی واژه‌های اسب‌داری که بعدها به زبان‌های دیگر هم رسوخ کرد).

۴. وضعیت پژوهش

  • هنوز رمزگشایی کامل زبان کاسی ممکن نشده، چون متون پیوسته و طولانی به این زبان در دست نیست.
  • بیشتر دانسته‌های ما از طریق وام‌واژه‌ها در متون اکدی، ایلامی و آشوری به‌دست آمده.
  • برخی زبان‌شناسان احتمال داده‌اند زبان کاسی با زبان‌های قفقازی یا زاگرسی باستان پیوندهایی داشته، اما هیچ‌کدام اثبات نشده است.

۵. اهمیت

  • زبان کاسی نماد یکی از فرهنگ‌های بومی زاگرس است که در تعامل با تمدن‌های بزرگ بین‌النهرین، بخشی از میراث زبانی و فرهنگی ایران باستان را شکل داد.
  • هرچند این زبان مرده است، اما مطالعه‌ی آن برای شناخت خاستگاه‌های تمدنی در زاگرس و رابطه‌ی ایران و بین‌النهرین اهمیت بنیادین دارد.

زبان های قفقازی: رامین یوسفی


زبان‌های قفقازی یک خانواده‌ی واحد نیستند، بلکه سه شاخه‌ی اصلی دارند که در منطقه‌ی قفقاز (میان دریای سیاه و خزر) رایج‌اند. اینها را «زبان‌های بومی قفقازی» هم می‌گویند:

۱. زبان‌های قفقازی شمال‌غربی (آبخازی-آدیغه‌ای)

  • آبخازی
  • آبازا
  • آدیغه‌ای (چرکسی)
  • کاباردینی

۲. زبان‌های قفقازی شمال‌شرقی (ناخ-داغستانی)

  • چچنی
  • اینگوشی
  • باطس‌بی
  • آوار
  • لزگی
  • دَرگینی
  • لکی
  • تساکوری
  • تَباسارانی
  • چندین زبان محلی کوچک دیگر

۳. زبان‌های قفقازی جنوبی (کارتولی/گروه گرجی)

  • گرجی (Georgian)
  • مینگرلی (Mingrelian)
  • لاز (Laz)
  • سوانی (Svan)

نکته مهم: زبان‌های معروفی مثل ارمنی یا آذربایجانی هم در قفقاز صحبت می‌شوند، ولی از نظر تبارشناسی به این خانواده‌ها تعلق ندارند (ارمنی = هندواروپایی، آذری = ترکی).

نقدی بر شعر "ایکاروس" یارمحمد اسدپور

من در شعر هوشنگ، مقیمی،اله مردای،هرمز،سیروس،آریا،تا چند شاعر نابی در دهه های بعد.

این شعر از "یار" را نقد استوره ای و زیبایی شناختی نموده ام امید که خواننده خوشش بیاید.

نکته: در توضیح اول استوره را تعمد ایرانی نوشتم اما در نقد آکادمیک ناچارم چنین بنویسم: اسطوره.

۱. نقد اسطوره‌ای (Mythological Criticism)

  • ایکاروس در اسطوره یونانی: پسر دایدالوس، با بال‌هایی از پر و موم به آسمان می‌پرد، اما چون به هشدار پدر گوش نمی‌دهد و نزدیک خورشید می‌رود، موم‌ها آب می‌شوند و او در دریا (ایکارین) سقوط می‌کند. این اسطوره به‌عنوان روایت غرور، سرکشی و سقوط شناخته شده است.
  • در شعر حاضر:«بریده می‌شود انسان از صبح» → به‌سان بریدگی ایکاروس از خورشید. «صبح» نماد آغاز است، اما اینجا بریدن از آغاز، یعنی قطع امید از تولد و زایش.
  • «هنگام که مرگ یک پرواز است» → شاعر مرگ را نه پایان، بلکه شکلی از پرواز، شبیه سرنوشت ایکاروس می‌بیند. یعنی سقوط هم می‌تواند به‌منزله‌ی پرواز آخر باشد.
    • «این طومار توست که به دریا می‌رود؟» → طومار، استعاره‌ای از سرنوشت یا تقدیر نوشته‌شده است. سقوط ایکاروس به دریا همچون غرق‌شدن یک متن یا تاریخ در بایگانی آب‌هاست.

بنابراین، اسطوره‌ی یونانی اینجا دوباره‌نویسی می‌شود: نه فقط روایت غرور و خطا، بلکه روایتی از تقدیر انسان مدرن که گویی پرواز و سقوطش در هم تنیده است.

۲. نقد زیبایی‌شناسی (Aesthetic Criticism)

  • ایجاز و گسست نحوی: شعر با بریدگی‌های زبانی و سطرهای کوتاه («بریده می‌شود / انسان / از صبح») یک حس پرش و سقوط می‌سازد. فرم شعر در خدمت مضمون است.
  • تصویرسازی انتزاعی: برخلاف بازنمایی مستقیم اسطوره، شاعر تصاویر را شکسته و انتزاعی کرده. این شگرد مدرن، اسطوره را از روایت تاریخی بیرون کشیده و به نماد وضعیت انسان معاصر بدل می‌کند.
  • ترکیب استعاره‌ها: «مرگ یک پرواز است» استعاره‌ای زیباشناختی است که مفهوم تراژیک سقوط را به زیبایی دگرگون می‌کند. اینجا زیبایی‌شناسی شعر در تبدیل تراژدی به نوعی رستگاری نهفته است.
  • طنین موسیقایی: تکرار نام «ایکار» و مکث‌های خطی، ریتمی شبیه به گام‌های پرش و توقف می‌سازد؛ خواننده حس می‌کند خود در مسیر پروازی ناتمام است.

۳. جمع‌بندی

این شعر با بهره‌گیری از اسطوره‌ی ایکاروس:

  • در سطح اسطوره‌ای، سقوط را تقدیر انسان و طومار سرنوشت او می‌بیند.
  • در سطح زیبایی‌شناسی، با ایجاز، شکست سطرها و استعاره‌های فشرده، فرم را به محتوای پرواز/سقوط پیوند می‌زند.
  • در نتیجه، شعر نه صرفاً بازگویی اسطوره یونانی، بلکه بازآفرینی آن در زبان مدرن است: جایی که مرگ و پرواز هم‌ارز و هم‌زمان می‌شوند.

●رامین یوسفی

خدایان ایلام: هامان، ناپیرشا،اینشوشنلک،کیریرشا،پنیکیر

.

مهم‌ترین خدایان ایلامی:

  • اینشوشیناک (Inšušinak): خدای بزرگ شهر شوش و یکی از برجسته‌ترین ایزدان ایلام. او خدای جهان مردگان و نگهبان شهر بود. در بسیاری از کتیبه‌ها نامش به‌عنوان داور ارواح آمده است.
  • هامان (Humban/Hamman): خدای آسمان، خدای شاهی و قدرت سلطنت. در بسیاری از متون ایلامی شاهان خود را «برگزیده‌ی هامان» معرفی می‌کردند.
  • ناپیرشا (Napirisha): به معنی «خدای بزرگ»، از خدایان مهم ایلامی، معمولاً در جنوب ایلام پرستیده می‌شد.
  • کیر‌یریشا (Kiririsha): الهه‌ی مادر و از مهم‌ترین ایزدبانوان ایلامی.
  • پینیکیر (Pinikir): الهه‌ی عشق و آسمان، که شباهت‌هایی به ایشتار/عنات داشت.

پاسخ مستقیم به پرسش شما

اگر بپرسیم «نام خدا» در زبان ایلامی چه بوده است، باید توجه کنیم که ایلامیان تک‌خدایی نبودند بلکه چندخدایی بودند. ولی در متون رسمی و کتیبه‌های سلطنتی، دو نام بیشتر از همه برای «خدای بزرگ» تکرار شده‌اند:

  • هامان (Humban) = خدای شاهی و اقتدار (اغلب نقش یهوه یا اهورامزداگونه برای شاهان ایلامی داشته).
  • ناپیرشا (Napirisha) = خدای بزرگ یا «خدای خدایان».

پس می‌توان گفت هامان و ناپیرشا در زبان ایلامی معادل «خدای برتر» بوده‌اند، هرچند ایلامیان یک خدا به معنای یکتاپرستانه نداشتند.

اولین رمان جهان" افسانه های گنجی"

اولین رمان جهان

نگاهی به اولین رمان جهان
«سرگذشت گنجی» نام شاخص‌ترین اثر ادبی کلاسیک ژاپنی است که احتمالا حدود هزار سال قبل توسط یک زن اشرافی به نام «موراساکی شیکیبو» نوشته شده است و عنوان اولین رمان جهان را یدک می‌کشد.

این متن به طرز قابل توجهی شاعرانه، استعاری و ملهم از ادبیات درباری است. از همین رو فهم آن نیاز به سواد ادبی دارد. این اثرِ بیش از هزار صفحه‌ای به سرگذشت شاهزاده گنجی پسر امپراتور کیتسوبو می‌پردازد که توسط پدر از ارث تاج و تخت محروم شده تا قربانی نزاع سیاسی نشود.

ارتباط بین روابط عاشقانه گنجی، تبار اشرافی‌اش و نزدیکی او به قدرت سیاسی، محرک اصلی داستان است. همچنین در مقاطعی امور ماوراءالطبیعه در قالب تسخیر روح ظاهر شده و قصه را به ژانر وحشت نزدیک می‌کند.

حضور یک شخصیت محوری و حدود چهارصد شخصیت اصلی و فرعی، شخصیت‌پردازی قابل قبول شخصیت‌های اصلی، توصیف زندگی و زمانه شخصیت محوری و روانشناسی او، همگی باعث شده که «سرگذشت گنجی» به مفهوم مدرن «رمان» نزدیک شده و اولین رمان جهان لقب گرفته است.

از سایر نکات برجسته «سرگذشت گنجی» می‌توان به تاثیرگذاری زنان در مسیر داستان اشاره کرد که به واسطه حضورشان در زندگی خصوصی گنجی و تولید شخصیت‌های جدید روی قصه اثر می‌گذارند.

نکته قابل توجه دیگر درباره این اثر، پیروی نویسنده از ادبیات رایج درباری آن دوران در معرفی شخصیت‌ها با استفاده از القاب و نسب به جای نام است. تا به حال «سرگذشت گنجی» بارها در قالب فیلم، انیمیشن و تئاتر در داخل و خارج ژاپن به تصویر کشیده شده است.

واموب: ویرگول!

یوگنی زامیاتین  و رمان "ما"

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های یوگنی زامیاتین

۱ فوریه ۱۸۸۴ تا ۱۰ مارس ۱۹۳۷ - روسی

یوگنی زامیاتین، نویسنده و روزنامه‌نگار اهل کشور روسیه در قرن بیستم میلادی است که به‌خاطر نوشتن کتاب‌هایش، در هر دو حکومتِ روسیه‌ی تزاری و اتحاد جماهیر شوروی، مورد غضب رهبران روس قرار گرفت. این نویسنده که بابت نوشتن کتاب «ما» شهرت دارد، به دلیل انتقادهایش از سرکوب سیستماتیک در نظام‌های توتالیتر، الهام‌بخش نویسندگانی مانند جورج اورول، مارگارت اتوود و آلدوس هاکسلی بود.

عکس یوگنی زامیاتین

زندگینامه

کتاب‌ها

زندگینامه یوگنی زامیاتین

یوگنی زامیاتین (Yevgeni Zamyatin)، روز یکم فوریه 1884 میلادی در شهر لبدیان، از توابع استان تامبوف در روسیه‌ی تزاری به دنیا آمد. پدرش، ایوان دمیترویچ زامیاتین، یک کشیش ارتدوکس روسی و مدیر مدرسه بود و مادرش، ماریا الکساندرونا، یک معلم پیانو. این نویسنده در املاک بزرگ خانواده‌ی زامیاتین به دنیا آمد و در رفاه بزرگ شد. او روزها با اشتیاق فراوان به مطالعه می‌پرداخت و هر غروب نیز غرق در لذت شنیدن موسیقی محبوبش از فردریش شوپن می‌شد که مادرش برای او می‌نواخت. این نویسنده در دوره‌ی تحصیل در مدرسه، استعدادی فراوان در ریاضیات و ادبیات از خود نشان داد و در سال 1902 با کسب عنوان شاگرداول از مؤسسه‌ی آموزشی ورونژ فارغ‌التحصیل شد.

یوگنی زامیاتین در سال‌های ملتهب ابتدای قرن بیستم در روسیه، به حزب بلشویک پیوست و در سال 1905 به‌خاطر حضور در تظاهرات دانشجویان علیه تزار نیکلاس دوم، بازداشت و محکوم به یک سال تبعید شد. او در این سال‌ها در دانشگاه پلی‌تکنیک سن‌پترزبورگ در رشته‌ی مهندسی نیروی دریایی مشغول به تحصیل بود. این نویسنده پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، به نیروی دریایی امپراتوری روسیه پیوست و در بخش معماریِ دریایی به کار مشغول شد. یوگنی زامیاتین در دو سال پایانی جنگ جهانی اول به انگلستان فرستاده شد و مسئولیت طراحی و ساخت بزرگ‌ترین یخ‌شکن روسی با نام «سنت الکساندر نوسکی» را در کارخانه‌های کشتی‌سازی شهرهای لندن و گلاسکو بر عهده گرفت.

سیر نویسندگی یوگنی زامیاتین

یوگنی زامیاتین اولین داستان‌های خود را با عنوان‌های «تنها (Odin)» و «خدمتکار (Devushka)» در سال‌های 1908 و 1909 میلادی در مجلات ادبی شهر سن‌پترزبورگ به چاپ رساند. این نویسنده‌ی ادبیات روسیه، اولین کتاب خود را با عنوان «قصه‌ی ایالتی (Uezdnoe)» در سال 1912 منتشر کرد. او در این کتاب که با تحسین بعضی از نویسندگان برجسته‌ی آن زمان مانند ماکسیم گورکی مواجه شد، زندگی مردم روسیه را با زبان و لحنی طنزآمیز روایت می‌کند. زامیاتین یک سال بعد دومین کتاب خود را با نام «در پایان جهان (Na Kulichkah)» به چاپ رساند؛ هرچند این رمان به دلیل انتقادهای طنزآمیز این نویسنده نسبت به ارتش روسیه، کمی بعد از انتشار ممنوعه اعلام شد و حکومتِ وقت روسیه همه‌ی نسخه‌های آن را از بین برد.

یوگنی زامیاتین در سال‌های ابتداییِ قرن بیستم، جزو انقلابی‌ها به شمار می‌رفت و به همین دلیل، تا زمانی که نیکلای دوم بر سر کار بود، آثار او اجازه‌ی چاپ نداشتند؛ اما بلافاصله بعد از انقلاب کمونیستیِ مردم روسیه در سال 1917، کتاب «در پایان جهان» تجدید چاپ شد و مورد توجه قرار گرفت. این نویسنده در سال‌های ابتداییِ انقلاب اکتبر، با نویسنده‌های مطرح روسیه در آن زمان، مانند ماکسیم گورکی، الکساندر بلاک و نیکولای گومیلوف در پروژه‌ای با عنوان «ادبیات جهان» همکاری نموده و آثاری از نویسنده‌های بزرگ دنیا مانند جک لندن و اُ.هنری را ترجمه و ویرایش کرد.

یوگنی زامیاتین فردی آزادی‌خواه بود و تصور می‌کرد با وقوع انقلابِ اکتبر، ارزش‌های انسانی بر صدر می‌نشیند، اما وقتی با ارعاب و ترور روشنفکران و زندگی زیر سایه‌ی ترس در حکومت جدید مواجه شد، ساکت ننشست و به انتقاد علنی از سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی دولت اتحاد جماهیر شوروی پرداخت. زامیاتین با هدف نقد حکومت، کتاب مشهور «ما» را سه سال بعد از انقلاب نوشت؛ اما چون امیدی به انتشار این رمان علمی - تخیلی در روسیه نداشت، آن را برای انتشار به کشور آلمان فرستاد. چهار سال بعد، کتاب «ما» برای اولین‌بار به زبان انگلیسی و در ایالات متحده‌ی آمریکا منتشر شد، اما تا زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1988، اجازه‌ی انتشار در روسیه را پیدا نکرد.

یوگنی زامیاتین بعد از انتشار رمان سیاسی «ما»، نه‌تنها در کشور روسیه تحت فشار قرار گرفت، بلکه در خارج از کشور نیز از سوی نویسندگان هوادار اتحاد جماهیر شوروی طرد شده و انتشار نوشته‌ها و نمایشنامه‌هایش از سوی آن‌ها تحریم شد. این اتفاق او را از نظر مالی و روانی در تنگنایی سخت قرار داد و باعث افسردگی‌اش شد. این نویسنده حدود یک دهه در انزوای حاصل از فشارهای حکومت و طرد روشنفکرانِ کمونیست زندگی کرد، تا آن‌که با وساطت ماکسیم گورکی، ژوزف استالین (رهبر شوروی از سال 1922 تا 1953) به زامیاتین اجازه‌ی خروج از کشور داد. او نیز بلافاصله به همراه همسرش، لیودمیلا اوسووا به پاریس رفت و در آن‌جا اقامت گزید.

یوگنی زامیاتین بعد از مهاجرت به فرانسه، تلاش کرد بار دیگر نوشتن را از سر بگیرد و یک فیلم‌نامه بر اساس کتاب مشهور «آناکارنینا» اثر جاودانه‌ی لئو تولستوی، و همچنین یک نمایش‌نامه به نام «مصوبه‌ی خدا (Bich Bozhy)» نوشت؛ اما انزوای ده‌ساله در شوروی چنان آثار ناخوشایندی بر این نویسنده گذاشته بود که حتی خروج از روسیه و اقامت در فرانسه نیز باعث بهبود حالش نشد. سرانجام یوگنی زامیاتین در روز 10 مارس 1937 و در سن پنجاه‌وسه‌سالگی، بر اثر سکته‌ی قلبی درگذشت و در گورستان مشهور تیاس، در شهر پاریس به خاک سپرده شد. نیم‌قرن بعد از مرگ این نویسنده، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و جهان با او و آثارش بیش‌تر آشنا شد.

بهترین کتاب‌های یوگنی زامیاتین

بهترین و شناخته‌شده‌ترین اثر یوگنی زامیاتین کتاب ما (به روسی: MY، به انگلیسی: We) نام دارد؛ اثری که تا زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اجازه‌ی چاپ در روسیه را پیدا نکرد و انتشارش به زبان انگلیسی نیز باعث واردآمدن فشارهای شدید اجتماعی از سوی حامیان جهانیِ حزب کمونیست بر این نویسنده شد. زامیاتین در این رمانِ پادآرمان‌شهری، آینده‌ای هولناک را به تصویر می‌کشد که در آن هیچ انسانی دارای هویت فردی نیست. ماجراهای این داستان فانتزی و علمی - تخیلی، در هزار سال بعد اتفاق می‌افتد؛ در جامعه‌ای استبدادی به نام دولت واحد که به‌وسیله‌ی تکنولوژی، همه‌ی افرادِ آن سرکوب شده و منکوب و مقهورِ دولت هستند.

با مراجعه به اپلیکیشن و وب‌سایت کتابراه می‌توانید کتاب الکترونیک و صوتی ما که ازجمله مشهورترین و بهترین کتاب‌های یوگنی زامیاتین است را دریافت کنید.

سبک نگارش و دیدگاه‌های یوگنی زامیاتین

یوگنی زامیاتین نویسنده‌ای آزاداندیش، لیبرال‌مسلک و برابری‌طلب بود و در داستان‌هایش علاقه‌ی خود به آزادیِ مطلق انسان را به تصویر می‌کشید. او معتقد بود که هر فردی در جامعه، دارای هویت و شخصیتی محترم است و باید اجازه‌ی آفرینش، اشتباه و عشق‌ورزیدن داشته باشد. همین آزاداندیشی، او را به نویسنده‌ای نامطلوب در هر دو دوره‌ی روسیه‌ی تزاری و اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرد و زامیاتین را در زمره‌ی روشنفکرهایی قرار داد که مغضوب نیکلای دوم و استالین بودند.

اقتباس سینمایی از آثار یوگنی زامیاتین

وویچیخ یاسنی (Vojtěch Jasný) کارگردان اهل کشور چک، در سال 1982 فیلمی تلویزیونی به نام «Wir» را با اقتباس از کتاب «ما» ساخت.

حقایقی جالب درباره‌ی یوگنی زامیاتین

  • کتاب‌های مشهور «1984» اثر جورج اورول و «دنیای جدید شجاع» اثر آلدوس هاکسلی، تحت‌تأثیر رمان «ما»، اثر یوگنی زامیاتین نوشته شده‌اند.

  • رمان «ما» اولین کتابی است که انتشارش از سوی اداره‌ی سانسور دولت اتحاد جماهیر شوروی ممنوع اعلام شد.

  • مارگارت اتوود نویسنده‌ی مشهور کانادایی در پیشگفتار ترجمه‌ی انگلیسی کتاب «ما» نوشت که این رمان، طرحی کلی از حکومت‌های دیکتاتوری و سیستم نظارت در نظام سرمایه‌داری را پیش‌بینی کرده است.

جملات برگزیده یوگنی زامیاتین

  • ادبیاتِ واقعی را مقامات سخت‌کوش و قابل‌اعتماد خلق نمی‌کنند؛ بلکه این شوریدگان، گوشه‌نشینان، بدعت‌گذاران، رؤیاپردازان و شکاکان هستند که خالق ادبیات‌اند. (مقاله‌ی من می‌ترسم)

  • فردا آتش سرد می‌شود، یا پس‌فردا، اما یکی باید امروز این را ببیند و همین امروز به‌طرزی سنت‌شکنانه درباره‌ی فردا چیزی بگوید. سنت‌شکنان تنها علاج برای زوال ناگزیر اندیشه‌ی انسان‌اند. (کتاب ما).

ایلامیان باستان

1 : (اِخ)(1) کشوري بود در قديم شامل خوزستان، لرستان (پشتکوه) و کوههاي بختياري کنوني.
حدود اين کشور از مغرب رود دجله از مشرق قسمتي از پارس، از شمال راه بابل به همدان و از جنوب خليج فارس تا بوشهر بود.
شهرهاي مهم آن شوش، ماداکتو، خايدالو (در جاي خرم آباد کنوني) بود.
مردم عيلام زبان و خطي مخصوص داشتند و دين آنان مبتني بر شرک و بت پرستي بود.
عيلاميان دولتي بزرگ تشکيل دادند و تاريخ آنان را به سه قسمت تقسيم ميکنند: 1 عهدي که تاريخ عيلام با تاريخ سومريان و اکديان ارتباط کامل دارد (از ازمنهء قديم تا 2225 ق.
م.
).
2 عهدي که تاريخ عيلام با تاريخ دولت بابل مربوط ميشود (2265 تا 745 ق.
م.
).
3 عهدي که آشور جديد رقيب عيلام است (745 تا 645 ق.
م.
).
عيلام در سال 645 ق.
م.
به دست آشوربانيپال منقرض گرديد.

عهد اول در اين عهد تاريخ عيلام تاريک است.
با وجود اين ديده ميشود که پاتسي هاي سومر و اکد با عيلاميان جنگهاي دفاعي ميکنند، اگر هم گاهي غالب ميشوند تسلط آنان بر عيلام دوامي ندارد و عاقبت عيلام بر سومر و اکد دست يافته دولت ايشان را منقرض ميسازد.

عهد دوم در اين عهد عيلاميان با پادشاهان بابل در زدوخوردند.
در دورهء کاسوها «خورباتيلا» پادشاه عيلام با «کوري گالزو» پادشاه بابل جنگيد و سپس «شوتروک ناخونتا» بابل را تصرف کرد و اشياء نفيس آن را به غارت به شوش برد.
عاقبت تاخت وتاز عيلاميان دولت کاسوها را از پاي درآورد.
از پادشاهان نامي عيلام در اين دوره «شيل خاکين شوشناک» است.
اين پادشاه که سايسي مدبر و بزرگ بود، بناهاي بسيار ساخت و يکي از کارهاي او اين است: هر بنايي را که تعمير ميکرد، مينوشت که اين بنا را که ساخته بود و چه کتيبه اي داشت.
عين آن کتيبه را که بزبان سامي بود مينويساند و ترجمهء انزاني (عيلامي) را بدان مي افزود.
اين علاقه مندي پادشاه مزبور مورد قدرداني دانشمندان باستانشناسي است.
در زمان او ادبيات و صنايع عيلامي به اوج ترقي خود رسيده بود.
در اين عهد جنگهاي ديگري بين عيلام و بابل صورت گرفت (تا انقراض بابل به دست آسوريان).

عهد سوم وقايع عمدهء اين عهد عبارتست از جنگهاي آسور با عيلام (پس از همجوار شدن دو کشور).
نتيجهء اين جنگها آن شد که در سال 645 ق.
م.
سپاهيان آسورباني پال، شوش را تصرف کردند و خزانهء پادشاهان عيلام به دست آنان افتاد.
طلا و نقره اي که بابل در موقع اتحاد به عيلام داده بود با مجسمه ها و اشياء نفيس معابد عيلام و آنچه در خانه ها از ثروت و اشياء گرانبها بود به نينوا منتقل شد.
آسوريان به کشتار و غارت اکتفا نکرده، استخوانهاي پادشاهان عيلام و اشخاص نامي را بيرون آورده به نينوا فرستادند.
رفتار آسوريان را در عيلام، حزقيال چنين تعبير کرده: «اين است عيلام و تمام جمعيت آن در اطراف قبر آن، همه کشته شدند و همه از دم شمشير گذشتند».
مجسمهء «نه نه» ربه النوع «ارخ» را که مدت 1635 سال در تصرف عيلاميان بود، پادشاه آسور به دست آورده براي شهر ارخ پس فرستاد.
آسوريان اسراي بسيار از شوش و شهرهاي ديگر به آسور بردند.
«خون بام کالداش» آخرين پادشاه عيلام که فرار کرده بود پس از چندي گرفتار شد و آسورباني پال او و «تام ماري تو» پادشاه سابق عيلام را به عرابهء خود بست و مجبورشان کرد عرابهء سلطنتي را تا معبد «آسور» و «ايشتار» (خدايان آسور) بکشند.
عيلاميان نوعي تمدن و صنايع بوجود آوردند و خطي براي خود ترتيب داده بودند، وليکن از حيث تشکيلات سياسي هيچگاه نتوانستند از حال ملوک الطوايفي بيرون آيند، بخصوص مردم کوهستاني آن، که هميشه نيم مستقل يا مستقل بودند.
با وجود اين عيلاميان در مدت چندهزار سال قوميت خود را در مقابل مردمي نيرومند مانند سومريان، اکديان و دولي قادر مثل بابل و آسور حفظ کردند و گاهي هم آنها را شکستي فاحش دادند.
عاقبت، اگر هم عيلام به زانو درآمد، بجهت جنگهاي داخلي بود.
بهر حال از سال 645 ق.
م.
دولت عيلام از صفحهء روزگار محو شد و گذشته هاي آن به مرور فراموش گرديد.
در مالمير بختياري در «شکفت سلمان» و غيره آثار بسيار از دورهء عيلاميان ديده ميشود.
متأسفانه اين آثار را به استثناي آنچه در دسترس نبوده خراب کرده اند.
در اينجا حجاريهاي برجسته با خطوط ميخي شوشي و انزاني (عيلامي) بسيار يافته اند و محققان، آثار را به قرنهاي 13 و 12 ق.
م.
مسيح مربوط ميدانند.
(از فرهنگ فارسي معين).
و رجوع به تاريخ ايران باستان شود.

(1) در تداول امروزي فارسي آن را معمولاً با همزه (ايلام) مي نويسند.

غزل ۴۸ سعدی

غزل ۴۸

۱.صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست
۲.مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست
۳.گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
۴.برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست
۵.غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اول صبحست خیز کآخر دنیا فناست
۶.صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
۷.درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
۸.بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست
گر تو قدم می‌نهی تا بنهم چشم راست
۹.از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
۱۰.با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست
۱۱.سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست


#سعدی

● ترنه۶ ، چک دوم: یک دمه دیدار دوست، دمه هنوز در زبان بختیاری و اشعار شبانی زنده است.

.../بخشیمت به کئو پیر همی یه دمون بهل!

غزل در معنای زیباست ؛نیز ترانه هم به معنای جوان خوشرو، یک غزل را به لحاظ تطبیق و زیبایی شناسی به تُرنه های زنان مطابقت دادم؛ هر غزل از ۵تا ۱۲ تُرنه ساخته می شود که ترنه ها یا طره ها با چَک (چاک) فرق سر جدا شده ،مثال : اگر بخواهبم کلمه یا اصلاحی را شرح دهیم به روش بالا و بی دردسر و راحت به مخاطب این آموزش را داد و در فرآموزی هم راحت یاد می گیرد،روشی که چندین سال تدریس می کنم و شنونده نیز راحت در می یاید.

بیت و مدرع(مصرع) مفاهیم ثانویه ای از زیبایی تُره های یک زن است که در خانه ی دو دری رندگی می کند،اما اصل ماجرا بر سر تُرنه و ترانه است!

رامین یوسفی

حکایت یکم از گلستان سعدی

🌹حکایت یکم- گلستان سعدی

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.
وقت ضرورت چو نماند گریز
دست بگیرد سر شمشیر تیز
اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ
کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ
ملک پرسید چه می‌گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌انگیز
هر که شاه آن کند که او گوید
حیف باشد که جز نکو گوید
بر طاق ایوان فریدون نبشته بود
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

زمانه ی سعدی و چرا هر کوتوله بی سواد به سعدی می تازد ؟

زمانه سعدی
بنا به شواهد تاریخی، ایران سال‌هایی بدتر ازسالهایی که سعدی در آن می‌زیسته از سر نگذرانیده است. اگر ویران کردن شهرها، سوزاندن خانه‌ها و کتابخانه‌ها، کشتار و غارت و پدید آوردن چنان وحشتی در مردم که خود را گروه گروه و بی هیچ مقاومت تسلیم مرگ کنند، فنی داشته باشد مغولان استاد این فن بوده اند.
چنگیز خود را بلای خدا می‌دانسته که بر مردم ایران نازل شده است، طبقات ناصری، قاضی منهاج السراج، که خود در جنگ با مغولان شرکت داشته است، از قول یکی از بزرگان خراسان، قاضی وحید الدین پوشنجی، داستان ملاقات او را با چنگیز خان نقل کرده است. روزی چنگیز خان به قاضی وحیدالدین می‌گوید از من به دلیل کینه جویی از محمد اُغری نام بلندی در تاریخ خواهد ماند.《اُغری》 به مغولی یعنی دزد. قاضی می‌گوید: اگر خان مرا به جان امان دهد یک کلمه عرضه دارم. فرمود که تو را امان دادم. گفتم نام جایی باقی ماند که خلق باشد. چون بندگان خان جمله ی خلایق را بکشتند، نام چگونه باقی ماند و این حکایت که گوید؟ چون من این کلمه تمام کردم تیر و کمان که در دست داشت بینداخت و به غایت در غضب شد و روی از طرف من بگردانید و پشت به طرف من کرد. چون آثار غضب در ناصیه ی نامبارک او مشاهده کردم، دست از جان بشستم و امید از حیات منقطع گردانیدم و با خود یقین کردم که هنگام رحلت آمد و از دنیا به زخم تیغ این ملعون خواهم رفت.
مدتی این سکوت طول کشید و بعد چنگیز می‌گوید:
هر کجا پای اسب محمد اُغری آمده است من آنجا کُشش می‌کنم و خراب می‌گردانم. باقی خلایق در اطراف دنیا می‌باشند و در ممالک دیگر پادشاهانند، حکایت من ایشان خواهند کرد(موحد،۱۳۹۶ : ۴۱-۴۲)...

● موحد، ضیا، ۱۳۹۶، سعدی، چاپ ششم، تهران، انتشارات نیلوفر.

اهمیت رمان های جورج پراک  فرانسوی

جورج پراک (Georges Perec, ۱۹۳۶–۱۹۸۲) یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر فرانسه است که هم در ادبیات تجربی و هم در رمان‌نویسی کلاسیک جایگاهی ویژه دارد. اهمیت او در چند بُعد اصلی است:

  1. عضویت در گروه Oulipo
    پراک از اعضای فعال گروه Oulipo (Ouvroir de littérature potentielle = کارگاه ادبیات بالقوه) بود. این گروه نویسندگانی چون ریمون کنو و ایتالو کالوینو را نیز در خود داشت و هدفشان کشف ظرفیت‌های تازه زبان و ادبیات از طریق بازی‌های زبانی، محدودیت‌های ساختاری و ریاضی‌وار بود.

  2. نوآوری در فرم و زبان
    پراک در آثارش با محدودیت‌های عجیب و خلاقانه کار می‌کرد. مثلاً در رمان معروف «La Disparition» (۱۹۶۹) کل رمان را بدون استفاده از حرف e (رایج‌ترین حرف زبان فرانسه) نوشت. یا در کتاب «Les Revenentes» (۱۹۷۲) برعکس، تنها از صدای e استفاده می‌کند. این نوع کارها نشان‌دهنده تسلط و خلاقیت کم‌نظیر او بر زبان فرانسه است.

  3. شاهکار روایی – «زندگی: راهنمای کاربر» (La Vie mode d’emploi, ۱۹۷۸)
    این رمان بزرگ‌ترین و مشهورترین اثر اوست. ساختارش بر اساس جدول شطرنج و قوانین پیچیده ریاضی طراحی شده، اما در عین حال داستان‌های متنوع و انسانی از ساکنان یک ساختمان پاریسی روایت می‌کند. بسیاری آن را یکی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم فرانسه می‌دانند.

  4. ترکیب زندگی شخصی و نوآوری ادبی
    پراک که خانواده‌اش قربانی هولوکاست شدند، در آثارش هم به مسئله‌ی هویت، فقدان و حافظه پرداخته است (مثلاً در «W ou le souvenir d’enfance»). او توانست این مضمون‌های عمیق انسانی را با نوآوری‌های زبانی پیوند بزند.

  5. تأثیر بر ادبیات فرانسه و جهان
    آثار او هم برای نظریه‌پردازان ادبی (به دلیل نوآوری‌های ساختاری) و هم برای خوانندگان عام (به خاطر داستان‌گویی پرجزئیات و انسانی) جذاب است. به همین دلیل جورج پراک در فرانسه به عنوان نویسنده‌ای استثنایی شناخته می‌شود که نشان داد ادبیات می‌تواند هم بازی باشد، هم جدی و فلسفی.

مازاندران  همان  ماد است!

●برای آگاهی بیشتر به مقاله "اتیمولوژی واژه مزدا" ،رامین یوسفی مراجعه نمایید.

ماد  همان مازندران است

به لحاظ زبانشناسی و اتیمولوژی ، واژه ی "مازندران" در بخش و هجای اول آن یعنی "ماز" با واژه ی "ماذ- ماد(مذ.مز.مش.ماش.ماژ...)تطابق دارد و سایر نوشته های احساسی و غیر علمی، فاقد اعتبار می باشند.

سوای اتیمولوژی ،تطابق های حماسی ،استوره ای تا تاریخی، چون به بند کشید زهاک تازی (سه پوزه؟) در دماوند کوه، تقدس هربرزتئی (البرز و دماوند)، ایختوویگوی تاریخ ماد ها...همگی تایید و تاکیدی ست بر تطبیق واژه ی "ماذ" اندران و" ماد ".

برای احساسیون ،مستندات و مطالعات بیشتر ، لازم است تا مبادلات آریایی و هندی از واژه‌های صفیری هند و اروپایی- گروه واژه‌های š آریایی،دمش گروه واج های s-š،...را مطالعه نمایند تا واژه هویدا گردد.

●برای آگاهی بیشتر از واژه ی ماد و مازندران،،به مقاله ی "اتیمولوژی وازه مزدا" ،رامین یوسفی، سیزدهمین همایش بین المللی لهستان ،برخوانی کنید.

تاثیر آستارگان بر جسم ، روح ، روان و زندگی انسان: رامین یوسفی

آستاره شناسی دانشی بود که در محیط درباری کاربرد داشته اس

در ادبیات فارسی، به ویژه در متون عرفانی، اساطیری و کهن، ستارگان اغلب شخصیت‌پردازی شده و برای آن‌ها نقش‌ها و مسئولیت‌هایی در قبال جهان و انسان‌ها در نظر گرفته می‌شود. این باورها ریشه در نجوم باستانی (احکام نجوم) و باورهای کهن ایرانی دارد.

در اینجا به برخی از مهم‌ترین این آستارگان و مسئولیت‌های آن‌ها اشاره می‌کنم:

۱. مشتری (برجیس یا هُرمُز)

� کار و مسئولیت: ستاره سعادت و خیر و برکت. او را �سعد اکبر� (خجسته بزرگتر) می‌نامند. مسئول دادن روزی فراوان، خرد، حکمت، عزت، مقام و احترام است. در طالع بینی، قرار گرفتن مشتری در موقعیت خوب در طالع شخص، نشانهٔ خوشبختی و موفقیت است.

۲. زهره (ناهید)

� کار و مسئولیت: ستاره عشق، زیبایی، هنر و شادی. او را �سعد اصغر� (خجسته کوچکتر) می‌دانند. مسئول برانگیختن عشق و محبت، میل به جفت، موسیقی، نقاشی، رقص و همهٔ امور دلپذیر است. منجمین قدیم او را باعث خوشی و نعمت می‌شمردند.

۳. عطارد (تیر)

� کار و مسئولیت: ستاره فکر، ذکاوت، تجارت و نوشتن. او را �کاتب ستارگان� می‌نامند زیرا مسئولیت نوشتن و ثبت امور را بر عهده دارد. این ستاره هوش، بلاغت، بازرگانی، علم‌آموزی و ارتباطات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حضورش هم می‌تواند خیر باشد و هم شر (نیکوکار یا شریر)، زیرا به همراهانش (ستارگان دیگر) وابسته است.

۴. مریخ (بهرام)

� کار و مسئولیت: ستاره جنگ، خشم و نیروی ویرانگر. او را �نحس اکبر� (بدشگون بزرگتر) می‌خوانند. مسئول جنگ‌اوری، شجاعت، اما همچنین خونریزی، دشمنی، آتش سوزی و حوادث ناگهانی است. در طالع افراد، نشانهٔ نیروی جسمانی و روحیهٔ ستیزه‌جویی است.

۵. زحل (کیوان)

� کار و مسئولیت: ستاره اندوه، سختی، محدودیت و پیری. او را �نحس اصغر� (بدشگون کوچکتر) می‌دانند. مسئول ایجاد موانع، تأخیر در امور، غم، تنهایی، بیماری‌های مزمن و درس‌های سخت زندگی است. با این حال، به او ویژگی‌هایی مانند صبر و استقامت نیز نسبت می‌دهند.

۶. خورشید (شمس)

� کار و مسئولیت: نماد قدرت، جاه و جلال، و ذات الهی. در نجوم قدیم، خورشید منبع نور و زندگی است و مسئولیت بخشیدن شکوه، قدرت، سلطنت و موفقیت را بر عهده دارد. او �سعد� محسوب می‌شود و نشانه‌ای از پدر و حاکم است.

۷. ماه (قمر)

� کار و مسئولیت: نماد نفس، احساسات، تخیل و زنانگی. ماه مسئول امور مربوط به مادر، خانه، سفرهای کوتاه، احساسات و ناخودآگاه است. او نیز معمولاً �سعد� در نظر گرفته می‌شود و نوری آرام‌بخش دارد.

نقش کلی ستارگان در ادبیات:

در متون ادبی مانند شاهنامه فردوسی، آثار عرفانی مولوی و سعدی، و به ویژه در غزل‌های حافظ، این ستارگان اغاره به عنوان بازیگران فعال تقدیر انسان ظاهر می‌شوند:

� حافظ بارها به ستارگان و نقش آن‌ها در سرنوشت انسان اشاره می‌کند و often از "دور فلک" یا "سکهٔ تقدیر" که به دست آن‌ها زده می‌شود، شکایت می‌کند.
نمونه: فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند → این بیت نشان‌دهندهٔ اعتراض به نقشه‌ای است که فلک و ستارگان برای انسان کشیده‌اند.
� در شاهنامه، کیخسرو در شب تولدش تحت تأثیر قرارگیری خاص ستارگان (مشتری و زهره) قرار می‌گیرد که نشان از پادشاهی بزرگ و خردمند برای او دارد.
� در عرفان، گاهی این ستارگان نماد قوای نفسانی و مادی انسان هستند که باید بر آن‌ها چیره شد.

این شخصیت‌پردازی ستارگان، جهان‌بینی زیبایی را ایجاد می‌کند که در آن آسمان یک صحنهٔ نمایش فعال و موثر بر زندگی زمینی است.