ادیسه : رامین یوسفی

داستان ادیسه (Odyssey) نوشته‌ی هومر، در اصل روایت سفر بازگشت اودیسئوس (اولیس)، قهرمان جنگ تروا، به زادگاهش «ایتاکا» است — سفری طولانی، پر از خطر، وسوسه و شناخت.

در یک جمله:

ادیسه داستان بازگشت انسان از آشوب و جنگ به خانه، به خویشتن و آرامش درونی است.

۱. زمینه‌ی آغاز

پس از پایان جنگ تروا (که در ایلیاد روایت می‌شود)، همه‌ی سرداران یونانی به خانه بازمی‌گردند، جز اودیسئوس که خدایان سرنوشت دشواری برایش رقم می‌زنند.
او ده سال سرگردان در دریا و سرزمین‌های گوناگون می‌شود تا سرانجام به خانه‌اش در ایتاکا برسد.

۲. مراحل سفر

مرحلهرخدادمعنای نمادین

۱. خروج از ترواآغاز سفر بازگشت پایان جنگ و آغاز جست‌وجوی درونی

۲. سرزمین لوتوفاگ‌ها (گیاه‌خواران)فراموشی و بی‌خیالی خطرِ گم‌کردن هدف

۳. جزیره سیکلوپ‌ها (پولوفموس)غول یک‌چشم پیروزی عقل بر نیروی کور

۴. آئولوس، خدای بادهاهدیه‌ی بادها را می‌گیرد ولی یارانش نادانی می‌کنندآزمون اعتماد و نافرمانی

۵. لستریگونی‌ها (آدم‌خواران)نابودی کشتی‌هاتجربه‌ی نابودی و ناامیدی

۶. جزیره‌ی سیریس (جادوگر)تبدیل یاران به خوکغلبه‌ی خرد بر وسوسه و شهوت

۷. سفر به دنیای مردگان دیدار روح مادر و پیامبرشناخت از مرگ و سرنوشت

۸. سرود سارِن‌ها (پری‌دریایی‌ها)وسوسه‌ی دانایی و لذتگوش بستن به فریب صداها

۹. اسکلا و کاریبدیس (دو هیولای دریایی)انتخاب میان دو خطرنماد انتخاب اخلاقی و میانه‌روی

۱۰. جزیره‌ی هلیوس (خدای خورشید)یاران، گاوان مقدس را می‌کشند و نابود می‌شوندپیامد گناه و بی‌خردی

۱۱. جزیره‌ی کالیپسوهفت سال در اسارت عشق و لذت اسارت در لذت و زمان

۱۲. بازگشت به ایتاکابا کمک آتنا، در هیئت گدای به خانه بازمی‌گردد،بازگشت به خود و فروتنی

۱۳. کشتن خواستگاران ،پاک‌سازی خانه از بی‌نظمیبازسازی نظم و عدالت

۱۴. دیدار با پنلوپه و شناسایی وحدت دوباره‌ی عشق و وفاداریرسیدن به آرامش و معنا

۳. مفهوم و پیام کلی

ادیسه در ظاهر یک سفر ماجراجویانه است،
اما در باطن، تمثیلی از سفر روح انسان است
از آشوب، وسوسه و غرور تا بازگشت به آگاهی، وفاداری و آرامش.

«خانه» در این حماسه نماد روح، آگاهی و خویشتن اصیل انسان است.
اودیسئوس می‌خواهد از جهان بی‌نظمی به خویشتن بازگردد.

نکته نمادین:

عنصرنمادمعنای فلسفی

اودیسئوس انسان خردمندخودِ جست‌وجوگر

دریازندگی و ناخودآگاه مسیر آزمون‌ها

خدایان نیروهای درونی / سرنوشت تضاد میان اراده و تقدیر

خانه (ایتاکا)آگاهی و آرامش نهایی بازگشت به اصل

دوره های نثر فارسی: رامین یوسفی

نثر فارسی دوره‌به‌دوره، همراه با کتاب‌های شاخص، ویژگی‌های سبکی و سرآمدان هر دوره :

۱. دوره‌ی آغازین نثر فارسی (قرن ۳ تا ۵ هجری)

ویژگی‌ها:

  • سادگی، نزدیکی به زبان گفتار، واژگان فارسی ناب
  • تأثیر اندک عربی
  • نثر بیشتر در خدمت ترجمه و تاریخ‌نگاری

آثار و چهره‌ها:

  • ترجمه‌ی تفسیر طبری (نخستین نثر پارسی)
  • تاریخ بلعمی (ابوعلی بلعمی) – بازنویسی فارسی از تاریخ طبری
  • قابوس‌نامه (عنصرالمعالی کیکاووس)
  • سندبادنامه
  • کلیله و دمنه (ترجمه نصرالله منشی، قرن ششم ولی ریشه در این دوره)

۲. نثر فنی و مصنوع (قرن ۵ تا ۷ هجری)

ویژگی‌ها:

  • تأثیر شدید از نثر عربی و قرآن
  • استفاده از سجع، ترصیع، جناس، استعاره
  • آغاز "صنعت‌گرایی" در نثر

آثار و چهره‌ها:

  • کلیله و دمنه – نصرالله منشی (نماد نثر فنی)
  • تاریخ بیهقی – ابوالفضل بیهقی (نماد نثر معتدل و درخشان)
  • مرزبان‌نامه – سعدالدین وراوینی
  • چهار مقاله – نظامی عروضی سمرقندی
  • کشف‌المحجوب – علی بن عثمان هجویری (نثر عرفانی)

نکته: بیهقی در میانه‌ی نثر ساده و فنی ایستاده است؛ او را باید نقطه‌ی عطف نثر فارسی دانست.

۳. نثر عرفانی و فلسفی (قرن ۶ تا ۸ هجری)

ویژگی‌ها:

  • نفوذ اندیشه‌های تصوف و فلسفه‌ی اسلامی
  • نزدیکی به زبان شاعرانه
  • ترکیب ساده و فنی در خدمت معنا

آثار و چهره‌ها:

  • تذکرةالاولیاء – عطار نیشابوری
  • *مصیبت‌نامه و منطق‌الطیر (بخش‌های نثری) – عطار
  • کیمیای سعادت – غزالی
  • فیه ما فیه – مولانا جلال‌الدین رومی
  • گلستان سعدی – نثر مسجع معتدل و موسیقایی
  • مرصادالعباد – نجم‌الدین رازی

۴. نثر صفوی و پساصفوی (قرن ۹ تا ۱۲ هجری)

ویژگی‌ها:

  • افراط در سجع و صنعت
  • پیچیدگی و تکلف
  • گاه فاصله گرفتن از زبان طبیعی

آثار و چهره‌ها:

  • گلستان هنر – قاضی احمد قمی
  • خلاصه‌التواریخ – قاضی احمد غفاری
  • تحفه سامی
  • عالم‌آرای عباسی – اسکندر بیگ ترکمان (تاریخی و فنی)
  • نثر صائب و بیدل در مقدمه‌ها و تذکره‌ها

در این دوره، نثر از واقعیت فاصله می‌گیرد و به تجمل زبانی می‌گراید.

۵. نثر مشروطه و بیداری (قرن ۱۳ هجری / قرن ۱۹–۲۰ میلادی)

ویژگی‌ها:

  • بازگشت به سادگی
  • نقش روزنامه و نثر سیاسی
  • آغاز نثر مدرن فارسی

آثار و چهره‌ها:

  • سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ – زین‌العابدین مراغه‌ای
  • سفرنامه حاج سیاح
  • تاریخ بیداری ایرانیان – ناظم‌الاسلام کرمانی
  • مقالات و نوشته‌های های ملک‌المتکلمین،صوراسرافیل، دهخدا
  • چرند و پرند – دهخدا (طنز سیاسی و زبانی نو)

۶. نثر معاصر (از دهه ۱۳۰۰ تا امروز)

ویژگی‌ها:

  • نثر ساده، رئالیستی و روان
  • گرایش به داستان، فلسفه و نقد اجتماعی
  • تأثیر غرب، مدرنیسم و روان‌کاوی

دوره‌های درونی:

الف) آغاز نثر داستانی نو

  • بوف کور – صادق هدایت
  • یکی بود یکی نبود – محمدعلی جمال‌زاده
  • دوشیزه‌ی مسکین – حسینقلی مستعان

ب) نثر اجتماعی و رئالیستی

  • همسایه‌ها – احمد محمود
  • سووشون – سیمین دانشور

ج) نثر مدرن و پست‌مدرن

  • شازده احتجاب – هوشنگ گلشیری
  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم – زویا پیرزاد
  • بامداد خمار – فتانه حاج سیدجوادی
  • منِ او – رضا امیرخانی

۷. نثر فلسفی، نظری و آکادمیک معاصر

ویژگی‌ها:

  • ترکیب فلسفه‌ی غرب با زبان فارسی
  • گاه انتزاعی، گاه زبانی شاعرانه

چهره‌ها و آثار مهم:

  • داریوش شایگان – هویت چهل‌تکه، آسیا در برابر غرب
  • احمد فردید – نثر دشوار و اصطلاح‌پرداز
  • شاهرخ مسکوب – در کوی دوست، سوگ مادر (نثر شاعرانه‌ی فلسفی)
  • عبدالکریم سروش – قبض و بسط تئوریک شریعت
  • رضا براهنی – طلا در مس (نقد ادبی و نظریه‌ی نثر)

۱.نثر ساده‌ی خراسانی تاریخ بلعمی، قابوس‌نامه پیدایش دستور و ساخت نحوی

۲.نثر فنی کلیله و دمنه، بیهقی موسیقی و آرایه‌ها

۳.نثر عرفانی تذکرةالاولیاء، گلستان استعاره و معناشناسی عرفانی

۴.نثر متکلف صفوی عالم‌آرای عباسیان حطاط و صنعت‌گرایی

۵.نثر بیداری سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ تحول زبان به سوی مدرنیسم

۶.نثر داستانی مدرن بوف کور، همسایه‌ها،روان‌کاوی و رئالیسم

۷.نثر فلسفی آثار شایگان، سروش، مسکوب زبان اندیشه در عصر مدرن

ابونواس اهوازی و چندشاعر توانای اَرب: رامین بوسفی

ابیاتی زیبا از شاعران عرب: ابونواس اهوازی ،

ادبیات عرب یکی از غنی ترین در میان ادبیات جهان است و پرواضح در این غنی بودن ،خوانندگان بی شمار این شاعران در جهان ،تلاش نمایدند تا هرچه بیشتر در معرفی این بی همتایان به کوشند.

یکی از این شاعران بزرگ جهان متنبی است.ابوالطیب احمد بن الحسین از مردم کوفه بود که در محله کنده ،در سال 303ه.ق از شیراز - از طریق اواز به بغداد باز می گشت،در نزدیک بغداد به دست فاتک بن ابی جهل اسدی کشته شد.

در رثایی که در سوگیاد مادرِ سیف الدوله در سال 337 با این مطلع سروده است:

1.نعّدالمشرفیّه و العوالی/وتَقتُلُنَا المنون بلاقتال

معنی: ما شمشیر های مشرفی را می شماریم و مرگ مادر سیف الدوله بی شمشیر مار کشته است.

مشرفی: منصوب یا صفتی نسبی است منسوب به روستا یا سرزمینی که در ادبیات کلاسیک عرب معروف بوده به مشارف الشام. چون در آنجا شمشیر خوب می ساختند و رفته رفته می گفتند شمشیر مشرفی.

العوالی:عوالی نیز به لحاظ نیزه معروف بوده است(دامادی،1395: 116).

2. قرارتها کسری و فی جنباتها/مَهیً تدرّیها بالقسّی الفوارِس.

فللخمرِ مازرّت علیه جیوبها/ وَ لَلماءِ مادارَت علیه القلانِس

این شعر از ابونواس اهوازی ست.

معنا:ته این جام عکس خسرو انوشیروان است.اطراف آن شکارچیان به وسیله کمان شکار می کنند گاو وحشی (آهو)فریبا چشم را.و شراب را بریز تا آنجا که گریبان (یقه سوارکاران) بسته شود.

و آبی که می خواهی بریزی تا کلاه آنان که نقاشی تا نمودار شود کلاه هایشان.

دربیت شماره 3 متنبی دو پسر دشمن ممدوح خود را با بهره گیری از دو حرف ن با زیبایی تمام تحقیر کرده است.

3.وکانَ ابنا عدُوِّ کاثَراهِ / لهُ یائی حُروفِ انیسیان.

معنی: این دو پسر دشمن تو به مانند (یایی:ی) در حروف انیسیان هستند.

چرا که انیسیان مصغر انسان باشد و در این شعر سبب خفیف شمردن و تحقیر فرزندان دشمن ممدوح ،متنبی اینچنین زیبا با دانش وبهره گیری از نحو کلام ،دست به بازی ی زبانی ای زده ، بازی هایی این چنین را در شعر باب نمودند.

سبک ها و جنبش های ادبی از مدرنیسم تا اکنون،رامین یوسفی

۱. مدرنیسم (Modernism) – اواخر قرن ۱۹ تا اوایل قرن ۲۰

  • ویژگی‌ها: تمرکز بر ذهنیت، تجربه فردی، بحران هویت، شکست روایت خطی، آزمایش زبانی و فرم جدید.
  • نظریه‌ها: جریان روان‌شناسی ادبی (فروید)، نظریه‌های زیبایی‌شناسی جدید، انتقاد از واقع‌گرایی.
  • سرآمدان: جیمز جویس، ویرجینیا وولف، تی. اس. الیوت، فرانز کافکا.
  • نمادها: روایت‌های جریان ذهن، سمبولیسم، تمرکز بر درون‌نگری.

۲. فرا مدرنیسم / پست‌مدرنیسم (Postmodernism) – از دهه ۱۹۴۰/۵۰ تا اواخر قرن ۲۰

  • ویژگی‌ها: بازی با متن و روایت، خودآگاهی متنی، پارودی، چندصدایی، تردید به حقیقت مطلق، برهم زدن مرزهای ژانرها.
  • نظریه‌ها: ساختارگرایی و پساساختارگرایی (Derrida, Foucault)، نظریه‌های متن و اقتباس.
  • سرآمدان: توماس پینچون، هاروکی موراکامی، ای. ام. فاستر، خورخه لوئیس بورخس.
  • نمادها: متاتکست، تقلید، هجو روایت‌های کلاسیک، بازی با زمان و مکان.

۳. ادبیات پسافرهنگی / مینیمالیسم (Post-cultural / Minimalism) – اواخر قرن ۲۰

  • ویژگی‌ها: سادگی و اختصار زبان، حذف توضیح اضافی، تمرکز بر جزئیات روزمره، عدم قضاوت اخلاقی.
  • نظریه‌ها: مینیمالیسم ادبی، نظریه‌های خواننده-محور.
  • سرآمدان: ریچارد فورد، کارسون مک‌کولرز، ریموند کارور.
  • نمادها: جملات کوتاه و خالی از آرایه‌های پیچیده، فضای خالی برای تفسیر خواننده.

۴. نئورئالیسم و ادبیات اجتماعی (Neo-Realism / Social Literature)

  • ویژگی‌ها: بازگشت به واقع‌گرایی، پرداختن به بحران‌های اجتماعی، دغدغه‌های سیاسی و اقتصادی.
  • نظریه‌ها: نظریه انتقادی مارکسیستی، رئالیسم اجتماعی.
  • سرآمدان: آرتور میلر، گابریل گارسیا مارکز (در بخشی از آثارش)، جان اشتاین‌بک.
  • نمادها: توجه به زندگی طبقه کارگر، روایت‌های تاریخی و اجتماعی.

۵. ادبیات فناوری‌زده و سایبرپانک (Cyberpunk / Tech Fiction) – ۱۹۸۰ به بعد

  • ویژگی‌ها: جهان‌های تکنولوژیک و شبکه‌ای، تعامل انسان با فناوری، فضای سایبر و کنترل دیجیتال.
  • نظریه‌ها: نقد فناوری، نظریه فرهنگ دیجیتال، پست‌ساینس.
  • سرآمدان: ویلیام گیبسون، بروس استرلینگ.
  • نمادها: دنیای آینده‌نگر، رباتیک، هوش مصنوعی و جامعه شبکه‌ای.

۶. ادبیات جهانی‌شده و مهاجرتی (Global / Migrant Literature) – دهه ۱۹۹۰ به بعد

  • ویژگی‌ها: هویت چندفرهنگی، مهاجرت، تجربه تبعیض، بازنمایی فرهنگی.
  • نظریه‌ها: نظریه پسااستعماری (Postcolonial Theory)، مطالعات مهاجرت و هویت.
  • سرآمدان: سلمان رشدی، چیماماندا نگوزی آدیچی، هانیف کورشی.
  • نمادها: روایت‌های هویت در تبعید، ترکیب فرهنگ‌ها و زبان‌ها.

۷. ادبیات محیط‌زیست و اکوفیکشن (Eco-literature / Ecofiction) – اوایل قرن ۲۱

  • ویژگی‌ها: تمرکز بر محیط زیست، بحران‌های اقلیمی، رابطه انسان و طبیعت.
  • نظریه‌ها: نظریه اکوفمینیسم، نقد زیست‌محیطی در ادبیات.
  • سرآمدان: باربارا کینگسولور، ریچارد پاورز.
  • نمادها: روایت‌های طبیعت‌محور، آگاهی زیست‌محیطی، پیام اخلاقی و فرهنگی.

۸. ادبیات دیجیتال و تعاملی (Digital / Interactive Literature)

  • ویژگی‌ها: متن دیجیتال، چندرسانه‌ای، تعاملی با خواننده، داستان‌های غیرخطی.
  • نظریه‌ها: رسانه‌های جدید و نظریه‌های روایت دیجیتال.
  • سرآمدان: نیک مون، جیمز فرنچ، نویسندگان داستان‌های تعاملی آنلاین.
  • نمادها: پیوند متن با تصویر، صدا و تعامل، بازی با روایت و انتخاب خواننده.

مکاتب روانشناسی،تعاریف و نظریه ها،روانشناسان مطرح

یک نقشه‌ی راه جامع و مرحله‌به‌مرحله‌ی روان‌شناسی که به‌ترتیب تاریخی و فکری، مکتب‌ها، نظریات کلیدی و روان‌شناسان برجسته‌ی هر دوره را شامل می شود.
این نقشه‌ی راه می‌تواند هم برای تدریس دانشگاهی و هم برای پژوهش تطبیقی در روان‌شناسی و فلسفه‌ی ذهن به‌کار رود.

نقشه راه مکتب‌های روان‌شناسی

از پیدایش تا روان‌شناسی مدرن

۱. پیش‌درآمد (فلسفه‌ی ذهن پیش از روان‌شناسی)

دوران: تا اواخر قرن ۱۸
زمینه‌سازان:

  • افلاطون و ارسطو: روح را مرکز شناخت و احساس دانستند.
  • دکارت: دوگانگی ذهن و بدن (Dualism) – «می‌اندیشم، پس هستم».
  • جان لاک: ذهن لوح سفید است (Tabula rasa).
    زمینه‌ساز پیدایش علم روان‌شناسی تجربی.

۲. مکتب ساخت‌گرایی (Structuralism)

بنیان‌گذار: ویلهلم وونت (Wundt)
نماینده: ادوارد تیچنر
زمان: ۱۸۷۰–۱۹۰۰
نظریه کلیدی:
ذهن از عناصر ساده (احساس، ادراک، عاطفه) ساخته شده است.
با درون‌نگری (Introspection) می‌توان ساختار آگاهی را شناخت.
نکته: نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی در لایپزیگ (۱۸۷۹).
منتقدان: رفتارگرایان به‌دلیل ذهنی بودن روش.

۳. مکتب کارکردگرایی (Functionalism)

بنیان‌گذار: ویلیام جیمز، جان دیوئی، جیمز آنجیل
زمان: ۱۸۹۰–۱۹۱۰
نظریه کلیدی:
ذهن برای سازگاری با محیط و بقا کار می‌کند.
رفتار تابع هدف است نه صرفاً واکنش.
آثار مهم: اصول روان‌شناسی (ویلیام جیمز)
اهمیت: پلی میان فلسفه‌ی ذهن و روان‌شناسی کاربردی.

۴. مکتب رفتارگرایی (Behaviorism)

بنیان‌گذار: جان بی. واتسون
گسترش‌دهنده: بی.اف. اسکینر
زمان: ۱۹۱۰–۱۹۵۰
نظریه کلیدی:
روان‌شناسی باید تنها رفتار قابل مشاهده را مطالعه کند.
رفتار از طریق شرطی‌سازی شکل می‌گیرد.
دو شاخه اصلی:

  • شرطی‌سازی کلاسیک: ایوان پاولف (سگ و زنگ)
  • شرطی‌سازی کنش‌گر: اسکینر (جعبه‌ی موش و اهرم)
    شعار: ذهن را کنار بگذار، رفتار را بسنج.
    منتقدان: روان‌کاوان و شناخت‌گرایان به‌دلیل حذف ذهن.

۵. مکتب روان‌کاوی (Psychoanalysis)

بنیان‌گذار: زیگموند فروید
زمان: ۱۸۹۵–۱۹۳۹
نظریه کلیدی:
رفتار انسان حاصل نیروهای ناخودآگاه است.
شخصیت از سه بخش تشکیل می‌شود:
نهاد (id) → خواسته‌ها و امیال غریزی
من (ego) → واقع‌گرایی
فرامن (superego) → وجدان اخلاقی
مفاهیم مهم: سرکوب، رویا، انتقال، عقده ادیپ، لیبیدو.
شاگردان و دگراندیشان:

  • کارل یونگ: روان‌شناسی تحلیلی (ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگوها)
  • آدلر: احساس حقارت و جبران.
  • ارنست فروم و لاکان: رویکردهای اجتماعی و زبان‌شناختی.

۶. مکتب گشتالت (Gestalt Psychology)

بنیان‌گذاران: ماکس ورتایمر، ولفگانگ کهلر، کورت کافکا
زمان: ۱۹۱۲–۱۹۴۰
نظریه کلیدی:
کل بیش از مجموع اجزاست.
ذهن الگوها و ساختارهای منظم را به طور ذاتی درک می‌کند.
قوانین گشتالت:
مجاورت، مشابهت، تداوم، بسته‌شدن، شکل و زمینه.
تأثیر: روان‌شناسی ادراک و یادگیری.

۷. مکتب انسان‌گرایی (Humanistic Psychology)

بنیان‌گذاران: آبراهام مزلو، کارل راجرز
زمان: ۱۹۵۰–۱۹۷۰
نظریه کلیدی:
انسان ذاتاً نیک است و میل به رشد و خودشکوفایی دارد.
مزلو: سلسله‌مراتب نیازها (فیزیولوژیک → خودشکوفایی).
راجرز: درمان مراجع‌محور، پذیرش بی‌قید و شرط.
واکنش به: بدبینی فروید و جبرگرایی رفتارگرایی.

۸. مکتب شناخت‌گرایی (Cognitive Psychology)

بنیان‌گذاران: جورج میلر، اولریک نیسر، آلبرت بندورا
زمان: از دهه ۱۹۶۰ تاکنون
نظریه کلیدی:
ذهن مانند رایانه‌ای است که اطلاعات را پردازش می‌کند.
تمرکز بر حافظه، زبان، تفکر، ادراک، تصمیم‌گیری.
مفاهیم مهم:
اسکریپت‌ها، طرحواره‌ها (schemas)، یادگیری مشاهده‌ای (Bandura).
تأثیر: انقلاب شناختی و پیدایش علوم شناختی (Cognitive Science).

۹. مکتب زیستی / عصب‌روان‌شناسی (Biopsychology)

نمایندگان: پل بروکا، کارل لشلی، راجر اسپری
زمان: قرن ۲۰ تاکنون
نظریه کلیدی:
رفتار حاصل فرایندهای عصبی، ژنتیکی و شیمیایی مغز است.
مطالعه‌ی مغز و رفتار با MRI، EEG و نوروساینس.
نکته: پیوند میان روان‌شناسی و زیست‌شناسی.

۱۰. مکتب شناختی–رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy - CBT)

بنیان‌گذاران: آرون بک، آلبرت الیس
زمان: دهه ۱۹۷۰ تاکنون
نظریه کلیدی:
افکار منفی → احساسات منفی → رفتار ناسازگار.
درمان از طریق اصلاح افکار ناکارآمد.
کاربرد: درمان افسردگی، اضطراب، وسواس و اختلالات رفتاری.

۱۱. جریان‌های نوین (پساساخت‌گرا و اگزیستانسیال)

نمایندگان: رولومی، ویکتور فرانکل، ژاک لاکان
نظریه کلیدی:
تأکید بر معنا، آزادی، زبان و تجربه‌ی زیسته.
فرانکل: معنا درمانی (Logotherapy).
لاکان: ناخودآگاه ساختاری چون زبان دارد.
گرایش‌ها: روان‌شناسی فرهنگی، روان‌شناسی مثبت‌نگر، نوروفلسفه.

آرایه های ادبی: کنایه-مجاز  رامین یوسفی

کنایه: عبارت یا جمله یا ترکیبی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد و به یاری قرینه‌ها و نشانه‌هایی، معنی درونی آن به دست آید. به عبارت دیگر: کنایه ترکیب یا جمله‌ای است که در غیر مفهوم اصلی به کار می‌رود، در حالی که می‌تواند معنای اصلی را نیز داشته باشد.

●نکته ۱. در کنایه به معنای علمی و لغوی و حقیقی عبارت توجه نمی‌شود، بلکه معنای اجتماعی و همگانی آن مورد نظر است.

● نکته ۲. یکی از فرق‌های آشکار کنایه با مجاز و استعاره این است که در کنایه هر دو معنی ‌توانند درست باشند و گوینده معنی باطنی را می‌خواهد. اما در مجاز و استعاره معنای واقعی امکان ندارد.

● نکته ۳. بسیاری از کنایه‌ها قراردادی هستند:

سیاه گلیم کنایه از بدبخت- انان پیچ کنایه از سوارکار- کفگیر به ته دیگ رسیدن کنایه از تمام شدن، بدبخت شدن؛ چشم بر چیزی داشتن کنایه از امیدوار بودن. آستین افشاندن از دنیا کنایه از ترک خواهش‌های تنی ، خر کریم را نعل کردن کنایه از رشوه دادن ، بر مرکب چوبین نشستن کنایه از مردن ،کارد به استخوان رسیدن کنایه بسیار زیر فشار بودن، آه در جگر نداشتن کنایه از تهی دست بودن.

نکته ۴. کنایه را در نقاشی نیز می‌توان دید: در نقاشی دست کفچه کردن، گونه‌ای نقاشی گدایی کردن است و هنر کنایه همین است.

مجاز

به کار بردن یک کلمه است در غیر معنای حقیقی،که مبتنی بر تشبیه نباشد،

معنای حقیقی:

۱.سر عضوی از پیکر است .

۲. تن آدمی دارای دو دست است.

معنای مجازی

به هرجا بنگری دست خدا در کار است: در این مثال دست در معنای غیر حقیقی و مجازی به کار رفته است.

دست بالای دست بسیار است: در این مثال دست در معنای مجازی به کار رفته است.

معنای حقیقی(ایران)

ایران سرزمین ما است

معنای مجازی(ایران)

استفاده مجاز در شعر: برآشفت ایران و برخاست گرد.

معنی مرغ گرفتار ملک الشعرای بهار، رامین یوسفی

مرغ گرفتار، ملک الشعرای بهار ص۱۲۶

قالب: غزل
واژگان قافیه :آزاد- شاد- یاد- فریاد-شمشاد- باد- فرهاد.
مرغ گرفتار: استعاره از آدم زندانی

۱. من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/ قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید.
معنی: من نمی‌گویم مرا که چون مرغی گرفتار در قفس هستم آزاد کنید/ قفسی که در آن زندانی هستم را به باغی ببرید و دلم را خوشحال کنید.

۲. فصل گل می‌گذرد همنفسان بهر خدا/ بنشینید به باغی و مرا یاد کنید.
معنی: فصل بهار و گل و هنگام خوشی خواهد گذشت ای هم اندیشانی و همرزمانی که اکنون آزاد هستید، شما را سوگند به خدا/ آن زمان که در بهار آزادی هستید، و همنشینی می‌کنید، از من هم یادی کنید.

۳.عندلیبان، گل سوری به چمن کرد ورود/بهرِ شاباشِ قدومش همه فریاد کنید.
معنی:ای آوازه خوانان آزادی(عندلیب،هزاردستان،پرنده ای که بانگ و آواز رنگارنگ دارد)انسان آزاده ای به راه راست
باغ و بوستان پای نهاد/ برای شادباش او که گام ها در این راه نهاده است،همگی و با تمام وجود ، آواز آزادی (برایش)سردهید و به شرایط حاکم معترض باشید.
•نکات: عندلیب : خداوند بانگ و آواز-بلبل هزار دستان، دراین غزل منظور شاعر به همرزمانش است تا برای آزادی فریادها سر دهند.
گل سور: گل سهرخ- گل سرخ،نماد شهادت و آزادی.
چمن: "راه راست سبز"ه زاری میان دو ردیف درختان که به باغ و بوستان (نماد آزادشدن و به نتیجه رسیدن راه) .
همه فریاد کنید: همگی ، با تمام وجود.

۴. یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان! / چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید.
معنی: ای همرزمان آزادی! مرا که چون پرنده ای گرفتار در زندان هستم ،به یاد آورید /درآن هنگام که در بهار آزادی هستید و سرمای استبداد شکست خورده است و در حال دیدن زیبایی ها و برکات آزادی و رهایی هستید.

•نکته
یاد کنید: به یاد بیاورید که چه کسانی در راه آزادی شما و فرزندانتان به زندان افتادند و یا شهید شدند.
گل- لاله- شمشاد:نماد زیبایی - رهایی در بهار(پس از سرمای ظلم)- شمشاد: راست قامتانی که آزاده اند یا فرزندان و نتایج شهیدانِ راه راست سبز آزدی می باشند و یا از برکت آزادی ،اکنون شاد و باطراوت هستند.

۵. شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب/ یاد پروانه هستی شده بر باد کنید.
معنی:اگر انسانی جانش را در راه آزادی از دست داد و اورا کشتند و وجودش را چون شمعی خاموش نمودند/یادی کنید از او که چون پروانه ای در تاریکی استبداد در راه روشنایی، گردشمع آزادگی می چرخید و تا صبح رهایی ، هستی اش با مرگ پایان یافت.

۶. بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید؟!
معنی: آزادی نزدیک است و در مسیر آن گام برمی داربم مبادا که از آزادی به سردی بگویید / و خبرهای ناراحت کننده به عاشق آزادی دهید و دلش را برنجانید؟!
•نکته
بیستون : نماد تلاش ها و کند و کاری های عاشق ِ گرفتار ِبرای بدست آوردن آزادی.
شیرین : همسر ارمنی خسرو آپرویز پادشاه ایران؛ در این غزل نماد آزادی ست که عاشق آزادی هدفش به آغوش کشیدن شاهد آزادی ست .
فرهاد: مهندس و معماری که تمایل یکسویه به شیرین داشت؛در این غزل: انسان عاشق آزادی- مرغ گرفتار و در بندِ آزادی.

شاعر با اشاره به : کوه بیستون - شیرین- فرهاد ،ضمن یاداوری داستان عاشقانه ی خسرو و شیرین ،قصد دارد نماد سازی نماید و بیستون را کوهی از تلاش های خود معرفی کند- شیرین : نماد آزادی و دلبستن انسان دربند برای رسیدن به معشوقه ی آزادی ست- فرهاد : شاعر خود را در جایگاه فرهاد قرار داده که در مسیر آزادی اگر کسی اورا از عشق به آزادی نکوهش کند و حرف و خبر بد بدهد ،ناراحت می گردد!
بیستون بر سر راه است: کوهی بزرگی که فرهاد و فرهادها برای رسیدن به عشقشان درآن راه(ازادی- عشق به خواسته هایشان) کشته شده اند مراقب باشید به انسان های دربند و گرفتار که برای عشق به آزادی کوه ها را هموار و یا پرنقش و نگار می کنند ،خبر و حرف های دلسرد کننده نزنید زیرا که آنان سخت بااراده در مسیر هموارسازی کوه مشکلات هستند.

🖊رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

معنی در مرگ دوست،دهخدا،رامین یوسفی

معنی یادآر زشمع مرده یاد آر: رامین یوسفی

دهخدا :صفحه ی ۱۲۲

علی اکبر دهخدا به سال ۱۲۵۹ در تهران به دنیا آمدو در هفتم اسفند ماه۱۳۳۴ در طهران نوشین روان شد!
نام شاعری: دَخو
فعالیت ها: شاعر- لغت شناس بزرگ- روزنامه نگار-تصحیح کننده متون- طنز پرداز، وی از پیشتازان نوگرایی در کشور بود.
آثار:۱. لغتنامه ی دهخدا۲.امثال و حِکم۳.چرند و پرند۴ قند و پند ۵.دیوان اشعار(با تلاش دکتر محمدمعین).

عنوان : در مرگ دوست
( قالب مسمط ،سوگسرودی برای : میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه صور اسرافیل که به سن ۳۲ سالگی در باغ شاه تهران به قتل رسید).

۱.ای مرغ سحر! چو این شب تار
معنی: ای بلبل سرود خوان آزادی ،هنگامیکه این شب تیره و تار زورگویی
۲. بگذاشت ز سر سیاه کاری
معنی: دوران تباهی و سیاه او سپری شد
۳. و ز نفخه ی روحبخش اسحار
معنی: و بوی خوش جان افزای سپیده دمان آزادی
۴. رفت از سر خفتگان خماری
معنی: خواب را از سر انسان‌های ترسو و خواب آلود پراند
۵. بگشود گره ز زلف زر تار
معنی: و خورشید با نورپردازیش، گره‌هایش را گشود و ره‌های زرینش سرزمین ما را فرا گرفت.
• بگشود گره ز زلف زر تار: کنایه از خورشید است؛ که موهایش در شب گره خورده اند اما صبح تارها و طره های زرینش را بر زمین می افشاند!
۶. محبوبه ی نیلگون عماری
معنی:و خورشید چون معشوقی که بر کجاوه نیلی رنگ پیل آسمان سوار است(خورشیدِآزادی به استعاره مانند معشوقی ست که سوار بر کابینِ پیل آسمان ها با تفاخر و ناز اَبر شود و فراز آید ).
این سطر استعاره است از تفاخر و با ناز وغرور آمدن و حرکت کردن خورشید آزادی در آسمان.
۷. یزدان به کمال شد پدیدار
معنی: پروردگار به درستی و تمامی در آسمان هویدا شد

۸.و اهریمن زشتخو حصاری
معنی: و آهرمن پلید و بدکار،در زندان افکنده شد

۹. یادآر ز شمع مرده یادآر
معنی:(ای مرغ آوازه خوان سپیده دمان آزادی)به یاد بیاور و آوازی بخوان برای آن شهید راه آزادی، بیاد آور!
•یاد آر ۲بار تکرار و تاکید شده است!ضمن ایجاد وزن و موسیقی ،شمع کشته و شهید آزادی میان ۲ یادآوری قرار گرفته است: آغاز مبارزه و پایان تاریکی و پدیدارشدن : خورشید ،کُشنده ی تاریکی، پروردگار که پایان آهرمن و به بند افکندش را نوید می دهد؛دهخدا از سرودخوانان (مرغ سحر)صبح آزادی می خواهد که فداکاری های دوست شهیدش(شهیدان)را بیادآورد و آواز بخوانند و "یاد آر" دوم، همراه با تحسر و اندوه نبودن است ، و سطر با هجای کوتاه، تمام و به سکوت (اندوه درونی دهخدا برای دوست شهیدش)می گراید: -u-u
۱۰. ای مونس یوسف، اندرین بند
معنی: ای همراهان یوسف بی‌گناه که درون بند فرعون و دیکتاتوری زمان گرفتار شده اید
تشبیه جهانگیرخان شیرازی به یوسف که خبر از خلاصی زندانیان و سرزمین از قحطی می داد؛جهانگیرخان هم با اخبار خود و نوشتار در روزنامه،پیش بینی و خبر از پایان ظلم را چون پیام آوری می داد!
▪︎مونس: دهخدا، یوسف: میرزاجهانگیرخان شیرازی

۱۱. تعبیر عیان چو شد تو را خواب
معنی: خوابی که شهید دیده بود(دربحث و در نوشته هایش)چون تعبیر خواب یوسف، آزادی از قیدوبند استبداد را مژده داده بود.

۱۲. دل پر ز شعف، لب از شکر خند
معنی: ای همرزمان شهید ! دل‌هایتان پر از شادی گشته و لب‌هایتان پر از خنده!

۱۳. محسود عدو، به کام اصحاب
معنی: دشمن حسود با تمام کینه اش خود خوری می کند و یاران شهید،آزادی کامشان را شیرین نموده است!

۱۴. رفتی برِ یار و خویش و پیوند
معنی:ای یار! هنگامیکه آزاد شدی و به بِر و نزدیک یاران و خویشان و همپیوندان و خانواده ات رفتی

۱۵.آزادتر از نسیم و مهتاب
معنی:آزادیت رهاتر از نسیم صبحگاهان و تابش پرنور و زیبای مهتاب است

۱۶.زآن کو همه شام با تو یک چند
معنی: زآنکس که همه ی شب ها و شام های تیره با تو یک مدتی

۱۷.در آرزوی وصال احباب
معنی:در ارزوی رسیدن دوستان آزادیخواه

۱۸.اختر به سحر شمرده، یادار
آستارگان را از سر شب تا دم صبح شمارش می کرد،یادی کنید و به یاد آور!

۱۹. چون باغ شود دوباره خرم
معنی: هنگامی که دوباره کشورمان از شادی و سرسبزی خرم می‌گردد

۲۰. ای بلبل مستمند مسکین
معنی: ای مرغ سحری که اکنون اندوهناک آزادی هستی

۲۱.وَ ز سنبل و سوری و سپَرغم
معنی: اکنون که آزاد شده‌ای از سنبل و گل سرخ و ریحان که در باغ آزادی عطرشان می‌پیچد

۲۲.آفاق نگار خانه ی چین
معنی: تمام جهت‌های باغ آزادی از شهیدان بسان نگارخانه چینیان شده است

۲۳.گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
معنی:شهید براثر تیر خوردن و عرق بر رخسارش، چون گل سرخی ست که نم صبحگاهی بر گلبرگ هایش نشسته است!


۲۴. تو داده ز کف زمام تمکین
معنی: تو صبر و قرار و اختیار از دست داده‌ای

۲۵. زان نوگل پیشرس که در غم
معنی:از آن نوگلی که وقت شکوفا شدنش،در غم نشسته

۲۶. ناداده به نار شوق تسکین
معنی: آن نوگل با آتش شوق و بیقراری آرامشی و تسکینی نیافته

۲۷. ای سردی دی فسرده یادآر
معنی:از سرمازدگی غنچه(غنچه های راه آزادی) راه آزادی که استبدادزده شده و شکوفا نگشته است یاد کن!

۲۸.ای همرهِ تیه پورِ عمران
معنی:(تشبیه میرزا جهانگیر خان به موسا و وعده ی ازادی دادن به همراهان آزادی که نا امید و سرگردان بودند) ای همراهان میرزا جهانگیر خان که چون حضرت موسا در تیه و صحرا سرگردان هستید

۲۹. بگذشت چو این سنین مَعدود
معنی: هنگامی که این سال‌های استبدادی سپری شد

۳۰. وآن شاهد نغز بَزمِ عرفان
معنی: و آن شهید که اکنون شاهد بزم خوشحالی و رسیدن ما به آزادی ست

۳۱. بنمود چو وَعدِ خویش مشهود
معنی: در آن هنگام که ما مأیوس و ناامید بودیم به ما وعده آزادی داد و اکنون خود شاهد آن است


۳۲.وز مذبح زر چو شد به کیوان
معنی: و از قربانگاه زرین به آسمان و فلک هفتم رفت

۳۳. هر صبح شمیم عنبر و عود
معنی: در سحرگاهان آزادی بوی خوش و یاد عود او در همه جا می‌پیچد

۳۴. ز آن کو به گناه قوم نادان
معنی: اما از گناه مردمان نادانی که خود را به خواب غفلت زده بودند حرف‌های رهایی بخش او چون موسی را نمی‌شنیدند
۳۵. در حسرت روی اَرض موعود
معنی:او چون موسا وعده آزادی داده بود اما حسرتا که خود به سرزمین موعود آزادی نرسید.

۳۶. بر بادیه جان سپرده یادآر
معنی: همانطوری که موسا در تیه(صحرا) درگذشت و به اَرض موعود نرسید، میرزا جهانگیر خوان هم این روزهای آزادی را که خود موسا وار وعده داده بود ندید و اکنون در میان ما نیست، ای دوستان در این آزادی او را یاد آورید که آزادی ما مدیون امید های اوست.

۳۷. چون گشت ز نو زمانه آباد
معنی: اکنون هنگامی است که روزگار از آزادی نو گشته

۳۸. ای کودک دوره ی طلایی
معنی: ای آزادی که نوپایی و تازه به نتیجه نشسته‌ای در این دور ی طلایی

۳۹.و ز طاعت بندگان خود شاد
معنی: ای آزادی! شاد باش! آنان که برای رسیدن به تو کوشش و تلاش(بندگان) کرده‌اند از تو و پروردگار فرمانبردار هستند

۴۰. بگرفت ز سر خدا خدایی
معنی: دوره آزادی فرا رسیده و خداوند در این دوران آزادی خدایش را از نو شروع نموده است(خداوند آهرمن استبداد را شکست داد و ازادی را برای بندگان به ارمغان آورد،و در این دوران آزادی، گویی خدایی از نو برای ما خدایی می کند و خدایی اش با شکست اهریمن ،تازه گشت).

۴۱.نه رسم ارم نه اسم شدّاد
معنی: خداوند بهشت ساختگی اش را از شدادِ زورگو گرفت ودیگر آن شادخواری ها و باده گساری ها در باغ اِرم او خبری نیست و همه شادی دوران زورگویی از بین رفت

۴۲. گِل بست زبان ژاژ خاهی
معنی : دهان بیهوده گویان با آمدن آزادی گِل گرفته شد و از شکوه آزادی سکوت کردند

۴۳. زِ آن کس که ز نوک تیغ جلاد
معنی: از آن کسی که با نوک تیغ و شمشیر جلادان آزادی

۴۴.ماخوذ به جرم حق ستایی
معنی: جانش به جرم نوشتن مقالات در مورد ستایش حق و آزادی گرفته شد

۴۵. تَسنیم وصال خورده یادآر
معنی: میرزا جهانگیرخان شیرازی اگرچه کشته شد اما با نوشیدن آب چشمه ای در بهشت(تسنیم) برای همیشه جاودانه شد، او آزادی را برای ما به ارمغان آورد از او یاد کنید تا همواره روحیه آزادی را در خود حفظ کرده باشید.


🖍رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

ست کردن با مرگ : رامین یوسفی

ست کردن با مرگ

۱۴۰۱/۶/۲۴ شماره ثبت ۶۲۱۲۴۹

این غبار را
با کف دست هایت پاک کن!
لبخند و چشم و ابرو
لاخ لاخ و شاخ شاخی از بلوتستان مَمر

دنیا با تمامی شهرهایش
در تعاقب ماست
و من با تو وخدااز سِفرِ خروج
تا عهد بابل قدم می زنم
کفش های ما
مقدس ترین راه ها را می شناسند!
خوش خنده ترینِ کوچه ها و خیابان ها را!
ما دنیای خودمان را داریم
بگذار بهشت در رشک خود تنها بماند!
هرچند دعا می کنم:
تنهایی هم
همیشه جمع باشد!
حالا بیا موهایمان را شانه بزنیم
وعطر مان را
لای یال های اسب ها بگذاریم
لای قبای درختان
بلوط ها امانتداران بی نظیری هستند
حتا به وقت سوختن!

من پیراهن تعطیلاتم را برای تو پوشیده ام
راه راه
سیاه و سپید
تا تاریک روشنای عصرهایی که پرنده ای
تصویر ما را بر چشم هایش می برد
تا در گلوی جوجه هایش بگذارد!
ست کردن با مرگ
یعنی همین !
یعنی دوباره در ارواح چنارها و
سطر سطر این طبیعت بلولی و
راز دار آنانی باشی
که ابتدای نامشان را با امنیت
بر ساق های تو حکاکی کرده اند!
دلم برای یک سرظهر تا عصر بارانی لک زده!
نگران (:) نباش
ما بعدی ها با کف دست هایشان
آغاز و پایان این نامه را
پاک خواهندکرد
وچنان می نگرند که انگار تنها خودشان زنده بوده اند؟!
اصلن
لبخند را برای همین لحظه ها برلب ها طراحی کرده اند!
حالا به خدا بگو صاف بایستد!
اگر نمی تواند
اسای موسا را برایش بیاورم؟!
ایسا در پس زمینه دارد مرگ را بیدار می سازد؟!
هِشکس اِلییَبیلمَز بوُ یادگاری عکسی بیزیم دیواری میزدان قاپا!
سه
دو
یک:

توت فرنگی های وحشی اینگماربرگمن
چه طعمی به چشم هایمان می دهند؟!

این اوراد بماند
پرَ خاطر مردگانی
که خیال می کنند
برای آمرزش ما آمده اند:

...سروشُم .اَشایُم.رتایم
اشایم رتایم سروشم
رتایم سروشم اشایم...

..............................................................

heškas.elīya.bīlmaz.buyādegārī aksī.bīzīm.dīvārī.mīzdān.gāpā.
ترجمه آذری: هیچ کس نمی تواند این عکس را از دیوار یادگاری ما بدزدد.

20شهریور 1401
جاده ی رشک بهشت

اندام چالوسی ات: شعر میتراییک رامین یوسفی

۱۳۹۸/۵/۳۰ شماره ثبت ۵۴۳۵۰۸

مشغولم
مشغولِ تَلاوت سوره ی مریم
و زخم هایی
که هیچ مرهمی نمی یابند!


سوار بر ارابه می شویم
کش______________یده تا بیت اللحم
و پرندگان
در رگ هایم
گُر می گیرند!
خوشا به آن روزها
که هوا
بوی مزامیر داوود و
غزلِ غزل های سلیمان را می داد :
و چقدر انارهای تبتی ات
مرا به مینوی پارسایان
نزدیک تر می سازد؟!
نه!
نه!
خدایا نه!
هبوط هم
آنقدر ها طعمی سقوط نمی داد؟!
آه خدایا!

من با موهای پر کلاغی‌ام

چقدر شبیه قابیل گشته ام؟!
و چقدر زیتون
از بلندی های جولان
بر من می بارد؟!

و ما در لباس های همدیگر
متکثر می شویم!
تا فرزندان مان
بال پروانگان را بر دیوارهای حائل
به سبک امپرسیونیسم
نقاشی کنند!
تا دیگر مهتاب
بوی سِدر و کاپور ندهد!
تا...

من از لقای اُتارُد باز گشته بودم
و لب های افریقایی ام
تمامی ازهار اردی بهشتی ات را
بر شرق و غرب دیوار برلین
گرافیتی کرده بود!
و برگی از نارنجستان تنت را
که بر آن حرز یمانی نوشته بودم
لای جرز ی از بیت المقدس قرار داده بودم
تا چشم حسودان
گویا شود؟!
تا جنگ برود گم شود
پی تاریخ حرام زادگی اش
حقیر تر بازی کودکانه مشتی خرفت؟!
تا آن همه برف
متبرک به رَدّ پای فاختگان
منشوری شود
مذاب از حبّ و بغض بین المذاهب
که جز از برای مالیات مرگِ پیروانشان
راهی موذیانه نمی نمایند؟!
باز می گردم به تو
ای الیه راجعون؟!
و در انحنای اندام چالوسی ات
از ریاضت
جار می شوم
جاری!
تا کنفوسیوس و بودا!
تا تنم
بوی تمامی معابد هندوان بگیرد!
ای تن تن تنا تا تن تنی!
و من
با پژواکی از سکوت تورا می خوانم:
اِذ نادی1 رَبَّهُ نِدآءً خَفیّاً
یاد مکاشفه ی یوحنا می افتم
یاد نامه ای به فیلادلفیا!
و لسانم
به زبان سوسن ها
نزدیک تر می شود!
کاش کارون
تا از سیاست خشک اش نزده
مسیح
از جانب خاوری این متن بروید
کاش...!

اصلن به کسی چه مربوط؟!
شاید
سومین مسیح موعود
من باشم؟
آنوقت
پرهیز از جمیع فرقه ها
نوبل صلح ام را
در چهار راه ولی عصر
به گردن کودکی خواهم آویخت
که بوی سیستان می دهد

چقدر دلم برای زرتشت و
امشاسپندن تنگ شده است؟
در حدِ تنگه بُلاغی؟!
ودر همین متن بی غرض
دوست دارم
دست به انتحار بزنم
و بروم پی حورالعین و
تمامی اَنحارِ شُراب
که متنفرم
متنفرم از این همه گوش های مُقرنس
که نفهمیده زیرهرمتنی
آوار می شوند؟!
جدن به حماقت این راویت ها
هیچ دقت کرده اید؟!
که چقدرمنّیت
از اهرام ثُلاثه ی نوشتار و گفتارهاشان می بارد؟!
من من م---ن
اصلن لعنت به من و
تمامی ی من هایی که جمع بسته می شوند؟!
دارم به انتهای خودم نزدیک می شوم!
مشغولم
مشغول بخیه ی زخم هایی که
پهلویم را
با خنجری ازتعصب قمری دریده اند!
مشغولم
مشغول مکاشفه ی یوحنا!
مشغولم!
مشغول تن تن تنا تا تن تنی؟!
که این تاریخ
چموش می رود
تا نستعلیق هبوط ها و سقوط ها!

.............................
(هنگامی که خواند پروردگارش را،پنهانی و به آرامی خواندش!سوره مریم آیه سوم)

مرگ خواننده، رامین یوسفی

مرگ خواننده

۱۳۹۵/۲/۸ شماره ثبت ۴۱۹۸۴۰

مرگ
این بار با قواعد هندسی اش آمده بود!
با تراشه هایی از مرمر
گرانیت و کنگلومارای بختیاری
آمده بود تا افعال امر را
در سلول های متافیزیکی اش
تصریف نماید!
و ما از رعشه ی گرسنگی
تن
به عشق بازی سپرده بودیم
در سایه سار امن ملک الموت؟!
نه اورسلا!
نه!
دنیا تعبیری
جز تن هایی آدم ها نداشت
وتنها
قلم جراحی اش را
میان انگشتان چامسکی و رولان بارت
به عاریه گذاشته بود
تا با چکش حراجی نظریه های شان
منکوب مان کنندً!
نه رفیق !
این جا جهان سوم است
و مولف
عمری جاودان دارد!؟
و تا تمامی خوانندگانش را
راهی برزخ ننماید
از پستوی سنت ها
بیرون نخواهد زد؟!
اورسلا!
دیشب
خواب کمال الملک را دیده بودم
که بر دیوار های جن زده ی تهران
به سبک کوبیسم
وبا را داشت
بال می داده!؟
و یک خروار
سمبل و نماد های مبهم
که اکنون
بر ارابه ی خاطرم
هیچ رکیب نیستند!؟
نه اورسلا!
دنیا تنها
تفسیر گنگ هیاهوی
ِ کسوت نخ نمایی بود
برازنده ی تنش؛
با جمهور،ی
از کهنه زخم های افلاطونی
وبقچه ی چهل تکه ی فضیلتی
آویخته از شانه های ویتگنشتاین
نحیف تر از
رنگ کرباسی لباس هاش!
و انبوهی از استعاره های گنگِ کنج حجره اش
با خنجری آویزان
در پس زمینه ای مبهم اش!؟
...........................
اورسلا:یکی از شخصیت های زن داستان صد سال تنهایی،مارکز.

امروز کارون خشکید چون ارومیه ‌و این شعر چندسال پیش تقدیم به کارون

خداحافظ کارون

۱۳۸۷/۱۱/۹ شماره ثبت ۴۴۶۰۵

رامین یوسفی

سلام کارون!
روداستوره ای و مقدس ایل من
با تو درد دلی دارم
کهنه زخمی که سالیانی چند
برگونه ام جاری ست:
اول
نفت وگازمان رابردند
بعدهم نوبت به آب مان رسید
وعلی الظاهر
بعد از این هم برنامه بر آن است
تاخاک سرزمین مان را
به توبره برکشند
دیگر نه شیهه ی اسبی
نه آواز کبکی
ونه نشید چوپانی
ازاین خاک نفرین شده برنخواهد خاست
چرا که پیش ازاین تاریخ
مردانش را مُثله کرده بود
در تیا رت مسخره ای که کارگردانش «دارسی»
«سی دار »
بر سن خاک آن کاشته بود
تا تایمز لندن
رنگین و رنگین ترگردد
براستی؟!
مگرچه رخ می داد
تا پدرها مان ساعت ها یشان را
با نقطه ی دیگری
از این عرض جغرا فیایی
کوک می کردند؟!
تا دیگر گرینویچ
هیچ سهمی از فرزانگی زمین
نمی داشت ؟!
آیا لباس های جین من
خبر از رسولی نمی دهد
که در راه مکتب خانه ا ش
کتاب نبوتش را گم کرده است ؟!
اکنون چگونه چشم در
آبی چشمان کوهرنگ بردوزم ؟!
که از شرمم آب !
در خاکستانی
که لاله های واژگونش
فروتنانه
مردان مشروطه خواهش را
مرا یاد آورد است
با آوای پیران
شاهنامه خوان مطنطن اش
که از آبم شرم !
اما نه
من
سینه ی تاریخ را خوا هم شکافت
وگلوی سالوس مورخ اش را
خواهم جوید
پیش از آن که رود نیاکانم را
نقبی زنند تازیانه وار
وبرگرده اش
خون
جاری گردد ازحد...
ایل من اما هنوز
همان آتش زیر خاکستراست
که در دمدمه های یکی صبحی زیبا
زبانه خواهد کشید
وخورشید را
برگرده ی شیران سنگی
به سرزمین شان باز خواهند آورد؛
با شیهه ی اسبان و
آواز کبکان و
نی شیت شبانان
- به آفتاب وآتش سوگند-
پس تا بدان هنگام
خداحافظ کارون
رودمقدس و
استوره ای
ایل من!
خداحا فظ!
کارون ...هی کارووون...کارووو...کاررر...کا...ک...

۱۱-۹-۱۳۸۷

اسب مشروطه ،رامین یوسفی

اسب مشروطه"

۱۳۹۰/۲/۱۳ شماره ثبت ۱۲۷۹۳۷

آه !
آیا براستی
این روح ایلیاتی من نیست
که سوار بر اسب مشروطه
از خیابان های مطول پایتخت
بازمی گردد؟!
باز می گردد
تا جسمیت خویش را

در جوار کارون
لای بلوط زاران زاگرس پنهان سازد
بی شیر سنگی و
خورشیدی که روبه قسم هایمان
گرُ می گیرد؟!

چقدر دلم می گیرد
وقتی که پدر به اصرارمی خواهد
اشتباهات هفت وچهار را
توجیه نماید
هنگام که با خیل سواران
از پایتخت بازمی گشت
این دورگه ی سرگردان.


کسی چه می داند؟
شاید
خشت ، خشت این بازی را
دل نداشت؟!
وبدین سان بود
که با همقطارانش به تاخت می آمد
تا آخرین برگ برنده اش را
که نَسَخی فرسوده در جیبش بود
به تعجیل رو نماید
تا شاید میان بلوط زاران
آرام گیرد!
آرام
بی شیر سنگی و
خورشیدی که اشعه هایش را
از "او"و"یارانش" دریغ می داشت
دریغ!
واین بوی گشنیز های روس و انگلیس بود
که هوا را
دوباره از ریب وفریب مساعد می کرد!

آه!
این روح ایلیاتی من نیست
که از خیابان های مطول پایتخت
به تاخت می آید
عقیم وشرمگنانه؟!

رامین یوسفی

●هفت وچهار:نیزاشاره شاخه ی چهارلنگ وهفت لنگ ایل بختیاری.

●نَسَخNasáx:سندی محلی برای اثبات زمین.همان نسک اوستایی ست که بدین شکل درآمده و واژه ی نسخ نیز بدلیل ترتیب ونظم و وضوح ازآن اقتباس شده است.

مارکوزه در کتاب اروس و تمدن در مورد فروید چه دیدگاهی دارد؟ رامین یوسفی

هربرت مارکوزه در کتاب «اروس و تمدن» (Eros and Civilization) که در سال ۱۹۵۵ منتشر شد، یکی از مهم‌ترین نقدهای فلسفی بر تمدن مدرن سرمایه‌داری را ارائه می‌کند. او در این اثر، با تکیه بر فروید و در عین حال فراتر رفتن از او، نکته‌ی بسیار اساسی‌ای را گوشزد می‌کند:

تمدن مدرن با سرکوب غرایز زندگی (به‌ویژه اروس، یعنی غریزه‌ی عشق و لذت) به ظاهر نظم و پیشرفت ایجاد کرده، اما در واقع، انسان را از امکان رهایی و شادی حقیقی محروم ساخته است.

نکات کلیدی که مارکوزه گوشزد می‌کند:

  1. سرکوب اضافی (Surplus-Repression):
    مارکوزه می‌گوید بخشی از سرکوب غرایز برای بقای تمدن لازم است (فروید نیز این را می‌پذیرد)، اما جامعه‌ی صنعتی مدرن سرکوبی فراتر از نیاز واقعی اعمال می‌کند. این سرکوب اضافی برای حفظ نظم تولید، انضباط کاری، و مصرف‌گرایی به کار می‌رود.
    🔸 او این را «سرکوب مضاعف» می‌نامد و هشدار می‌دهد که این امر انسان را از آزادی وجودی و تخیل رهایی‌بخش محروم می‌کند.

  2. تبدیل اروس به ابزار نظم اجتماعی:
    مارکوزه گوشزد می‌کند که عشق، میل و لذت در تمدن مدرن از نیروی خلاق و رهایی‌بخش خود تهی شده و به ابزاری در خدمت تولید و بازتولید نظم اجتماعی تبدیل شده‌اند — حتی میل جنسی در فرهنگ مصرفی به صورت کالایی (Commodity) درمی‌آید.

  3. امکان تمدنی بدون سرکوب:
    برخلاف فروید که تمدن را ناگزیر از سرکوب می‌دانست، مارکوزه امکان نوعی تمدن «غیرسرکوبگر» را مطرح می‌کند — جامعه‌ای که در آن کار و لذت، ضرورت و آزادی، در هم می‌آمیزند.
    🔸 او هشدار می‌دهد که اگر انسان نتواند اروس (نیروی زندگی، عشق، زیبایی، بازی، تخیل) را بازپس گیرد، تمدن به سوی ویرانی و ازخودبیگانگی پیش خواهد رفت.

  4. نقد عقل ابزاری:
    مارکوزه در ادامه‌ی سنت مکتب فرانکفورت، گوشزد می‌کند که «عقل ابزاری» یا عقل تکنوکراتیک، همه چیز—including میل و هنر—را به ابزار بهره‌وری تبدیل کرده و انسان را از تجربه‌ی زیبایی‌شناختی و حسی جدا کرده است.

  5. نقش هنر و تخیل:
    او تأکید می‌کند که هنر و تخیل می‌توانند به بازسازی اروس و به احیای توانایی لذت و آزادی در انسان کمک کنند. هنر، جایی‌ست که سرکوب موقتاً تعلیق می‌شود و انسان طعم جامعه‌ی غیرسرکوبگر را تجربه می‌کند.

جمع‌بندی هشدار مارکوزه:
مارکوزه در اروس و تمدن هشدار می‌دهد که

«اگر تمدن تنها با سرکوب اروس ادامه یابد، آن‌گاه نیروی مرگ (تاناتوس) بر حیات چیره می‌شود، و انسان در عین پیشرفت تکنیکی، به سوی نابودی روانی و معنوی خود می‌رود.»

دقیقاً نقطه‌ی محوری اندیشه‌ی مارکوزه در کتاب " اروس و تمدن" اشاره دارد به والایش و نوخوانی فروید— یعنی جایی که او مفهوم «والایش» (Sublimation) فرویدی را از نو می‌خوانَد و آن را از سطح روان‌کاوی به سطح فلسفه و نقد تمدن ارتقا می‌دهد.

تحلیل روشن آن چنین است:

۱. خاستگاه بحث: والایش در نظریه فروید

فروید در تمدن و ملالت‌های آن می‌گوید:

تمدن تنها زمانی می‌تواند پیشرفت کند که انسان غرایز خود (به‌ویژه غرایز جنسی یا اروس) را والا سازد — یعنی انرژی آن‌ها را از میل جسمانی به عرصه‌های فرهنگی چون هنر، علم، و اخلاق منتقل کند.

اما فروید باور داشت که این فرایند، اگرچه تمدن را ممکن می‌سازد، انسان را رنج‌مند و از لذت طبیعی محروم می‌کند.

۲. بازخوانی مارکوزه: والایش یا سرکوبِ زیبا؟

مارکوزه با نقد فروید می‌گوید:

تمدن موجود، والایش را نه برای آزادی، بلکه برای حفظ نظم سرکوبگر به کار می‌گیرد.

یعنی تمدنِ مدرن، از انسان می‌خواهد غرایز خود را والایش دهد،
اما در واقع، این والایش چیزی نیست جز سرکوبِ اروس در قالب‌های زیباشده و بی‌خطر.

به بیان دیگر:

«تمدن خواهان والایش است، اما نه برای تعالی انسان، بلکه برای مهار او.»

۳. نکته‌ی کلیدی مارکوزه در مبحث «خواست تمدن برای والایش»

مارکوزه در این بخش هشدار می‌دهد که:

«خواست تمدن برای والایش، در اصل خواستِ تبدیلِ نیروی زندگی (اروس) به نیروی کار و اطاعت است.»

او توضیح می‌دهد که چگونه لذت و میل انسان به صورت‌های فرهنگی یا اخلاقی تبدیل می‌شود تا در خدمت نظم کار و تولید قرار گیرد.
برای مثال:

  • میل به بازی، در قالب کار «مفید» ظاهر می‌شود.
  • میل به زیبایی، در چارچوب هنر «قابل‌فروش» محدود می‌گردد.
  • عشق، به انضباط خانوادگی و نظم جنسی فروکاسته می‌شود.

مارکوزه می‌گوید:

«تمدن می‌خواهد اروس را والایش دهد تا از خطر شور و بی‌نظمی آن بگریزد.»

۴. والایشِ رهایی‌بخش در برابر والایشِ سرکوبگر

اما مارکوزه فقط منتقد نیست؛ او تمایز می‌گذارد میان دو نوع والایش:

نوع والایشویژگی‌هانتیجه

والایش سرکوبگر (repressive sublimation)انتقال انرژی اروس به کار، اخلاق، و تولیدانسان را مطیع می‌کند، لذت را از بین می‌برد

والایش رهایی‌بخش (liberating sublimation)تبدیل اروس به خلاقیت، هنر، زیبایی، بازی و عشق آزادانسان را به سوی زندگی، آزادی و والایی حواس می‌برد

او تأکید می‌کند که تمدن آینده باید به والایشی برسد که اروس را نابود نکند، بلکه شکوفا کند.

۵. جمع‌بندیِ دقیق اندیشهٔ مارکوزه

تمدن، به ظاهر خواهان والایش است، اما در واقع، نیروی زندگی را در خدمت سلطه به کار می‌گیرد.
والایش حقیقی تنها زمانی ممکن است که سرکوب از میان برداشته شود و اروس بتواند در بازی، عشق و آفرینش آزادانه شکوفا گردد.

به تعبیر شاعرانه‌تر:

«تمدن کنونی از ما می‌خواهد که عشق را به قانون بدل کنیم،
اما تمدن رهایی‌بخش مارکوزه، می‌خواهد قانون را به عشق بدل سازد.»

رامین یوسفی