از دهه ۷۰ شاعران میتراییک با صرار بر مولفههای ایرانی ،قصدشان خودباوری ناشی از تخریب بود!
کشوری وجود ندارد که به مرزهای خود احترام نگذارد!
میتراییک به مولفه های ایران و حوزه تمدنی ایرانی تاکید داشت و دارد!
نقد و بررسی شعر "جخ امروز از مادر نزاده ام" احمد شاملو

نقدشعر«جخ امروز از مادر نزاده ام»احمد شاملو،با استفاده از نظریه های فرمالیستی،پدیدارشناسی، تحلیل ریفاتری(بینامتنی) و بررسی هیپوگرام و ماتریس
رامین یوسفی
ryparsomash147@gmail.com
نام تواَم من
به یاوه معنایم مکن!
شاملو دانش حوزه های های مختلف را به هم می آمیزد و سنت های نمادین را در شعر مدرن خود باز تفسیر می نماید.برج موریانه نماد و تمثیل جوامعی ست که در خود می لولند و تو در تو،قلاعی را می سازند که نماد فرسودگی و پوسیدگی ذهن های آنان است.سازندگانی با دستان «پرپینه» نماد انسان:کارگر-استثمار زده- کشاورز-گله دار- نان آور- جنگجو ی دارای ایدئولوژی – سنتی و شِبه مدرن است.به تعمد از کنار برخی از زیبایی های این متن گذشتم،چرا که این شعربا بسیاری از نظریات ادبی،قابل نقد و بررسی است:ساختارگرایی و روایت شناسی- روانکاوی-استوره ای، کهن-تاریخ گرایی نوین-معناشناسی- نشانه شناسی-فراداستان تاریخی...که از میان نظریات،با توجه به رعایت اصل مقاله نویسی و شرایط نشر،از منظر فرمالیستی- پدیدارشناسی- ریفاتری،به شعر پرداخته ام که تحلیل و تفسیر بی حدی می شد،ناچار چنین شد که می خوانید.
شعر "جخ امروز از مادر نزادهام ..."از مجموعه شعر "مدایح بی صله"،احمد شاملو است.شعری که شاملو راوی خرد جمعی مردم است و تاریخ و سیاست و ایدئولوژی را به چالش می کشاند.این شعر می تواند یک "هوشیاری" و "هوشداریِ تاریخی" برای خواننده به همراه داشته باشد؛هنگامیکه ساختار حکومت ها با ساختاهای قومیتی در یک راستا نباشند،اقوام پس زده می شوند و قهری ملی شکل می گیرد که تبعات ناخوشآیندی به همراه خواهد داشت.شعر «جخ امروز از مادر نزاده ام»، یک مانیفست میان دولت و مردم است که در صورت رعایت ننمودن عدالت های :اقتصادی- اجتماعی- آزادی و هویت های فرهنگی و زبانی-مشارکت های سیاسی و اجتماعی؟دچار گسست می گردند، که بیشتر این مهمات برعهده ی دولت ها و کانون های قدرت است.با این زمینه به خوانش شعر می پردازیم و پس از آن از چند منظر متناسب با نظریه های ادبی، آنرا نقد و بررسی می کنیم:
"جخ امروز از مادر نزاده ام"
جخ امروز از مادر نزادهام / نه/عمر جهان بر من گذشته است.(بند اول)/ نزدیکترین خاطرهام خاطره ی قرنهاست./بارها به خون مان کشیدند/به یاد آر،/و تنها دستاورد کشتار/نان پاره ی بی قاتقِ سفره ی بی برکت ما بود.(بند دوم)/اعراب فریبم دادند/برج موریانه را به دستان پرپینه ی خویش بر ایشان در گشودم/مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و/گردن زدند.(بند سوم)/نماز گذاردم و قتل عام شدم/که رافضیم دانستند./نماز گذاردم و قتل عام شدم/که قرمطیم هم دانستند/این/کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود!(بند چهارم)/به یاد آر/که تنها دستاورد کشتار/جُل پاره ی بیقدرِ عورت ما بود./خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد/تو را و مرا گردن زدند./سفاهت من چنگیزیان را آواز داد/تو را و همگان را گردن زدند./یوغ ورزا[و] بر گردنمان نهادند./گاو آهن بر ما بستند/بر گرده مان نشستند/و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند/که بازماندگان را/هنوز از چشم /خونابه روان است.(بند پنجم)/کوچه غریب را به یاد آر/از غربتی به غربتِ دیگر،/تا جستجوی ایمان/تنها فضیلت ما باشد.(بند ششم)/به یاد آر:/تاریخ ما بیقراری بود/نه باوری/ نه وطنی./■/نه،/جخ امروز/از مادر/نزاده ام.(بند هشتم).(شاملو، 1387: 921).
شاعر، شعر را با واژه ی «جخ» آغاز می نماید.این واژه کوچک ترین واحد زمانی ست،و شاعراین واحد کوچک زمانی را دربرابر واحدهای زمانی بزرگ تر قرن ، قرن ها( هزاره) و عمر،به کار گرفته است،و با استفاده از این قیدهای زمانی ، تاریخ را به چالش کشانده است؛ تاریخی که در دایره ی تکرار قصدش فریب است و تعدی به حقوقانسان ها.واژه جخ هنوز در زبان بختیاری مورد استفاده و پرکاربرد است.در شوشتری و اصفهانی نیز استفاده می شده. در امثال و حکم دهخدا ،فرهنگ معین و فرهنگ کوچه شاملو نیز این واژه را نیافته ام."جخ jax" یا "جخت jaxt"به معنای:تازه،اکنون،حالا،الان،همین الان، کاربرد دارد. در برهان قاطع به معنای ستیزه یا تأمر به ستیزه، به کار رفته است ؛ در لغتنامه دهخدا، استناد به برهان قاطع نموده است که در این شعر کاربرد و معنایی ندارد.حتا یکی از عزیزان مفسر آثار شاملو نیز آنرا "بخ" در مقام خوشایند معنی کرده است.این واژه ی بکار گرفته شده از سوی شاعر از ابزارهای آفرینش شعر،برای برجسته سازی ست تا معنایی را ارائه دهد که با معانیِ زبان خودکار متفاوت باشد. از انواع "قاعده کاهی" هاست که به آن "قاعده کاهی گویشی " گویند وکاربرد بسیاری دارد.«به اعتقاد لیچ، شاعر می تواند ساخت ها یا واژه هایی را از گویشی غیر از زبان معیار وارد شعر کند»(صفوی،1390: 80). نیما، اخوان ثالث،نیز از چنین برجسته سازی ها در اشعار خود بهره جسته اند، که ایجاد رنگ بومی و فرهنگی در شعر،تأکید بر اصالت وریشه های مردمی،شکستن زبان معیار برای ایجاد تنوع و غنا در فرم شعری است. ویلیام وردزورث، رابرت برنز،لورکا، دانته آلیگیری نیز در اشعار و آثار خود نیز جهت غنا و تازگی زبانی و بار عاطفی دادن به متن،از این روش برجسته سازی(قاعده کاهی گویشی) استفاده کرده اند.اما دلایل قوت فرم و ساختار:1.ریتم و موسیقی درونی: الف. با تکرار عبارت های «جخ امروز از ادر نزاده ام» و « به یاد آر» ساختاری منسجم و کوبنده می سازد. ب. این تکرار نقش ناقوس هشدار دارد و شعر را به صورت خطابی- خطبه ای پیش می برد.2.لحن خطابی و حماسی: الف. شعر به شکل یک هشدار ملی و تاریخی تنظیم شده ، با لحنی که هم هشدار می دهد و هم فرا می خواند. ب. مخاطب جمعی (ملت) را خطاب قرار می دهد نه فردی خاص، و این به شعر بُعداجتماعی می دهد. 3.استفاده از سنت استوره ای و تاریخی : الف. شاعر از واژگان و تصاویری استفاده می کند که بوی تاریخ و استوره می دهد،و شعر را از سطح روزه بالاتر می کشاند.ب. همین بهره گیری از میراث فرهنگی ، شعر را در ناخودآگاه جمعی جا می اندازد،و حتا به بخش های خود آگاهی می کشاند. 4.انسجام معنایی و زبانی: الف. هر بند شعر روی یک محور هشدار حرکت می کند و با بند بعدی و قبلی در پیوند است. ب. زبان پر از تنش شعر، آهنگ و کوبندگی دارد و اجازه نمی دهد شعر به سستی بیفتد.5.ترکیب فرم و محتوا: الف. محتوای هشدار دهنده(اگر حواسمان نباشد دچار خطر می شویم)با فرمی کوبنده و تکراری همراه شده است.ب.این هماهنگی،شعر را از یک «بیان محض» به یک «تجربه زبانی و اجتماعی» بدل می کند. شعر شاملو در اینجا به اوج کارکرد اجتماعی و هنری خود رسیده است، فرمی که مثل طبل جنگی تکرار می شود،محتوایی که مثل هشدار تاریخی بر ذهن می نشیند.و ساختار آنرا به شعری ماندار بدل می سازد.آغاز و پایانبندی، و دیگر اجزای مرتبط با پیکره، فرم و ساختار شعر را قوت بخشیده اند.6. ساختار تقابلی(دوگانه ها):شاملو شعر را بر اساس یک تقابل بنیادی می سازد. الف. «از مادر نزاده ام»نماد تولد، خامی، ناپختگی . ب. «عمر قرن ها بر من گذشته است» نماد تجربه، بلوغ تاریخی، حافظه جمعی. پ . این تضاد ها ، موتور محرک شعر است و ساختار معنایی آن را می سازد.7.زبان استعاری: الف. « از مادر نزاده ام» استعاره از «خام و بی تجربه نبودن».ب. «عمر قرن ها بر من گذشته است» استعاره از «ملت تاریخ دار» است. پ. زبان شعر ترکیبی است از استوره + اجتماع. یعنی هم به «زاده شدن»(نماد آفرینش و استوره)اشاره دارد، هم به «قرن ها تجربه تاریخی»(واقعیت اجتماعی).8. چند صدایی(polyphony) در این شعر «من شاعر» همزمان چند صدا دارد: الف. صدای من فردی(احمد شاملو به عنوان شاعر). ب.صدای جمعی(ملت- تاریخ). پ. صدای من هشدار دهنده(وجدان تاریخی).این چند لایه بودن شعر را از یک بیان ساده فردی به بیانیه ای تاریخی- ملی تبدیل می کند.9.انسجام دراماتیک: شعر حالت خطابه و گفت و گو دارد.گویی شاعر روی صحنه ایستاده و به جماعتی هشدار می دهد. الف. لحن خطابی، شعر را به یک «درام جمعی» نزدیک می کند. ب. همین ساختار دراماتیک است که باعث می شود شعر،حتا امروز هم برای خواننده تکان دهنده باشد. شاملو پس از کارهای مداوم توانست به نوعی از فرم که خاص شعر گفتن اوست دست یابد ، به گونه ای که قدرت فرم اشعار شاملو را خواننده شعرش به نیکویی درک می کند.او در اجرای فرم و اشعار فرمیک چون مهندسی عمل می کند که یک ساختمان با ساختمان دیگرشعرش ضمن ایجاد کمپوزیسیون و همخوانی،هرکدام فرمی مختص به خود را دارد، به تحقیق می گویم که فرم در شعر شاملوی پس از قعطنامه ، از فرم شعرهای شاعران حجم گرا و شعر ناب ، فوق العاده قوی تر است. رضا براهنی شاملو را یکی فرمالیست می داند.«شاملو همه چیز را از دریچه ی فرمی که به اسم خودش به ثبت رسانده می بیند و در هیچ فرم دیگری محتوای خود را نمی تواند ببیند. در خالیکه هر محتوایی ، فرم خودش را می طلبد و شاملو فرم شعرش را در دست گرفته، به دنبال محتوا می گردد و گمان می کند تمامی محتوای دنیا در همین فرم می گنجد»(براهنی،1371: 911). البته همانطور که نوشتم فرم و اجرای آن در اشعار شاملو متفاوت است و برای این مدعی شاهدی از ضیاالدین ترابی می آورم«به طوری که ملاحظه می شود خود فرم در شعر را با توجه به تأثیر و کاربرد آن در شعر می توان به دو گروه عمده تقسیم کرد:الف.فرم آوایی ب. فرم ساختی:1.فرم ساده2.فرم دایره ای 3. فرم مرکب 4. فرم ازاد 5. فرم ویژه...جخ امروز/ از مادر نزاده ام... شعر با بیانی محکم،تأثیرگذار اما قافل گیر کننده ای آغاز می شود،با همین به کارگیری واژه جخ که از زبان محاوره به زبان شعر راه یافته است،آن هم در چارچوب زبان باستانگرایانه شاعری چون احمد شاملو ....»(ترابی،1387: 129و140).ترابی این شعر شاملو را با فرمی دایره ای می داند.لحن شاملو در این شعر حماسی است ، و حماسی بودن، یکی از ویژگی های بیشتر اشعار شاملو در اشعار اجتماعی و استوره ای تاریخی و اشعار چالشی با مفاهیمی چون مرگ، زندگی، کیهان و آفرینش، انسان،تم ها و تصاویری را که در اینگونه خلق می نماید،انسانی شکوهناک است.«مرگ ناصری» یکی از این اشعار است که علاوه بر تصویر به صلیب کشیدن مسیح را نشان می دهد ولی لحن حماسی استف همراه با عناصر دراماتیک.در شعر «در آستانه» نیز با شاعری حماسی با تصاویری بکر روبه روییم. نیز در «از زخم قلب آبائی»...روحیه ی عصیانگر او در عرصه های مختلف،خاصه مبارزاتی و فضای روشنفکری،شکست جنبش ملی،اعدام دوستان،وچندین عامل دیگر لحنی حماسی در وی ایجاد نموده است.«حماسه بازگوی وضعیت تراژیک شاعر و موقعیت متناقض جامعه ی اوست . هم به لحاظ فردی و هم موقعیت تاریخی جامعه،چنین لحن زبانی و بیانی یک ضرورت بود.شاملو این ضرورت را با شاخک های حساس شاعرانه اش دریافت»(مجابی،1380: 140).در بند اول سطر دوم،ضمیر « َم، اَم»در نزاده ام،و «من» در بند اول سطر چهارم،نماد «من اجتماعی» و «من تاریخی» می باشند؛شاعر نماینده ی جامعه و تاریخ مردمی ست که دائم مورد تاخت و تاز و فریب دیگر کشورگشایان و اقوام غارتگر،قرار گرفته اند.به نوعی این «من»، منِ هویتی ست که قرن ها سعی داشته اند تا هویت و فرهنگ از او بربایند.«منِ تاریخی- استوره ایِ» شاعر ریشه در حافظه و خرد جمعی دارد،فراتر از یک «من فردی».و اینچنین است که شاعر راوی ملتی می شود که با این ضمایر سعی بر هوشیاری تاریخی و هوشداریِ مردم دارد،که اگر به این هشدار ها دقت نکنید، دوباره و چندباره«دچار آفت جنگ»و چپاول خواهید شد.«ضمیر من همان طور که اشاره شددر این جا نوعی ضمیر نمادین استکه با توجه به کارکرد نشانه ها،در اولین لایه ی تفسیری خود در این شعر به معنای «سرزمین من» در نظر گرفته شده است و از این رو ، راوی محسوب می شود»(سلاجقه، 1392: 695). جمله ی «به یاد آر!» به صورت دستوری و امری 4 مرتبه در متن شعر به کار رفته است.این جمله ضمن دستور به یادآوری و هشدار ها، هم به ریتم شعر کمک نموده و هم جنبه ی تأکیدی شعر را بالا برده است. توجه دادن خواننده به وقایع تاریخی و جمعی.تأکید بر ضرورت آگاهی تاریخی و جمعی برای درک تجربه انسانی.ایجاد تنش و صدای هشدارگونه که شاعر میخواهد لحظهای توقف و تفکر در خواننده ایجاد کند؛کاربردی ست که شاعر با این گزاره های دستوری به نیکی توانسته است،بااین عبارات، ناقوس خطر را در شعر به صدا درآورد.در تحلیل پدیدارشناسانه این متن نیز،چنین باید گفت که: فنومن=تجربه ی آگاهانه ی هنگام به کار بردن این جملات دستوری-امری. نومن= به عنوان مفهومی مستقل از شاعر وجود دارد،یعنی، جنگ، غربت یا تاریخ جمعی.«پدیدارشناسی یک فرمول ساده و عمیق به ما می دهد:زبان زیسته تکیه بر معنای زیسته دارد و معنای زیسته تکیه بر تجربه ی زیسته»(زهاوی،1392، 18).انسان امروزِ محصور در جغرافیایی که شاملو در این شعر به تصویر کشیده است، در جریان قهرهای سیاسی-اجتماعی، می رود تا با فاصله گرفتن از تجربه های زیسته،از جهان مدرن فاصله بگیرد و روی به غارهای سنت بیاورد. هوسرل در بحران علوم انسانی می گوید:علوم انسانی و اجتماعی دچار بحران بنیادین شده اند.علت؟ این علوم از تجربه ی زیسته ی انسان فاصله گرفته اند و به جای آن، به تئوری ها و مفاهیم انتزاعی، ریاضی وار و علمی متکی شده اند.ابزارمندی علوم انسانی و رسمی بودن آنان،انسان را که به عنوان موجودی زنده، تجربه گر و آگاه است از «مرکزتحلیل» کنار زده است.پژوهش ها ممکن است دقیق و علمی باشند، اما معنای انسانی و زندگی واقعی را نشان نمی دهند. و این یعنی ظهور فاشیسم و جنگ هایی که دایم تگرار می شوند.و از این منظر شعر شاملو،در این جهان مدرن و دهکده ی مجازی بازتابی ست که از بحران های دوباره و چندین باره خبر می دهد.عواگرایی و شبه علم،میدان فراخی گشته تا روایت های سوررئال ایدئولوژیک،انسان را از تجربه های زیسته دور سازد.انسان تاریخمند با کمترین ضریب اشتباه، بنیان های فکری خود را به نسل های پس از خود انتقال می دهد،در چنین ساحت هایی ست که شاملو در این شعر ،ادبیات را تاریخ مند و فراتر از سرگرمی یا صرفاً زیبایی شناسی، می بیند و آن را حامل تجربه ی تاریخی و حافظه ی جمعی انسان ها می داند نه رمان و یا داستان هایی از قبیل «امیر ارسلان» و «هفت پیکر»؟!ادبیات تاریخ مند،آین است که علم ِ شناخت انسان را باز می تاباند.هم تعهد حافظه ی جمعی را بر دوش می کشد، و هم لذت بازی های زبانی را با خود دارد.«لیوتار همپون نیچه از پنهان شدن پشت تأویل ها یاد می کند. او نظر دارد که تاریخ روایتی است که می خواهد علم باشد و نه رمان.می خواهد،اما چنین نیست.رمان است. در سده های اخیر حکایت های کوچک، یعنی افسانه ها، اسطوره ها ، و قصه های کودکان را با حکایت بزرگ و مهم یعنی با "پندار واقعیت تاریخی"عوض کرده اند.این حکایت های مهم همان داستان هایی است که به الگو یشان علم تراشیده اند، و الهام اصلی آن نیز این خوش خبری مسیحی بود که "همه ی ما را سرانجام دوست دارند." اما آشویتس به این پندار به این پندار به گونه ای قاطع و برگشت ناپذیر پایان داد»(احمدی،1378: 481).این نکات همه در حوزه ی پدیدار شناسی شکل می گیرد.پدیدارشناسی به «تجربه ی زیسته» میپردازد؛اینکه انسان چگونه زمان، بدن، تاریخ و جهان خود را از طریق آگاهیِ متجسد (در بدن) ادراک میکند.این شعر،گزارشی ست از یک تجربه زیسته ی جمعی که در بدن و ذهن راوی حک شده است.بند اول: گسست از زمان خطی و تولد یک «خود» جدید.شاهد: «جخ امروز از مادر نزادهام / نه / عمر جهان بر من گذشته است». تحلیل: راوی در همان آغاز، یک «گسست پدیدارشناختی» رادیکال را اعلام میکند.«جخ» (اکنون-الان-تازه) به نقطهای تبدیل میشود که در آن، زمان خطی (تولد، زندگی، مرگ) متوقف شده است.بدن زیستشناختی او«زاده از مادر»نفی میشود تا یک «بدن تاریخی» متولد شود؛بدنی که «عمر جهان» را نه به عنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه به عنوان یک بار فیزیکی تجربه میکند. این، تجربه زیسته ی «زمانمندی» است به مثابه انباشتگیِ رنج.بند دوم: بدن به مثابه بایگانی خاطره ی جمعی.شاهد:«نزدیکترین خاطرهام خاطره ی قرنهاست./بارها به خون ان کشیدند/به یاد آر...»./تحلیل: در اینجا، پدیدارشناسی «حافظه» مطرح میشود. حافظه شخصی راوی محو شده و جای خود را به یک «حافظه تجسد یافته ی جمعی» داده است.خاطره، دیگر یک تصویر ذهنی نیست، بلکه یک زخم بدنی است :«به خون مان کشیدند». بدن راوی، بایگانی زنده ی تاریخ شکنجه و محرومیت «نان پاره ی بی قاتق» است.بند سوم و چهارم: تجربه ی بدن در معرض خشونت تاریخی.شاهد:«مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و / گردن زدند.»/«نماز گزاردم و قتل عام شدم...».تحلیل: این بندها، «زیستجهان»یک ملت را ترسیم میکنند.جهانی که در آن، بدن همواره در معرض خشونت و خیانت است."من تاریخی" به طور همزمان «نماز میگزارد» (کنش عامدانه) و «قتل عام میشود» (رنج منفعل). این تناقض، تجربه زیسته ی یک هویت تحت آزار را نشان میدهد: فارغ از اینکه چه کنی، سرنوشت ات از پیش تعیین شده است. بدن، به صحنه ی اجرای یک نمایش تراژیک دائمی تبدیل شده است.شاملو بارها گفته بود از تاریخی بیهقی تإثیر پذیرفته است و این یکی از ویژگی های شاعر مدرنی چون شاملوست تا متون کلاسیک را بخواند و به شیوه ی مدرن باز تفسیر نماید.حال و هوای شعر،نیز برخی واژگان:قرمطی-رافضی- بهشت-ایمان-نطع...ما را به حال هوای حکایت ها و روایت های تاریخی بیهقی اما با فضای امروزین می کشاند؛خاصه حکایت افشین و بو دلف و زکر بر دار کردن حسنک وزیر:«افشین بر گوشه ی صدر نشسته و نطعی پیش وی فرودِ صفه باز کشیده ...بوسهل گفت:حجت بزرگ تر که مرد قرمطی است و خلعت مصریان استد»(بیهقی،1389: 222و228). بند پنجم: تجسدِ رنج و استثمار.شاهد: «یوغ ورزا بر گردنمان نهادند. / گاو آهن بر ما بستند / بر گرده مان نشستند»...تحلیل: این شاید قویترین تصویر پدیدارشناختی شعر باشد. رنج تاریخی، به صورت فیزیکی و در قالب «تجربه ی بدنِ استثمارشده» توصیف میشود.بدن جمعی، به یک «ورزا» (گاو نر) و سپس به خود «زمین» تبدیل میشود که شیار و شخم زده میشود.این، تجربه زیسته ی ازخودبیگانگی مطلق است؛ جایی که بدن انسان، هم ابزار کار است و هم خود زمین.«خونابه» از چشم بازماندگان، تجسم مایعِ این خاطرهی جمعی دردناک است.بند ششم و هفتم: پدیدارشناسی غربت. شاهد: «کوچ غریب را به یاد آر / از غربتی به غربتِ دیگر... / تاریخ ما بیقراری بود / نه باوری / نه وطنی».تحلیل: «غربت» در اینجا یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه یک «فضای زیسته» است. «کوچ غریب» مکانی است که بیقراری در آن رخ میدهد. وطن نداشتن، به معنای فقدان یک «مکان امن هستیشناختی» است. تاریخ، به «بیقراری» تعریف میشود؛ یعنی یک حرکت اجباری و بیامان در فضایی که هرگز «خانه» امنی برپا نمی شود، و انسان و مردمان جنگ زده میان دو غربت دایم دچار «فقدان امنیت» می گردد.شاملو با آوردن دو غربت،تصویر و دایره ای کیهانی می آفریند، که در این دایره، انسان ها دایم در حال کوچ و فقدان امنیت هستند.گویی آدمی برای زندگی و زنده مانی در این جبر تاریخی،باید فاقد امنیت باشد و دایم در کوچ. غربت اول(ازلی)+ غربت دوم(ابدی)= فقدان امنیت برای زندگی(کوچ).شاملو در سطر قبل، از این دو غربت، انسان سرگردان را با جمله ای دستوری و امری به یاد گذشته و آینده اش می اندازد:«کوچ غریب را به یاد آر».در این کوچ های مذهبی و سیاسی،انسان ها گروهی(گله) باید تغییر جغرافیا دهند. زمان(جبر تاریخی)، مکان(زمین دایره ای و سلسله ای)،انسان(کوچگر- رمه)،امنیت(فقدان برای زنده مانی)،شبان(سلطان).در شکل نمادین تر و متافیزیکی(؟)پیامبری چون مسیح خود را بره ی خدا معرفی می کند.در دو سطر بعدی شاملو با طنزی ظریف علت کوچ و غربت را «تا جست و جوی ایمان»معرفی می کند، برای رسیدن به فضیلت و برتری؟! انسان بی باور و بی وطن چگونه برای فظیلت یافتن به جست و جوی ایمان می رود؟!بند هشتم: بازگشت به «اکنون» و تکمیل دایره.شاهد: «نه، / جخ امروز / از مادر / نزادهام».تحلیل: بازگشت به بند اول، این بار با تاکیدی قاطعتر. این تکرار، نشان میدهد که این «تولد دوباره» در اکنون، یک اعلامیه نیست، بلکه حالت دائمی و هویت جدید راوی است.او پس از گذر از تمام آن رنج های تجسد یافته، به نقطه آغاز بازمیگردد، اما این بار به عنوان انسانی که کاملاً از هویت پیشین خود جدا شده است و با لباس تازه باید به رزم با زندگی برود.شاملو در پایان،بند اول و آغازین را می آورد اما این بار با تقطیعی متفاوت(ط) تر؛ انسانی جدا شده از مادر و سرزمین اش، میان دو «جخ»(الان)بی پایانِ ازلی - ابدی:نه،/جخ امروز/ از مادر/ نزداه ام.در این پایان بندی زیبا،نه که در بند اول در سطر سوم بوده، به ابتدا و آغاز سطر می آید: نه به تاریخ جنگ و یغما،جخ امروز(الانِ ابدی، تا هنوز و همیشه)،سطر سوم پایان بندی :«از مادر»سطری ست که تشخص یافته و جدا شدن و تجزیه ی انسان تاریخ مند از مادر و سرزمین اش را نشان می دهد،اما در بندآغازین،مادر و زایش در با هم و همراه هم در یک سطر قرار گرفته اند:« از مادر نزاده ام»؛زمین و زندگی و امنیت در این سطر به نمایش گذاشته می شود،ولی در بند پایانی با نوعی از گسست و فروپاشی و «ت.ج.ز.ی.ه» رو در روییم: زمان دیگر(ابدی)، مادر جدا، زایش در تنهایی و سطر پایان زندگی.نه اول، نه به تاریخ است،شاعر پس از مرور تباهی ها و جنگ ها که تنها دستاوردشان برای بشر«جلپاره ی بی قدر» بوده، به شهودی دست می یابد و این بار در پایان، نفس نفس زنان، خیام وار به گیتی و کیهان «نه» می گوید.من تاریخی(من-نزاده ام) این بار به شکل ضمیر، با زایش و تولد همراه می شود و تبدیل به « من کیهانی» می گردد(نزاده ام)؛ و این بار کیهان با تمامی تاریخ اش را به چالش می کشاند.شاملو با چهار سطر پایانی:نه،/جخ امروز/ از مادر/ نزاده ام، روند گسست و فروپاشی ی انسان تاریخی را در تنهایی و تجزیه و دور ماندن از مام میهن نشان می دهد، او با دو قید زمان :جخت امروز(1),قرن ها(2)،انسان را به قید سومی پیوند می دهد:عمر جهان(3) و با قرار دادن انسان تاریخ مند میان دو «جخ» او را به کهکشان ها و گیتی پیوند می دهد،دایره ی تکراری از جخ ها.
تحلیل ریفاتری(بینامتنی) و بررسی هیپوگرام و ماتریس
در تحلیل ریفاتری (بینامتنی) و بررسی هیپوگرام و ماتریس این شعر شاملو، ما به شبکهای از متون پیشین، گفتمانهای تاریخی و الگوهای زبانی میپردازیم که شعر در گفتگو با آنها شکل گرفته است. این رویکرد، که عمدتاً توسط ژولیا کریستوا و مایکل ریفاتر مطرح شده، به ما کمک میکند تا لایههای پنهان معناسازی در شعر را کشف کنیم.ریفاتر این دید را دارد:«پدیده ی ادبیات،دیالکتیکی است میان متن و خواننده...ریفاتر دو اصل بدیهی خود را آغاز می کند: نخست اینکه دلالت شعری، غیر مستقیم است- در شعر چیزی بیان می شود، اما چیز دیگری در نظر است.- و دیگر اینکه واحد معنی شعر، جوهر تغییر ناپذیر و محدود متن به شمار می آید»(ریفاتر،1390: 154).اصل دوم اساس نظریه ریفاتر است.ماتریس (Matrix) شعر: هسته مولد معنا/ماتریس، مفهوم یا الگوی اصلی است که کل شعر از آن نشأت میگیرد.ماتریس این شعر را میتوان اینگونه تعریف کرد:«تولد دوباره از طریق تجربه رنج جمعی و گسست از تاریخ خطی»./ این ماتریس در دو سطح عمل میکند:1.سطح فردی:نفی تولد بیولوژیک و زاده شدن از تاریخ، 2.سطح جمعی: تبدیل شدن به صدای تمام قربانیان تاریخ.هیپوگرام (Hypogram)های اصلی شعر؛هیپوگرام به پیشمتنها یا گفتمانهایی اشاره دارد که درپس زمینه متن حاضر هستند . 1.هیپوگرام اسطورهای-مذهبی: بند ۴: «نماز گزاردم و قتل عام شدم / که رافضیم دانستند... این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود!».تحلیل: این بند با هیپوگرامهای زیر درگفتگوست:
الف.گفتمان... : اما با وارونگی کامل – شه.. نه به عنوان انتخابی آرمانی، بلکه به عنوان سرنوشتی تحمیلی و پوچ.ب. تضادهای مذهبی تاریخ ایران: برچسبهای «رافضی» و «قرمطی» به عنوان ابزارهای سرکوب.پ. طنز سیاه: «کوتاهترین طریق وصول به بهشت» - وارونهسازی گفتمان رایج شهادت.2.هیپوگرام تاریخ رسمی ایران. بند3و5: اشاره به «اعراب»، «ترکان»، «چنگیزیان».
تحلیل: شاملو با هیپوگرام تاریخ رسمی ایران - که معمولاً بر تمدنسازی و افتخارات تأکید دارد - وارد گفتگو میشود و آن را با روایت قربانیان جایگزین میکند. این یک بینامتنیت تقابلی است.۳.هیپوگرام ادبیات عرفانی: بند ۱: «عمر جهان بر من گذشته است». بند ۶: «جستجوی ایمان تنها فضیلت ما باشد».تحلیل: شاملو از هیپوگرام «فنا در خدا» یا «بقا بالله» در عرفان استفاده میکند، اما آن را سکولاریزه میکند. به جای فنا در خدا، راوی در تاریخ جمعی فنا شده و به جای جستجوی خدا، جستجوی ایمان به عنوان تنها فضیلت یک ملت بیوطن باقی میماند.تحلیل بند به بند بر اساس ریفاتری و هیپوگرام:بند ۱: «جخ امروز از مادر نزادهام...». هیپوگرام: اسطورههای تولد دوباره (سیمرغ، ققنوس). بینامتنیت: تقابل با مفهوم متعارف تولد - تولد از «مادر» در مقابل تولد از «تاریخ».ماتریس: گسست از ریشههای بیولوژیک و اتصال به ریشههای تاریخی.بند ۲: «نزدیکترین خاطرهام خاطره ی قرنهاست...». هیپوگرام: تاریخ شفاهی و ادبیات مقاومت.بینامتنیت: گفتگو با روایتهای رسمی تاریخ که کشتارها را نادیده میگیرند.ماتریس: تبدیل خاطره فردی به حافظه جمعی.بند ۳: «اعراب فریبم دادند...».هیپوگرام: تاریخ حمله اعراب به ایران - هم روایت ملیگرایانه و هم روایتهای اسلامی.بینامتنیت: تقابل با روایتهای قهرمانساز از تاریخ. ماتریس: الگوی تکرارشونده خیانت و قربانی بودن.بند ۴: «نماز گزاردم و قتل عام شدم...».هیپوگرام :الف. گفتمان تکفیر در تاریخ اسلام.ب. ادبیات شهادت در شیعه.پ.طنز سیاه در ادبیات مدرن.بینامتنیت: وارونهسازی کامل گفتمان شهادت.ماتریس: بیپناهی مطلق در برابر برچسبهای ایدئولوژیک.بند ۵: «یوغ ورزا بر گردنمان نهادند...».هیپوگرام:الف.اشعار کار و رنج در ادبیات مردمی.ب.روایتهای استثمار روستاییان.پ.اسطورههای بردهداری.بینامتنیت: تبدیل استعارههای کشاورزی به تصاویری از استثمار مطلق.ماتریس: بدن جمعی به مثابه ابزار تولید و زمین استثمار.بند ۶ و ۷: «کوچ غریب را به یاد آر... تاریخ ما بیقراری بود».هیپوگرام:الف. ادبیات غربت در عرفان (مانند «غربت غربی» سهروردی).ب .شعرهای تبعید و آوارگی.پ.گفتمان مهاجرت و دیاسپورا.بینامتنیت: سکولاریزه کردن مفهوم غربت عرفانی و دادن بعدی تاریخی-سیاسی به آن.ماتریس: هویت به مثابه حرکت ابدی و بیقراری دائمی.بند ۸: بازگشت به «جخ امروز از مادر نزادهام».هیپوگرام: ساختارهای حلقوی در شعر کلاسیک فارسی.بینامتنیت: تکرار با تفاوت – این بار بند با قطعهای شکسته و تأکیدیِ بیشتر ارائه میشود.ماتریس: تأکید نهایی بر گسست و تولد دوباره.این شعر در یک شبکه بینامتنی پیچیده قرار دارد:1.متون مذهبی: قرآن، روایات شهادت، متون کلامی.2. متون تاریخی: تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، تواریخ محلی.3.ادبیات عرفانی: عطار، مولوی، سهروردی.۴.ادبیات مقاومت: شعرهای اعتراضی قدیم و جدید.5. اسطورهها: اسطورههای تولد دوباره و قربانی شدن.۶.گفتمانهای سیاسی: گفتمانهای ملیگرایی، اسلامگرایی، چپ.نتیجهگیری ریفاتری:شاملو در این شعر با ایجاد یک «بینامتنیت انفجاری»، هیپوگرامهای متعدد را در هم میشکند و از قطعات آنها ماتریس جدیدی میسازد. شعر او همزمان:1.با تاریخ گفتگو میکند و روایت رسمی آن را به چالش میکشد.2. با ادبیات عرفانی گفتگو میکند و آن را سیاسی میکند3.با اسطورهها گفتگو میکند و آنها را تاریخی میکند.4.با گفتمان مذهبی گفتگو میکند و آن را وارونه میسازد.این شبکه پیچیده بینامتنی است که به شعر شاملو عمق و غنای بینظیری میبخشد و آن را به یک «متن فرهنگی کلان» تبدیل میکند که تاریخ و فرهنگ ایران و انسان را در خود فشرده دارد.
کتابوام ها(منابع)
1. احمدی، بابک،1378،ساختار و تأویل متن،چاپ چهام،تهران: نشر مرکز.
2. براهنی،رضا،1371، طلا در مس،جلد دوم،تهران: ناشر ،نویسنده(براهنی).
3.بیهقی،ابوالفضل،1389،تاریخ بیهقی،جلد دوم،چاپ چهاردهم،تهران: مهتاب.
4.ترابی،ضیاالدین،1387،بامدادی دیگر،تهران: نشر افراز.
5.زهاوی ،دان،1392،پدیدارشاسی هوسرل،مهدی صاحبکار، ایمان واقفی(ویراستار:علی نجات غلامی)،تهران: انتشارات روزبهان.
6.ریفاتر،مایکل،1390، در جستجوی نشانه ها،لیلا صادقی ،تینا امراللهی،چاپ دوم،تهران:نشر علم.
7.سلاجقه، پروین،1392،امیر زاده ی کاشی ها، چاپ سوم، تهران:انتشارات مروارید.
8. شاملو،احمد،1378،مجموعه آثار احمد شاملو،دفتر یکم،بخش دوم، نیاز یعقوب شاهی،تهران: انتشارات زمانه.
9.صفوی، کورش،1390، از زبان شناسی به ادبیات، چاپ سوم، تهران: انتشارات سوره مهر.
10.مجابی،جواد،1380،آینه ی بامداد،تهران: انتشارات فصل سبز.