پی رفت کوچک‌ترین واحد روایی قصه است

پی رفت: کوچکترین واحد روایی قصه را گویند.
کارکرد: کوچکترین واحد پی رفت را گویند.

●پی رفت توسل به جادو

"این پی رفت، به عنوان یکی از الگوهای اصلی روایت در شاهنامه، با پوشش بر ۱۴ داستان و داستان واره، میزان ۴/۰۵ درصد از مجموع داستان های شاهنامه را به خود اختصاص داده است. از نظر رمزگان کنشی، این پی رفت از ۴ کارکرد تشکیل شده که کارکرد آخر، خود، یکی از دو کنش این کارکرد را شامل می شود. کارکردهای این پی رفت به توالی عبارتند از:
۱. معضلی حل ناشدنی برای شخصیت داستان رخ می دهد.
۲. شخصیت داستان، پس از چاره‌جویی بسیار، ناتوان می ماند.
۳. شخصیت درمانده، برای حل موضوع، به جادو(مثبت/منفی) متوسل می شود.
۴. نتیجه جادویی موفقیت آمیز است.۲۲۹

📕 جعفری، اسدالله. (۱۳۸۹ ).نامه باستان در بوته داستان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

معنی یادآر زشمع مرده یاد آر: رامین یوسفی

دهخدا :صفحه ی ۱۲۲

علی اکبر دهخدا به سال ۱۲۵۹ در تهران به دنیا آمدو در هفتم اسفند ماه۱۳۳۴ در طهران نوشین روان شد!
نام شاعری: دَخو
فعالیت ها: شاعر- لغت شناس بزرگ- روزنامه نگار-تصحیح کننده متون- طنز پرداز، وی از پیشتازان نوگرایی در کشور بود.
آثار:۱. لغتنامه ی دهخدا۲.امثال و حِکم۳.چرند و پرند۴ قند و پند ۵.دیوان اشعار(با تلاش دکتر محمدمعین).

عنوان : در مرگ دوست
( قالب مسمط ،سوگسرودی برای : میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه صور اسرافیل که به سن ۳۲ سالگی در باغ شاه تهران به قتل رسید).

۱.ای مرغ سحر! چو این شب تار
معنی: ای بلبل سرود خوان آزادی ،هنگامیکه این شب تیره و تار زورگویی
۲. بگذاشت ز سر سیاه کاری
معنی: دوران تباهی و سیاه او سپری شد
۳. و ز نفخه ی روحبخش اسحار
معنی: و بوی خوش جان افزای سپیده دمان آزادی
۴. رفت از سر خفتگان خماری
معنی: خواب را از سر انسان‌های ترسو و خواب آلود پراند
۵. بگشود گره ز زلف زر تار
معنی: و خورشید با نورپردازیش، گره‌هایش را گشود و ره‌های زرینش سرزمین ما را فرا گرفت.
• بگشود گره ز زلف زر تار: کنایه از خورشید است؛ که موهایش در شب گره خورده اند اما صبح تارها و طره های زرینش را بر زمین می افشاند!
۶. محبوبه ی نیلگون عماری
معنی:و خورشید چون معشوقی که بر کجاوه نیلی رنگ پیل آسمان سوار است(خورشیدِآزادی به استعاره مانند معشوقی ست که سوار بر کابینِ پیل آسمان ها با تفاخر و ناز اَبر شود و فراز آید ).
این سطر استعاره است از تفاخر و با ناز وغرور آمدن و حرکت کردن خورشید آزادی در آسمان.
۷. یزدان به کمال شد پدیدار
معنی: پروردگار به درستی و تمامی در آسمان هویدا شد

۸.و اهریمن زشتخو حصاری
معنی: و آهرمن پلید و بدکار،در زندان افکنده شد

۹. یادآر ز شمع مرده یادآر
معنی:(ای مرغ آوازه خوان سپیده دمان آزادی)به یاد بیاور و آوازی بخوان برای آن شهید راه آزادی، بیاد آور!
•یاد آر ۲بار تکرار و تاکید شده است!ضمن ایجاد وزن و موسیقی ،شمع کشته و شهید آزادی میان ۲ یادآوری قرار گرفته است: آغاز مبارزه و پایان تاریکی و پدیدارشدن : خورشید ،کُشنده ی تاریکی، پروردگار که پایان آهرمن و به بند افکندش را نوید می دهد؛دهخدا از سرودخوانان (مرغ سحر)صبح آزادی می خواهد که فداکاری های دوست شهیدش(شهیدان)را بیادآورد و آواز بخوانند و "یاد آر" دوم، همراه با تحسر و اندوه نبودن است ، و سطر با هجای کوتاه، تمام و به سکوت (اندوه درونی دهخدا برای دوست شهیدش)می گراید: -u-u
۱۰. ای مونس یوسف، اندرین بند
معنی: ای همراهان یوسف بی‌گناه که درون بند فرعون و دیکتاتوری زمان گرفتار شده اید
تشبیه جهانگیرخان شیرازی به یوسف که خبر از خلاصی زندانیان و سرزمین از قحطی می داد؛جهانگیرخان هم با اخبار خود و نوشتار در روزنامه،پیش بینی و خبر از پایان ظلم را چون پیام آوری می داد!
▪︎مونس: دهخدا، یوسف: میرزاجهانگیرخان شیرازی

۱۱. تعبیر عیان چو شد تو را خواب
معنی: خوابی که شهید دیده بود(دربحث و در نوشته هایش)چون تعبیر خواب یوسف، آزادی از قیدوبند استبداد را مژده داده بود.

۱۲. دل پر ز شعف، لب از شکر خند
معنی: ای همرزمان شهید ! دل‌هایتان پر از شادی گشته و لب‌هایتان پر از خنده!

۱۳. محسود عدو، به کام اصحاب
معنی: دشمن حسود با تمام کینه اش خود خوری می کند و یاران شهید،آزادی کامشان را شیرین نموده است!

۱۴. رفتی برِ یار و خویش و پیوند
معنی:ای یار! هنگامیکه آزاد شدی و به بِر و نزدیک یاران و خویشان و همپیوندان و خانواده ات رفتی

۱۵.آزادتر از نسیم و مهتاب
معنی:آزادیت رهاتر از نسیم صبحگاهان و تابش پرنور و زیبای مهتاب است

۱۶.زآن کو همه شام با تو یک چند
معنی: زآنکس که همه ی شب ها و شام های تیره با تو یک مدتی

۱۷.در آرزوی وصال احباب
معنی:در ارزوی رسیدن دوستان آزادیخواه

۱۸.اختر به سحر شمرده، یادار
آستارگان را از سر شب تا دم صبح شمارش می کرد،یادی کنید و به یاد آور!

۱۹. چون باغ شود دوباره خرم
معنی: هنگامی که دوباره کشورمان از شادی و سرسبزی خرم می‌گردد

۲۰. ای بلبل مستمند مسکین
معنی: ای مرغ سحری که اکنون اندوهناک آزادی هستی

۲۱.وَ ز سنبل و سوری و سپَرغم
معنی: اکنون که آزاد شده‌ای از سنبل و گل سرخ و ریحان که در باغ آزادی عطرشان می‌پیچد

۲۲.آفاق نگار خانه ی چین
معنی: تمام جهت‌های باغ آزادی از شهیدان بسان نگارخانه چینیان شده است

۲۳.گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
معنی:شهید براثر تیر خوردن و عرق بر رخسارش، چون گل سرخی ست که نم صبحگاهی بر گلبرگ هایش نشسته است!


۲۴. تو داده ز کف زمام تمکین
معنی: تو صبر و قرار و اختیار از دست داده‌ای

۲۵. زان نوگل پیشرس که در غم
معنی:از آن نوگلی که وقت شکوفا شدنش،در غم نشسته

۲۶. ناداده به نار شوق تسکین
معنی: آن نوگل با آتش شوق و بیقراری آرامشی و تسکینی نیافته

۲۷. ای سردی دی فسرده یادآر
معنی:از سرمازدگی غنچه(غنچه های راه آزادی) راه آزادی که استبدادزده شده و شکوفا نگشته است یاد کن!

۲۸.ای همرهِ تیه پورِ عمران
معنی:(تشبیه میرزا جهانگیر خان به موسا و وعده ی ازادی دادن به همراهان آزادی که نا امید و سرگردان بودند) ای همراهان میرزا جهانگیر خان که چون حضرت موسا در تیه و صحرا سرگردان هستید

۲۹. بگذشت چو این سنین مَعدود
معنی: هنگامی که این سال‌های استبدادی سپری شد

۳۰. وآن شاهد نغز بَزمِ عرفان
معنی: و آن شهید که اکنون شاهد بزم خوشحالی و رسیدن ما به آزادی ست

۳۱. بنمود چو وَعدِ خویش مشهود
معنی: در آن هنگام که ما مأیوس و ناامید بودیم به ما وعده آزادی داد و اکنون خود شاهد آن است


۳۲.وز مذبح زر چو شد به کیوان
معنی: و از قربانگاه زرین به آسمان و فلک هفتم رفت

۳۳. هر صبح شمیم عنبر و عود
معنی: در سحرگاهان آزادی بوی خوش و یاد عود او در همه جا می‌پیچد

۳۴. ز آن کو به گناه قوم نادان
معنی: اما از گناه مردمان نادانی که خود را به خواب غفلت زده بودند حرف‌های رهایی بخش او چون موسی را نمی‌شنیدند
۳۵. در حسرت روی اَرض موعود
معنی:او چون موسا وعده آزادی داده بود اما حسرتا که خود به سرزمین موعود آزادی نرسید.

۳۶. بر بادیه جان سپرده یادآر
معنی: همانطوری که موسا در تیه(صحرا) درگذشت و به اَرض موعود نرسید، میرزا جهانگیر خوان هم این روزهای آزادی را که خود موسا وار وعده داده بود ندید و اکنون در میان ما نیست، ای دوستان در این آزادی او را یاد آورید که آزادی ما مدیون امید های اوست.

۳۷. چون گشت ز نو زمانه آباد
معنی: اکنون هنگامی است که روزگار از آزادی نو گشته

۳۸. ای کودک دوره ی طلایی
معنی: ای آزادی که نوپایی و تازه به نتیجه نشسته‌ای در این دور ی طلایی

۳۹.و ز طاعت بندگان خود شاد
معنی: ای آزادی! شاد باش! آنان که برای رسیدن به تو کوشش و تلاش(بندگان) کرده‌اند از تو و پروردگار فرمانبردار هستند

۴۰. بگرفت ز سر خدا خدایی
معنی: دوره آزادی فرا رسیده و خداوند در این دوران آزادی خدایش را از نو شروع نموده است(خداوند آهرمن استبداد را شکست داد و ازادی را برای بندگان به ارمغان آورد،و در این دوران آزادی، گویی خدایی از نو برای ما خدایی می کند و خدایی اش با شکست اهریمن ،تازه گشت).

۴۱.نه رسم ارم نه اسم شدّاد
معنی: خداوند بهشت ساختگی اش را از شدادِ زورگو گرفت ودیگر آن شادخواری ها و باده گساری ها در باغ اِرم او خبری نیست و همه شادی دوران زورگویی از بین رفت

۴۲. گِل بست زبان ژاژ خاهی
معنی : دهان بیهوده گویان با آمدن آزادی گِل گرفته شد و از شکوه آزادی سکوت کردند

۴۳. زِ آن کس که ز نوک تیغ جلاد
معنی: از آن کسی که با نوک تیغ و شمشیر جلادان آزادی

۴۴.ماخوذ به جرم حق ستایی
معنی: جانش به جرم نوشتن مقالات در مورد ستایش حق و آزادی گرفته شد

۴۵. تَسنیم وصال خورده یادآر
معنی: میرزا جهانگیرخان شیرازی اگرچه کشته شد اما با نوشیدن آب چشمه ای در بهشت(تسنیم) برای همیشه جاودانه شد، او آزادی را برای ما به ارمغان آورد از او یاد کنید تا همواره روحیه آزادی را در خود حفظ کرده باشید.


🖍رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

حروفیه : شناخت خدا عبارت است از لفظ: تشیع و تصوف

پایه دعوی حروفی بر این است که اساس شناخت خدا عبارت است از لفظ، زیرا خدا محسوس نیست و به همین لحاظ، ارتباط میان خالق و مخلوق جز از راه لفظ انجام نمی‌پذیرد؛ به این شرح که هیچ بی الفاظ انسان معلوم نمی‌شود، سبب آن است که هیچ [چیز] نیست که [لفظ] مظهر ایشان نیست. و چنین نتیجه گرفتند که لفظ مقدم بر معناست و متضمن صفت ذات احدیت می‌باشد. و تصور معنی بدون تصور لفظ ممکن نیست. به عقیده حروفیه، تعبیر معانی با حروف و اصوات در دو قالب ریخته می‌شود: یکی قالب عربی که قرآن بدان زبان نازل شده و دارای ۲۸ حرف است، دوم قالب فارسی که دارای ۳۳ حرف است و همه حروف از روزگار آدم تاکنون را در پی می‌گیرد. ارتباط عربی و فارسی بر پایه حروف بیست و نهم عربی،لام الف،است که در ماهیت خود شامل ۴ حروف فارسی افزون بر عربیپ،چ،ژ،گ- می‌شود و بدین گونه لغت فارسی، مفسر لغت عربی و فضل الله، تاویلگر قرآن می‌باشد؛ به مصداق این حدیث: اگر ایمان[علم] از خوشه پروین در آویخته باشد، مردانی از فرزندان ایران، بدان دست می‌یابند. چرا که زبان عربی و فارسی هر دو مقدسند؛ به استناد این حدیث: زبان اهل بهشت، عربی است و پارسی دری. به همین ترتیب قرآن، زبان محمد و قوم عرب گردیده و علم به شکل اجمال و ابهام در آن هست و فارسی، زبان قومی دیگر، که خداوند برتری شان داده و فضل نهاده تا مختصرها را مفصل و مبهمات را روشن و نهفته‌ها را آشکار سازند و حروفیان در این بیان به دلالت این آیات استناد می‌کردند:هوالذی بعث فی الامیین رسولامنهم... که در اینجا ،"امیین" اعرابند و" آخرون" ایرانیان که پدرشان ابراهیم، از خدا خواست در امت وی رسولی مبعوث کند و این دعا به صورت فضل الله تحقق یافت(ذکاوتی قراگزلو،۱۳۸۷:۲۰۱).

.ذکاوتی قراگزلو،علیرضا،۱۳۸۷، تشیع و تصوف ،چاپ پنجم، کامل مصطفی الشیبی ،تهران : موسسه انتشارات امیرکبیر.

رامین یوسفی درپاسخ به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی ،نقدی برنوشته ی نوشین روان:عبدالرحمان عمادی

بادرود و احترام خدمت عزیزان و سپاس از تلاش های انوشه روان استاد عمادی!


دکتر محمد معین نخستین بار تلاش نمود تا این متن را به عنوان شعر مطرح نمایند،ضمن قدردانی از دانشمند بزرگوار استاد معین و پژوهشگر نوشین روان،استاد عمادی،این نوشتار میخی فاقد قافیه و وزن بوده،فقط گزارش هایی ست از پیروزی های فرمانروا و حدود قلمرو اش(شان) که پس از ستایش در بند دوم به درختنامه ی خانوادگی می پردازد و در بند سوم:«اردشیر شاه گوید: این پلگان بوسیله ی من تحت(دستور) من بنا شد» از بنای پله ها گزارش می دهد ،و در بند چهارم از خداوند می خواهد(دعا)تا این کشور را بپایاد!
بند اول دارای ریتم است و این ریتم (نه وزن ) با فعل " هیَ "[است]ردیف می شود و در سطر 4 ریتم می ایستد و ردیف با فعل "ادا" تغییر می کند.
این متن از کتیبه ی اردشیر سوم هخامنشی در تخت جمشید است که 26سطر پیوسته دارد.
تا نیمه ی سطر 4 ریتم عوض می شود:

1.بگ/وزرک/اورمزدا/هی/
2.ئی مام/بومام/ادا/هی/اَ
3.وم/اسمانام/ادا/هی/مرتی
4یم/ادا/هی/شایتام/ادا/مرت
5.ئی هیا/هی/مام/ارتخشثرا/خشای...

اینکه فعل "هی" در سطر اول و افعال" ادا هی"در سطر 2و3و4 این ریتم و ردیف را ایجاد نماید:"هی1/ادا هی2/اداهی3/ادا هی4/و دنباله گزارش بدون نظم(شعر)تا سطر 26نوشتاری بدون ریتم بیاید،نمی توان این کتیبه را شعر دانست؛و واژگان "اورمزدا1/بومام2/اسمانام3/مرتی یم4/با هم قبل از ردیف افعالِ:هی/اداهی/قافیه های یکسان نمی سازند.آنچه باعث شد تا استاد گرانقدر دکتر محمد معین این نظر را درمورد کتیبه ی" اردشیر سوم" ارائه دهند همین ریتم و ردیف افعال(سوای سطر 1)بود.

از 26سطرِپیوسته، 4سطر را جدا ساختن و شعر دانستن،از لغت شناس بزرگی چون استادمعین بعید می نماید.
به تحقیق و پژوهش های اینجانب(همایش های : خوارزمی- ترکیه-لهستان...اتیمولوژی واژگان :اَدم-مزدا-ماد-موسیقی-کفشدوزک...)،هیچ کدام از الواح و کتیبه های هخامنشی، شعر نمی باشند،اما در برخی متون پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی می توان ریتم و هم آهنگی را هنگام خوانش متوجه شد.

پاینده باشید!

رامین یوسفی

دکترای زبان و ادبیات فارسی،دانشگاه علوم و تحقیقات تهران