می روم

شمال و جنوب

مغرب و مشرق من تویی!

من به جز جغرافیای اندام تو

هیچ کشوری ندارم!

تاریخ من با لبخندی از تو آغاز شد

و مطمئناً روز انقضایم هم

یک نه تلخ از جانب توست!

می روم چشم !

اما تو بگو

مگر یک غربتی

کجا را دارد که برود؟!

۱۴.آبان .۱۴۰۴

●عبدالغنی براهویی

یک قطار دیکتاتور: رامین یوسفی

به کّنج خود خزیده‌ام!

آنجا که پوست و ذهنم کدر می‌شوند؟

تلاش دارم بازوهایم را از روی زمین بردارم

اما سایه‌ها احاطه ام کرده اند

آنچنان که افلاتون

در تفسیر عالم مُثلش گنگ مانده!

من به خودم قول داده بودم

که با دلار ۱۲ هزار تومانی

بروم امریکا و در ژورنال‌های محلی شان

و شاید هم در واشینگتن پست

از مارکس بنویسم از ویتنام و غزه

از درختان بلوتی که در زاگرس

رو به جوخه‌های فقر و نادانی

بر مناره‌ی قلیان‌ها

برای دقایقی تا محیطی نامنتها

وال استریت و کل تاریخ و جغرافیا را

به سخره می‌گیرند

زغالی بر قالی می‌افتد

و کودکی بد سرپرست

به اتفاق سایرین خاکسترنشین می‌شوند؟!

یکی می‌دود

تا "دوسیبی" بیاورد مخلوط با تنباکوی بُرازجانی

تا دوباره جهان را به آشوب بنشانند؟!

من اما هنوز زیر پوست خودم می‌ خزیدم

[مضطرب از جهانی که تا این حد

به کام دلقک های سیاسی شده بود؟!

صدای شلیکی به گوش می رسد

و دامنه‌های دنا و زردکوه

از خون کبک ها و آهوان شکوفا می شوند!

(پناه بر ایشتار!

ای تموز تو ناظر باش!)

سیاستمداری یورتمه می‌رفت

تا خودش را با عکس‌های یادگاری یک شاه قجری

به "سفیر، حقیر" روسیه برساند

تا عَقابش را یادآوری کند

و بگوید: دیشب خان باجی‌اش

خوابی از ژوزف استالین دیده

که در بهشت با هم تیرگان و هم مسلکانش

داشته با ودکا

سر مستی می‌کرده است؟!

ساقی ، مسعود بهنود خودمان بود

و امین السلطان

که دوست می داشت خط سریلیک بیاموزد

من اما همچنان توی خودم بودم

مضاف بر اینکه

جوخه آماده بود تا فرمان آتش بدهد

و دریاچه ارومیه

دست به گلو، جگرش می سوخت

با چشمان منتظر

تا شاید با دعای باران یکی قطره‌ای

به کامش بچکاند؟!

جوخه اما همچنان آماده ی شلیک بود:

و خلیج فارس تا خزر و دریای عمان

تیرباران شدند

[ جرمشان سخاوت و برکت بود!

و دامنه های زاگرس

از خون بلوت ها دایمن شکوفا می‌ شدند

(ای ایشتار تا شاهد باش!

و ای تموز تو ناظر!)

و یک قطار دیکتاتور

از پنجره‌ها

به سایه‌های ما دست تکان می‌دادند!

تیمور به رگ غیرتش برخورد

از قبر برخاست و وقتی زمین را پر از خون و اگزما دید

با سرعت دوید تا در تابوتش آرام گیرد!

قطار پر از دیکتاتور در مرتعی سرسبز ایستاد

و سیاستمداران در همین نقطه بود

که نظریه داروین را

معکوس اثبات نمودند!

در والستریت

دلارها چون سوسن‌های سپید

شکوفا می‌شدند

و جوخه به همراه سیاستمداران

با ناقوس کلیساها

بسان گرگ ها،دسته جمعی زوزه می کشیدند:

-هوووو...هوووو...هوووووووووو

شعر میتراییکی: +۱۸  و  دندان عقل، رامین یوسفی

18+ و دندان عقل

۱۴۰۲/۳/۱۷ شماره ثبت ۶۳۶۸۲۶

آسمان همه ی ما را زیر گرفت
و خدا از پَهلوی برجیس گم شد!

ما از شکست اَبرروایت ها بازگشته بودیم!
از فتح الفتوح اسب های چوبی
....
ببین لامذهب این مسلمان

با چشمان ترکمانی اش
چه پر رنگ عکس خدا را
بر بازوی صبح تَتو می زند؟!
و این گردن ها از تمامی طناب ها سرکشی می کنند

جهان را
هرچقدر باژگونه بخوانی
پست تر می گردد:
م ن
تنهامسیحی بودم
که عصمت مریم را زیر سوال برد؟!
و ماه غالیه سا می رود
تا خودش را به مهر بساباند
تاریخ از نهج بلوط
با دستاری پوسیده
تمامی چرکآبه هایش را بر رخساره ی جغرافیا
می. پ.ا.ش.ا.ن.د؟!
عصر
نستعلیق می چمد
موافق با بادهای تزاریسم
تا تحقیر روح ولتر
تا تسخیر ذال معجم!
و دریا با تموجش
تمامی شهوت ساحل را می جود
اوووف!
پشت این چای لاهیج
یک نخ سیگار مُر می چسبد
حالا با همین اِستایل
آهسته کافکا ی تنجرین دریم را
پِلی کن
شاید خدا گوش داد
که تنها راه نجاتش از سکوت های مطول
آیات و روایاتی ست
که این بار انسان
از زمین بر آسمانش می خواند؟!

• رامین یوسفی

خداحافظ کارون رود مقدس و اسطوره‌ای ایل من!

خداحافظ کارون

۱۳۸۷/۱۱/۹ شماره ثبت ۴۴۶۰۵

رامین یوسفی

سلام کارون!
روداستوره ای و مقدس ایل من
با تو درد دلی دارم
کهنه زخمی که سالیانی چند
برگونه ام جاری ست:
اول
نفت وگازمان رابردند
بعدهم نوبت به آب مان رسید
وعلی الظاهر
بعد از این هم برنامه بر آن است
تاخاک سرزمین مان را
به توبره برکشند
دیگر نه شیهه ی اسبی
نه آواز کبکی
ونه نشید چوپانی
ازاین خاک نفرین شده برنخواهد خاست
چرا که پیش ازاین تاریخ
مردانش را مُثله کرده بود
در تیا رت مسخره ای که کارگردانش «دارسی»
«سی دار »
بر سن خاک آن کاشته بود
تا تایمز لندن
رنگین و رنگین ترگردد
براستی؟!
مگرچه رخ می داد
تا پدرها مان ساعت ها یشان را
با نقطه ی دیگری
از این عرض جغرا فیایی
کوک می کردند؟!
تا دیگر گرینویچ
هیچ سهمی از فرزانگی زمین
نمی داشت ؟!
آیا لباس های جین من
خبر از رسولی نمی دهد
که در راه مکتب خانه ا ش
کتاب نبوتش را گم کرده است ؟!
اکنون چگونه چشم در
آبی چشمان کوهرنگ بردوزم ؟!
که از شرمم آب !
در خاکستانی
که لاله های واژگونش
فروتنانه
مردان مشروطه خواهش را
مرا یاد آورد است
با آوای پیران
شاهنامه خوان مطنطن اش
که از آبم شرم !
اما نه
من
سینه ی تاریخ را خوا هم شکافت
وگلوی سالوس مورخ اش را
خواهم جوید
پیش از آن که رود نیاکانم را
نقبی زنند تازیانه وار
وبرگرده اش
خون
جاری گردد ازحد...
ایل من اما هنوز
همان آتش زیر خاکستراست
که در دمدمه های یکی صبحی زیبا
زبانه خواهد کشید
وخورشید را
برگرده ی شیران سنگی
به سرزمین شان باز خواهند آورد؛
با شیهه ی اسبان و
آواز کبکان و
نی شیت شبانان
- به آفتاب وآتش سوگند-
پس تا بدان هنگام
خداحافظ کارون
رودمقدس و
استوره ای
ایل من!
خداحا فظ!
کارون ...هی کارووون...کارووو...کاررر...کا...ک...

۱۱-۹-۱۳۸۷

تیگنوشت : رامین یوسفی

تیگنوشت ایل من این بود:

که در یرغه ی اسبان و

زخمآوازهای کبکان فراموش گردد

لای سطور غبار گرفته ی شاهنامه ای که هرسال

زیر بهون ها

پنها و پنهان تر می شد

چرا مورخی تاختن هاشان را کتابت نکرده بود؟!

چرا؟!... چرا؟!... چرا؟!...

و هزار و یک چرای دیگر

آنگاه که مشروطه

خیس از یال اسب هایشان بود و

بر ساعد دست هاشان

تاریخ فتح و ظفر را بر قجرها

به شادمانی خالکوبی کرده بودند!

خدایا کجاست آن ساعد خالکوب؟

کجاست؟!

بر یال کدامین مادیان

سخت بگریم

بر یال کدامین مادیان؟!

+++

شاید این گناه ایلی باشد

که بزرگانش از نجابت

تاریخ شان را کتابت نکرده بودند

پس کجاست آن ساعد خالکوب

آه خدایا کجاست؟!

تیگنوشت ایل من این بود:

که در شیهه ی اسبان و

زخمآوازهای کبکان فراموش گردد

لای سطور غبار گرفته ی تاریخی که هر سال

زیر بهون ها

پنهان و پنهان تر می شد

پس کجاست آن ساعد خالکوب؟!

کجاست؟!

بر یال کدامین مادیان گونه بُسرایم و

سخت سُرو بخوانم؟!

بر یال کدامین مادیان؟!

. رامین یوسفی

..................................

تیگ نوشت: پیشانی نوشت، سرنوشت؛بختیاری ها اعتقاد دارند،سرنوشت هرکس بر اساس طالع آن شخص نوشته شده است و هیچ اختیاری در سرنوشت خود ندارد.نوعی جبرگرایی قومی که ریشه در برخی عقاید باستان دارد.

سُروsoru:سرود،که در مرگ عزیزان زنان ایل بحتیاری به صورت دسته جمعی می خوانند.

ساعد خالکوب: اندیکا یکی از بزرگانی که پدربزرگش در تیپ و لشکر سرداراسعد بود،فرمود: هنگامیکه طهران را فتح کردیم، از خوشحالی ،چند ده نفر از فدائیان بختیاری ، تاریخ فتح طهران را بر ساعد دست هایشان خالکوبی کردند،و این سطراز شعر اشاره دارد به آن رویداد تاریخی!

رامین یوسفی و استاد میر جلال الدین کزازی

استاد کزازی از واژه یاران میدان زبان پارسی ست، یگانه و فرزانه دانشی مردی که ساعت ها سخن می گوید بی آنکه کلامی غیر از زبان پارسی در سخنانش به کار گیرد،نام خدا،استایی و استواری مردستان هایی چنین در حوزه ی زبان و ادب پارسی،کم مانند است و دانشمندانی چنین تلاشگر را باید به خجستگی گرامی داشت.دوران دانشجویی از ایشان و متون گرانسنگ شان بهره ها جسته ام و در نیک یادشان،عکسی شاگرد- استادی گرفتیم از آن سال ها.

استاد جان !

همواره سبز باشید!

تابستان 1401

رامین یوسفی

ریخت شناسی قصه پریان: رامین یوسفی

ولادیمیر پراپ (Vladimir Propp)، فولکلورشناس و روایت‌شناس روس، در کتاب مشهور خود با عنوان «ریخت‌شناسی قصه‌های پریان» (Morphology of the Folktale)،
روشی نو در تحلیل ساختاری روایت ارائه کرد که یکی از پایه‌های نظریهٔ روایت‌شناسی مدرن شد.

روش و دیدگاه پراپ

پراپ در بررسی بیش از ۱۰۰ قصهٔ عامیانه روسی دریافت که:

  • شخصیت‌ها و موضوعات سطحی متفاوت‌اند،
  • اما ساختار عملکردی (نقش‌ها و کنش‌ها) در همه‌ی آن‌ها یکسان یا تکرارشونده است.

بنابراین او به جای تمرکز بر قهرمان یا مضمون، به «کارکردهای کنشی» پرداخت.

۱. ایده‌ی اصلی پراپ:

«در قصه‌های عامیانه، شخصیت‌ها تغییر می‌کنند، اما کنش‌ها ثابت‌اند.»

یعنی مهم نیست قهرمان چه کسی است، مهم این است که چه کاری انجام می‌دهد.

۲. ۳۱ کارکرد (Function) اصلی در قصه‌های پریان

پراپ ۳۱ کارکرد بنیادین را مشخص کرد که معمولاً به ترتیب در روایت دیده می‌شوند.
برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

  1. فقدان یا آسیب‌رسانی (Absention/Villainy) – چیزی از دست می‌رود یا بدی رخ می‌دهد.
  2. منع (Interdiction) – قهرمان از کاری برحذر داشته می‌شود.
  3. نقض (Violation) – قهرمان یا دیگری منع را می‌شکند.
  4. بازجویی شرور (Reconnaissance) – ضدقهرمان درباره قربانی تحقیق می‌کند.
  5. نیرنگ (Deception)
  6. دریافت ابزار جادویی (Acquisition of magical agent)
  7. نبرد (Struggle)
  8. پیروزی (Victory)
  9. بازگشت (Return)
  10. تاج‌گذاری یا ازدواج (Wedding)

پراپ نشان داد که بیشتر قصه‌های پریان، از ترکیب و توالی همین کنش‌ها ساخته می‌شوند.

۳. هفت نقش کنشی (Spheres of Action)

او شخصیت‌ها را نیز بر اساس نقش عملکردی طبقه‌بندی کرد، نه بر اساس صفات اخلاقی‌شان:

  1. قهرمان (Hero)
  2. ضدقهرمان (Villain)
  3. فرستنده (Dispatcher) – کسی که مأموریت را می‌دهد.
  4. یاری‌گر (Helper) – هم‌راه یا نیروی جادویی.
  5. شاهزاده یا پاداش (Princess/Reward)
  6. فرستنده یا شاه (Donor) – بخشنده ابزار جادویی.
  7. دروغ‌قهرمان یا فریب‌کار (False Hero)

۴. اهمیت نظری

پراپ نخستین کسی بود که:

  • روایت را همچون نظامی از توابع و قواعد تکرارشونده تحلیل کرد.
  • از رویکردی فرمالیستی و ساختارگرا بهره برد.
  • بر کارکرد (function) تأکید کرد نه بر شخصیت یا محتوا.

در یک جمله:

«پراپ قصهٔ پریان را از حالت روایت شاعرانه به نظامی زبانی و علمی بدل کرد.»
هر قصهٔ پریان در نگاه او دستور زبان (گرامر) خود را دارد.

بلوط ها امانتداران بی نظیری هستند: رامین یوسفی

رامین یوسفی، شمس لنگرودی،علی باباچاهی:مراسم نوشین روان علی شاه مولوی

زاست: علی باباچاهی- شمس لنگرودی- رامین یوسفی