بخش اول
شعرهای سپید با فرم و ساخت
پیش از آغاز بررسی شعرهای سپید با فرم و ساخت احمد شاملو نخست باید اشاره ای داشته باشیم به فرم و نقش ساختاری آن در شعر و نیز
تفاوت فرم با ساخت یا ساختار در شعر
اغلب فرم و ساختار را یکی میپندارند و هیچ تمایزی بین فرم و ساختار در شعر قایل نمیشوند در صورتی که بین این دو مقوله تفاوت عمده ای وجود دارد و نیز جایگاه بروز هر کدام با دیگری متفاوت است به طور کلی فرم مربوط به رویه بیرونی شعر یا زبان است و ساختار مربوط به رویه دورنی شعر يا معنا و فضا.
البته نباید فرم در شعر را با شکل شعر اشتباهی ،گرفت چرا که اصولاً معنای لغوی "فرم"که همانا شکل است بیشتر موجب این اشتباه یا سوء تفاهم میشود و ما برای تمایز بین این دو شکل را به عنوان قالب و شکل ساختاری اثر به کار میبریم و فرم را به همان صورت خارجی کلی و
به مفهومی که پیش از این درباره اش صحبت کردیم
به عبارت دیگر فرم در ،شعر غیر از شکل ظاهری آن است که در شعرهای سنتی در قالبهای شناخته شده،ای مثل ،غزل، قصیده ،مثنوی دوبیتی و غیره تجلی می.کند به طور کلی هر پدیده ای دارای شکل و ساختی ص۱۲۶
است و چیزی در جهان نیست که فاقد شکل و ساخت باشد ولی وقتی د شعر صحبت از فرم و ساختار به میان می،آید صحبت از فرم و ساختی
شاعرانه است که تنها در شعر اتفاق میافتد
از طرف دیگر «فرم» در شعر عاملی زیباشناختی است و در زیبایی اثر تأثیر می گذارد در صورتی که ساختار عاملی بنیادی است و بدون آن اثر نمی تواند وجود خارجی داشته باشد به طور مثال «پل» دارای شکلی است بیرونی و برای ساختن آن نیاز به چندین پایه و یک سقف میباشد که بتوان از رویش رد شد بدین ترتیب برای ساختن پل تنها به پایه و سقف نیاز ،است مثل هر پل ساده معمولی که در آن پایه ها و سقف نقش ساختاری دارند و آنچه در این مقوله میگنجد مربوط به ساختار پل است که برای رفع نیازی ساخته شده است مثل عبور از روی رودخانه یا گذر از تنگه ای بین دو کوه و غیره.
در صورتی که پل میتواند افزون بر این عناصر ساختاری عناصر تزیینی نیز داشته باشد مثل ،غرفه ها پله ها و پنجره ها و دریچه هایی که روی پل به کار میرود و بهترین نمونه اش پل سی و سه پل اصفهان است که در آن غرفه ها، پله ها و دیگر تزیینات ،پل صرفاً برای زیباسازی به کار رفته اند و از نظر زیباشناختی دارای ارزش و اهمیت.اند و فرم در حقیقت همین بخشهای تزیینی پل است و در شعر نیز فرم بیشتر نقش تزیینی دارد گرچه میتواند نقش ساختاری» نیز داشته باشد. در صورتی که میتوانستند آن را اگر هدف صرفاً گذشتن از رودخانه بود به شکل پلی ،ساده بی هیچ سقف و تزییناتی بسازند، مثل پل فلزی» که پلی است ساده برای گذر مردم و ماشینها ساخته شده و هر دو بر روی یک رودخانه قرار دارند.
بدین ترتیب، در شعر آنچه به امور بنیادی و اساسی شعر مربوط است در بخش ساختار مورد بررسی است و آنچه مربوط به امور صوری و زیبایی ص۱۲۷
است در بخش ،فرم گرچه فرم در شعر دوگونه است یکی فرمی که در بافتار کلام پدید می،آید دیگری فرمی که در رابطه با ساختار شعر شکل می گیرد و در تکمیل و زیبایی ساختار شعر مؤثر است و در حقیقت در نهایت بخشی از ساختار شعر را تشکیل میدهد که عبارت از بخش
زیباشناختی ساختار شعر است
اما از آنجایی که ابزار شعر چیزی جز کلمه نیست بنابراین فرم در شعر نیز تنها در عرصه کلمه و کلام پدید میآید که در دو محور افقی و عمودی شعر متجلی می شود بنابراین آنچه که در محور افقی در سطرها و مصراعهای شعر - اتفاق میافتد فرمی بافتاری است که در بافت کلام اتفاق می افتد و آنچه که در محور -عمودی در کلیت شعر - اتفاق می افتد، فرمی ساختاری است که در ساختار کلی شعر اتفاق میافتد
و از آنجایی که فرم در شعر در محدوده ی زبان اتفاق می افتد، بنابراین در نهایت امری است زبان شناختی که از هم نشینی واج ها و واژگان و تکرار صامتها و مصوتها در کلمه و کلام به وجود می آید که این تکرار می تواند از تکرار یک صامت یا مصوت ،پدید آید یا از تکرار یک یا چند کلمه عبارت شبه جمله و جمله در کل شعر
از این میان آنچه در محور افقی شعر و در بافتار کلام اتفاق می افتد همان تکرار صامتها و مصوتهاست که به واج آرایی معروف است و در کلام نقش دارد و موجب زیبایی بیان و موسیقایی شدن آن می گردد ولی آنچه در ساختار و در کلیت شعر اتفاق میافتد فرمی است که از تکرار یک عبارت یا شبه جمله در طول شعر پدید میآید یا حتی تکرار یک گزاره ،کامل در درون هر بند شعر که در نهایت موجب گره زدن بندها و تصویرهای مختلف یک شعر به همدیگر میشود و به ساختار شعر استحکام می بخشد که علاوه بر نقش ساختاری ،دارای نقش موسیقایی و نیز زیباشناختی هم هست ص۱۲۸
به تأثیر و کاربرد آن در شعر میتوان به دو گروه عمده قسمت کرد بدین ترتیب به طوری که ملاحظه میشود خود فرم» در شعر را با توجه
الف: فرم آوایی
ب فرم ساختی
الف فرم آوایی شامل کلیه واج آراییهایی است که در عرصه زبان اتفاق می افتد و صرفا نقش موسیقیایی در شعر دارند و هدف از این واج آرایی ها چیزی جز غنی کردن موسیقی شعر .نیست گرچه افزون بر واج آرایی که در دو یا چند واژه در یک سطر شعر یا در یک بند و یا حتی در کل شعر اتفاق بیفتد تکرار ،واژه عبارت و حتی گزاره ای در شعر نیز میتواند هیچ تاثیری در ساختار شعر نداشته باشد و تأثیر آن فقط در عرصه موسیقیایی شعر قابل توجه باشد که در این صورت چنین تکرارهایی را باید جزو فرمهایی آوایی به شمار آورد.
: فرم ساختی شامل کلیه تکرارهای واژگانی است که در کلیت شعر اتفاق می افتد و گرچه از نظر موسیقایی تأثیر مستقیمی در غنای موسیقیایی شعر ،دارند با این ،حال هدف از این تکرارها که شامل تکرار یک واژه عبارت و یا حتی یک گزاره در کل شعر می شود چیزی جز استحکام و انسجام بخشیدن به ساختار شعر .نیست به همین دلیل نیز این گونه فرمها را ما (فرم ساختی» نامیده ایم تا تفاوتی بین آنها با فرم «آوایی قایل شده
باشیم.
به همین دلیل آنچه در این بحث تحت عنوان فرم شعر مورد نظر ماست همین فرم ساختی است که در کلیت شعر دارای نقش ساختاری است و نیز از نظر زیباشناختی شعر را زیباتر میسازد و به شکل بیرونی آن جلوه ی بیشتری می بخشد که خود به پنج گروه تقسیم می شود:
- فرم ساده
ص۱۲۹
- فرم مركب ٤- فرم آزاد
ه فرم ویژه
-۱- فرم :ساده که سادهترین و معمولترین فرم شعری است فرمی است که از تکرار یک ،عبارت ،جمله شبه جمله یا حتی گزاره کامل شعری در ابتدا یا انتهای هر بند شعر پدید میاید و فرمی خاص به شعر میبخشد مثل تكرار قصد من فریب خودم نیست در شعر بهار» «دیگر از مجموعه
شعر هوای تازه که چنین آغاز میشود
قصد من فریب خودم نیست دلپذیر
قصد من
فریب خودم نیست.
هوای تازه ص ۲۰۱
که همین گزاره در آغاز بند دوم شعر دوباره تکرار میشود
قصد من فریب خودم نیست دلپذیر
قصد من
تو اینجایی و فریب شب بی اثر است
در غروب ،نازا قلب من از تلقین تو بارور میشود با دستهای تو من لزج ترین شبها را چراغانی میکنم
همان ص ۲۰۲
که همین گزاره به همین صورت در سه سطر پایانی شعر تکرار
می شود
ص۱۳۰
یا گزاره ی "دیگر جا نیست" در شعری به نام آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را «دیدم که سه بار در آغاز هر سه بند شعر یعنی شعر «باران» از مجموعه شعر "باغ آینه" تکراری میشود و فرم در شعر پدید می آورد
«آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
آستانه پر نیلوفر در
که به آسمان بارانی میاندیشید
باغ آینه: ص ٨٥
که تصویری ارایه میدهد از یک ،دیدار در فضایی ،آفتابی و معشوقی
که به باران می.اندیشد و در بند دوم میگوید
و آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را دیدم در آستانه ی پرنیلوفر باران
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود
همان ص
٨٥
که تصویر دیگری ارایه میدهد از فضایی بارانی که در آن پیراهن
عشوقش در باد تکان می،خورد و بعد ادامه میدهد
آنگاه بانوی پرغرور باران را
در آستانه ی نیلوفرها
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد
:همان ص
۸۵
و بدین گونه با تکرار دوبار» و آن گاه بانوی پُرغرور خود را دیدم در های اول و دوم ،شعر دو تصویر از فضای گوناگون را به هم گره میزند در هر دو «زن» یا «بانو» حضور دارد ولی در بند سوم این گزاره با اندکی ص۱۳۱
تغییر تبدیل میشود به جمله و آنگاه بانوی پرغرور باران را که در آن فعل دیدم» خذف شده است به قرینه جمله های قبلی و بانوی باران جای بانوی «عشق را گرفته است که در همان جای قبلی یعنی ایستاده است البته آستانه ی «پرنیلوفر» که به آستانه» نیلوفر» تغییر یافته است
آستانه نیلوفر
و در حقیقت به جای استفاده از پر) به عنوان پیشوند یا صفتی برای نشان
دادن کثرت ،نیلوفرها این بار از ها علامت
جمع
استفاده شده است و «آستانه
پر نیلوفر جای خود را به نیلوفرها داده است که باز به همان معناست و لذا «آستانه ی پرنیلوفر به آستانه ی (نیلوفرها تبدیل شده است؛ گرچه از نظر مفهومی یکی است ولی از نظر بیانی متفاوت است و ریشه در نوعی بازی زبانی دارد و توجه شاعر را به زبان به عنوان مهمترین عنصر شعر نشان
می دهد.
بدین نحو «فرم در خدمت ساختار ،شعر آن را به سرانجامی بایسته می رساند و ساختار اصلی شعر را که از تعامل متقابل اجزا و عناصر تشکیل دهنده ی آن پدید آمده است در هیأتی زیبا و دلنشین به پایان میبرد و شعری میسازد با فرم و ساخت گرچه این شعر در مقایسه با شعرهای موفق شاملو، نسبتاً ضعيف تر است با این حال به خاطر همین توجه به «فرم) در ساختار کلی آن بین شعرهای شاملو از هوای تازه» تا «باغ آینه» به
خوبی خود را به عنوان یک شعر موفق عرضه می دارد بدین گونه شاعر در استفاده از فرم ساده» با تکرار گزاره ای در اول بند شعر، ضمن گره زدن بندهای گوناگون شعر به ،همدیگر به گونه ای ضمن اینکه به شعرش فرم ویژه ای میبخشد و آن را از یک متن منثور به کل جدا می سازد به سازمند بودن شعر نیز کمک میکند و آن را شعری می سازد
ساختمند
گرچه همیشه هم همین طور نیست و شاعران همیشه هم با به کارگیری فرم ساده نمیتوانند به ساختاری مناسب شعر .برسند یعنی شعر می تواند ص۱۳۲
دارای "فرم ساده" ،باشد ولی ساختار موفقی نداشته باشد و این در صورتی
است که شاعر فقط
فقط و
به (فرم بیندیشد گرچه میتوان گفت هدفش از
تکرار یک جمله عبارت یا گزاره در آغاز هر بند از ،شعر در حقیقت تلاشی است برای رسیدن به فرم ،ساختمند ولی چون شاعر نمیتواند بین این فرم و بقیه عناصر شعر هماهنگی ایجاد ،کند لذا در نهایت به ساختار موفقی هم بند از ،شعرش جهت گره زدن آنها به همدیگر و ساختن فضایی یکدست نمیرسد به عبارت دیگر تلاشی که شاعر با به کار بردن فرم ساده در هر و یک پارچه به کار میبرد به دلیل عدم آشنایی با ساختار شعر و نیز تعامل و تقابل کلیه عناصر شعر در پدید آمدن ساختاری محکم و هم ،آهنگ، چنین
شعری در نهایت در حد شعر بیساخت باقی میماند.
ولی اگر شاعر بتواند از فرم به عنوان عنصری ساختاری، جهت پیوند زدن تصویرهای گوناگون شعر در هر ،بند بهره ببرد، در نهایت به شعری خواهد رسید با فرم و ساخت که در آن (فرم نه صرفاً به خاطر فـرم بلکه به خاطر نقش ساختاری آن در شعر حضور خواهد یافت. نمونه این شعرها با فرم و ساخت که ضمن بهره بردن از فرم» «ساده دارای ساختار محکمی نیز
هست در بین شعرهای احمد شاملو کم نیست و از آن جمله اند: شعرهای کیفر - من فکر میکنم - اصرار - از مجموعه شعر باغ آینه.
شعر من و تو از مجموعه شعر «آیدا در آینه
شعرهای این صدا - مرد مصلوب - سرود قدیمی قحط سالی از
مجموعه شعر « مدایح بی صله
که از میان شعر من و تو از مجموعه شعر «آیدا در آینه را با هم
می خوانیم:
من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش ص۱۳۳
به زیباتر سرودی خواناست.
آیدا در آینه ص ۲۱
شعر با یاد من) و (تو آغاز میشود من و تویی که یگانه اند و هم زبان درست مثل اینکه تنها یک دهان .دارند بلافاصله بند دوم با تکرار همین من و تو آغاز می،شود ولی به جای دهان این بار شاعر به «چشم» اشاره دارد
و میگوید
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم
در منظر خویش
تازه تر میکند
همان
که باز همان ،تکرار تصویری ارایه میدهد از همان یگانگی که این بار به جای هم،زبانی از همدلی سخن میگوید و از دو نفری که جهان را مثل هم میبینند اما آن را تازه تر میکنند یا به عبارت دیگر هر لحظه چشم انداز هر
جدیدی از جهان را کشف می.کنند و بعد ادامه میدهد
نفرتی
از هر آنچه با زمان دارد
از هر آنچه محصورمان کند
از هر آنچه وادارمان میکند
که به دنبال بنگریم
دستی
که خطی گستاخ به باطل میکشد
همان ص۲۲
صفحه ۱۳۴
که بیشتر نقش توصیفی و تفسیری دارد و بدین گونه قسمت اول شعرش را تمام میکند و به بند اول قسمت دوم شعر میرسد که باز با تکرار من و تو آغاز می،شود با فضایی بسیار عاطفی و هشداردهنده که ازگار اصلا تمام شعر برای گفتن همین چند سطر سروده شده است، یعنی:
"من و تو یکی شوریم
از هر شعله یی برتر
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه تنیم."
همان ص ۲۲
و در چنین فضایی رویینه از عشق است که به پایان شعر میرسد و
می سراید:
و پرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است
با آمد شدنی شتابناک
خانه را
از خدایی گم شده
لبریز می کند
بدین گونه در یک شعر سه بار تکرار من و تو که هر بار با صفتی متفاوت ترکیب می،شود فضای یگانهای میسازد که در نهایت علاوه بر خوش فرم بودن از ساختی کامل و زیبایی برخوردار است و نمونه ی است از شعرهای ساختمند شاملو که در عین حال از فرم به عنوان عنصری ص۱۳۵
زیبایی شناختی و زیبایی آفرین هم بی بهره نیست و در تأثیرگذاری شم
مخاطب نیز مؤثر میتواند باشد.
۲- فرم دایره ای فرمی است که از تکرار ،عبارت جمله یا گزاره ای کــ در آغاز شعر آمده است در پایان ،آن پدید میآید و به شعر حرکتی دورانی می بخشد. شعری که انگار در رسیدن به ،پایان از مخاطب دعوت میکند تـ به آغاز شعر برگردد و آن را دوباره بخواند این فرم به گونه ای یادآور یکی
از آرایههای شعر سنتی است که در بدیع سنتی به رد مطلع معروف است همان طور که تکرار عبارت یا گزاره آغازین هر بند از شعر را در آغاز بندهای ،دیگر میتوان به گونه ای با ترجیع بند یا بیت برگردانهای
شعرهای سنتی در قالب ترجیع بند قابل قیاس .دانست به هر حال فرم دایره ای از تکرار سطر آغازین یا چند سطر آغازین ،شعر در پایان شعر پدید میآید و فرم زیبایی به شعر می دهد، مثل شعر ترانه ی بزرگترین آرزو از مجموعه شعر دشنه در دیس» (١٣٥٦) که چنین آغاز میشود
"آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده یی
هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند."
دشنه در دیس ص٦٤
که در این بند شاعر آبادی و آبادانی را نتیجه آزادی میداند و آزادی را به پرنده ی آواز خوانی تشبیه میکند که با آواز خواندنش موجب آبادانی میشود که بی ارتباط با بهار ،نیست بهاری که فصل آبادانی جهان است و به دنبال بیان چنین خواسته و آرزویی است که بلافاصله در بند بعدی به
ص۱۳۶
تصویر
شعرهای سپید با فرم و ساخت ۵ ۱۳۷
ر زندگی خود و انسانهای دربند معاصرش میپردازد که در غیاب
انسان در ویرانه ها زندگی میکنند و می گوید
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادانی است.»
همان ٦٤
بدین وسیله انسان را که حضورش آبادانی است» در برابر پرنده بند قبل قرار میدهد و بین پرنده انسان و آزادی و در نهایت انسان و آبادانی رابطه ای علت معلولی برقرار میسازد و ادامه می دهد:
همچون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
هم چون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده
به نعره یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده-
غیاب بزرگ چنین بود
ص۱۳۷
سرگذشت ویرانه چنین بود
که در تکرار عبارتها یا کلمه ها در همین ،بند گرچه ریشه در فرم دارد ولی بیشتر تأثیر موسیقایی آن مطرح است و به ویژه نقش ساختاری این کلمات در تکمیل .شعر پس با چنین بندی که در حقیقت تفسیری است بر زندگی و شرحی است و توصیفی از زندگی انسان معاصر انسانی که به تعبیر شاعر در غیاب انسان و در غیاب آزادی زندگی میکند به بند پایانی شعر میرسد که در حقیقت چیزی جز تکرار بند آغازین شعر نیست البته با دگرگونیهایی در ترکیب و جمله بندی و با تکرار عین گزاره آغازین ،شعر در آغاز این بند یعنی
«آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
کوچک تر حتی
از گلوگاه یکی پرنده
همان ص ٦٦
بدین ترتیب علاوه بر اینکه فرم در خدمت ساختار شعر است و به ساختمند بودن آن کمک میکند شاعر با بهره وری از چنین تکنیکی با تکرار گزاره ی اول ،شعر در پایان ،آن حرکت دورانی در شعر پدید می آورد و غیر مستقیم مخاطب را در پایان به آغاز شعر ارجاع میدهد و دعوت می کند تا برای درک عمیقتر شعر به آغاز آن برگردد و آن را دوبار بخواند. اما «فرم «دایره ای نیز مثل فرم ساده به تنهایی و بدون هماهنگی با بقیه عناصر تصویر ساز شعر و رفتار متقابل و متعامل عناصر تشکیل دهنده ی شعر نمی تواند فضایی بسازد کامل و بی نقص و شاعرانه و چه بسا که به دلیل عدم رعایت بقیه ویژگیهای شعری به ویژه ایجاز و اختصار - که از ویژگیهای عمده شعر است استفاده از چنین ،فرمی تنها به تزیین رویه ص۱۳۸
در
بیرونی شعر بپردازد و فضای دورنی شعر در حدی نباشد که بتواند با رویه خود کنار بیاید و همانگ .شود مثل شعر بی نام صفحه ۵۱ کتاب در آستانه» (١٣٧٦) که شعری است بسیار عاطفی و تأثیر گذار ولی با این همه ر مقایسه با شعرهای خوب و موفق ،شاملو شعر چندان والایی نیست در حقیقت شعر در همان بند ،اول به پایان میرسد و آنچه در بقیه شعر اتفاق ی افتد تنها تفسیر و توضیحی است دربارهی تصویر یا فضای بند اول شعر و این تنها مهارت و تسلط شاعر بر تکنیکهای شعر است که آن را به پایان می برد به سرانجام میرساند و دوباره در پایان و در بند آخر گزاره اول شعر
را به گونه ای تکرار میکند
"قفس
این زمزمه
این غریو
این بهاران
این قفس این قفس ای امان!"
و بدین ترتیب شعری که با «قفس قفس این...» شروع شده با این قفس این «قفس پایان میگیرد چرا که دقیقاً سطر آخر شعر دنباله سطر دوم شعر است و در بند اخر بین «قفس و این «قفس یعنی دو واژه آغازین سطر دوم شعر فاصله ای ایجاد شده که خود توضیح و تفسیری است بر «نفس» یعنی این زمزمه این -غریو این بهاران که سرانجام به ترانه ای می ماند که با ای ،امان ای امان پایان می.یابد دقت شود به همین ای امان که تکیه کلام پایانه کلام آوازخوانان ترکی است یا آذری و تکرار آن یعنی ای امان امان ،امان ای... که ریشه در تبار قبیله ای شاعر دارد و نیز ضرب آهنگی است بسیار خوب برای پایان چنین -شعر - زمزمه - ترانه ای.[در میان قوم ها ی لر ِ بوشهر و دشتستان ،دی بنال های قوم بختیار،تا ترانه های سوزناک عرب های خوزستان ، مفاهیم و موضوعاتی چون پرنده ی جان- قفس- امان و الامان - داد و بیداداز بهار ومعشوق ،ترانه های بسیار غنی ای دارند،شاملو را در تبار ی محصور نمودن ،کوچک کردن وشعرهایش است، در دستگاه همایون ،گوشه ی بیداد پر است از حسرت خوانی هایی که شاملو را ملی و حتا تا حوزه های احساسات انسان معناباخته و اگزیستانسیالیسم ِ جهانی می کشاند! : رامین یوسفی].ص۱۳۹
از دیگر شعرهای احمد شاملو که در آنها از فرم دایره ای استفاده
شده می توان اینها را نام برد
-شعر :"اسباب" از مجموعه شعر «ققنوس در باران
-شعرهای: ا:رابه ها- از نفرتی لبریز- فریادی و دیگر هیچ، از مجموعه شعر "باغ آینه"
-شعر:،صبوحی از مجموعه شعر" شگفتن در مه"
-شعر: هملت از مجموعه شعر مرثیه های خاک
شعر ،شبانه از مجموعه شعر «ابراهیم» در آتش»، ص ۷ -شعرهای: جخ امروز از مادر نزاده ام- بوتیمار از مجموعه
شعر" مدایح بی صله"
-شعر :،شبانه، از مجموعه شعر "ترانه های کوچک غربت" ص ۵۷
-و دو شعر بینام در صفحه های ٤٠ و ٥١ مجموعه شعر «در آستانه». که از این میان شعر زیبا و دلنشین ج) امروز» از مادر نزاده ام را با هم
می خوانیم:
"جخ امروز
از مادر نزاده ام
نه
عمر جهان بر من گذشته است."
مدایح بی صله ص۵۷
شعر با بیانی ،محکم تأثیر گذار اما غافلگیر کننده ای آغاز می شود با همین با به کارگیری واژه «جخ که از زبان محاوره به زبان شعر راه یافته است آن هم در چارچوب زبان باستان گرایانه شاعری چون احمد شاملو که بلافاصله به جای واژه ی رایج به دنیا آمدن یا متولد شدن را که روزانه به کرات می شنویم واژه ی ادبی زادن را به کار میگیرد آن هم به صورت "از مادرزادن"ص۱۴۰
•جخ: اصل واژه جختjaxt یا jaxtī می باشد و بختیاری ها هنوز آنرا بکار می برند،شاملو با حذف واج "ت" آن را در شعر استفاده نموده است و احتمالن بخاطر ریتم از "جخت" استفاده نکرده است؟! این واژه کوچکترین واحد زمانی ست که شاملو برابر آن "عمر جهان بر من گذشته است" را با تضاد و طباق بکار گرفته است.از نظر معنایی جخت(جخ) یعنی: اکنون،الان،بلافاصله،همین الان، اما به لحاظ اتیمولوژی ریشه ی عمیقی چون ساعت دارد،که در ریشه یاب مزدا این واژه را شرح داده ام: رامین یوسفی].