بررسی تغزلی و جامعه شناسانه  شعر "شبانه" شاملو: رامین یوسفی

●عنوان: بازخوانی «شبانه» شاملو: عشق، اسطوره‌سازی معشوق و گفتمان اجتماعی در قالب تغزل

●نویسنده: رامین یوسفی

"شبانه"

مرا تو بی سببی نیستی
مرا تو
بی سببی
نیستی.
به راستی
صلت ِ کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب
از دریچه تاریک ؟
کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

پس پشت مردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان ِ بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟ ــ
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

و دلت
کبوتر آشتی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.

با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!

"احمد شاملو"

چکیده:
این مقاله به تحلیل شعر«شبانه» سروده احمد شاملو می‌پردازد. با تمرکز بر جنبه‌های تغزلی شعر، استعاره‌های بنیادین آن و نقش محوری معشوق (آیدا)، این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه شاملو عشق شخصی را به بیانیه‌ای هستی‌شناختی و اجتماعی ارتقا می‌دهد. با به‌کارگیری چارچوبی از نظریه‌های جامعه‌شناسی عشق، به ویژه با نگاهی به «عشق به مثابه کنش ارتباطی» و نقش آن در معنابخشی به زندگی فردی در بستر فشارهای اجتماعی، مقاله استدلال می‌کند که «شبانه» صرفان یک شعر عاشقانه نیست، بلکه پاسخی شاعرانه به فضای یأس و انزواست. در این تحلیل، اشاره احتمالی به «گلسرخی» و مفهوم «زندان» به عنوان بخشی از گفتمان مقاومت و آرزوی آزادی بررسی شده، و جایگاه آیدا به عنوان «غزل» و «آفتاب» در قامت یک استوره شخصی‌ساز که جهان شاعر را بازآفرینی می‌کند، واکاوی می‌شود.

کلیدواژه‌ها: احمد شاملو، آیدا، تغزل، گفتمان اجتماعی، عشق

۱. مقدمه: شعر در میانه عشق و اجتماع

شعر «شبانه» احمد شاملو (سروده فروردین ۱۳۵۱) که با بیت معروف «مرا / تو / بی سببی / نیستی» آغاز می‌شود، از برجسته‌ترین نمونه‌های «شعر عاشقانه متعالی» در ادبیات معاصر فارسی است. این شعر، در دوره‌ای سروده شد که شاملو پس از آشنایی با آیدا، تحولی شگرف در جهان شعری خود تجربه کرد. اما شعر شاملو، حتی در اوج تغزل، از بافت اجتماعی و تاریخی خود جدا نیست. این مقاله با نگاهی بینارشته‌ای، قصد دارد لایه‌های پنهان این شعر را از سه منظر اصلی بررسی کند: نخست، زیبایی‌شناسی تغزلی و نظام استعاری آن؛ دوم، نقش معشوق (آیدا) به عنوان یک اسطوره شخصی در فراروی از واقعیت؛ و سوم، خوانش شعر در چهارچوب نظریه جامعه‌شناسی عشق و نشانه‌های گفتمان اجتماعی و سیاسی نهفته در آن. پرسش اصلی این است: چگونه شاملو در «شبانه»، عشق فردی را به گونه‌ای صورتبندی می‌کند که هم پناهگاهی در برابر تلخی جهان باشد و هم خود شکلی از کنش و امید را فریاد بزند؟

۲. تحلیل سطر به سطر و استعاره‌های بنیادین

شعر «شبانه» از ساختاری پرسشگرانه و خطابی بهره می‌برد، که خود بخشی از استراتژی شاعر برای ایجاد فضای شگفت و تقدس است.

«مرا / تو / بی سببی / نیستی»: تأکید بر «بی سببی نبودن» معشوق، پایه نظریه عشقی شعر را بنا می‌نهد. معشوق یک «علت غایی» است، نه یک تصادف. این نگاه، عشق را از حیطه احساسات لحظه‌ای به سطح یک ضرورت هستی‌شناختی ارتقا می‌دهد. حضور معشوق، معنایی تقدیری و از پیش مقدر به زندگی شاعر بخشیده است.
· «صلتِ کدام قصیده‌ای / ای غزل؟»: این پرسش، یکی از کلیدی‌ترین استعاره‌های شعر را آشکار می‌سازد. شاعر معشوق را مستقیماً «غزل» خطاب می‌کند. در این استعاره مکنیه، معشوق دیگر موضوع شعر نیست، بلکه خودِ ذات شعر و کمال زیبایی است. او پاداش («صلت») قصیده‌ای دیگر نیست، بلکه خود غزل نهایی است. این همان اسطوره‌سازی از معشوق است که او را به مقامی فراتر از انسانی زمینی می‌برد.
· «ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی / به آفتاب / از دریچه تاریک؟»: این تصویر پیچیده، استعاره‌ای تلمیحی و چندلایه است. «آفتاب» روشن‌ترین نماد معشوق است. «ستاره‌باران»، شاید اشاره به ریزش ستارگان در حضورش دارد. اما ترکیب «جوابِ کدام سلامی» و «از دریچه تاریک»، فضایی از فاصله، انکسار و ارتباطی معجزه‌آسا را می‌آفریند. گویی شاعر از جهان تاریک خود («دریچه تاریک») به سوی آفتاب معشوق سلام می‌فرستد و پاسخی که دریافت می‌کند، به بارانی از ستاره (نور و زیبایی) می‌ماند. این استعاره، هم شکوه معشوق و هم موقعیت شاعر را در نسبت با او نشان می‌دهد.
«پسِ پشتِ مردمکانت / فریادِ کدام زندانی ست...»: این بند، شعر را ناگهان به عرصه اجتماعی گره می‌زند. «مردمک» معشوق، دریچه‌ای به دنیای درون اوست، و پشت آن، «فریاد یک زندانی» شنیده می‌شود که «آزادی را / به لبان برآماسیده / گل سرخی پرتاب می‌کند». این تصویر قدرتمند، آشکارا می‌تواند اشاره‌ای به چهره‌های سیاسی زندانی شده، مانند خسرو گلسرخی (شاعر و روشنفکر مارکسیست که در آن سال‌ها فعال بود) باشد. «گل سرخ» در اینجا، استعاره‌ای از پیام آزادی، عشق و انقلاب است که از لب‌های متورم از فریاد زندانی، همچون پرتابه‌ای به بیرون پرتاب می‌شود. این پیوند جسورانه، عشق شخصی را با آرمان اجتماعی آزادی پیوند می‌زند.
«و دلت / کبوتر آشتی ست، / در خون تپیده / به بام تلخ»: استعاره «کبوتر آشتی» برای دل معشوق، نمادی از پاکی، صلح و آرزوی برادری است. اما این کبوتر «در خون تپیده» است و بر «بام تلخ» نشسته. این تضاد (آشتی/خون، کبوتر/بام تلخ) پارادوکس عمیق موقعیت را نشان می‌دهد: حتی ناب‌ترین آرمان‌های انسانی (آشتی) در محیطی خشن («خون»، «بام تلخ») باید به حیات خود ادامه دهند. با این حال، شعر با نگاه به آینده پایان می‌یابد: «با این همه / چه بالا / چه بلند / پرواز می‌کنی!». این فراز، بیانگر امید و مقاومت است. معشوق (و شاید نماد انسان آرمان‌خواه) علیرغم همه مصائب، به پرواز ادامه می‌دهد.

۳. آیدا: از معشوق زمینی تا اسطوره غزل و آفتاب

نقش آیدا در شعر شاملو فراتر از یک موتیف عاشقانه است. او محور بازسازی جهان شعری شاملو پس از سال‌های پرتلاطم و گاه یأس‌آلود است. در «شبانه»، آیدا به دو استعاره کلیدی تبدیل می‌شود:
۱.غزل: او خودِ شعر و کمال زیبایی می‌شود. این، والاترین مقامی است که یک شاعر می‌تواند به معشوق خود بدهد. این نگاه، زن را از ابژه نگاه و توصیف، به سوژه آفریننده و معنا ارتقا می‌دهد.
۲.آفتاب: منبع نور، گرما و مرکزیت. اوست که معنابخش است و ستاره‌های دیگر (شاید دیگر عشق‌ها یا آرمان‌ها) در حضورش کم‌فروغ می‌شوند. این اسطوره‌سازی، شاملو را قادر می‌سازد تا عشقی شخصی را به اسطوره‌ای شخصی تبدیل کند که در برابر اسطوره‌های شکست‌خورده و ایدئولوژی‌های خشن زمانه خود بایستد. آیدا در شعر شاملو، تجسم آن «عشق آرمانشهری» است که می‌تواند پناهگاهی امن در جهانی «تلخ» بسازد.

۴. خوانش جامعه‌شناختی: عشق به مثابه پناهگاه و کنش

با استفاده از چارچوب‌های جامعه‌شناسی عشق (مانند نظریه‌های آنتونی گیدنز در «دگرگونی صمیمیت» یا نظریه عشق به عنوان یک «نهاد اجتماعی»)، می‌توان لایه دیگری از «شبانه» را گشود.

عشق به عنوان پناهگاه (Refuge): در دهه ۱۳۵۰، فضای سیاسی ایران با سرکوب و یأس فزاینده‌ای همراه بود. شعر شاملو نشان می‌دهد که عشق عمیق به آیدا، برای شاعر یک جهان موازی ایجاد کرده است. عشق، پاسخی به انزوای اجتماعی و سیاسی است. جملاتی مانند «نگاه از صدای تو ایمن می‌شود» دقیقاً بر این کارکرد امنیت‌بخش و پناهگاهی عشق تأکید دارد.
عشق به عنوان کنش ارتباطی (Communicative Action): خطاب مستقیم و پیوسته به معشوق، و پرسش‌هایی که از او می‌شود، این عشق را به یک دیالوگ مداوم و معنابخش تبدیل می‌کند. این دیالوگ، خود شکلی از مقاومت در برابر سکوت و یکسان‌سازی است. شاعر با معشوق خود جهانی می‌سازد که قوانین آن را خود تعیین می‌کند.
درهم‌تنیدگی عشق شخصی و آرمان اجتماعی: شعر به‌روشنی نشان می‌دهد که پناه بردن به عشق، به معنای فراموش کردن جهان نیست. بخش مربوط به «زندانی» و «پرتاب آزادی» گواه آن است که عشق فردی در ذهن شاملو، از آگاهی اجتماعی جدا نیست، بلکه می‌تواند حامل و تقویت‌کننده همان آرمان‌ها باشد. دل معشوق، هرچند «کبوتر آشتی» است، اما «در خون» زمانه خود می‌تپد.

۵. نتیجه‌گیری

«شبانه» احمد شاملو، شاهکاری است که در تقاطع تغزل ناب، اسطوره‌سازی شخصی و گفتمان اجتماعی قرار گرفته است. شاملو از طریق نظام استعاری درخشان (غزل، آفتاب، ستاره‌باران، کبوتر آشتی، گل سرخ)، معشوق خود، آیدا، را به موجودی فراتر از زمان و مکان تبدیل می‌کند؛ موجودی که هم مسبب و هم تجسم زیبایی و معناست. در همان حال، این جهان عاشقانه، دیواری بلند در برابر جهان بیرون نمی‌کشد، بلکه فریاد زندانیان و تلخی بام زندگی را به درون خود راه می‌دهد و آن را جذب می‌کند. از منظر جامعه‌شناسی عشق، این شعر نشان می‌دهد که در شرایط فشار اجتماعی، عشق عمیق و دیالوگیک می‌تواند هم به عنوان یک فضای امن وجودی عمل کند و هم شکلی از مقاومت فرهنگی باشد که آرمان آزادی و امید را در خود زنده نگه می‌دارد.«شبانه» بنابراین، فقط یک اعتراف عاشقانه نیست، بلکه بیانیه‌ای شاعرانه درباره قابلیت عشق برای بازآفرینی جهان و تاب آوردن در برابر تاریکی است.

کتابوام ها

1. شاملو، احمد. «شبانه». فروردین ۱۳۵۱. سایت رسمی احمد شاملو.
2.ترابی،ضیاالدین،۱۳۸۷،بامدادی دیگر،تهران، انتشارات افراز.
3. سلاجقه،پروین،۱۳۹۲، امیرزاده ی کاشی ها،چاپ سوم،تهران،انتشارات مروارید.

4.حریری،ناصر،۱۳۷۷،درباره هنر و ادبیات،چاپ چهارم،بابل،نشر آویشن.

●بخشی از مقاله "شبانه"

دوره های تاریخی انسان از غارنشینی تا دوران مدرن: رامین یوسفی

نقشهٔ زمانی دوره‌های انسانی از غارنشینی تا دوران مدرن

۱. دوران پارینه‌سنگی (غارنشینی)

پارینه‌سنگی زیرین (Lower Paleolithic) – ۳ میلیون تا ۳۰۰ هزار سال پیش

  • انسان‌های اولیه (Homo habilis ،Homo erectus)
  • ابزارهای خشن سنگی
  • زندگی کاملاً شکارگری
  • استفاده نخستین از آتش

پارینه‌سنگی میانی (Middle Paleolithic) – ۳۰۰ هزار تا ۴۵ هزار سال پیش

  • نئاندرتال‌ها و انسان خردمند آغازین
  • زندگی در غارها و پناهگاه‌های سنگی
  • ابزارهای موشکافانه‌تر (مُستریَن)

پارینه‌سنگی پسین (Upper Paleolithic) – ۴۵ هزار تا ۱۰ هزار سال پیش

  • هنر غارها (لاسکو، آلتامیرا)
  • ابزارهای استخوانی، نقش‌واره‌ها
  • شکار سازمان‌یافته و گروهی

۲. دوران میان‌سنگی (Mesolithic) – حدود ۱۰٬۰۰۰ تا ۸٬۰۰۰ پ.م

  • دورهٔ گذار از شکارگری به کشاورزی
  • دهکده‌های کوچ اولیه
  • سگ نخستین حیوان اهلی
  • ابزارهای ریزسنگی (microliths)

۳. دوران نوسنگی (Neolithic) – ۸۰۰۰ تا ۴۵۰۰ پ.م

ویژگی اصلی:

اختراع کشاورزی + اهلی‌سازی حیوانات + سفال‌گری

  • نخستین روستاها (چاتال‌هویوک، جیرفت، مهرگرد)
  • آغاز معماری گِلی
  • دورهٔ سفال → تولید سفال برای ذخیره‌سازی غذا
  • جمعیت زیاد + تقسیم‌کار اولیه

۴. دوران مس (Chalcolithic) یا کالکولیتیک – ۴۵۰۰ تا ۳۳۰۰ پ.م

  • اولین استفاده از مس در کنار سنگ
  • پیدایش شهرها
  • آغاز معابد، شبکه تجارت
  • آغاز خط در اواخر این دوره (سومر)

۵. دوران برنز (Bronze Age) – ۳۳۰۰ تا ۱۲۰۰ پ.م

ویژگی اصلی:

ساخت ابزار و سلاح از برنز = مس + قلع

  • شهرهای بزرگ (اور، اریدو، موهنجودارو، ایلام، مصرِ فراعنه)
  • دولت‌های سازمان‌یافته
  • راه‌های بازرگانی
  • اسطوره‌ها، حماسه‌ها، خط میخی، هیروگلیف
  • ظهور ایلام، سومر، اکد، مصر، هیتی، چین اولیه

۶. دوران آهن (Iron Age) – ۱۲۰۰ تا ۵۰۰ پ.م

ویژگی اصلی:

فناوری آهن → سلاح‌های قوی → امپراتوری‌ها

  • ماد، هخامنشی، آشور، اسرائیل باستان، یونان
  • شهرنشینی گسترده
  • اقتصاد پیچیده
  • آغاز فلسفهٔ یونان
  • گسترش آهن‌سازی در ایران، آناتولی و هند

۷. دوران کلاسیک (Classical Antiquity) – ۵۰۰ پ.م تا ۵۰۰ میلادی

  • هخامنشیان، یونان، روم، هند ودایی/بودایی، چینِ هان
  • راه ابریشم
  • ریاضیات، منطق، نجوم
  • ادبیات کلاسیک (اوستا، ودها، هومر)

۸. دوران میانه (قرون وسطی) – ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ میلادی

شامل دو شاخهٔ بزرگ:

الف) خاورمیانه، ایران و جهان اسلام

  • ساسانیان → خلافت → سامانی، صفاری، آل‌بویه، سلجوقی
  • پزشکی، ریاضیات، فلسفه (ابن‌سینا، فارابی، خوارزمی)
  • شهرهای بزرگ (بغداد، نیشابور، سمرقند…)

ب) اروپا

  • فئودالیسم
  • جنگ‌های صلیبی
  • رکود علمی و سپس رنسانس

۹. رنسانس و دوره جدید آغازین – ۱۵۰۰ تا ۱۷۰۰

  • اختراع چاپ
  • عصر اکتشافات
  • علوم تجربی
  • ظهور دولت‌های ملی مدرن

۱۰. دوران روشنگری – ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰

  • فلسفهٔ مدرن
  • انقلاب آمریکا و فرانسه
  • پیشرفت‌های علمی بنیادین

۱۱. انقلاب صنعتی (دورهٔ ماشین) – ۱۷۶۰ تا ۱۹۰۰

  • ماشین بخار
  • شهرنشینی عظیم
  • کارخانه‌ها
  • راه‌آهن
  • استعمار اروپایی

۱۲. دوران مدرن (Modern Era) – ۱۹۰۰ تا امروز

  • برق، خودرو، هواپیما
  • نفت و انرژی
  • اینترنت، کامپیوتر
  • جنگ‌های جهانی
  • جهانی‌سازی
  • عصر فضای سایبری و هوش مصنوعی

۱۳. عصر فرامدرن / پساانسانی (Postmodern & Posthuman) – ۲۰۰۰ تا امروز

  • هوش مصنوعی
  • فناوری ژنتیک
  • جهان شبکه‌ای
  • بحران اقلیم
  • انسان سیبرنتیک و اینترنت همه‌جا حاضر

مکتب شعر خوزستان : نوشته ی رضا بختیاری اصل

*پیش درآمدی به مکتب شعر خوزستان*

می گویم مکتب شعر خوزستان و مرادم اشعاری است که از دهه ی چهل هجری خورشیدی از قرن گذشته تا به امروز توسط شاعران خوزستانی و غیرخوزستانی که به نحله های گوناگون مکتب شعر خوزستان سمپاتی داشته اند؛سروده شده است.نخستین نحله ای که شاعران مکتب شعرخوزستان در پایان دهه ی چهل هجری خورشیدی از قرن چهاردهم ، در پایه گذاری آن مشارکت داشته اند؛ " شعر دیگر " است." هوشنگ چالنگی " و " مجید فروتن " دو شاعر مهم " شعر دیگر" اند که اقلیم گرایی( Regionalism) در شعر هوشنگ چالنگی و موسیقی و ترکیب بندی ( Composition) در آثار مجید فروتن برجسته است.دومین نحله ی مکتب شعرخوزستان، که منوچهر آتشی در" مجله ی تماشا " آن را معرفی کرد ، " موج ناب " است.با پنج شاعرعمدتن مقیم مسجدسلیمان ، " هرمز علی پور " ، " سیدعلی صالحی " ، " سیروس رادمنش " ، " یارمحمد اسدپور " و " آریاآریاپور " که آثارشان نوعی مدرنیسم سلبی را که گاه با دایره ی واژگانی مشترک سروده شده اند؛ بازتاب می دهد.شاعرانی از دیگر خطه های ایران نیز مانند " فرامرز سلیمانی " و " فیروزه میزانی " به این نحله گرایش پیدا می کنند و شاعرانی چون " عزت الله قاسمی " در بخشی از عمر شاعری شان به آن می پیوندند.آثار " قاسم آهنین جان " ، " رستم اله مرادی " و " علیمراد موری " و " جمشید قنبری " را هم ذیل همین نحله از مکتب شعر خوزستان باید ارزیابی کرد." نرگس فردا" ی هرمز علی پور یکی از مهم ترین کتاب های این نحله است.هرچند می توان از کتاب های " دل چه پیرشود، چه بمیرد " آریاآریاپور و " بر سینه سنگ ها، بر سنگ ها نام ها " ی یارمحمد اسدپور به عنوان آثار خوب این نحله نام برد.به زعم من ، درخشان ترین شعرهای " موج ناب " از مکتب شعر خوزستان راسیروس رادمنش سروده است که تا پایان عمر به "موج ناب " وفادار ماند.در این راستا به شاعرانی از مکتب شعر خوزستان مانند " مرید میرقائد " ، " علی مقیمی " ، و" سیدمحمود سجادی " و " الف .فرجام " نیز می توان اشاره کرد که هریک به شکلی جداگانه به سرایش شعر پرداخته اند.با وقوع انقلاب 57 و جنگ تحمیلی شعر به محاق می رود و اولویت ها دیگر می شود اما اندک اندک از اواخر دهه ی شصت قرن چهاردهم خورشیدی شعر دوباره سربرمی کند و در دهه ی هفتاد، با ترجمه ی نظریه های ادبی غربی و فضای نسبتن باز سیاسی پس از دوم خرداد 76 و وفور روزنامه ها و نشریات دو نحله بیشتر رخ نمون می شوند . نخستین نحله محدود به کارهای خود سید علی صالحی - واضع شعر گفتار - که از اوایل دهه ی هفتاد هم کرو فری داشت؛می ماند و دومین جریان ، که شاعرانی تازه نفس داشت به نام شعر دهه ی هفتاد در مکتب شعرخوزستان رهروانی می یابد: " بهزادخواجات " و " بهزاد زرین پور " و " شمسی پورمحمدی ". " کاظم کریمیان " یکی از مهم ترین کتاب های نقد این دوره را می نویسد : " دگرگونی نگاه ، زبان و ساختار در شعر امروز ( نشر روان ، 1379 ) در برخی از شاعران نظیر " علیرضا شکرریز " ،" بهمن ساکی " و " رامین یوسفی "و بعضی شاعران جوان تر مانند " صادق کریمی " ، " شهرام گراوندی " ،" امید حلالی " ،" شهریار شهریاری " ، " سعید محمد حسنی " ،" کوروش کرم پور" بخشی از شعر مکتب خوزستان را نمایندگی می کنند که برپایه های ی " طنز " ، " تاریخ " ، " اسطوره " و " اجتماع " استوار است.شاعرانی نظیر " حیاتقلی فرخمنش " اقلیم گرایی " را در شعر خود ورز می دهندوشعرایی چون " فرامرز سدهی " با عبور از شعر گفتار به شعر مورد نظر خویش رجوع می کنند.شعرایی مانند " لهراسب زنگنه " ، " اسدالله اسدی " ،" منصور محرابی فرد " و " عبدالرحمن نیک سرشت " و " سیروس امیری زنگنه " را نیز با آن که آثار کمی منتشر کرده اند باید ذیل همین مکتب شعر خوزستان ارزیابی کرد. شعرشاعران جوان تک رو نظیر " مهدی مرادی "، سعید اسکندری " ، " علی چالشتری " ،" علی فتحی مقدم " و " محمدرضا طاهرنسب " "احمد تمیمی " و عماد شوشتری " را می توان بخشی از مکتب شعر خوزستان تلقی کرد که در دهه ی هشتاد و نود از قرن گذشته رو شدند.بخشی از شاعران مکتب شعر خوزستان نیز که ساکن یا اهل دیگر استان ها هستند با حشر و نشر و تعاطی افکار با شاعران مکتب شعر خوزستان جزو این مکتب به شمارند که ویژگی عمده ی شعر آنان حضور اجتماع و ساختار و فرم قوی و گرایش به زبان و طنز است: " راد قنبری " و " عباس جمال زاده " مقیم شیرازند و " فخرالدین سعیدی " مقیم شهرکرد." علی قنبری" زاده ی برازجان و هم اینک مقیم تهران و " علی یاری " ایلامی که البته اکنون مقیم اهواز است.
شعر زنان مکتب خوزستان نیز طیف های گوناگونی را در بر می گیرد که در این جا فقط به ذکر برخی اسامی مانند : " بتول عزیز پور " ، " کافیه جلیلیان " ، " افسانه نجومی "، " آذر کیانی " ، " میترا سرانی اصل " ، " فاطمه مزبان پور " ، " ثریا داوودی حموله " ، " عاطفه چهارمحالیان " ، " نگین فرهود " و " پروین آزاد یمقدم " اشاره می شود.
بدیهی است آن چه در بالا بدان اشاره شد پیش در آمدی کلی و قیاسی به مکتب شعر خوزستان است ودر نوشته های پس از این به صورتی جزیی نگرانه و استقرایی به " مکتب شعر خوزستان " پرداخته خواهد شد.


●رضا بختیاری اصل

درس سعدی: رامین یوسفی

📗سعدی، صفحه ی ۲۱۵

۱) آورده‌اند که انوشروان عادل... پیشینیان حکایت کنند که انوشیروان عادل در شکارگاهی شکاری زد و کباب کرد، نمک نبود. یکی از غلامان و نوکران خود را به روستا فرستاد تا نمک به آورد. به او گفت: بپرهیز تا نمک را به قیمتی که رسم است انی مبادا بی‌رسمی کنی و شیوه‌ای شود از این بی‌رسمی و ده نابود گردد.( کاری نکنی تا با شیوه تو درد خرابی به بار آید)، همراهان گفتند: مگر مقداری نمک چه تباهی و نقصانی به همراه می‌آورد؟ انوشیروان گفت: پایه ظلم در جهان اول کم بوده است و هر کس به مرور بر آن افزوده تا به این درجه رسیده است.
معنی بیت ها: اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی... اگر پادشاهی از باغ باغداری سیبی بخورد/ همراهان و غلامان او درخت آن باغدار را از بیخ و بن بیرون می‌آورند(پادشاه نباید کاری ناشایست کند که مردم آنرا بیشتر انجام دهند و این دست درازی ها عادی جلوه نماید).
به ۵ بیضه که سلطان ستم روا دارد...: همین که سلطان ۵ تخم مرغ به ستم و ظلم از کسی گرفت و این کار را شایسته دانست/ لشکریان سلطان هزاران مرغ به سیخ می‌زنند و این کار برایشان عادی جلوه می‌نماید.

۲) درویشی مجرد به گوش صحرایی نشسته بود: درویشی وارسته از علاقه‌ها و خواسته‌های دنیا به گوشه صحرایی نشسته بود. یکی از پادشاهان از کنار او رد شد. درویش از آنجا که آسوده ی جهان و بی‌نیاز است سری بلند نکرد و نسبت به پادشاه بی توجهی کرد. پادشاه از آنجا که ابوهت سلطنت است از این حرکت در هم شد و به خشم آمده گفت: این جماعت درویشان صوفیان مثل حیوانند اهلی نیستند و هیچ بویی از آدمیت دارند. وزیر نزدیک درویش رفت و گفت: ای درویش! پادشاه دوران از کنار تو گذشت چرا بی‌توجهی نمودی و شرط ادب به جای نیاوردی؟ گفت: پادشاه را بگو که توقع خدمت و توجه از کسی داشته باشد که توقع رزق و روزی از تو داشته باشد. نکته دیگر بدان که پادشاهان برای نگهبانی از رعیت و مردمانند نه مردمان برای فرمانبرداری کردن از پادشاهان.


معنی بیت‌ها:
پادشاه پاسبان درویش است...
پادشاه و سلطان پاسبانان و نگهبانان فقیران و درویشان هستند/ اگرچه نعمت به بزرگی دولت اوست و سرشار از نعمت و دارایی است.
گوسفند از برای چوپان نیست: پادشاه باید بداند که گوسفند برای چوپان نیست تا از آن استفاده کند/ بلکه چوپان برای خدمت کردن به گوسفندان انتخاب شده است.

●●●
یکی امروز کامران بینی/ دیگری را دل از مجاهد ریش: امروز مردمانی را می‌بینی که بخت با آنان یار است و دنیا به کامشان می‌باشد/ و دیگر مردمانی را می‌بینی که دل به تلاش نهاده اما بخت با آنان یار نیست و زخمی و ناراحت هستند.

روزکی چند باش تا بخورد/ خاک، مغز سر خیال اندیش: چند روزی صبر کن و بایست تا خاک گور مغز سر خیال اندیش خام را ببین چطوری می‌خورد.

فرق شاهی و بندگی برخاست/ چون قضای نبشته آمد پیش: فرقی میان مرگ پادشاه و بندگان نیست / وقتی که سرنوشت نوشته شده ی مرگ را ببینی.

بالله ار خاک مرده باز کنند/ ننماید توانگر از درویش: به پروردگار سوگند که اگر گور‌های مردگان را بگشایند/ مردمان نمی‌توانند که مرده ی توانگر و پادشاه از مرده درویش و بی چیز تشخیص دهند.

مَلِک را گفتار درویش استوار آمد... پادشاه از گفتار درویش و تهی دست به خود آمد و خود را راست و قوی نشان داد و به او گفت چیزی از من بخواه. درویش به او گفت: می‌خواهم که دیگر به من زحمت ندهی. پادشاه گفت مرا پندی بده ای درویش!
گفت(درویش): اکنون که نعمت و پادشاهی در دستان توست مردمان و تهیدستان را دریاب/ چرا که این نعمت و این سرزمین روزی در دستان توست و روزی در دستان پادشاه و سلطانی دیگر است.اگر چنین نبود،اکنون در دستان تو نمی بود.


نکته: آن مى خواهم که دیگر بار زحمت من ندهى: بیت، نظیر گفتار دیوجانوس، حکیم کلبى است و گویا حکایت شبیه به قصه دیوجانوس باشد. عده اى از حکما معتقد بودند که لذت در ترک لذت است و باید زندگى را به عزلت و انزوا گذرانید و با مردم بهخشونت رفتار کرد. این دسته از حکما را به مناسبت خشونت گفتار و رفتار ، کلبی مذهب گویند.
اسکندر به دیدار دیوژانس رفت و گفت(به دیوجانس): از من تقاضا و درخواستی کن،چیزی بخواه ، گفت: می خواهم میان من و آفتاب حایل(بین ما قرار نگیری) نشوى.


📝اتمام آخرین درس : فارسی ،بخش نثر : بر اساس سرفصل ، سال تحصیلی: ۱۴۰۴-۱۴۰۵ ،نیم ترم اول.

🖌رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران.

سه دوره اصلی نثر : رامین یوسفی

سه سبک اصلی نثر فارسی به صورت خلاصه و با ذکر ویژگی‌های هرکدام آمده است:

۱. نثر مرسل (یا ساده)

· تعریف: نثری است روان، ساده و بی‌پیرایه که در آن نویسنده به دنبال نمایش فضل و هنرنمایی نیست، بلکه هدف اصلی انتقال روشن و مؤثر مفهوم است.
· ویژگی‌ها:
· جمله‌ها کوتاه و روشن هستند.
· کمترین استفاده از واژه‌های عربی و دشوار.
· فاقن آرایه‌های ادپی پیچیده مانند سجع است.
· مانند یک گفتگوی فرهیخته و رسمی است.
· نمونه تاریخی: تاریخ بیهقی، قابوسنامه
· نمونه معاصر: بسیاری از داستان‌های جمالزاده و مقالات روزنامه‌ای

۲. نثر متکلف (یا فنی)

· تعریف: نثری است مصنوعی، پیچیده و آراسته که در آن نویسنده با استفاده افراطی از آرایه‌های ادبی، دانش و هنر خود را به نمایش می‌گذارد.
· ویژگی‌ها:
· استفاده بسیار از سجع (هماهنگی آوایی پایان جملات).
· کاربرد واژه‌های عربی دشوار و نادر.
· جمله‌بندی‌های طولانی و پر از تشبیه و استعاره.
· فهم متن برای عموم مردم دشوار است.
· نمونه تاریخی: مقامات حمیدی، کلیله و دمنه نصرالله منشی

۳. نثر موزون (مسجع)

· تعریف: نثری است آهنگین که در آن به ویژه بر سجع‌پردازی و هماهنگی آوایی کلمات در پایان جملات تأکید می‌شود. این سبک، در واقع بخشی از "نثر متکلف" است، اما به دلیل اهمیت سجع، گاهی به صورت جداگانه بررسی می‌شود.
· ویژگی‌ها:
· وجود وزن و آهنگ در متن به لطف سجع.
· تأکید بر زیبایی شنیداری متن.
· اگر به صورت متعادل استفاده شود، دلنشین است؛ اما اگر افراطی شود به نثر متکلف تبدیل می‌شود.
· نمونه تاریخی: آغاز اکثر کتاب‌های قدیمی مانند کلیله و دمنه ("حمد و سپاس آفریدگاری را...")
· نمونه معاصر: برخی از متون سخنرانی‌ها یا نوشته‌های ادبی امروزی که برای تأثیرگذاری بیشتر از سجع استفاده می‌کنند.

☆● خلاصه

· مرسل: ساده و مفهوم‌محور.
· متکلف: پیچیده و هنرنمایانه.
· موزون: آهنگین و مسجع.

●☆تاریخ بیهقی در قرن پنجم هجری (دوره غزنویان) نگاشته شده است. ابوالفضل بیهقی نوشتن این کتاب را در میانسالی و پس از برکناری از دیوان رسالت آغاز کرد و اثرش رویدادهای سالهای ۴۰۸ تا ۴۷۰ هجری قمری را پوشش می‌دهد.

چرا نثر تاریخ بیهقی را "بینابین" می‌گویند؟

بیهقی در یک دوره انتقالی می زیست : دوره سامانی که نثر ساده و مرسل بود و دوره غزنوی که نثر رو به مصنوع شدن دارد.

اصطلاح "بینابین" به این معناست که نثر بیهقی در میانه دو سبک اصلی نثر فارسی قرار می‌گیرد:

1. از یک سو: نثر ساده و مرسل دوره آغازین
2. از سوی دیگر: نثر مصنوع و متکلف دوره‌های بعد

مثال معروف از نثر بیهقی:
وصف بردار کردن حسنک وزیر:
«آن شب که حسنک را به دار کشیدند، چنان بادی برخاست که هیچ کس چنین باد ندیده بود. گویی که آسمان و زمین به هم می‌خواستند آمیختن.»

در این جمله:

· سادگی: گزارش یک واقعه تاریخی است.
· هنرمندی: تشبیه باد به آمیزش آسمان و زمین، بر هیبت و شگفتی آن لحظه و گویای خشم طبیعت از این رویداد شوم می‌افزاید.

گاث ها   یا گات ها ،گاث : GāGā      سوفی یوسفی

تلفظ /Ɵ/

جهت تلفظ صحیح /Ɵ/ مطابق شکل، نوک زبان را مابین دندانهای بالا و پایین قرار داده و با خروج هوا از بین زبان و دندانهای بالا و بدون ارتعاش حنجره، آنرا ادا نمایید.

تلفظ صحیح /ð/ نیز مشابه /Ɵ/ بوده با این تفاوت که تلفظ آن با ارتعاش حنجره و بدون خروج هوا از دهان انجام می شود.

گاثاها (Gāθā) کهن‌ترین و اصیل‌ترین بخش اوستا هستند و خودِ زرتشت آن‌ها را سروده است.
این سروده‌ها به زبان اوستاییِ کهن (اوستاییِ گاهانی) نوشته شده‌اند و از نظر قدمت، زبان، اندیشه و سبک شعری، مهم‌ترین سندِ دینی و فلسفی ایران باستان محسوب می‌شوند.

گاثاها چه هستند؟

گاثاها ۱۷ سرود (= hā) شامل ۲۴۱ بند هستند و محتوای آن‌ها شامل:

  • فلسفهٔ اهورامزدا
  • ماهیت خیر و شر
  • انتخاب اخلاقی انسان
  • آزادی اراده
  • نظم کیهانی (اَشا)
  • جامعهٔ آرمانی و رهبری راستین
  • دعاهای شخصی زرتشت به اهورامزدا

این ۱۷ سرود، هستهٔ مرکزی کتاب یشت‌ها و بخش‌های مهم اوستا را تشکیل می‌دهند.

گاثاها کدام سروده‌ها هستند؟ (۵ بخش اصلی)

گاثاها در پنج "آهنگ" (مجموعهٔ شعری) تقسیم شده‌اند:

۱) اهنود گاثا (Ahunavaiti Gāθā)

۶ سرود – بخش‌هایی از یسنه ۲۸ تا ۳۴

موضوعات:

  • دعوت انسان به انتخاب راه «اَشا»
  • دشمنی با خشونت و دروغ
  • نیایش زرتشت برای یافتن راه راست

این بخش در اصل مانیفست اخلاقی پیام زرتشت است.

۲) اُشتَوَد گاثا (Uštavaiti Gāθā)

۴ سرود – یسنه ۴۳ تا ۴۶

مهم‌ترین محور:

«اُشـتـی = شادیِ ناشی از راستی»

در این بخش زرتشت به:

  • ماهیت شادی معنوی
  • یاران راستین
  • رسالت پیامبری
  • و مبارزه با «دروج»

می‌پردازد.

۳) سپِنتَمَد گاثا (Spəntāmainyu Gāθā)

۴ سرود – یسنه ۴۷ تا ۵۰

تم‌های اصلی:

  • دو مینوی خیر و شر
  • آزادیِ انتخاب
  • مسئولیت اخلاقی فرد
  • مبارزهٔ درونی انسان

این بخش ساختار فلسفی دوگانه‌انگاری زرتشتی را روشن می‌کند.

۴) وهوخشتر گاثا (Vohu Xšathra Gāθā)

۱ سرود – یسنه ۵۱

محور:

«شهریاریِ نیک»

یعنی حکومتی مبتنی بر:

  • راستی
  • عدالت
  • پرهیز از خشونت
  • آزادی اندیشه

این بخش نزدیک‌ترین قسمت گاثاها به یک نظام سیاسی–اجتماعی است.

۵) وهیشتواشت گاثا (Vahištōišti Gāθā)

۱ سرود – یسنه ۵۳

تمرکز بر:

  • بهترین شادی (وهیشت‌اُشتی)
  • پاکی در خانواده
  • انتخاب همسر
  • ادامهٔ زندگی بر بنیاد «اَشا»

در این بخش زرتشت دختر خود «پورچیستا» را به انتخاب درست دعوت می‌کند.

اهمیت گاثاها

● کهن‌ترین سند فلسفهٔ ایرانی
● تنها بخش اوستا که قطعاً سرودهٔ خود زرتشت است
● اندیشهٔ اخلاقی–انسان‌محور
● بنیان نظری دین زرتشتی، ساسانی، مانوی و حتی عرفان ایرانی
●زبان بسیار کهن (اوستایی گاهانی) و نزدیک به سانسکریت ودایی

گات واژه ای زنده است و میان طوایف هفت لنگ بختیاری، در معنای گات. گاتی.گاتوقتی: گاه.گاهی.گاهی وقتی ،به کار می رود :

● مثال

-دَویت ِ ابینی؟ davīt.e.ebīnī

●داود را می بینی؟

+ گات وقتی .Gāt.e.vaght

●گاه وقتی! گاهی وقت ها !

یک سرود از گاثاهای زرتشت:گاتاها،سروده ی ۴، بند ۲/یسنا: هات۳۱،بند ۲

"یِزی. آئیش.نوئیت.اوروانِ. اَدا و . اَئیبی. دِرِشتا. وَ خیاو|

اَت. واو. ویس پِنگ. آیوئی. یَتا. رتَوم. اَهوروُ. وَاِدا|

مزدا. اَیاو.آن سَیاو.یا.اَشات. هَچا.جوامهی|.

گردانش:

چنانکه با این‌ها( سخنان بند پیشین) راه و روش بهتر برای پیمودن برایتان آشکار نشود( و نتوانید گزینش کنید) آنگاه به سوی شما می‌آیم همچون رهبر و داوری را که اهورامزدا برای همگان( مزدیسنان و دیویسنان) می‌شناسد که هر دو گروه به سهم خود (راه و روش بهتر را دریابند) و از روی راستی (و درک حقیقت )زندگی کنیم"(ساسانفر،۱۳۸۳: ۲۳۰).

● رامین یوسفی

● ساسان فر، آبتین، ۱۳۸۳ ،گاتاها ،تهران، انتشارات بهجت.