شمال و جنوب

مغرب و مشرق من تویی!

من به جز جغرافیای اندام تو

هیچ کشوری ندارم!

تاریخ من با لبخندی از تو آغاز شد

و مطمئناً روز انقضایم هم

یک نه تلخ از جانب توست!

می روم چشم !

اما تو بگو

مگر یک غربتی

کجا را دارد که برود؟!

۱۴.آبان .۱۴۰۴

●عبدالغنی براهویی