می روم

شمال و جنوب
مغرب و مشرق من تویی!
من به جز جغرافیای اندام تو
هیچ کشوری ندارم!
تاریخ من با لبخندی از تو آغاز شد
و مطمئناً روز انقضایم هم
یک نه تلخ از جانب توست!
می روم چشم !
اما تو بگو
مگر یک غربتی
کجا را دارد که برود؟!
۱۴.آبان .۱۴۰۴
●عبدالغنی براهویی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 6:15 توسط رامین یوسفی
|