ذکر حدود خوزستان
شرقی حدود خوزستان حد پارس و سپاهان است. و میان حد پارس و حد سپاهان آن را نهر طاب خوانند تا نزدیک ماهی رویان ، آنگاه حدمیان دورق و ماهی رویان باشد بر جانب دریا . وجانب غربی ناحیت واسط و جایگاهی کی آن را دور الراسبی خوانند. وحد شمالی آن حد صیمره و کرخه و لور تا به حدود جبال پیوندد از سپاهان . و گویند کی لور از خوزستان [ ٤٣٠ ] بودست، اکنون؛ با جبال گرفته اند. و حد خوزستان سوی پارس و سپاهانه و حدود جبال و واسط
بر یک حد مستقیم است چهارسو، ولیکن حد جنوبی از عبادان تا روستای واسط مخروط میشود پس تنگ تر آید از انچ در برابر اوست هم از حد جنوبی ، از حد عبادان تا دریا برحد پارس تقویسی هستکی در زاویه میافتد ، پس این حد جنوبی به دریا رسد . آنگه به دجله و از بارما .بگذرد آنگاه از مدار باز گردد تا ۷ به روستای واسط بازرسد، از انجا کی آغاز کردیم .
اینست حدود خوزستان کی ذکر کردیم.
[ ٤٤٠ ] کوره اهواز آن را هرمز گویند ، و دیگر نواحی خوزستان به اهواز
بازخوانند. شهر لشکر آن را عسکر مکرم خوانند.
۱ - ت : دیار
- اصطخری : مهروبان - م : سیمره | ۴ - م : ( ندارد ) |
- م : صفاهان | ٦ - م : تارما ، « و » و « ت » : بارما ، اصطخری : بیان ۷- ت : آنگاه بگردد از بالای مفتح و مدارکی | - اصطخری : هرمز شهر .
شوشتر ، جندی سابور ، سوس ، رامهرمز ، بازار . این همه نام شهر هاست مگر بازار کی آنرا سوق میخوانند و شهر آن را دورق گویند و به دورق الفرس
معروفست.
اينج ، نهر تیری ، حومة الزط ، خابران ، حومة البنيان ، سوق سنبيل ، مناذر الكبرى ، مناذر الصغری ۲ ، جبى ، طيب ، کليوان - هر شهری ازین ناحیتی دارد ، بصنى ، أزم ، سوق الاربعاء ، حصن ،مهدی باسیان ، بیان ، سلیمانان ،قرقوب،

رطب در میان شراب بخورد حالی تب گیردش .
و در زمین خوزستان برف و یخ نبود .البته و هیچ جایی از خرما خالی نباشد . و میوه و غله فراوان باشد. و در همه نواحی نیشکر نشانند و بیشتر به لشکر افتد : ، و به لشکر نیشکر بسی .نباشد و به خوزستان همه میوه باشد مگر درخت گردکان و درختان سردسیری [٤٥b] و بیشتر مردم خوزستان تازی و پارسی دانند و خاصه زبان خوزی داننده و زی ایشان در پوشش زی اهل عراق است. و مردمانی بخیل و بدخو باشند و بیشتر مردم زرد گونه و نحیف و تن ریش باشند و بیشتر معتزلی باشند.
و از عجایب خوزستان شاذروان شاپورست به شوشتر . گویند کی یک میل در ازای شاذروان است، به گچ و سنگ ساخته اند تا آب برشوشتر افتد. و در شهر سوس رودی هست و شنودم کی در روزگار ابوموسی اشعری آنجا تابوتی یافتند و گفتند کی استخوانهای دانیال پیغامبر علیه السلم در آن تابوت بود ، و مردمان سوس آن تابوت را حرمت داشتندی ، و به وقت تنگی بیرون آوردندی و باران خواستندی ابوموسی اشعری بفرمود تا آن تابوت بیاوردند و سه گور بفرمود ساختن به خشت پخته و تابوت آنجا دفن کرد و استوار فرمود - م ، ت : مشرقان ٢ - اصطخری : طن - ت : حوالی | ۴ ست : ( ندارد) | ه - م : دارند | ٦ - ت: ندارد) | ۷ - م : افتاد | ۸ - ابوموسی اشعری صحابی از حکام بصره و فاتح اصفهان ) ۲۱ قبل از هجرت - ٤٤ هجری ) . |
۹۲
مسالک و ممالک
کردن چنان کی ناپیدا شد ، و خلیجی از رود بر سر آن براند. و هرکی در قعر
آب شود گور را تواند یافت.
و همچنین در ناحیت آسک نزدیک زمین پارس کوهی هست کی همیشه
از و آتش بر می آید، به شب روشنایی دهد و به روز دود بر می آید. و گمان چنانست که آن چشمه نفت است یا زفت کی در او آتش افتاده است.

و به لشکر جنسی کژدم باشد مانند برگ انجدان آنرا کژوره خوانند ،
کشنده تر از مار
از شوشتر جامه های دیبای گرانمایه خیزد ، وكسوت خانه [٤٦٥ ] كعبه
سازند آنجا ، و سلطان را آنجا طراز باشد.
و در سوس جامه های خز مرتفع بافند و جنسی از ترنج خیزد کی آنرا پنج انگشت » گویند - بغایت خوش بوی. و به سوس جامه های خز خیزد. و به قرقوب وسوس طراز سلطان باشد.
>>>
ودرين حدود جایی هست آنرا بصنی خوانند ، پرد[ه] های نیکو بافند. و به کلیوان و برذون پرد[ه] ها بافند وعمل بصنی" بر آن نویسند. و به رامهرمز جامه های ابریشم خیزد.
گندیسابور شهری بزرگ و آبادان است ، نخل و کشاورزی بسیار دارد .
يعقوب بن الليث الصفار آنجا مقام کرد ، و گور وی هم آنجا است. تیری - درین شهر جامه ها بافند مانند بغدادی و به بغداد آرند و قصارت
کنند و به بغدادی خرج شود.
۱ - زفت به کسر زاء نوعی از قیر را گفته اند (فرهنگ نفیسی) ۲ - اصطخری : جراره، اما نسخه بدلهای « الكزودة » و «الكروره» را هم آورده است . م ، ت : کزوره محتمل است « کژوره » در لهجه محلی که نام این نوع از کژدم بوده است مرکب از [ کژ + وره ] باشد .
م ، ت : بصی | ۴ - قصارت در لغت بمعنی گارزی و سپید کردن جامه است . |
-P
ذکر حدود خوزستان
۹۳
جبی شهریست ، ناحیتی دارد و نخیل و نیشکر بسیار بود. امام معتزله بو علی ازین شهر بودست
.
زاویه ای هست در خوزستان بر کنار دریا به نزدیک حصن مهدی ، آبهای بسیار آنجا جمله شود و مد و جزر باشد و به دریا ماند و در طیب شلواربندها بافند مانند رومی، و جز به ارمینیه چنان نبافند. لور شهری آبادان است و هوای کوه بر آن غالبست . از جمله خوزستانو در طیب شلواربندها بافند مانند رومی، و جز به ارمینیه چنان نبافند. لور شهری آبادان است و هوای کوه بر آن غالبست . از جمله خوزستان
بود ، کنون در شمار کوهستان می دارند .
سنبیل ناحیتی است ، در روزگار محمد بن واصل در شمار پارس بود. کنون
تحویل با خوزستان کردند.
زر و خابران دو ناحیت [٤٦٥] است ، بر رودی نهاده.
.
بنیان میان پارس و سپاهان است سرد سیر باشد و در خوزستان سر دسیر جز این نیست.
آسک دهی است کوچک ، خرماستان دارد جنگ از ارقه آنجا بودست ، آن کی گویند کی چهل مرد از شراة دوهزار مرد از لشکر بصره بکشتند ارغان شهریست ، دوشاب خیزد از انجا و در آفاق ببرند.
مناذر الكبرى والصغرى دو ناحیت است آبادان ، درخت خرما دارد.
و ارتفاع بسیار خیزد از انجا ، از همه نوعی تمام .
اما ذکر مسافات خوزستان
از پارس تا عراق دو را هست یکی به راه بصره و دیگر به راه واسط . راه بصره
.
۱ - مقصود ابو علی جبائی از علمای کلام و امام معتزلی متولد در ٢٣٥ و متوفی و در ۳۰۳ است اشعری او را رد کرده است | ۲ - در متن اصطخری ذکری از ارغان » نیست و فقط در دنبال ذکر آسک اشاره میکند: « دوشاب ارجانی میبرند به آفاق » و معلوم است که کلماتی سقط شده است. ارغان همان ارجان است که ذکر آن به تفصیل در معجم البلدان آمده است و تصریح . میکند كه « عامة العجم يسمونها ارغان » | - م : منادر ، ت : مبادر » ۴ - م : «از همه نوعی
تمام » ندارد .
ص42

از ارغان به آسک آیند دو مرحله ،سبک، از انجا به دهی که آن را زیدان خوانند یک مرحله ، از زیدان به دورق به خان مردویه کاروانسرای باشد ، از آنجا به باسیان کی شهری خوشست رودی در میانه میرود ، و از باسیان تاحصن مهدی دو مرحله ـ و این هر دوجای در آب باید رفت، و از حصن مهدی تا بیان دو مرحله ، و از دورق تا باسیان در آب روند و آسان تر از خشک باشد. و این آخر حد
خوزستان است

و بیان بر کناره دجله است، اگر خواهند در آب سوی ابله روند و اگر خواهند برخشک بروند، و چون برابر ابله رسند بگذرند.
اما راه واسط از ارغان به بازار سنبیل آیند یک مرحله ، و ازانجا
به رامهرمز ۳ دو مرحله [ ٤٧] ، رامهرمز ۳ به لشکر سه مرحله ، از آنجا به شوشتر یک مرحله، از شوشتر به گندیسابور یک مرحله ، و از گندیسابور به سوس یک مرحله، از انجا به قرقوب یک مرحله از آنجا به طیب یک مرحله ـ آنجا به عمل واسط پیوندد. و از لشکر تا واسط راهی هست نزدیک تر ازین کی به شوشتر در نرود ، این راه به آن یاد کردیم کی مسافت میان شهرها معلوم گردد. از لشکر به اینج چهار مرحله دارند ، و از لشکر به دورق هم چهار مرحله ، و از اهواز به رامهرمز ۳ سه مرحله - زیراکی اهواز و لشکر بر یک سمت نهاده اند و را مهر مز ۳ بر مثلثه آنست ، و از لشکر تا بازار چهارشنبه یک مرحله ، و از بازار تا حصن مهدی یک مرحله ، و از اهواز تا نهر تیری یک روزه ، و ازسوس به بصنی کم از یک مرحله ، و از سوس تا برذون یک مرحله ، و از سوس تا متوث یک مرحله
.
جمله مسافتها در خوزستان اینست.
۱ - م : دیران ، ت: دبران، در یاقوت هم زیدان است. تصحیح مبتنی بر اصطخری است | ۲ - م: جان مردويه ، ت : حان مردويه | ۳ - م ، ت : رامز | ۴ - ت: به شوشتر رود | ه - ت : مسافتهای . |