در کلمات"اشراق" و "اشراقی" یک نگرش سه وجهی در اوج معنای خود ظاهر می‌شود: الف) دمیدن یا بامداد (برآمدن) خورشید؛ ب)روشنایی پرتو افکن نقطه ی برآمدن و سر زدن؛ج)خود خورشید که سر می‌زند و از افق برمی‌آید.می‌توان گفت که موضوع عبارت از معرفتی است که است که شرقی(اشراقی) است ،زیرا که خود آن شرق یعنی جایگاه برآمدن معرفت است، و این نیز در آن واحد و همزمان: الف)لحظه‌ای است که در آن معرفت سر بر می‌زند؛ ب) جهتی است که از آن جا به صورت فضای پاک محسوس سر برمی‌ می‌زند؛ ج)و پیش از هر چیز،به دلیل برخورداری از اولویت هستی شناختی، معرفتی است که عین ماهیت و ذات شعور است و هرگونه شناخت را بر خود آشکار می‌کند ،و همه ی امور شناخت‌پذیر را احیا می‌نماید.

من ازلی

کلمه" دل اندوهی غربت زده"(نوستالوژی) که بیش از این به کار بردیم شاید به بهترین شکل بیان کننده یکی از حالات عمیق روان ایرانی باشد.

مونس العشاق

یکی از رساله‌ها به گونه‌ای است که همچون یکی از حساس‌ترین و ظریف‌ترین و مقدم‌ترین نمودهای عشقی عرفانی او جلوه می‌کند. این رساله مونس العشاق نام دارد که معنایش محتاج توضیح نیست. خلاصه مقدمه آن را نقل می‌کنیم.

نخستین ذات( جوهر) که از ذات الهی صادر شد یک موجود نورانی بود: و آن ملک مقرب یا عقل اول بود، همان که سهروردی در جای دیگر از آن با نام مزداییش یعنی "فرشته بهمن" یاد می‌کند. این نور اول که از خدا متساطع شده دارای سه صفت است:علم به ذات خالص که این نور از آن ساطع شده است،علم به خودش و جود خاص خودش، و بالاخره به آنچه از آن نیست یعنی به غیر موجود و نفی سلبیتی ه به سبب موجودیت خود او دانسته می‌شود. نخستین این صفات که در ادراک و فهم ذات الهی استقرار دارد سبب پدید آمدن جوهر وجودی یی شد که سهروردی نام زیبایی(جمال) بر آن می‌نهد و به این ترتیب به آن شخصیت می‌دهد( در این یا هم همانگونه که در اوستا ملاحظه می‌شود صفت به صورت اغنوم در می‌آید. دومین صفت یعنی شناخت ملک مقرب وجودی نور خاص او به پدید آمدن جوهر وجودی دیگران می‌انجامد که در زیر نام عشق شخصیت می‌یابد. سومین صفت یعنی شناختی که این ملکه مقرب از غیر وجود خود، یعنی سایه یی که حد و مرز وجود خاص اوست، دارد یک جوهر وجودی دیگر پدید می‌آورد که نام غم یا اندوه بر آن نهاده شده است. این سه چیز یعنی زیبایی، عشق و اندوه که از یک منشا پدید می‌آیند( بر مبنای نگرش شخصیت شناسی برای آنها و نیز متن خود سهروردی) تشکیل ۳ برادر می‌دهند(روح بخشان،۱۳۸۴: ۹۴).

.روح بخشان،عبدالمحمد،۱۳۷۷۴، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان،تهران،انتشارات اساطیر