خداحافظ کارون رود مقدس و اسطورهای ایل من!
خداحافظ کارون
۱۳۸۷/۱۱/۹ شماره ثبت ۴۴۶۰۵
رامین یوسفی
سلام کارون!
روداستوره ای و مقدس ایل من
با تو درد دلی دارم
کهنه زخمی که سالیانی چند
برگونه ام جاری ست:
اول
نفت وگازمان رابردند
بعدهم نوبت به آب مان رسید
وعلی الظاهر
بعد از این هم برنامه بر آن است
تاخاک سرزمین مان را
به توبره برکشند
دیگر نه شیهه ی اسبی
نه آواز کبکی
ونه نشید چوپانی
ازاین خاک نفرین شده برنخواهد خاست
چرا که پیش ازاین تاریخ
مردانش را مُثله کرده بود
در تیا رت مسخره ای که کارگردانش «دارسی»
«سی دار »
بر سن خاک آن کاشته بود
تا تایمز لندن
رنگین و رنگین ترگردد
براستی؟!
مگرچه رخ می داد
تا پدرها مان ساعت ها یشان را
با نقطه ی دیگری
از این عرض جغرا فیایی
کوک می کردند؟!
تا دیگر گرینویچ
هیچ سهمی از فرزانگی زمین
نمی داشت ؟!
آیا لباس های جین من
خبر از رسولی نمی دهد
که در راه مکتب خانه ا ش
کتاب نبوتش را گم کرده است ؟!
اکنون چگونه چشم در
آبی چشمان کوهرنگ بردوزم ؟!
که از شرمم آب !
در خاکستانی
که لاله های واژگونش
فروتنانه
مردان مشروطه خواهش را
مرا یاد آورد است
با آوای پیران
شاهنامه خوان مطنطن اش
که از آبم شرم !
اما نه
من
سینه ی تاریخ را خوا هم شکافت
وگلوی سالوس مورخ اش را
خواهم جوید
پیش از آن که رود نیاکانم را
نقبی زنند تازیانه وار
وبرگرده اش
خون
جاری گردد ازحد...
ایل من اما هنوز
همان آتش زیر خاکستراست
که در دمدمه های یکی صبحی زیبا
زبانه خواهد کشید
وخورشید را
برگرده ی شیران سنگی
به سرزمین شان باز خواهند آورد؛
با شیهه ی اسبان و
آواز کبکان و
نی شیت شبانان
- به آفتاب وآتش سوگند-
پس تا بدان هنگام
خداحافظ کارون
رودمقدس و
استوره ای
ایل من!
خداحا فظ!
کارون ...هی کارووون...کارووو...کاررر...کا...ک...
۱۱-۹-۱۳۸۷