نام سروده: مهتاب

سُراینده نیما یوشیج

مهتاب(۱۲۹-۱۳۰)

می‌تراود مهتاب/ می‌درخشد شبتاب /نیست یک دم شکند خواب به چشمِ کس و لیک/غم این خفته ی چند/خواب در چشم تَرم می‌شکند (بند اول ).

نگران با من اِستاده سَحر/صبح می‌خواهد از من/کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر/ در جگر لیکن خاری/ از ره این سفرم می‌شکند(بند دوم).

نازک آرای تن ساق گلی/ که به جانش کشتم/ و به جان دادمش آب/ ای دریغا! به برَم می‌شکند(بند سوم).

دست‌ها می‌سایم /تا دری بگشایم/ برعبث می‌پایم/ که به در کس آید/ در و دیوار به هم ریخته‌شان/ بر سرم می‌شکند(بند چهارم).

می‌تراود مهتاب /می‌درخشد شبتاب؛ / مانده پای آبله از راه دراز/ بر دم دهکده مردی تنها/ کوله بارش بر دوش/ دست او بر در، می‌گوید با خود:/ غم این خفته ی چند/خواب در چشم تَرم می‌شکند(بند پنجم).

معنی شعر "مهتاب" صفحه ی ۱۲۹-۱۳۰

نکته: نیما در این شعر به فضای سیاسی و اجتماعی ایران در آن سال‌ها اشاره دارد.
تاریکی و ظلمت نماد ستم و دوران ظلم می‌باشد . شعر مهتاب نیما یکی از اشعار نا امیدانه و پر از شکایت نیماست. و تنهایی شاعر در این شعر چنان قوی و خارق‌العاده تصویر می‌شود که در کمتر شعری از نیما می‌توان جلوه این تنهایی را دریافت.
شعر مهتاب از جمله مشهورترین اشعار نیماست که درباره‌اش بسیار نوشته‌اند. تصاویری از مظاهر طبیعت و همگی دارای افسونی هستند که انسان را به خود جذب می‌نمایند: مهتاب، سحر، گل ،و مجدداً مهتاب.
همچنین تمامی بندها بی‌استثنا به تصاویری از نوع کنایه و استعاره پایان می‌گیرند: خواب در چشم شکستن،خار در جگر شکستن و همه بندها ابتدا تصویری از یک دیدار بیرون وجود انسان داده می‌شود، آنگاه حاصل کار و کوشش آدمی خواه در همسویی یا سازگاری با آنها و خواه در چیرگی بر آنچه مانعی چون دیوار و تلاش برای ایجاد رخنه و دری از آن به شمار می‌آید؛ در بن مایه تمامی تصاویر مانع و محرومیت و به اصطلاح سر به سنگ خوردگی وجود دارد و همین نیز به بندها همگونی و یکپارچگی می‌بخشد. در بند اول و دوم عدم حضور هوش و حساسیت در خفتگان(مردمانی که نمی خواهند از خواب غفلت بیرون زنند)، بند سوم بی‌حاصلی تلاش و بی‌فایدگی "گُل"بند سوم سطر اول، فقدان "در" و نیز کسی که باید دم این "در" بیاید در بند چهرم و در بند پنجمی فقدان نیرو و نشاط در مسافر. همچنین همان تکرار تراوش مهتاب در اول و آخر که خود تقارنی تصویری پدید می‌آورد و نیز همه تصاویر شعر را در ظرف آن قرار می‌دهد.
معنی بند اول :
تراوش:ترشح. بیرون جهیدن.
از مصدر تراویدن برای مهتاب اشاره‌ای ضمنی به تراکم ظلمت شب دارد که سبب می‌شود نور مهتاب مثل آب که از کوزه به زحمت و دشواری از جدار ظلمت بگذرد.

در شب تاریک ستمشاهی مهتاب در حال تراوش است و اندک نوری( کورسویی،نماد مبارزان) چون کرم شب تاب در این تاریکی ستم می درخشد.
برای یک لحظه و یک دم خواب و هوشیاری به چشمان کسی دست می‌دهد اما
غم این خفته : اما از اندوه و ناراحتی این مردمانی که در خواب غفلت به سر برده‌اند چشمان من اشکبار شده است.
چشم ترم: چشمان خیس کنایه از چشمی که گریان است یا خیس از اشک است نوعی گریه خاموش و عمیق منظور شاعر است به تعبیری خواب از چشمانش پریده است به خاطر اینکه به آگاهی رسیده است چشمانش پر از درد و اشک است.
بند دوم: نگران با من اِستاده سحر... از ره این سفرم می‌شکند.
•معنی: صبح و سحرگاهان با حالتی اندوهگین با من ایستاده است(تشخیص و جاندارپنداری: سحر همراه شاعر- راوی- قهرمان شعر ایستاده است). و سپیده سحری از من می‌خواهد که از روشنایی او این قوم به خواب رفته را با خبرهای خوش از خواب بیدار سازم اما به خاطر اینکه خود را به خواب زده‌اند در حال رنج کشیدن و آزار دیدن هستم.
بند سوم: نازک آرای تن ساق گلی...ای دریغا! به برم می شکند.
•معنی بند سوم: آن ساقه نازک و لطیف گلی که با جان پروردم(منظور خبرهای خوش آزادی از ستم ، خبرهایی از جنس سپیده ی سحری)، ای افسوس که جلوی چشمانم ساق‌های آن گل که پرورده‌ام شکسته می‌شوند.
بند چهارم: دست‌ها می‌سایم /تا دری بگشایم...بر سرم می شکند.
•معنی بند ۴: دست‌ها می‌سایم کنایه از تلاش و کوشش برای انجام کاری است که در سطرهای بعدی بیان کرده است تا بلکه با این انتظار و تلاش دری از تاریکی به روشنایی بگشایم، اما افسوس که در و دیوار پوسیده و به هم ریخته‌شان بر سر من آوار می‌گردد.
بند پنجم: می‌تراود مهتاب /می‌درخشد شبتاب؛... غم این خفته چند/ خواب در چشم ترم می‌شکند.
نکته: تکرار می تراود مهتاب و می‌درخشد شب تاب در شعر بنا بر تاکید است و وجه موسیقیایی دادن به شعر،به خاطر اندک امیدی که در شب ظلمانی و ستم به چشم می‌خورد.
•معنی بند ۵: در شب تاریک ستمشاهی ،مهتاب اندکی می‌درخشد و قهرمانانی چون کرم شبتاب در حال نورپردازی و خبررسانی به مردم هستند تا آزادی را گرامی بدارند.
پاهایم در راه بیدارسازی این مردم که خود را به خواب زده‌اند تاول زده است. اکنون در این تنهایی چون مردی بر در دهکده ایستاده‌ام
و کوله بار تجربه‌ام را بر دوش کشیده دست بر در نهاده و با خود می‌گویم:
غم و اندوه این خفتگانی که چندین و چند هستند چگونه خواب از چشمان خیس من ربوده است و مرا اندوهناک کرده است؟!

نام سروده: مهتاب
سُراینده نیما یوشیج
مهتاب(۱۲۹-۱۳۰)

می‌تراود مهتاب/ می‌درخشد شبتاب /نیست یک دم شکند خواب به چشمِ کس و لیک/غم این خفته ی چند/خواب در چشم تَرم می‌شکند (بند اول ).
نگران با من اِستاده سَحر/صبح می‌خواهد از من/کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر/ در جگر لیکن خاری/ از ره این سفرم می‌شکند(بند دوم).

نازک آرای تن ساق گلی/ که به جانش کشتم/ و به جان دادمش آب/ ای دریغا! به برَم می‌شکند(بند سوم).

دست‌ها می‌سایم /تا دری بگشایم/ برعبث می‌پایم/ که به در کس آید/ در و دیوار به هم ریخته‌شان/ بر سرم می‌شکند(بند چهارم).

می‌تراود مهتاب /می‌درخشد شبتاب؛ / مانده پای آبله از راه دراز/ بر دم دهکده مردی تنها/ کوله بارش بر دوش/ دست او بر در، می‌گوید با خود:/ غم این خفته ی چند/خواب در چشم تَرم می‌شکند(بند پنجم).

تحلیل مجازی، استعاری، نمادین، کنایی، جان بخشی و فضای تصویری" شعر مهتاب":

تحلیل مجازی و استعاری شعر «مهتاب» نیما یوشیج

نیما در این شعر با محوریت دو مفهوم: ۱) شب / تاریکی / خفتگی اجتماعی و ۲) بیداری / رنج روشنفکرِ تنها، یک ساختار کاملاً مجازی و نمادین می‌سازد. شب در شعر او فقط شبِ فیزیکی نیست؛ وضعیت تاریخی و اجتماعیِ خفتگی است. و شاعر، انسانی «بیدار» است که رنج بیدار کردن دیگران را بر دوش می‌کشد.

در ادامه تحلیل بند به بند:

بند اول

می‌تراود مهتاب / می‌درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشمِ کس و لیک
غم این خفتهٔ چند
خواب در چشم ترم می‌شکند

۱) مجاز و استعاره‌ها

  • مهتاب می‌تراود:
    استعاره‌ی مکانی و حسی. «مهتاب» همچون مایعی شفّاف ترشح می‌شود. نیما نور را به «آب» تشبیه می‌کند (استعاره مکنیه).

  • شبتاب می‌درخشد:
    شبتاب (شب‌افروز) نماد امیدهای کوچک در دل تاریکی.

  • خواب شکستن:
    «خواب» استعاره از بی‌خبری اجتماعی است؛ شکستن خواب یعنی تکان دادن مردم، آگاهی‌بخشی.

  • غم این خفتهٔ چند:
    خفته = کنایه از مردم بی‌خبر.
    غمِ آنان، در چشم شاعر اشک می‌آورد: خواب در چشم ترم می‌شکند.

۲) تصویر اصلی بند

تقابل میان:

  • طبیعت هم‌چنان در نظم خویش (مهتاب / شبتاب)
  • انسان در بی‌خبری
  • شاعر در رنج بیداری

بند دوم

نگران با من ایستاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می‌شکند

۱) استعاره‌ها

  • سحر با من ایستاده:
    جان‌بخشی (Personification)؛ سحر = نماد بیداری و آغاز.
    گویی سحر با شاعر گفتگو می‌کند.

  • صبح می‌خواهد از من:
    «صبح» اینجا استعاره از رسالت روشنفکری است؛ از شاعر انتظار دارد مردم را بیدار کند.

  • قوم به جان باخته:
    کنایه از جامعه‌ی فرسوده، خسته و ناامیدِ عصر نیما.

  • خار در جگر:
    استعاره از رنج عمیق روحی و مانعی درونی که شاعر را در «سفر آگاهی‌بخشی» مجروح کرده.

۲) فضای معنایی

شاعر مأموریتی دارد که حتی «صبح» نیز از او طلب می‌کند، اما مسیر، خارناک و فرساینده است.

بند سوم

نازک‌آرایِ تن ساقِ گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم می‌شکند

۱) عناصر استعاری

  • ساق گل:
    استعاره از امید، عشق، یا انسانی که شاعر پرورده است (ممکن است محبوب، یا شاگرد، یا نسل جوان باشد).

  • به جانش کشتم / به جان دادمش آب:
    مجاز کنایی از فداکاری مطلق برای زنده نگه‌داشتن یک ارزش یا فرد.

  • به برم می‌شکند:
    شکستن ساق گل = فروریختن آرزو و امید.
    در آغوش شاعر می‌شکند ⇒ شاعر گواه نابودی آن است.

۲) کارکرد بند

بیان شکست‌های شخصی شاعر در مسیر بیدارگری.

بند چهارم

دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می‌پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند

۱) مجازها

  • دست‌ها می‌سایم / دری بگشایم:
    تلاش فراوان برای یافتن راه نجات، یا گشودن راهی برای دیگران.

  • بر عبث می‌پایم:
    پا کشیدن به امید آمدن کسی که هرگز نمی‌آید ---> کنایه از بیهوده انتظار بودن برای فهم جامعه.

  • در و دیوارِ به‌هم‌ریخته:
    مجاز از آشفتگی ساختارهای اجتماعی (فرهنگ، اجتماع، روابط).

  • بر سرم می‌شکند:
    «شکستن» تکرار استعاره‌ی شکست آرمان‌هاست؛ این‌بار شکست از جانب جامعه.

۲) محور معنایی

تلاش بی‌ثمر شاعر در برابر جامعه‌ای ویران.

بند پنجم

می‌تراود مهتاب/ می‌درخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله‌بارش بر دوش
دست او بر در
می‌گوید با خود:
غم این خفتهٔ چند
خواب در چشم ترم می‌شکند

۱) شخصیت استعاری "مرد تنها"

  • این مرد استعاره از خود شاعر است
    یا
    یک روشنفکر، پیام‌آور، یا مسافرِ آگاهی.

  • آبله‌پا:
    کنایه از رنج و فرسایش در مسیر آگاهی‌بخشی.

  • کوله‌بار بر دوش:
    مجاز از تجربیات، علم، پیام، و دردهای حمل شده.

  • دست بر در:
    کنایه از جستجوی ارتباط با مردم.

۲) بازگشت به بند اول

تکرار «غم این خفته‌ی چند…» شعر را حلقوی می‌کند:
رنجِ شاعر و بی‌خبری مردم یک چرخه‌ی بی‌پایان است.

جمع‌بندی نمادهای اصلی شعر

نمادمعنا

شب / مهتاب / شب تابتاریکی اجتماعی / روزنه‌های امید

سحر / صبح آگاهی، رسالت شاعر، بیداری

قوم به جان باخته مردم فرسوده و بی‌خواب نسل نیما

خار در جگررنج رسالت روشنفکری

ساق گل آرزو / انسان پرورده / امید شکسته

مرد تنهاخود شاعر / روشنفکر دوره‌ی قحطی آگاهی

آبله‌پافرسودگی مسیر آگاهی‌بخشی

در و دیوارِ ویرانساختارهای اجتماعی فروپاشیده

چرا این شعر شاهکار است؟

زیرا نیما توانسته با زبان ساده و تصویرهای عینی، یک بیانیه‌ی فلسفی-اجتماعی بسازد. شعر در ظاهر روایی است، اما در عمق، نظریه‌ی نیما درباره‌ی:

  • جامعه‌ی خوابیده
  • رسالت روشنفکر
  • شکست و امید
  • و تنهایی ناگزیر شاعر،را بیان می‌کند.

● رامین یوسفی

دانشگاه علوم و تحقیقات تهران