●مشرب های فکری سهراب

سهراب سپهری، شاعر و نقاش نام آشنای معاصر ایران، از منظومه فکری ویژهای برخوردار بود که آمیزهای از عرفان شرقی، فلسفهٔ بودایی، عرفان وحدت وجود و نگرشی شاعرانه به طبیعت است. اندیشه های او در اشعارش متجلی شده و او را به شاعری با صدایی منحصربهفرد تبدیل کرده است.

مشرب‌های فکری و فلسفی

مهم‌ترین سرچشمه‌های فکری سهراب سپهری را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

مشرب فکری نمود در اشعار و اندیشه
عرفان شرقی و بودایی تأثیرپذیری از مفاهیمی مانند نگاه تازه به مرگ، رهایی از وابستگی، آرامش درونی و پرهیز از قضاوت.
فلسفه نگاه تازه باور به دوباره دیدن جهان، شستن چشم ها برای دیدی پاک و عاری از عادت، و درک ذات راستین اشیا.
وحدت وجود باور به تقدس همه پدیده های هستی، احساس یگانگی با کیهان و اینکه همه چیز از جنس خداوند است.
طبیعت‌گرایی عارفانه نگاه به طبیعت نه به عنوان منظره، بلکه به عنوان جلوه‌گاه حقیقت و منبع الهام و آرامش.

نمود اندیشه در شعر

این مشرب‌های فکری به صورت ملموس در اشعار سپهری خود را نشان می‌دهند. برای نمونه، تأثیر عرفان شرقی در شعر او به گونه‌ای است که مرگ را پدیدهای طبیعی و حتی زیبا می‌داند و می‌سراید: "و نترسیم از مرگ / مرگ پایان کبوتر نیست". همچنین، شعار اساسی فلسفه نگاه تازه او در این بیت مشهور متبلور شده است: "چشم ها را باید شست / جور دیگر باید دید".

ایدهٔ وحدت وجود نیز در اشعارش کاملاً مشهود است؛ آنجا که می‌گوید: "من مسلمانم / قبله ام یک گل سرخ / جانمازم چشمه، مهرم نور / دشت سجاده من". از سوی دیگر، طبیعت در نگاه او صرفاً یک تصویر تزئینی نیست، بلکه جایگاه حقیقت است: "به سراغ من اگر میآیید / نرم و آهسته بیایید / مبادا که ترک بردارد / چینی نازک تنهایی من".

سهراب سپهری با تلفیق این اندیشه‌ها، منظومه‌فکری منسجم و آرامش‌بخشی آفرید که همچنان برای مخاطبانش جذاب و تأمل‌برانگیز است.

آشنایی سهراب با آیین بودا و آیین های صلح و آشتی پذیر شرق: بودا- هندو ...سفر به ژاپن و هندوستان ...سبب شد تا افق های مینوی و انسانی را در شعر ایران به نمایش بگذارد!

او همه ی مذاهب را به هم آمیخت و عرفان شرق را در شعرش منعکس ساخت!

روشی که پیش از او در شعر نو فارسی سابقه نداشت!

درس نشانی،سهراب سپهری ،صفحه:۱۶۴

شعر نشانی از کتاب حجم سبز است که برخی آن را بهترین شعر سهراب سپهری دانستند.
شعر نشانی به سبب رمز و رازی که در آن است همواره مورد کنجکاوی و سوال خوانندگان سپهری بوده است.در این شعر "دوست" رمز خداست که در ادبیات عرفانی ما نیز چنین است:
دوست دارد دوست این آشفتگی/ کوشش بیهوده به از خفتگی(دفتر اول مثنوی مولوی).
نشانی، نشانی همین دوست است که در عرفان سنتی بعد از طی" منازل هفتگانه" می‌توان به او رسید.
در منطق الطیر عطار اسامی و نظم و ترتیب هفت وادی(صحرا- خانه- منزل) چنین است:
۱.طلب۲.عشق۳.معرفت۴.استغنا۵.توحید۶.حیرت۷.فقر و فنا(فنا فی الله).
سپهری نیز در این شعر هفت نشانی را برای رسیدن به خانه ی دوست( و در حقیقت رسیدن به کسی که باید تازه از او نشانی اصلی را پرسید) ذکر کرده است:
۱. درخت سپیدار۲. کوچه باغ۳. گل تنهایی۴. فواره ی اساطیر زمین و ترس شفاف۵. صمیمیت سیال فضا۶. کودک روی کاج۷. لانه ی نور.
به نظر نمی‌رسد که این هفت نشانی سهراب سپهری برای رسیدن به دوست دقیقاً با آن هفت وادی عطار قابل انطباق باشد! اما اگر قرار باشد معادل سازی کنیم کم و بیش چنین خواهد شد:
درخت سپیدار(اسپید دار: دار یا درخت اسپید،سپید،سفید)=طلب.
کوچه باغ= عشق.
گل تنهایی= استغنا(غنی بودن- بی نیازی).
فواره ی اساطیر و ترس شفاف= معرفت و حیرت.
صمیمیت سیال فضا=توحید.
کودک روی کاج= حیرت.
لانه ی نور= فقر و فنا در خدا و با خدا یکی شدن.


معنی بند اول: در سپیده دمان سواری از رهگذری نشانه خانه دوست را می‌گیرد، رهگذر به او نشانی باغی را می‌دهد(با ذکر هفت نشانی) که اگر سوار به آنجا برسد کودکی را خواهد دید و آنگاه می‌تواند از کودک نشانی دقیق و سرراست خانه دوست را بپرسد.

آسمان مکثی کرد:
اهمیت پرسش در حدی است که یک آن زمان متوقف می گردد.
این شعر به زبان سمبولیک سفر از خود به خود را مطرح می‌کند سوار باید به فطرت پاک خود(کودک) برسد و از او چیزی را که می‌خواهد بطلبد.

کلمه و نکته، فلق: به معنی شکافتن است." صبح زود" معنی می دهد.
در قران آمده: قل اعوذ به رب الفلق( بگو پناه می‌برم به آفریدگار شکافنده ی صبح).
سوار : سوار در ادب عرفانی رمز روح و سالکان راه و مردان خدا است که عنان هوی و هوس را به کف دارند.

تاریکی شن ها: تاریکی و ابهامات معنوی.تردیدها.
شاخه ی نور : اُوراد آتشین و نورانی که از جان و دل برآید و تاریکی و ابهامات معنوی(تاریکی شن ها) را برطرف می سازد تا رهرو بینا شود به اِشراق.
برخی شاخه نور را استعاره از "سیگار" تعبیر کرده اند که تعبیری بسیار نازل و فرومایه است ،خاصه در شعر نشانی سپهری؟!
و به انگشت نشان داد سپیداری:
سپیدار (چنار و تبریزی) به لحاظ نشانه شناسی دو رنگ :۱. اسپید(سپید.سفید) ۲. سبز ،دارد. هردو رنگ ،رنگ های معنوی و آرامش بخش و نشان از صلح و امنیت دارند.
کشیده قامتی سپیدار نشان از عظمت و طول عمر و رمز جاودانگی دارد ،نیز رمزی ست چون نردبان معنوی تا پرسنده را به اروج(عروج) برساند و پاسخ.

نرسیده به درخت/ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است:
رهرو هنوز نرسیده به درخت سپیدار ،سرخوش و دچار التذاذ معنوی می شود.از کوچه باغ: راه پراز صفا و نشاط و آرامش. این کوچه باغ از خواب خدا هم سبز تر است. سبز نماد پروردگار و بهشت است. باغ نام دبگر پروردگار است: باغ--->بغbaĝ. در پارسی باستان وگ(بگ،بیگ،بیک). واژه بغداد: بگ + داد(سرزمین سبز و خدا داده ). از خواب خدا سبزتر: نوعی اغراق است . رنگ سبز در تمامی ادیان و آیین ها نماد خوشی و معنویت است.

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست:

به اندازه: از ادات تشبیه است،معادل مثل ،مانند.
پرهای صداقت : اضافه ی استعاری است.
رنگ آبی : نماد آسمان و بی کرانگی و پنهاوری و آرامش است.
معنی: عشق مانند پرهای صداقت و صفا و آسمان(جایگاه پروردگار) آبی و ارامش دهنده است.

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد:

بلوغ: رسیدن به کمال روحانیت و معنویت است‌.
ته: معادل نهایت و بی کرانگی ست.
معنی: می‌روی تا انتهای آن کوچه باصفا و پر از معنویت که نهایت و غایت التذاذ آگاهی و معرفت خدایی است و سرشار از بهشت زیبایی هاست.

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی:

گل تنها: اضافه ی استعاری است. گل باغ تنهایی، یعنی گلی که ثمره باغ تنهایی است، باغ خلوت و انزوای عرفانی. چرا که رسیدن به بهشت آگاهی ها ،در مسیر عشق باید تنهایی و انزوا را تجربه کنی.
معنی: پس از اینکه این مسیر را به تنهایی طی کردی به لذت بهشت دانایی‌ها خواهی رسید.

دو قدم مانده به گل/ پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی:

اساطیر زمین: سرگذشت کهن زمین است که در آن سخن از عصر پاک آفرینش و بدویت و بی‌شائبگی است.
فواره اساطیر: اضافه استعاری است.

معنی: دو قدم به گل مانده اساطیر و مردان نیک روزگار از دل زمین سر بیرون می‌آورند.

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد:
معنی: وقتی به عصر اساطیر و تاریخ انسان و سرگذشت هستی، رسیدی دچار حیرت و ترسی عرفانی می شوی.
ترس شفاف: حس آمیزی. حیرتی کهراز آن ،شفافیت و حقایق هستی را می بینی اما با پی بردن به این حقایق ابتدای زمین با مردمان اساطیری و سیر تاریخی شان ، پس از شفاف شدن حقایق ،دچار رعب و خوف و ترسی معنوی( در اصل لذت آگاهی اما همراه با حیرت و ترس) می شوی و وجودت را سراپا از ترس شفاف می گردد.

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

معنی:در آنجا سیال و رها و صمیمی می شوی و خش خش مرگ (جان های پیش از ما که دچارخزان شده اند) را می شنوی. مرگی که به تو بیداری و زندگی و به دوست رسیدن را ارمغان می دهد.

کودکی می‌بینی/ رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بر دارد از لانه نور:
معنی: کودکی را می‌بینی که در حال بالا رفتن از کاج بلندی است تا از آن لانه نور جوجه بردارد.
سمبل ها و نمادها:
کودک: نماد پاکی و معصومیت/ کاج: همچون سرو نماد عروج معنوی و طی مراحل است تا رسیدن به جایگاه نور.
جوجه: نتایج و حاصل تلاش معنوی رونده در طی نمودن این مسیر به تنهایی و انزوای عرفانی.
لانه ی نور: روزنه ی مهر(مهر پرستی و خورشید).
با عشق که جذبه ی جنسی است و نور کمتری دارد ،با پی نمودن مسیر کوچه باغ از نور عشق و اسپید دار (از میان این همه درخت چرا شاعر دار سپید را انتخاب و اشاره نموده است؟)به نور اسپهدی(نورالانوار: نور نورها) می رسد.

کودک: برای رسیدن به معنویت و نور باید چون کودکان پاک و معصوم بود نه چون مدعیان بزرگسال که پر از آلایش اند. در ادب عرفانی سنتی ما شیخ همیشه مسیر را نشان می دهد اما این بار سپهری با هنجار شکنی کودکی را به عنوان دانا و سرشار از معرفت و آگاهی الهی به خواننده معرفی می‌نماید.


و از او می‌پرسی/ خانه دوست کجاست؟

معنی: سوار پس از طی منازل مختلف و عبور از مسیرهای متعدد باید برود و از کودک که نماد معصومیت و دانایی است، خانه یار و پروردگار را جویا شود.

پایان درس نشانی

معنی و تحلیل نشانی با ذکر نام بلامانع است.

•دکتر رامین یوسفی(دانشگاه علوم و تحقیقات تهران)
همراه با اشاراتی از : دکتر سیروس شمیسا.