نمایشنامه "در انتظار گودو" اثر ساموئل بکت، یک تراژدی-کمدی است که حول محور انتظار دو شخصیت برای فردی به نام "گودو" می‌چرخد و به شکلی نمادین، پوچی زندگی، گذر زمان و جستجوی بی‌ثمر انسان برای معنا را به تصویر می‌کشد.

موضوع و خلاصه داستان

دو فرد به نام‌های "ولادیمیر" (دیدی) و "استراگون" (گوگو)، در مکانی نامشخص و در کنار یک جاده خاکی و زیر یک درخت خشک، به امید دیدار با فردی به نام "گودو" نشسته‌اند. آن‌ها دقیقاً نمی‌دانند گودو که است، چرا باید منتظر او باشند، یا حتی آیا این محل قرار درست است یا نه. با این حال، احساس می‌کنند که محکوم به انتظار هستند و نمی‌توانند آن مکان را ترک کنند.

در طول این انتظار، آن‌ها با گفت‌وگوهای بی‌حاصل، بازی‌های کودکانه و طرح سوالات فلسفی، سعی در گذران وقت دارند. شخصیت‌های دیگری نیز به طور موقت به آن‌ها ملحق می‌شوند، اما در نهایت، پسری می‌آید و خبر می‌دهد که "آقای گودو امروز نمی‌آید، اما فردا حتماً خواهد آمد". این چرخه در پرده دوم نمایش نیز تقریباً تکرار می‌شود.

شخصیت‌های اصلی

نمایشنامه حول محور چهار شخصیت اصلی و یک شخصیت فرعی می‌چرخد:

شخصیت نقش و ویژگی‌ها
ولادیمیر (دیدی) یکی از دو ولگرد اصلی، نسبت به استراگون آگاه‌تر و فلسفی‌اندیش‌تر. اغلب نقش تصمیم‌گیرنده را دارد.
استراگون (گوگو) ولگرد دوم، بیشتر غریزی عمل می‌کند. از فراموشکاری رنج می‌برد و مدام دردهای جسمانی خود (مانند درد پا از تنگی کفش) را بیان می‌کند.
پوزو اربابی ثروتمند و ظاهراً سنگدل که برده‌اش، لاکی، را با طناب به گردن می‌کشد و با خود می‌کشد. در پرده دوم نابینا می‌شود.
لاکی برده پوزو که گردنش با طناب بسته شده. او فقط وقتی فرمان می‌گیرد "می‌اندیشد" و سپس انبوهی از کلمات به هم ریخته و بی‌معنا را به صورت ماشین‌وار بیان می‌کند.
پسربچه پیام‌آور گودو که در پایان هر پرده ظاهر می‌شود و خبر عدم آمدن گودو را می‌دهد.

ساختار و سبک نمایش

این نمایشنامه از نظر ساختاری، یکی از نمونه‌های شاخص "تئاتر پوچی" (آبسورد) است و ویژگی‌های زیر را دارد:

تکرار و ساختار حلقوی: نمایش در دو پرده روایت می‌شود که وقایع پرده دوم، بازآفرینی و تکرار وقایع پرده اول است. این تکرار، حس "بی‌پایان بودن" انتظار و زندگی روزمره را القا می‌کند.
کمینه‌گرایی: صحنه‌آرایی به شدت ساده و محدود است؛ تنها یک جاده خاکی و یک درخت. در پرده دوم، چند برگ بر درخت می‌روید که تنها تغییر جزئی در فضای یکنواخت نمایش است.
دیالوگ‌های به ظاهر بی‌معنا: گفت‌وگوها پر از طنز، سکوت‌های طولانی و گفت‌وگوهای دوری است که به جای پیشبرد داستان، بر احساس پوچی و بیمعنایی تاکید می‌کنند.
اجتناب از تفسیر قطعی: بکت همواره از توضیح و تفسیر قطعی اثرش خودداری می‌کرد. "گودو" می‌تواند نماد خدا، مرگ، امید یا هر ناجی موهومی باشد که انسان برای تحمل رنج‌هایش به آن متوسل می‌شود.

●انسان ذاتن در زندگی منتظر (امید) است.

"در انتظار گودو" نمایشنامه‌ای است که به جای روایت یک داستان سرراست، تجربه‌ای فلسفی و حسی از وضعیت انسانی ارائه می‌دهد.

گودو کیست؟ و بِکت از آوردن و دادن این نام به نمایشنامه اش چه منظوری داشته؟!

پرسش مرکزی نمایشنامه همین است، که بکت عمداً آن را بدون پاسخ می‌گذارد. گودو هرگز در نمایش حاضر نمی‌شود و هویت و نقش واقعی او یک راز بزرگ باقی می‌ماند. با این حال، چندین تفسیر رایج و نمادین دربارهٔ او وجود دارد:

تفسیرهای اصلی دربارهٔ هویت "گودو"

تفسیر توضیح و نقش احتمالی
نماد خدا (Godot) مشهورترین تفسیر، بازی با نام "Godot" است که شبیه "God" (خدا) است. در این دیدگاه، انتظار برای گودو، نماد انتظار بشر برای نجات الهی یا معنا بخشیدن به زندگی است. گودویی که قول می‌دهد ولی نمی‌آید، می‌تواند نمایانگر "خدای مرده" یا خدایی باشد که به دعاهای انسان پاسخ نمی‌دهد.
نماد مرگ؛ برخی گودو را مرگ تفسیر می‌کنند. شخصیت‌ها منتظر مرگ هستند تا آنان را از رنج و ملالت زندگی برهاند، اما مرگ نیز مانند گودو هرگز نمی‌آید و آنان را در وضعیتی ابسورد رها می‌کند.
نماد یک ناجی یا قدرت بیرونی، گودو می‌تواند نماد هر ناجی، رهبر، ایدئولوژی یا وعدهٔ بیرونی (مانند پیشرفت، انقلاب، یا یک تحول بزرگ) باشد که انسان‌ها برای توجیه رنج و انتظارشان به آن متوسل می‌شوند، در حالی که این ناجی ممکن است هرگز نیاید.
نماد "معنا" به طور کلی در نهایت، گودو می‌تواند خود "معنا" باشد. نمایشنامه نشان می‌دهد که انسان‌ها در جهانی پوچ، به امید یافتن معنا زنده هستند، اما این جستجو ممکن است بی‌ثمر باشد.

●نقش گودو در نمایش

نقش گودو، صرف نظر از هویت واقعی‌اش، در ساختار نمایش بسیار حیاتی است:

موتور محرکهٔ نمایش: تمام اقدامات (یا بی‌عملی‌ها)ی شخصیت‌ها حول محور "انتظار برای او" شکل می‌گیرد.
توجیهی برای بودن و نبودن: انتظار برای گودو، تنها دلیلی است که به زندگی ولادیمیر و استراگون جهت می‌دهد. همان‌طور که استراگون می‌گوید: "ما منتظریم تا گودو بیاید... او به ما نجات می‌دهد."
آینهٔ امید واهی: گودو نمایانگر امیدی است که شخصیت‌ها را زنده نگه می‌دارد، اما در عین حال، آنان را در دام توهم و انفعال اسیر می‌کند.

نکته: قدرت نمایشنامه در همین ابهام است. خود ساموئل بکت همیشه از توضیح قطعی اینکه "گودو کیست" خودداری می‌کرد. این امر به اثر اجازه می‌دهد تا برای هر مخاطب و در هر دوره‌ای، نمایانگر انتظار برای "چیزی" باشد که برایش مهم است. گودو برای هر کس می‌تواند نماد چیزی متفاوت باشد.

●رامین یوسفی