بررسی و تحلیل شعر سهراب سپهری
درباره‌ی سهراب سپهری:

۱. تولد و مرگ

تولد: ۱۵ مهر ۱۳۰۷

سالمرگی: ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹

زادگاه: کاشان

۲. مهم‌ترین آثار (کتاب‌های شعر)

مرگ رنگ

زندگی خواب‌ها

آوار آفتاب

شرق اندوه

صدای پای آب

مسافر

حجم سبز

ما هیچ، ما نگاه

مجموعه کامل در هشت کتاب

۳. سبک شعر سپهری

از شاعران موج نو / شعر نیمایی

اوج کار: شعر سپید – مینیمالیستی – طبیعت‌گرایانه

تأثیرپذیری از فلسفه و تفکر بودایی، ذن، عرفان شرقی، سادگی و شهود

عنوان شعر : نشانی


خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوار./
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید/
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:/
"نرسیده به درخت،/
کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است/
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست./
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد/


پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،/
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی/
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد./
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی/
کودکی می‌بینی /
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور/
و از او می‌پرسی/
خانه ی دوست کجاست."

شعر «نشانی» (بازخوانی و گسترش خانه‌ی دوست کجاست؟) را به صورت نمادین و با تأکید بر عرفان شرق، آیین ذن و بودیسم و تأثیر سبک آیسه،شاعر ژاپنی بررسی و تحلیل نماییم.
●قبل از تحلیل به برشی از شعر هراب سپهری و آیسه دقت می‌کنیم:
●هر بودی بودا بود!
در آیین بودیسم طبیعت دارای فهم و آگاهی است و همین فهم و آگاهی کیهانی است که او را به نظم انضباطی درونی و بیرونی سوق می‌دهد. در این سطح از شعر نیز سپری با تاثیر از آیین ذهن و بودیسم می‌گوید هر آنچه که در طبیعت وجود دارد در حال شدن است.
●آیسه شاعر ژاپنی: یک صبح ساکت/ کوهستان با من سخن/ گفت اما بی دهان!

در آیین زن و بودیسم آیین‌های شرقی طبیعت و کیهان زبان خاص خود را دارند نه زبانی چون زبان انسان! مثلاً گل با شکوفا شدن حرف می‌زند!
برکه با صدای امواج و صدای قورباغه‌ها!
و ابر با صدای بارش با ما حرف می‌زند.

با این زمینه‌ها می‌رویم به سراغ تحلیل نمادین شعر نشانی اثر سهراب سپهری.
۱. «خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.»

نمادین: آغاز جستجو در لحظه‌ی فلق، یعنی طلوع صبح و آغاز روشنایی. فلق به معنی تولد نور و آگاهی است.

تأثیر عرفان شرق/ذن: لحظه‌ی آغاز روز نماد آگاهی لحظه‌ای و حضور در حال است، مشابه سکوت و توجه به لحظه در شعر آیسه (در سکوت صبح کوهستان با من سخن گفت بی هیچ دهانی).

فضای شاعرانه: سوار می‌تواند نماد روح انسانی جستجوگر باشد که در آستانه مسیر معنوی ایستاده.

۲. «آسمان مکثی کرد»

● یک نکته اینجا ضروریست و آن اینکه مکث آسمان در معنای اندیشیدن کیهانی است؛ چرا که فرم شعر سپهری و ساختار آن از ابتدا تا انتها همراه با حرکت و ایستایی در این شعر در موضوعات نمادین و معرفتی معنا می‌شود.

رهگذر- سوار- فلق- کوچه باغ- فواره...همه ی عناصر شعر در حرکتند!از فلق و سپیده دم تا هنگامیکه کودک درحال بالارفتن از درخت کاج است که جوجه از لانه های نور آن بردارد،همگی دارای تحرک و پیشبردن زمان هستند و مکث آسمان نه به معنای زمانی بلکه حالتی انسان نمایی به خود کرفته و دشت به سمت شقیقه می برد برای تفکر،پس این مکث سراسر حرکت است جهت پیشبرد متن و یاری رساندن به پرسشگری ،سواری که پی پاسخ و نشانی ست!

حافظ بیتی دارد :صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن/دور فلک درنگ ندارد شتاب کن/... دقت کنید در این غزل و بیت حافظ هم صبح سرآغاز معرفت و پرشدن پیاله های پرسشگری ست از سمت ساقی و تاکید دارد که آسمان مکث و درنگی ندارد و دائم درحال اندیشیدن به جلو است!

نمادین: آسمان، معمولاً در سپهری مظهر سکوت و حضور مطلق هستی است. مکث آسمان یعنی پاسخ بی‌کلام طبیعت یا هستی.

تأثیر بودیسم/ذن: تأکید بر سکوت و حضور لحظه‌ای، همان «مکث» که به جای بیان کلامی، تجربه‌ی هستی را منتقل می‌کند.

فضا: شاعر آسمان را نه به عنوان پس‌زمینه، بلکه به عنوان فعل و عامل معنوی و فعال تصویر می‌کند.

۳. «رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید»

نمادین: نور، معرفت و حقیقت است؛ تاریکی شن‌ها، جهان مادی و ناآگاهی انسان‌ها.

تفسیر عرفانی: روشنایی به آرامی و تدریجی به جهان تاریک جاری می‌شود، همان حس روشنی ذن و حضور لحظه‌ای.

فضا: شن‌ها و زمین، نماد طبیعت صبور و جایی که تجربه‌ی نور و آگاهی به آن منتقل می‌شود.

۴. «و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: / "نرسیده به درخت، / کوچه‌باغیست که از خواب خدا سبزتر است …»

نمادین: سپیدار نماد استقامت و حضور بلند مدت در طبیعت است.

کوچه‌باغ: مسیر کشف و رشد معنوی.

«از خواب خدا سبزتر است»: اشاره به وحدت انسان و هستی و اتصال به نیروهای برتر طبیعت.

تأثیر عرفان شرق: همه چیز زنده است، و مسیر جستجو با حضور طبیعت و شناخت زیبایی و عشق شکل می‌گیرد.

۵. «و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی‌ست»

عشق و صداقت: نماد فضیلت‌های روحانی و اصالت درونی.

آبی بودن: آرامش، روشنایی و ارتباط با روح طبیعت.

سبک آیسه و بودیسم: توجه به جزئیات کوچک (پرها) و پذیرش زیبایی در لحظه.

۶. «می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد»

مسیر جستجو: بلوغ معنوی، رسیدن به خودآگاهی.

سر به درآوردن: گشایش به جهان جدید یا حقیقت پنهان.

۷. «پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی، / دو قدم مانده به گل، پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی»

گل تنهایی: نماد تجربه‌های درونی و مواجهه با تنهایی خلاقانه.

فواره جاوید: نماد تداوم حیات و جریان انرژی کیهانی.

ترکیب: حرکت انسان در مسیر جستجو با لحظات سکوت، وحشت و تقدس همراه است.

۸. «و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد. / در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی»

ترس شفاف: ترس از مواجهه با حقیقت، اما پاک و شفاف.

صمیمیت سیال: وحدت انسان و طبیعت، جریان هستی که درک می‌شود.

خش خش: نماد حرکت زندگی، حضور کودکانه و لحظه‌ای.

۹. «کودکی می‌بینی / رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور / و از او می‌پرسی / خانه‌ی دوست کجاست.»

کودک: معصومیت و نگاه پاک روح.

جوجه و لانه نور: مفهوم تولد، نور و دانش منتقل‌شده به نسل بعد.

پرسش دوباره: جستجوی حقیقت همیشگی است، بازگشت به پرسش اصلی با نگاه نو و ساده.

ارتباط با بودیسم و ذن: بازگشت به کودکی، سادگی و مشاهده مستقیم واقعیت بدون تحلیل پیچیده.

جمع‌بندی نمادین کلی:

شعر، یک مسیر معنوی و عرفانی است که با سفر در طبیعت، سکوت، نور و حضور کودکانه شکل می‌گیرد.

هر عنصر طبیعت: سپیدار، کوچه‌باغ، گل، فواره و جوجه، نماد مرحله‌ای از رشد روحانی و کشف حقیقت هستند.

شعر از نظر فرم و فضا، بسیار نزدیک به سبک آیسه است: تأکید بر سکوت، حضور، و گفت‌وگو با هستی بدون کلام مستقیم.

تأثیر عرفان شرق و بودیسم در: سکوت، حضور در لحظه، سادگی، نگاه کودکانه، و اتصال با طبیعت دیده می‌شود.
اگرچه شاملو و برخی منتقدین داخلی چون رضا براهنی بر سپری ایراد گرفته اند و او را برج عاج نشین خطاب کرده‌اند می‌توان منکر تاثیر سپهری و اشعارش بر سطح وسیع از شاعران و خوانندگان اشعارش بود. شاملو می‌گوید من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که پهری می‌گوید آب را گل نکنیم آخر چه طور ممکن است در بالا دست سری را ببرند و خون در آب جاری باشد و سهراب سپهری بگوید آب را گل نکنیم. نیز رضا براهنی می‌گوید:" سپهری به مرز جدیدی از صمیمیت شاعرانه دست یافته است صمیمیت پر تصویری که در آن اگرچه شکل ظاهری شعر چندان نیرویی ندارد ولی نیمکره روشن و پاک و پر اشراق شاعرانه‌ای به چشم می‌خورد... سپری به این نیمکره ظلمانی به آن کلید به آن کتاب قطور ظلم و ظلمت پشت کرده، آنچنان صمیمانه به در برگرفتن روشنایی عارفانه و عاطفی فردی همت گماشته است که گاهی صمیمیت تبدیل به نوعی ساده لوحی شاعرانه می‌شود. ساده لوحی که شاعر تعمداً به پذیرفتن آن گردن نهاده است و قطعاً نشانی شاهکار آن صمیمیت است که در میان هاله‌ای از ساده لوحی به عمد پذیرفته شده، نشسته است. در این برج عاج تقدس و صفا، و بر روی این جزیره متروک اشراق و استحاله، سپهری همه چیز را خوب می‌بیند و در گستره این نیکی مطلق، این نیکی بودایی، برای آنکه بتواند از زبان اشیایی حرف بزند که ابدی‌ترین مصالح و مواد خام شاعرانه هستند گاهی خود را به حماقت جنون عمدی و ساده لوحی اختیاری می‌زند. کودکانه به دنبال حالاتی می‌گردد که در آن انسان بال در می‌آورد و به پرواز در می‌آید..(براهنی، ۱۳۷۱: ۲۸۳). براهنی می‌گوید کتاب قطور سپهری نیمکره ظلمانی ما مردم به دقت بسته شده در گنجه‌ای متروک گذاشته شده و در گنجه قفل گردیده است. کلید این گنجه ظلمت را سپهری دور سر خود چرخانده و تا آنجا که نیرویش به او اجازه می‌داد آن را به دوردست‌ترین نقطه این خاک پرتاب کرده است. و با پرتاب کلید به سیاهی‌ها خود را به دنیای روشنایی‌ها وارد کرده است و نمی‌خواهد از سیاهی‌ها بگوید.


●رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران


منابع و کتابوام ها
۱.سپهری،سهراب، ۱۳۷۷، چاپ بیست و یکم، تهران، کتابخانه طهوری.

۲.سپهری،سهراب،۱۳۷۳، نگاهی به سپهری، سیروس شمیسا، چاپ پنجم، تهران، انتشارات مروارید.
۳.براهنی،رضا،۱۳۷۱، طلا در مس،جلد اول،تهران،ناشر نویسنده(براهنی).

۴.یوسفی،رامین،مجموعه مقالات پراکنده