بختیاری و تهدیدی به نام توریست: رامین یوسفی

زاینده رود که مُرده رود شد ،اصفهانی ها و میهمان هاشان به رودهای بالا دست آمدند! اصفهان یکی از عروسشهرهای ایران است!

و هر توریستی حداقل یکبارازاین زیباشهر دیدار داشته است و هرکجا اصفهانی هست یقین بدانید آبادانی هم هست ،که پیوند بختیاری با اصفهان صدها سال قبل می رسد !

گویش اصفهانی باضافه ی گویش های شهرهای دیگر که با کاروان ها به دیدار جاذبه های گردشگری مناطق بختیاری نشین می‌روند، و عدم آگاهی بسیاری از مناطق محروم بختیاری با پیشینه خود، نیز نبود فرهنگ نوشتاری در این میان موجب آسیب رسانی به برخی واژگان بختیاری که بار فرهنگی بسیار بالایی دارند شده است:

نمونه الف. قله ی هفت درون فراز کوهرنگ که هفت دختران است ،بدست و گویش کوهنوردان و کوهگردان شده است :"هفت تنان"!

هفت دختر تا هفت تن دو معنای متفاوت دارند:۱. هفت درون ،اشاره ای ست کیهانی به هفت دختران آسمانی .۲.هفت تنان اشاره ای ست به هفت نفر در زمین ؟!!

۲. آقا سهید sæhīd: اشاره دارد به بخش مهمی از فرهنگ بختیاری !

تبدیل آقا سهید به "آقا سید" دو واژه ی کاملن متفاوت است! آقا سهید واژه ای ست مربوط به نجوم بختیاری و سید واژه ای ست زمینی!

۳. کرودی ker.o.dī( آبشار کِر +و+ دی): آبشاری که به علت توفندگی ،ایجاد مِه(کِر- کر و زو زو، در بختیاری) و حالت دود می نماید. آبشار مه و دود ، که به علت عدم آشنایی با زبان بختیاری ،توریست آنرا به اشتباه و غلط کرده :"کرودیت"؟!!!

با این روند و فراخوانی هایی از این دست که:" اینجا سوئیس نیست و بختیاری خودمان است،"همانطور که جنگل های زاگرس برای مهمان نوازی درحال کچلی و نابودی ست ، سوای تولید زباله در مناطق توریستی ،بزودی با زباله ای از واژگان در زبان روبرو خواهید شد که این واژگان پس از چندی به لحاظ تهی شدن از معنای واقعی خود،کارکردشان را از دست داده و به همین صورت واژگان از میان برداشته می شوند و یا با کارکرد غلط یا اشتباه به زندگی خود درزبان ادامه می یابند!

بختیاری ها مردمانی با فرهنگ شفاهی هستند ،و عدم گرایش این مردمان به نوشتار،تاکنون آسیب های جدی ای به زبان غنی بختیاری ها زده است!

این درحالی ست که در مناطق دیگر ، چون مناطق کردنشین ،به لحاظ داشتن فرهنگ نوشتاری و آشنایی با جهان سوشیال مدیا،سوای درون کشور ،با جهان و کشورهای خارج از خطوط مرزی شان درحال "دیالکتیک روشنگری" هستند!تز- آنتی تز- سنتز را خوب می شناسند و می شناسانند. و سخت از واژگانشان پاسداری می کنند!

همین فرهنگ شفاهی و عدم نوشتار و کتابت و یا استفاده درست از سایر سکوهای مجازی، باعث نابودی بخش‌هایی از زبان،موسیقی و رقص و ضرب المثل ها... دراین قوم کهن خیز شده است!

(هی کهنِ خیز! دعایی بختیاری برای تداوم و دیرپایی و اشاره به کهن بودن شخص).

زبان بختیاری در بایگانی خود، ادیان کهن ایرانی را داراست و نام این قوم ریشه در دین زروانیسم دارد! یا پیمان و عهدشان به آفتاب و مهر و دین میترایسم(به اَفتو قَسُمBE.ĀFTOv.GĀSOm)-و سایر ادیان و مذاهب گره خورده است.

امید اهل فرهنگ نوشتاری بختیاری ،این مهم و مهمات دیگر را جذی بگیرندو با نوشتار و رسانه در نگاه خود،تجدید نظر نمایند!

بازی زبانی ،در فلسفه تحلیلی به زبان ساده

"بازی‌های زبانی" (Language Games) مفهومی است که توسط فیلسوف اتریشی-بریتانیایی "لودویگ ویتگنشتاین" در فلسفه تحلیلی مطرح شد. این مفهوم در آثار او، به ویژه در کتاب "پژوهش‌های فلسفی" (Philosophical Investigations)،نقش محوری دارد. ویتگنشتاین از این اصطلاح برای توصیف تنوع و پیچیدگی کاربردهای زبان در زندگی روزمره استفاده می‌کند.

● تعریف بازی‌های زبانی:
بازی‌های زبانی به این ایده اشاره دارند که "زبان" صرفاً یک سیستم ثابت و یکنواخت نیست، بلکه مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و کاربردهای متنوع است که در بافت‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرند. هر "بازی زبانی" قواعد خاص خود را دارد و معنای کلمات و جملات در این بازی‌ها به زمینه و نحوه استفاده از آنها وابسته است.

●ویژگی‌های بازی‌های زبانی:
1. "تنوع و چندگانگی": زبان تنها یک شکل ثابت ندارد، بلکه در موقعیت‌های مختلف (مانند گفتگوهای روزمره، علم، هنر، مذهب، شوخی، دستور دادن، سؤال کردن و غیره) به شیوه‌های متفاوتی استفاده می‌شود. هر یک از این موقعیت‌ها یک "بازی زبانی" خاص خود را تشکیل می‌دهد.

2. "وابستگی به بافت": معنای کلمات و جملات در بازی‌های زبانی به "بافت"(context) وابسته است. برای مثال، کلمه "بازی" در یک زمین ورزشی معنایی متفاوت از زمانی دارد که در یک بحث فلسفی استفاده می‌شود.

3. "قواعد خاص هر بازی": هر بازی زبانی قواعد خاص خود را دارد. این قواعد ممکن است صریح یا ضمنی باشند و در طول زمان تغییر کنند. برای مثال، قواعد زبان علم با قواعد زبان شعر متفاوت است.

4. "زبان به عنوان یک فعالیت": ویتگنشتاین تأکید می‌کند که زبان صرفاً یک ابزار برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه یک "فعالیت" است که در تعاملات اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد.

"مثال‌هایی از بازی‌های زبانی":
- "دستور دادن": وقتی کسی به دیگری می‌گوید "در را ببند"، این یک بازی زبانی است که در آن قواعد خاصی برای درخواست و اجرای دستور وجود دارد.
- "شوخی کردن": شوخی‌ها نیز یک بازی زبانی هستند که در آنها قواعدی مانند طنز، کنایه و ایهام به کار می‌روند.
- "علم": در علم، زبان به شیوه‌ای دقیق و نظام‌مند استفاده می‌شود و قواعد خاصی برای تعریف مفاهیم و ارائه نظریه‌ها وجود دارد.

●اهمیت بازی‌های زبانی در فلسفه ویتگنشتاین:
ویتگنشتاین با معرفی مفهوم بازی‌های زبانی، به نقد دیدگاه سنتی درباره زبان پرداخت که زبان را صرفاً به عنوان ابزاری برای بازتاب واقعیت می‌دید. او نشان داد که زبان یک پدیده پویا و چندوجهی است که در تعاملات اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد. این ایده تأثیر عمیقی بر فلسفه زبان، فلسفه ذهن و حتی علوم اجتماعی گذاشت.

● جمع‌بندی:
بازی‌های زبانی به تنوع و پیچیدگی کاربردهای زبان در زندگی روزمره اشاره دارند. هر بازی زبانی قواعد خاص خود را دارد و معنای کلمات و جملات به بافت و نحوه استفاده از آنها وابسته است. این مفهوم نشان می‌دهد که زبان صرفاً یک سیستم ثابت نیست، بلکه یک فعالیت پویا و چندوجهی است که در تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد.

ژویی سانس از دید ژاک لکان

ژویی سانس (Jouissance) مفهومی کلیدی در نظریه روانکاوی ژاک لاکان است که به نوعی لذت فراتر از لذت معمولی اشاره دارد. این لذت اغلب با رنج و اضطراب همراه است و به عنوان لذتی دردناک یا غیرقابل تحمل توصیف میشود. لاکان این مفهوم را از طریق تفکیک بین لذت (pleasure) و ژوییسانس توسعه داد.

تفاوت بین لذت و ژوییسانس:
۱. "لذت (Pleasure)": لذت به معنای رضایت و آرامشی است که از طریق تحقق خواستهها و نیازها به دست میآید. این لذت در چارچوب اصل لذت (pleasure principle) قرار می گیرد که هدف آن کاهش تنش و دستیابی به تعادل است.

۲. "ژویی سانس (Jouissance)": ژویی سانس فراتر از لذت معمولی است و به نوعی لذت افراطی و اغلب دردناک اشاره دارد که خارج از محدوده اصل لذت قرار می گیرد. این لذت میتواند به عنوان تجربه های توصیف شود که فرد را به سمت مرزهای تحمل خود سوق می دهد و حتی ممکن است باعث رنج شود.

نقش ژویی سانس در نظریه لاکان:
- "ممنوعیت و قانون": لاکان معتقد است که ژویی سانس با ممنوعیت و قانون مرتبط است. قانون (مانند قانون نمادین یا قانون پدر) ژویی سانس را محدود می کند، اما در عین حال، این محدودیت باعث ایجاد میل به ژویی سانس می شود.

- "سوژه و دیگری": ژویی سانس به عنوان چیزی است که سوژه به دنبال آن است، اما هرگز نمیتواند به طور کامل به آن دست یابد. این مفهوم با دیگری (Other) و میل سوژه به دیگری مرتبط است.

- *"تفاوت جنسیتی": لاکان همچنین ژویی سانس را به تفاوت های جنسیتی مرتبط می کند. او از ژویی سانس زنانه و مردانه صحبت می کند و معتقد است که زنان و مردان به شیوه های متفاوتی ژویی سانس را تجربه می کنند.

جمع بندی:
ژویی سانس در نظریه لاکان به نوعی لذت فراتر از لذت معمولی اشاره دارد که اغلب با رنج و اضطراب همراه است. این مفهوم به عنوان بخشی از تجربه انسانی که خارج از محدوده اصل لذت قرار می گیرد، درک می شود و با مفاهیمی مانند: قانون، میل، و تفاوت های جنسیتی پیوند خورده است.

نمایشنامه "درانتظار گودو" اثر: ساموئل بکت،تلخیص: رامین یوسفی

"نمایشنامه ی در انتظار گودو، اثر "ساموئل بکت" یکی از مشهورترین آثار تئاتر قرن بیستم و از نمونه‌های کلاسیک "تئاتر پوچی(Absurd Theatre)" است. این نمایشنامه در سال ۱۹۵۳ منتشر شد و به بررسی مفاهیمی مانند: "انتظار، پوچی، و معنای زندگی" می‌پردازد. در ادامه، داستان و مفاهیم اصلی این نمایشنامه به زبان ساده توضیح داده می‌شوند:

خلاصه داستان
داستان حول دو شخصیت اصلی به نام‌های "ولادیمیر" (دیدی) و "استراگون" (گوگو) می‌چرخد. این دو در یک مکان خالی و بی‌نام، زیر یک درخت خشک‌شده، منتظر فردی به نام "" هستند. آنها مطمئن نیستند که گودو کیست، چرا باید منتظرش باشند، یا حتی آیا او واقعاً خواهد آمد یا نه. در طول نمایش، این دو با یکدیگر گفتگو می‌کنند، گاهی بحث می‌کنند، گاهی شوخی می‌کنند، و سعی می‌کنند زمان را بگذرانند.

در طول نمایش، دو شخصیت دیگر به نام‌های "پوتزو" و "لاکی"ظاهر می‌شوند. پوتزو اربابی است که لاکی را با طناب بسته و او را مانند یک برده همراه خود می‌کشد. لاکی فردی است که فقط وقتی کلاه بر سرش گذاشته می‌شود، شروع به سخنرانی بی‌معنا می‌کند.

در پایان هر دو پرده، پسری به ولادیمیر و استراگون خبر می‌دهد که "گودو امروز نمی‌آید، اما قطعاً فردا خواهد آمد". این چرخه انتظار و ناامیدی ادامه می‌یابد.

"مفاهیم اصلی"

۱. "انتظار و پوچی"
- نمایشنامه حول محور انتظار بی‌پایان ولادیمیر و استراگون برای گودو می‌چرخد. این انتظار نمادی از انتظار بشر برای معنایی در زندگی است. گودو می‌تواند نماد خدا، مرگ، یا هر چیزی باشد که به زندگی معنا می‌دهد، اما هرگز نمی‌آید.
- زندگی شخصیت‌ها پر از تکرار و بی‌هدفی است، که نشان‌دهنده پوچی و بی‌معنایی زندگی انسان است.

۲. "زمان و تکرار"
- زمان در نمایشنامه به شکلی نامشخص و تکراری سپری می‌شود. هر روز شبیه روز قبل است و هیچ چیز تغییر نمی‌کند. این تکرار نشان‌دهنده احساس رکود و بی‌حرکتی در زندگی انسان است.

۳. "امید و ناامیدی"
- ولادیمیر و استراگون با وجود ناامیدی، همچنان به انتظار ادامه می‌دهند. این نشان‌دهنده امید و مقاومت انسان در برابر پوچی است، حتی وقتی که هیچ دلیلی برای امید وجود ندارد.

۴. "روابط انسانی"
- رابطه بین ولادیمیر و استراگون ترکیبی از دوستی، وابستگی و تنش است. آنها به یکدیگر نیاز دارند، اما گاهی از هم خسته می‌شوند. این رابطه نمادی از روابط انسانی و تنهایی است.

۵. "گودو: نماد نامشخص"
- گودو هرگز در نمایشنامه ظاهر نمی‌شود و هویت او مشخص نیست. این ابهام باعث می‌شود که گودو نمادی از هر چیزی باشد که انسان به آن امید بسته است: خدا، مرگ، نجات، یا حتی معنای زندگی.

جمع‌بندی
"در انتظار گودو" نمایشنامه‌ای است درباره انتظار بی‌پایان، پوچی زندگی، و تلاش انسان برای یافتن معنا در جهانی که به نظر بی‌معنا می‌رسد. شخصیت‌ها در چرخه‌ای از امید و ناامیدی گیر کرده‌اند، اما همچنان به زندگی ادامه می‌دهند. این اثر به بیننده یا خواننده این سؤال را مطرح می‌کند: **آیا زندگی معنایی دارد؟ و اگر دارد، چگونه می‌توانیم آن را پیدا کنیم؟

این نمایشنامه با وجود سادگی ظاهری، عمیقاً فلسفی است و بینندگان را به تفکر درباره ماهیت وجود انسان و معنای زندگی دعوت می‌کند.

نیرس به تاریکیِ | مثلی از گندلی

در میان مردم گندلی از شاخه هفت لنگ بختیار، دورکی باب، مثلی است که می‌گویند:

نیر یه خیلی به تاریکیNīre.ya.Xeylīyā.Be.Tārīkeye

گردانش: نور خیلی‌ها در تاریکی است.

خیلی ها تاریکی ،سودشونِ و از آن بهره مند می شوند.

نیر خیلی به ناره!

Nīre.xæylī.Be.Nāre

نورِ خیلی به آتشِ

یه خیلی آتش را به نور ترجیح می دهند!

تشِ یه خیلی هم به تارِ

آتش خیلی ها به تاریکی(مثال تاریکی ی)

تار و نار تیسون یکی ی !

آتش و تاریکی نزدشان یکی است!

یه خیلی هم: خیلی - یک خیلی- گروهی زیادی از مردم.

تجربه = دِر جبه،ترجبه، ریشه یاب مزدا: رامین یوسفی

تجربه در اصل "تر جبه" باشد : ترجبهTarjobe بر فرایندهای واجی "جابه جایی" و همگون سازی چنین شده است ، دِرجبه(جمه، جُوه)der.jobe: جبه و جمه(جامه) دریده ،به استعاره و کنایه یعنی انسان کار آزموده چنان که درزبان مردم جاری ست:" چند پیراهن پیشتر پاره (دِر- دریده)کرده است.

ریشه یاب مزدا: رامین یوسفی

کتاب گراماتولوژی اثر ژاک دریدا به زبان ساده: رامین یوسفی

●افشره: غرب گفتار (صحبت کردن) را برتر از نوشتار دانسته و نوشتار را برای ابزاری بعد (ثانوی)از گفتار استفاده نموده است. دریدا در کتاب گراماتوژی "متافیزیک حضور" از افلاطون تا هگل را نقد می‌کند، دریدا می‌گوید: از زمان افلاطون تا هگل(متافیزیک حضور) معنای نهاییِ هر چیز، در یک حضور ثابت،ریشه دارد؛ و این ایده را که معنای نهایی هر چیز در یک حضور ثابت، (مثل: خدا، عقل، یا صدای گوینده)ریشه دارد،را اشتباه می داند.

دریدا گوید:حضورثابت گوینده،گفتار و صحبت کردن او در مورد هرچیز،نمی تواند "معنای واقعی" بیافریند،بلکه در "نوشتار"که نویسنده حضور ندارد،می توان به تعدد معانی و تفاوت های بین نشانه ها"پی برد و از راه تفاوط های نشانه ای، به معناهای گصطردح، پی برد!

در گفتار، گوینده فقط این امکان را فراهم می کند که به یک معنا و یک نشانه (آنی که نظر گوینده است)دسترسی داشته باشی،حضور در برابر گفتار، آفت این تک نشانه ای است،زیرا او (گوینده ی گفتار) در این گرامر ، اولین گوینده ای ست، که نشانه یا نشانگان و معناهارا یکسویه به تو انتقال می دهد.

اما در نوشتار ، بی حضور نویسنده،می توان به معناها و نشانه های بی شمار دست یافت، اینجاست که: گرامر و نوشتار،موجب تولید معناو تفاوت های نشانه ای می گردد، و از گفتار می تواند برترباشد. ر.ی

گراماتولوژی (Grammatology) و نظریهٔ ژاک دریدا در کتاب «گراماتولوژی» (به زبان ساده):

۱. گراماتولوژی چیست؟
گراماتولوژی به معنای «مطالعهٔ نظام نوشتار و نشانه‌ها»است. دریدا در کتاب «گراماتولوژی» (۱۹۶۷) می‌خواهد نشان دهد که فلسفهٔ غرب همواره، "گفتار" (صحبت کردن) را برتر از "نوشتار" (نوشتن) دانسته و نوشتار را به عنوان یک ابزار ثانویه نادیده گرفته است. دریدا این ایده را "برمی‌گرداند" و ادعا می‌کند نوشتار نه تنها برابر با گفتار نیست، بلکه "پایهٔ شکل‌گیری معنا"در زبان است!

---

۲. نقد «متافیزیک حضور»:
- فلسفهٔ غرب از افلاطون تا هگل، بر پایهٔ «متافیزیک حضور» استوار است؛ یعنی فرض می‌کند "معنای نهایی"هرچیز در یک «حضور» ثابت (مثل خدا، عقل، یا صدای گوینده) ریشه دارد.
- دریدا می‌گوید این ایده اشتباه است! معنای واقعی نه در «حضور»، بلکه در "نوشتار" و "تفاوت‌های بین نشانه‌ها"شکل می‌گیرد.

مثال ساده:
وقتی شما کلمهٔ «درخت» را می‌نویسید، معنای آن نه از یک «حضور واقعی درخت»، بلکه از "تفاوت" آن با کلمات دیگر مثل «گیاه»، «چوب»، یا «سبز» ساخته می‌شود.

---

۳. نوشتار در تقابل و برابر با گفتار:
- فلسفهٔ غرب معتقد است "گفتار" اصیل‌تر است، چون گوینده در لحظه حضور دارد و معنا را مستقیم انتقال می‌دهد.
- دریدا می‌گوید: "نوشتار"مهم‌تر است، چون نشان می‌دهد معنا حتی وقتی "گوینده غایب" است (مثلاً در یک کتاب قدیمی) هم باقی می‌ماند و "تفسیرهای بی‌پایان" دارد[همانطوری که "منِ رامین" نویسنده ی این متن، "تفسیر" را با رنگ های مختلف نشان دادم تا برداشت های متعدد و" متفاوط" یا نشانه های مختلف در نبودم،برای شما بوجود آید و خود نیز نشانه های متفاوطی بوجود های بی پایان آورید،مثلن: خدا نزد هندوان و ادیان دیگر رنگ های مختلف دارد، نزد پارسیان و بختیاری ها : پروردگار،اسپید و اَلوس است،نزد چنینیان ‌و ترکان قرمز اُخرایی ست،برای همین است که معابد چینی به رنگ قرمز خدایگونه(الوس ترکی)می باشد،یا سراپرده ی شاهی و امیری ،به پیروی از برداشت ها و تفسیرهایشان اَلوس ترکی یا همان قرمز شنگرفی است به علاقه ی ترکان آذری یا قشقاییان و همه مردمان تُرک)،پس برداشت های متعدد و تفسیر از یک متن(خدا)،در متون نوشتاری دینی،موجب شد تا پروردگار را به برداشت و نشانه های متفاوط رنگین کمانی،تذهیب نماییم و یا پنداریم،و یک رنگ ،نفی رنگ دیگری نیست و زیبایی در همنشینی رنگ هاست که رنگ های جدیدتری را می آفرینند در جهان مینوها و معناها ].
- به قول دریدا: "«نوشتار، مرگ گوینده است»"؛ یعنی معنا دیگر در کنترل او نیست!

۴.«دیفرانس» (Différance): تفاوت + تعویق،
دریدا اصطلاح "دیفرانس" (تفاوت + تعویق) را مطرح می‌کند:
- "تفاوت (Difference)": معنای هر نشانه (مثل یک کلمه) فقط در "تقابل"با نشانه‌های دیگر معنا می‌یابد (مثلاً «روشن» در مقابل «تاریک»).
-"تعویق (Deferral)":معنا هیچ‌وقت قطعی نیست و همیشه به نشانه‌های دیگر "ارجاع" می‌دهد.

مثال:
اگر بپرسید «خوب چیست؟»، باید به «بد» اشاره کنید، اما معنای «بد» هم خودش نیازمند توضیح است. پس معنای «خوب» همیشه به "تعویق" می‌افتد!

۵. پیام اصلی دریدا در «گراماتولوژی»:
- "هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد."هر متن، ایده یا فرهنگ، "معناهای چندگانه" و "تناقض‌های درونی" دارد.
- "نوشتار" نشان می‌دهد که زبان یک "بازی بی‌پایان تفاوت‌ها"ست، نه بازتابی از واقعیت ثابت.
- فلسفه باید "ساختارشکنی (Deconstruction)" کند؛ یعنی متن‌ها را وارونه خوانی کند تا تضادهای پنهانشان را آشکار سازد.

۶. مثال ملموس برای درک بهتر:
فرض کنید یک قرارداد قانونی می‌نویسید. معنای آن قرارداد نه از «نیت نویسنده»، بلکه از "تفاوت‌های بین واژه‌ها" و "تفسیرهای قضات" در آینده شکل می‌گیرد. حتی اگر نویسنده مُرده باشد، نوشتار همچنان معناهای جدید می‌سازد!

"نتیجه‌گیری":
دریدا با گراماتولوژی می‌خواهد بگوید:
- زبان مانند یک "تار عنکبوت" است که هر رشته‌اش به رشته‌های دیگر وابسته است.
- "حقیقت" همیشه در حال لغزیدن است و نمی‌توان آن را در یک «حضور» ثابت گیر انداخت!
- نوشتار، ما را از توهمِ «معنای نهایی» رها می‌کند و نشان می‌دهد جهان پر از "امکانات تفسیری" بی‌پایان است.

به قول دریدا: «هیچ چیز خارج از متن وجود ندارد»؛ یعنی هرچه می‌دانیم، در شبکهٔ زبان و نوشتار شکل گرفته است.

تفاوت و نوشتار اثر ژاک دریدا، تلخیص : رامین یوسفی

تقدیم به آن عارفه ی تبریزی که سادگی ام آموخت!

افشره: هیچ حقیقت مطلق و معنای نهایی وجود ندارد.حقایق و معناها می‌توانند در ساحت‌های مختلف گستره‌های بی‌شماری داشته باشند.(رامین یوسفی)

"ژاک دریدا" در «نوشتار و تفاوت» چه می‌گوید؟
کتاب«نوشتار و تفاوت»اثر ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، یکی از پایه‌های اصلی فلسفهٔ "ساختارشکنی (Deconstruction)" است. دریدا در این کتاب می‌خواهد نشان دهد که "معنا" در زبان و فلسفهٔ غرب همیشه "ناپایدار"، "سیال" و وابسته به "تفاوت‌ها"ست. در ادامه، ایده‌های اصلی او را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

۱. نقد «متافیزیک حضور»:
- فلسفهٔ غرب از افلاطون تاکنون بر پایهٔ چیزی به نام "«متافیزیک حضور»"استوار است؛ یعنی فرض می‌کند "معنای نهایی"هرچیز در یک «حضور» ثابت و قطعی (مثل خدا، عقل، یا حقیقت مطلق) ریشه دارد.

- دریدا می‌گوید این ایده اشتباه است! معنای هرچیز نه در یک «حضور»، بلکه در "نظام تفاوت‌ها" بین واژه‌ها شکل می‌گیرد.

مثال ساده:
معنای واژهٔ «روشن» فقط وقتی مشخص می‌شود که آن را در تقابل با «تاریک» بفهمیم. هیچ‌کدام به تنهایی معنای مستقل ندارند!

۲. اولویت "نوشتار" بر "گفتار".
- فلسفهٔ غرب همیشه "گفتار" (صحبت کردن) را برتر از "نوشتار" (نوشتن) می‌داند، چون فکر می‌کند گفتار مستقیم‌تر و «حضور» گوینده را نشان می‌دهد.
- دریدا این ایده را رد می‌کند و می‌گوید: "نوشتار"
مهم‌تر است، چون نشان می‌دهد معنا حتی وقتی "گوینده حضور ندارد" (مثلاً در یک کتاب) هم باقی می‌ماند و همیشه "تفسیرپذیر" است.

مثال:
وقتی شما یک پیام متنی می‌فرستید، گیرنده ممکن است آن را به شکل‌های مختلفی تفسیر کند. این نشان می‌دهد معنا هیچ‌گاه کاملاً در کنترل «گوینده» نیست!

۳. "دیفرانس (Différance)":
- دریدا اصطلاح «دیفرانس» (تفاوت + تعویق) را ابداع می‌کند.
- "تفاوت (Difference)": معنای هر واژه، فقط در تفاوت با واژه‌های دیگر معنا پیدا می‌کند (مثلاً «خوب» در مقابل «بد»).
- "تعویق (Deferral)": معنا هیچ‌وقت به طور قطعی «حاضر» نیست و همیشه به واژه‌های دیگر "ارجاع"می‌دهد.

"مثال":
اگر از شما بپرسند «عدالت چیست؟»، برای پاسخ باید به واژه‌هایی مثل «انصاف»، «قانون» یا «برابری» اشاره کنید، اما معنای این واژه‌ها هم خودشان،نیازمند توضیح بیشترند.بنابراین، معنای «عدالت» همیشه "به تعویق می‌افتد!

۴. ساختارشکنی (Deconstruction):
- دریدا از ما می‌خواهد "متن‌ها" (کتاب‌ها، ایده‌ها، یا حتی فرهنگ) را "ساختارشکنی" کنیم؛ یعنی نشان دهیم که هر متن چگونه "در تضاد با خودش" است یا چگونه معناهای پنهان و متناقض دارد.
- هدف این نیست که متن را «نابود» کنیم، بلکه نشان دهیم "معنا همیشه باز و ناپایدار است".

مثال از یک داستان:
در داستانی که قهرمان آن «ناجی خوب» است، ممکن است ردپایی از خشونت یا خودخواهی در رفتارش وجود داشته باشد. ساختارشکنی این تناقض‌ها را آشکار می‌کند.

۵. نتیجه‌گیری ساده:
دریدا در «نوشتار و تفاوت» می‌خواهد بگوید:
- هیچ "حقیقت مطلق" یا "معنای نهایی" وجود ندارد.
- هر متن، ایده یا فرهنگ :"معناهای چندگانه" و "تناقض‌های درونی" دارد.
- "زبان" مانند یک تار عنکبوت است که هر رشته‌اش به رشته‌های دیگر وابسته است و هیچ مرکز ثابتی ندارد!

مثال ملموس:
فرض کنید دو نفر دربارهٔ «عشق» بحث می‌کنند. هرکدام تعریف متفاوتی ارائه می‌دهند. دریدا می‌گوید: نه تنها تعریف «عشق» ثابت نیست، بلکه هر تعریفی به مفاهیم دیگری مثل «احساس»، «تعهد»، یا «ازخودگذشتگی» وابسته است که آنها هم خودشان مبهمند!

به قول دریدا:«هیچ چیز خارج از متن وجود ندارد»؛ یعنی هر مفهومی تنها در شبکهٔ روابط زبانی معنا می‌یابد.

مارتین هایدگر  در کتاب "هستی و زمان" چه می گوید؟ رامین یوسفی

●این تلخیص برای عزیز و ارجمندم شهرام قدیمی و به خواست ایشان فراهم شده است!

افشره ی کتاب هستی و زمان اثر مارتین هایدگر را می‌توانم این چنین ارائه دهم:

" ما در بازیی پرتاب شده‌ایم که هیچ انتخابی در آن نداشته‌ایم! پس چون این بازی انتخاب ما نبوده، ناگزیریم در این بازی دنیوی نقش آفرینی کنیم، یا ناخواسته بازی بخوریم" رامین یوسفی


کتاب «هستی و زمان» اثر مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، یکی از مهم‌ترین آثار فلسفهٔ قرن بیستم است. هایدگر در این کتاب می‌خواهد به پرسش بنیادین "«معنای هستی»" پاسخ دهد. اما او به جای پرداختن به مفاهیم انتزاعی، سراغ "تجربهٔ روزمرهٔ انسان از وجود" می‌رود. در ادامه، ایده‌های اصلی او را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

۱. هایدگر از چه چیزی ناراضی است؟


هایدگر معتقد است فلسفهٔ غرب از زمان افلاطون تاکنون، «هستی»را فراموش کرده و فقط به مطالعهٔ «موجودات» (مثل انسان، درخت، سنگ و...) پرداخته است. مثلاً وقتی می‌پرسیم «این چیز چیست؟»، داریم دربارهٔ «موجودات» حرف می‌زنیم، نه خود «هستی». هایدگر می‌خواهد به این سوال پاسخ دهد: "«هستیِ این موجودات چیست؟»" یا به عبارت دیگر، "«چرا چیزی هست به جای اینکه نباشد؟".

۲. دازاین (Dasein): انسان به عنوان «هستی‌آگاه»"
هایدگر برای پاسخ به این پرسش، مفهوم "«دازاین»" (Dasein به آلمانی یعنی «بودن-در-جهان») را مطرح می‌کند. دازاین همان "انسان" است، اما نه به عنوان یک شیء، بلکه به عنوان موجودی که "از هستی خود آگاه است" و می‌پرسد: «من کیستم؟»، «چرا اینجام؟»، و «معنای زندگی چیست؟».
- "ویژگی‌های دازاین":
- "در جهان پرتاب شده است"(ما انتخاب نکردیم که به دنیا بیاییم، اما مجبوریم در این جهان زندگی کنیم).
- "همیشه درگیر «مراقبت» (Sorge) است" (نگران آینده، گذشته، و رابطه‌اش با دیگران است).
- "می‌ترسد از «هیچ»" (مثلاً اضطراب مرگ یا پوچی).

۳. اصالت (Authenticity) غیراصالت (Inauthenticity)
هایدگر می‌گوید انسان‌ها معمولاً در حالت "غیراصالت" زندگی می‌کنند:
- مثل آدم‌های عادی که فقط "کارهای روزمره"انجام می‌دهند (مثلاً سر کار می‌روند، ازدواج می‌کنند، بدون اینکه به معنای عمیق‌تر وجودشان فکر کنند).
- در این حالت، انسان "توسط جامعه و عادات کنترل می‌شود"و خود واقعی‌اش را گم می‌کند.

اما "حالت اصیل" وقتی است که انسان:
- با "اضطراب (Angst)" مواجه می‌شود (مثلاً با فکر کردن به مرگ).
- می‌فهمد که "آزاد است" و می‌تواند خودش را از قید عادت‌ها رها کند.
- "مسئولیت وجودش" را می‌پذیرد و زندگی‌اش را معنادار می‌سازد.

۴. زمانمندی (Temporality)
هایدگر معتقد است "هستی انسان ذاتاً زمانمند است".
- ما همیشه در حال "پروژه‌سازی برای آینده" هستیم (مثلاً برنامه‌ریزی برای تحصیل یا شغل).
- "گذشته" بر حال ما اثر می‌گذارد (مثلاً خاطرات یا تجربه‌ها).
- "مرگ" به عنوان پایان زمانمندی ما، معنای زندگی را شکل می‌دهد.

۵. نتیجه‌گیری ساده:
هایدگر در «هستی و زمان» می‌خواهد بگوید:
- انسان نباید وجودش را بدیهی بگیرد.
- زندگی اصیل نیازمند "روبرو شدن با مرگ:"،"آزادی"، و "ساختن معنای شخصی" است.
- پرسشگری دربارهٔ هستی، کلید فهم عمیق‌تر از خود و جهان است.

مثال ملموس:
فرض کنید یک نفر هر روز مثل یک ربات کار می‌کند، غذا می‌خورد، و می‌خوابد (غیراصالت). اما روزی از خود می‌پرسد: «آیا این تمام زندگی است؟». این پرسش، او را به سمت "اصالت" می‌کشاند: او شروع می‌کند به انتخاب‌های آگاهانه، پذیرش ترس‌ها، و ساختن معنایی منحصربه‌فرد برای زندگی‌اش.

هایدگر می‌گوید: «هستی مثل یک خانه است؛ باید آن را بازسازی کرد، نه اینکه فقط در آن ساکن شد!».

نومن و فنومن به زبان ساده: رامین یوسفی

نومن (Noumenon) و فنومن(Phenomenon) به زبان ساده:

این دو مفهوم از فلسفه ایمانوئل کانت فیلسوف آلمانی می آیند و برای توضیح مرزهای شناخت انسان طراحی شده اند. بیایید آنها را با مثال های روزمره بفهمیم:

۱.فنومن (پدیده):
چیست؟ هر آنچه از طریق حواس پنجگانه (بینایی، لمس، شنوایی و...) تجربه می کنیم.
مثال:
فرض کنید یک سیب را می بینید. رنگ قرمز آن، طعم شیرینش، بوی خوشایند و سطح صافش همگی فنومن هستند.
یعنی چیزی که از طریق ذهن و حواس ما پردازش شده و به صورت یک «تجربه» درک می شود.

نکته کلیدی:


فنومن ها واقعیتِ نسبی هستند. یعنی آنطور که ما انسانها (با محدودیت حواس و ذهنمان) جهان را می فهمیم.

۲. نومن (شیء فی نفسه):
چیست؟ واقعیتی که مستقل از ادراک ما وجود دارد.
مثال:
همان سیب، فارغ از اینکه شما آن را ببینید، لمس کنید یا حتی وجود داشته باشید، به خودی خود یک نومن است.
یعنی حقیقت نهاییِ سیب، بدون دخالت ذهن یا حواس انسان.

نکته کلیدی:


کانت می گوید :ما هرگز نمی توانیم نومن را بشناسیم، چون شناخت ما محدود به حواس و ذهن است. نومن یک مفهوم مرزی است تا بدانیم شناخت انسان تا کجا امکان پذیر است.

تفاوت کلیدی:


فنومن:جهانِ همانطور که به نظر می رسد (تجربه شده توسط انسان).
- نومن: جهانِ همانطور که واقعاً هست (ورای تجربه انسان).

چرا این تقسیم بندی مهم است؟


کانت با این ایده نشان میدهد که شناخت ما محدود است. ما فقط پدیدهها (فنومن ها) را می شناسیم، نه واقعیت نهایی (نومن) را.
مثلاً وقتی به خورشید نگاه میکنیم، فنومنِ آن را می بینیم (یک گوی نورانی در آسمان)، اما نومنِ خورشید (حقایق فیزیکی ناشناخته اش) را هرگز به طور کامل درک نمیکنیم.

جمع بندی با یک مثال:
تصور کنید یک عینک آبی به چشم دارید. هر چیزی که می بینید، آبی به نظر می رسد (فنومن). اما رنگ واقعی اشیا (نومن) را نمیتوانید بدانید، چون عینک را نمیتوانید بردارید!
کانت می گوید: «ذهن انسان مانند همان عینک است؛ ما جهان را فقط از طریق فیلترهای ذهنی مان می شناسیم».

مقاله نویسی به روش: APA

●عنوان مقاله بی زر ۱۶ پر رنگ

●نام و نام خانوادگی نویسنده اول و مسئول 1، نام و نام خانوادگی نویسنده دوم2،..( بی زر ۱۳ پررنگ)

نویسنده مسئول 1وابستگی سازمانی بی زر ۱۳ پر رنگ

نویسنده دوم 2 وابستگی سازمانی زر ۱۳ پررنگ

●چکیده(B.Zar.13) بی زر ۱۳ پررنگ

در متن چکیده باید مستقیماً به مسئله مورد مطالعه،اهداف، روش پژوهش، یافته‌ها و نتایج اشاره شود( مقاله‌های غیر پژوهشی از این قواعد موارد مستثنا هستند).

متن چکیده باید با قلم بی زر و اندازه ۱۳ نوشته شود. واژگان چکیده نباید کمتر از ۱۵۰ و بیشتر از ۲۵۰ کلمه باشند.

اشاره به مراجع و کلیات تحقیق خودداری شود.

چکیده کامل و باید در یک پاراگراف نوشته شود.

●نکته: صفحه اول مقاله باید حاوی عنوان مقاله، نام نویسندگان، و موسسه و ایمیل آنها ،چکیده و واژگان کلیدی باشد.

متن اصلی باید از صفحه دوم شروع شود.

واژگان کلیدی بین ۳ تا ۵ و بین آنها با کاما(،) تفکیک گردد

ورد ۲۰۰۷

کل مقاله با فرمت doc

برای رفتن به صفحه ی بعد : کنترل+ اینتر استفاده شود:Ctrl+Enter

کل مقاله: کمتراز ۵ صغحه نباشد و از ۲۰ صفحه بیشتر نگردد.

روش APA (مخفف American Psychological Association) یکی از سبک‌های استاندارد در مقاله‌نویسی علمی و دانشگاهی است که بیشتر در حوزه‌های علوم اجتماعی، روانشناسی و آموزش مورد استفاده قرار می‌گیرد. این روش شامل مجموعه‌ای از قواعد برای استناددهی، قالب‌بندی، و سازمان‌دهی مقالات علمی است.

اصول اصلی روش APA:

  1. فرمت کلی مقاله:

    • اندازه کاغذ: A4 با حاشیه 2.54 سانتی‌متر از هر طرف
    • فونت: Times New Roman، سایز 12
    • فاصله بین خطوط: دوبرابر (Double spacing)
    • تورفتگی پاراگراف: 1.27 سانتی‌متر (Indent)
  2. ساختار مقاله:

    • صفحه عنوان (Title Page): شامل عنوان مقاله، نام نویسنده، نام دانشگاه یا مؤسسه
    • چکیده (Abstract): خلاصه‌ای از مقاله (حدود 150-250 کلمه)
    • بدنه اصلی مقاله: شامل مقدمه، روش تحقیق، نتایج، بحث و نتیجه‌گیری
    • فهرست منابع (References): لیستی از منابع مورد استفاده
  3. شیوه استناد درون متنی:

    • الگوی کلی: (نام نویسنده، سال)
    • مثال: (Smith, 2020) یا اگر نام نویسنده در متن ذکر شده باشد: Smith (2020) بیان می‌کند که...
  4. شیوه نوشتن منابع در بخش References:

    • کتاب:

      Smith, J. (2020). Psychology and Learning. Oxford University Press.

    • مقاله علمی:

      Brown, L. (2018). The effects of sleep on memory. Journal of Psychology, 45(2), 123-135.

    • وب‌سایت:

      American Psychological Association. (2021). APA style guide. Retrieved from www.apa.org

مزایای استفاده از روش APA:

✔ نظم و استانداردسازی در نوشتن مقالات
✔ جلوگیری از سرقت ادبی (Plagiarism)

یک فعل بختیاری

ورُواهستVerūvāhest

پیشوند ورُوVerū : برو- بَر

Vāhest: واهست: باخاست(باخست)، بخاست

بر بخاست---> برخاست(شکل امروزین ): بلندشد.

ور + سوم شخص تنها، گذشته ساده