●افشره: غرب گفتار (صحبت کردن) را برتر از نوشتار دانسته و نوشتار را برای ابزاری بعد (ثانوی)از گفتار استفاده نموده است. دریدا در کتاب گراماتوژی "متافیزیک حضور" از افلاطون تا هگل را نقد می‌کند، دریدا می‌گوید: از زمان افلاطون تا هگل(متافیزیک حضور) معنای نهاییِ هر چیز، در یک حضور ثابت،ریشه دارد؛ و این ایده را که معنای نهایی هر چیز در یک حضور ثابت، (مثل: خدا، عقل، یا صدای گوینده)ریشه دارد،را اشتباه می داند.

دریدا گوید:حضورثابت گوینده،گفتار و صحبت کردن او در مورد هرچیز،نمی تواند "معنای واقعی" بیافریند،بلکه در "نوشتار"که نویسنده حضور ندارد،می توان به تعدد معانی و تفاوت های بین نشانه ها"پی برد و از راه تفاوط های نشانه ای، به معناهای گصطردح، پی برد!

در گفتار، گوینده فقط این امکان را فراهم می کند که به یک معنا و یک نشانه (آنی که نظر گوینده است)دسترسی داشته باشی،حضور در برابر گفتار، آفت این تک نشانه ای است،زیرا او (گوینده ی گفتار) در این گرامر ، اولین گوینده ای ست، که نشانه یا نشانگان و معناهارا یکسویه به تو انتقال می دهد.

اما در نوشتار ، بی حضور نویسنده،می توان به معناها و نشانه های بی شمار دست یافت، اینجاست که: گرامر و نوشتار،موجب تولید معناو تفاوت های نشانه ای می گردد، و از گفتار می تواند برترباشد. ر.ی

گراماتولوژی (Grammatology) و نظریهٔ ژاک دریدا در کتاب «گراماتولوژی» (به زبان ساده):

۱. گراماتولوژی چیست؟
گراماتولوژی به معنای «مطالعهٔ نظام نوشتار و نشانه‌ها»است. دریدا در کتاب «گراماتولوژی» (۱۹۶۷) می‌خواهد نشان دهد که فلسفهٔ غرب همواره، "گفتار" (صحبت کردن) را برتر از "نوشتار" (نوشتن) دانسته و نوشتار را به عنوان یک ابزار ثانویه نادیده گرفته است. دریدا این ایده را "برمی‌گرداند" و ادعا می‌کند نوشتار نه تنها برابر با گفتار نیست، بلکه "پایهٔ شکل‌گیری معنا"در زبان است!

---

۲. نقد «متافیزیک حضور»:
- فلسفهٔ غرب از افلاطون تا هگل، بر پایهٔ «متافیزیک حضور» استوار است؛ یعنی فرض می‌کند "معنای نهایی"هرچیز در یک «حضور» ثابت (مثل خدا، عقل، یا صدای گوینده) ریشه دارد.
- دریدا می‌گوید این ایده اشتباه است! معنای واقعی نه در «حضور»، بلکه در "نوشتار" و "تفاوت‌های بین نشانه‌ها"شکل می‌گیرد.

مثال ساده:
وقتی شما کلمهٔ «درخت» را می‌نویسید، معنای آن نه از یک «حضور واقعی درخت»، بلکه از "تفاوت" آن با کلمات دیگر مثل «گیاه»، «چوب»، یا «سبز» ساخته می‌شود.

---

۳. نوشتار در تقابل و برابر با گفتار:
- فلسفهٔ غرب معتقد است "گفتار" اصیل‌تر است، چون گوینده در لحظه حضور دارد و معنا را مستقیم انتقال می‌دهد.
- دریدا می‌گوید: "نوشتار"مهم‌تر است، چون نشان می‌دهد معنا حتی وقتی "گوینده غایب" است (مثلاً در یک کتاب قدیمی) هم باقی می‌ماند و "تفسیرهای بی‌پایان" دارد[همانطوری که "منِ رامین" نویسنده ی این متن، "تفسیر" را با رنگ های مختلف نشان دادم تا برداشت های متعدد و" متفاوط" یا نشانه های مختلف در نبودم،برای شما بوجود آید و خود نیز نشانه های متفاوطی بوجود های بی پایان آورید،مثلن: خدا نزد هندوان و ادیان دیگر رنگ های مختلف دارد، نزد پارسیان و بختیاری ها : پروردگار،اسپید و اَلوس است،نزد چنینیان ‌و ترکان قرمز اُخرایی ست،برای همین است که معابد چینی به رنگ قرمز خدایگونه(الوس ترکی)می باشد،یا سراپرده ی شاهی و امیری ،به پیروی از برداشت ها و تفسیرهایشان اَلوس ترکی یا همان قرمز شنگرفی است به علاقه ی ترکان آذری یا قشقاییان و همه مردمان تُرک)،پس برداشت های متعدد و تفسیر از یک متن(خدا)،در متون نوشتاری دینی،موجب شد تا پروردگار را به برداشت و نشانه های متفاوط رنگین کمانی،تذهیب نماییم و یا پنداریم،و یک رنگ ،نفی رنگ دیگری نیست و زیبایی در همنشینی رنگ هاست که رنگ های جدیدتری را می آفرینند در جهان مینوها و معناها ].
- به قول دریدا: "«نوشتار، مرگ گوینده است»"؛ یعنی معنا دیگر در کنترل او نیست!

۴.«دیفرانس» (Différance): تفاوت + تعویق،
دریدا اصطلاح "دیفرانس" (تفاوت + تعویق) را مطرح می‌کند:
- "تفاوت (Difference)": معنای هر نشانه (مثل یک کلمه) فقط در "تقابل"با نشانه‌های دیگر معنا می‌یابد (مثلاً «روشن» در مقابل «تاریک»).
-"تعویق (Deferral)":معنا هیچ‌وقت قطعی نیست و همیشه به نشانه‌های دیگر "ارجاع" می‌دهد.

مثال:
اگر بپرسید «خوب چیست؟»، باید به «بد» اشاره کنید، اما معنای «بد» هم خودش نیازمند توضیح است. پس معنای «خوب» همیشه به "تعویق" می‌افتد!

۵. پیام اصلی دریدا در «گراماتولوژی»:
- "هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد."هر متن، ایده یا فرهنگ، "معناهای چندگانه" و "تناقض‌های درونی" دارد.
- "نوشتار" نشان می‌دهد که زبان یک "بازی بی‌پایان تفاوت‌ها"ست، نه بازتابی از واقعیت ثابت.
- فلسفه باید "ساختارشکنی (Deconstruction)" کند؛ یعنی متن‌ها را وارونه خوانی کند تا تضادهای پنهانشان را آشکار سازد.

۶. مثال ملموس برای درک بهتر:
فرض کنید یک قرارداد قانونی می‌نویسید. معنای آن قرارداد نه از «نیت نویسنده»، بلکه از "تفاوت‌های بین واژه‌ها" و "تفسیرهای قضات" در آینده شکل می‌گیرد. حتی اگر نویسنده مُرده باشد، نوشتار همچنان معناهای جدید می‌سازد!

"نتیجه‌گیری":
دریدا با گراماتولوژی می‌خواهد بگوید:
- زبان مانند یک "تار عنکبوت" است که هر رشته‌اش به رشته‌های دیگر وابسته است.
- "حقیقت" همیشه در حال لغزیدن است و نمی‌توان آن را در یک «حضور» ثابت گیر انداخت!
- نوشتار، ما را از توهمِ «معنای نهایی» رها می‌کند و نشان می‌دهد جهان پر از "امکانات تفسیری" بی‌پایان است.

به قول دریدا: «هیچ چیز خارج از متن وجود ندارد»؛ یعنی هرچه می‌دانیم، در شبکهٔ زبان و نوشتار شکل گرفته است.