زبان + سرای حواث
زبان+ ریشواژه ی ادبیات+ جنگ ایرانیان و تورانیان+ سرای حوادث :: سنایی غزنوی.
تعریف زبان: راه ارتباطی میان انسان ها را زبان گویند.
زبان دونوع است:۱. زبان گفتاری ۲. زبان نوشتاری.
زبان گفتار : واکه و واج ها تولید "واژه" نموده، واژه در دو محور" افقی" و "عمودی" چینش می شود تا " جمله" یا گزارشی را بیان کند.
واکه: صوتی است که در حنجره به کمک لرزش تار آواها ایجاد میشود؛ اگر در گذر خود از حفره دهان و دیگر اندامهای گویایی با هیچ مانعی برخورد نکند و وضعیت حفره دهان از هنگامی که هوای بازدم با تار آواها برخورد میکند تا خروج آن از دهان به یک شکل حفظ شود، به این صوت" واکه" میگوییم.
واکه ها دونوع هستند:
۱.واکه کوچک: ِ/ ِ/ُ : a- i- o
واکه بزرگ: آ ا / ای / او: ā- ī- ū
واج: کوچکترین واحد صوتی است.
تفاوت واج و حرف: واج شکل گفتاری و تلفظی دارد اما حرف ،شکل نوشتاری الفبای یک زبان را گویند.
مثال حروف: آ.ب.پ.ت.ث.ج.چ.ح.خ.د.ذ.ر.ز.ژ.س.ش.ص.ض.ط.ظ.ع.غ.ف.ق.ک.گ.ل.م.ن.و.ه.ی.
واژه =واج + واکه(کوچک و بزرگ).
واج + واکه (کوچک):
رَج raj/ ریrey/ سُرsor
واج + (واکه بزرگ )
واج +واکه (بزرگ):
رازrāz/ دیر: dīr/ روز : rūz
آیا زبانِ نوشتار برگرفته یا نزدیک به زبانِ گفتار است؟
بسیاری از زبانشناسان این دیدگاه را دارند که زبانِ نوشتار نزدیکترین برداشت از زبان گفتار است؛ اما زبانشناسانی دیگر این برداشت و دیدگاه را درست نمیدانند. برای مثال : ژاک دریدا در کتاب "گراماتولوژی"(از گراماتولوژی: از دستور زبان) مینویسد:
در فلسفه ی قاره ای(مجموعه ای از سنت های فلسفی قرن نوزدهم و بیست اروپا)، آن دسته از فیلسوفان به ویژه فیلسوفانی که با نظریه های "زبانشناختی" و " نشانه شناختی" اندیشه ورزی می نمایند این دید را که: نوشتار "گرفته " شده از گفتار است را رد می کند ؛ دریدا می گوید: این یک سقوط است و عمل نوشتن واقعی گفتار ساز است.
گویشDialect:به هر گونه ی منطقهای یا اجتماعی یک زبان که گویشوران گونههای دیگرِ همان زبان بتوانند به طور متقابل بفهمند. گویشها مشخصههای قابل تعریف از یکدیگر قابل تشخیص و تمیز میباشند.
لهجهAccent
۱.در معنای عام به هرگونه نظام گفتاری که در ذهن ما است گفته میشود که تداعی گر عناصر گفتاری ی غیر معیار است که متعلق به نواحی غیرشهری و احیاناً سطوح پایین اجتماعی و تحصیلی است.
۲. در زبان شناسی ،به گونهای زبانی اطلاق میشود که تنها به لحاظ شیوه تلفظ کلمات، با گونه "معیار" تفاوت دارد.
زبان ایرانی
زبان ایرانی زیر شاخهای از خانواده زبانی هند و اروپایی است که زیر شاخه هند و آریایی، شاخه زبانی هند و ایرانی را میسازد.
زبان ایرانی ، از خانواده زبانی، "هند و اروپایی" است. از زیر شاخه ی" هند و آریایی".
دوره های زبان ایرانی
*زبان های ایلامی:
۱.دوره ی اول یا ایده نگاری.
۲.ایلامی ی میخی میانه.
۳. ایلامی میخی دوره ی سوم.
*زبان مادی
*هخامنشی
*پهلوی اشکانی
*پهلوی ساسانی
•زبان اوستایی؟
زبان یکی از ناحیههای شرقی ایران بوده است و تنها اثری که از این زبان به جای مانده "کتاب اوستا"ست.
اوستا به "دو گویش" نوشته شده است:
۱. اوستای "گاهانی" یعنی سخنان خود زرتشت.
مربوط است به دوران زندگی زرتشت در نخستین هزاره ی پیش از میلاد.
۲.گویش جدید.
مربوط است به دوره های مختلف از : سده ی ششم پیش از میلاد تا سده ی سوم میلادی.
الفبای اوستایی: در دوره ی ساسانیان از تلفیق دو الفبای "زبور"ی ، و الفبای
" پهلوی"، الفبای اوستایی بوجود آمد که با همین خط سوم "اوستا" نگاشته شد.
زبان های هند و آریایی
شاخهای از خانواده ی زبانی هند و اروپایی است که در شب قاره هند و مناطق مجاورِ آن تکلم میشود و رابطه نزدیکی با زبانهای ایرانی دارد و به همراه زبانهای اخیر زیر گروه هند و اروپایی را میسازند؛شامل: زبان های "هندی"، " اردو" ،"بنگالی"،"گجراتی"،"پنجابی"،"سندی"،"نپالی"،"رومانی"(زبان کولی ها) و چند زبان دیگر است.نیا و بزرگ این زبان ها، زبان باستانی " سانسکریت" است.
زبان های هند و اروپایی
خانوادهای زبانی که زبانهای آن به لحاظ جغرافیایی از هند تا منتهاالیه اروپا تکلم میگردد. این خانواده زبانی شامل این شاخه هاست:
آناتولی، هند و ایرانی، تخاری، یونانی، ارمنی، ایتالیک، کلتی، ژرمنی، بالت و اسلاوی، آلبانی و اجزا آن .
در کتاب های قدیمی به این خانواده ها ، خانواده ی زبان های"هند و ژرمنی" می گفتند.
قلمرو و کاربرد زبان
قلمرو زبان و زبانشناسی و کاربرد آن بسیار گسترده است؛ نشان دادن قلمرو و مرزهای زبانشناسی همگانی کاری بسیار دشوار است، اما در نمودار دایرهای زیر تقریباً کارکردها و موضوعات آن نشان داده شده است:
نمودار دایره ای زبانشناسی همگانی
ادبیات : چیستی و چرایی(نظریه ها)
ریشواژه ی ادبیات از "دیپ" است.دیپ به معنای : دا - ویر : خدا را به یاد داشتن می باشد ؛شامل سرودن های: دینی- مذهبی، اخلاقی، هستی شناسی( کیهان - فرا کیهان: ریز و درشت پدیده های مادی و معنوی)، آستاره شناسی،رسم ها،دستور- زبان ها و ریشه های آن- قصص دینی ، سرگذشت مردم و ملل، هندسه، ریاضیات،بزرگان سرزمینی و جهانی(مذهب- دین- علم- اختراع - اکتشاف) ،بهداشت تن و روان،جنگ ها،کشورداری،جغرافیا ، تاریخ... در کالبد موسیقیایی است ،که ابتدا نقل سینه به سینه بوده و پس از آن به نگاشتن جمیع این متون پرداختند.
سرودن ها ابتدا "یادمانی" بود، یعنی با موسیقی آنان را به حافظه ی یکدیگر انتقال و ارسال (نقل و یاد داشت حافظه" ای) می نمودند و برای پایداری از گزند و آفت ها آنان را "نگاشتن"د. انسان در همین مرحله ی نویسندگی دو نوعِ: ۱."نظم و شعرِ(موزیکدار)- ۲."نثر"(نوشتار موزیکدار- نوشتار بی موزیک ) را در حافظه ی خود "یاد" ونگهداری نمود.
دبیر: همان دَویر davīr است؛ گوینده(یاد، داشت زبانی) و نگارنده (نقاشنده) ی متونی ست که به زندگانی کیهانی و مینوی، مطابق با خشنودی پروردگار(دا) می گوید و می نویسد، تا انسان ها با پیروی از این دستورات(دین) در برابر نیروهای آهرمنی(شیطانی) رستگار و در اَمان باشند.
موضوع ادبیات چیست؟
ترکیبی ست از همه ی علوم؛ و به لحاظ "بینا رشته ای" بودنش ،موضوع آن از روانشناسی و زبانشناسی تا علوم ماورایی را دربر می گیرد.
وظیفه ی ادبیات ؟
پنج حس خوانشگر را پس از خواندن،دیدن، شنیدن، بوییدن و لمس کردن،درگیر سازد؛ و شخص را قدرت ذهن ،زبان و تن دهد. نمایاندن و تشخیصِ زیبایی و زشتی،روشنگری ،قدرت بخشی حافظه، آموزش فنون بیان و زبانورزی ،روشنگری،تئاتر و سینما،نقد وتحلیل محتوا... وظیفه ی ادبیات این ست تا فرد و جامعه را دچار تحولات فکری نماید.
نظریه های ادبی:
شامل نقد و نظرهای سنتی تا نقدهای نوین است و به نظریاتی از این قبیل می پردازد: افلاتون و عالم مُثل- نظریه فرمالیسم روسی- ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی- نظریه مارکسیسم- تحلیل روانکاوانه- هرمنوتیک و نظریه دریافت- نظریه فمنیسم- ساخت شکنی- نظریه پسا استعماری- مدرنیسم و پُست مدرنیسم- نظریه قومی- تاریخ گرایی نوین- ماتریالیسم تاریخی- زیباشناسی نوین -نقد بوم شناختی...
نظریه پردازن ادبیات و هنر کشور: عبدالقاهر گرگانی-شمس قیس رازی- نظامی عروضی سمرقندی،ابن سینا،فارابی...تا دوران معاصر : استاد عبدالحسین زرین کوب،ذبیح الله صفا، شفیعی کدکنی ...
نظریه پردازان جهانی:
اشکلوفسکی- جورج لوکاچ- تودورف-میخاییل باختین-تئودور آدورنو- والتر بنیامین- اسلاوی ژیژک- لویی آلتوسر- آنتونیو گرامشی- ژان لاکان- یونگ- فروید - هانس گئورگ گادامر- رولان بارت- میشل فوکو- ژاک دریدا- ادموندهوسرل-دوسوسور-مارتین هایدگر- ژان بودریار- سیمون دوبوار...
شاهنامه
شاهنامه یا خداینامگ ،تاریخ و سرنوشت پهلوانان و قهرمانانِ قلمرو ایرانزمین در برابر حمله ی دشمنان است و مبارزات و لشکر کشی این دو گروه به سرزمین های یکدیگر .
•شاهنامه سه بخش دارد: ا.بخش اساطیری۲. حماسی ۳. تاریخی.
اما باید گفت دو بخش اساطیری و حماسی در پیوند و پیوست با بخش تاریخی آن می باشند.
•منابع و مآخذ پیش از شکل گیری شاهنامه فردوسی
خداینامگ: به نظر میرسد که کتاب خداینامگ، یعنی بخش مهمی از تاریخ ملی ایران، در اصل در دوره ی ساسانیان تا پایان قرن ششم نوشته شده باشد. نظرات مختصر تئودور "نولدکه" در مقدمه خود بر ترجمه کتاب تاریخ طبری در خصوص خدای نامه، بر ادبیات علمی پس از وی تاثیر بسیار گذاشته است و ارائه مختصری از نظرات او میتواند نقطه شروع مناسبی برای این بحث باشد. نولدکه، به شباهت اساسی محتوای شاهنامه فردوسی و آثار مورخان عرب اشاره کرده و به این نتیجه رسیده است که به نظر نمیرسد فردوسی برای گزارشهای خود مستقیماً از منابع عربی استفاده کرده باشد و شباهت موجود میان مطالب او و منابع عربی، حاصل استفاده از یک منبع مشترک است. از دیدگاه او این منبع مشترک، کتابی کهن بوده که در "مقدمه شاهنامه بایسنقری" به آن اشاره شده است.
•کتاب های تاریخی از فارسی میانه با ترجمه عربی: چندین کتاب تاریخی از فارسی میانه به زبان عربی ترجمه شده بودند که بیشتر مربوط به سنت سیستان بودند یا حداقل سنت سیستانی نقش مهمی در روایات این کتب ایفا میکردند، در حالی که به نظر میرسد در مورد خدای نامگ چنین نبوده و سنت سیستانی جایگاه چندانی در این کتاب نداشته است. مسعودی در نوشتههای خود به دو کتاب اشاره میکند که در منابع دیگر شناخته شده نیستند. مسعودی نخست در کتاب مروج الذهب خود با کتابی با عنوان
"السکیسران" اشاره میکند که گفته میشده توسط ابن مقفع به زبان عربی ترجمه شده بود و مسعودی خلاصهای از مطالب آن را ذکر کرده است عنوان این کتاب در نسخههای خطی موجود از مروج الذهب دچار تعریف شده است، اما به احتمال اصل این عنوان چیزی شبیه بهSagēsarān* )شاهزادگان سیستانی) یا Sagsīgīn*(سیستانیان)بوده است. به گفته این گزارش، قهرمانان سیستانی در سرزمین سکساران جنگیدهاند( به عنوان مثال برای جنگهای سام در این سرزمین بنگرید به مجمل التواریخ،صص۳۶-۳۷ و ۴۲-۴۳) که میتواند احتمالاتی را در خصوص تفسیر و معنای عنوان این کتاب مطرح سازد.
•دومین کتابی که در مروج الذهب مسعودی به آن اشاره شده است "کتاب البیکار"( در اصل پهلوی کتاب پیکار) بوده است. در کتاب التنبیه(ص۹۴/۱۳۶)، مسعودی واژه بیکار را برای نام بردن از نگهای ایرانیان با شاهان ترکی استفاده کرده و صورت عربی آن را به جهاد ترجمه کرده است. بنابر آنچه در کتاب مروج الذهب آمده، این کتاب توسط ابن مقفع ترجمه شده و از جمله موارد دیگر، شامل اعمال اسفندیار نیز بوده است.
•برخی منابع از ترجمه ی عربی خداینامگ:
۱.فهرست همزه.
۲.تاریخ ملوک الفرس، برگرفته از خزانه ی خلیفه مامون.
۳.زادویه بن شاهویه اصفهانی.
۴. بهرام بن مردانشاه.
۵. تاریخ ایران بیش از اسلام در متون تاریخی اولیه ی عربی و فارسی...
• شاهنامههای فارسی کلاسیک که پیش از فردوسی موجود بودند و از آنان در به وجود آوردن شاهنامه استفاده کرده است: شاهنامه مسعودی مروزی- شاهنامه ابوعلی محمد بلخی- شاهنامه ابوالموید بلخی- شاهنامه دقیقی طوسی- شاهنامه به نثر- بلعمی- ثعالبی- آگاثیاس-حمزه اصفهانی...به وجود آورنده ی" شاهنامه ی فردوسی" ست.
تعریف اسطوره: داستان های باستانی با بن مایه های دینی را اسطوره گویند.می توان چنین گفت که اسطوره ها نیای تاریخ هستند که به لحاظ سنت شفاهی بودن و نقل سینه به سینه ،بخش هایی از آنان یا آسیب دیده و یا شاخ و برگ پیدا کرده یا بخش هایی از آن حذف گردیده است؛ چرا که فاقد منطق زمانی و مکانی می باشند و گاه در یک داستان با گسست های مختلف روایی روبرو می شویم.همین گسیختگی دلیلی شده است که گاه افرادی غیر متخصص آنان را تا مرز افسانه تقلیل دهند.البته در ایران چون تحقیق پرمایه ای در رابطه با اساطیر صورت نپذیرفته است جز چند کتاب"از استوره تا تاریخ" مهرداد بهار،" بنیادهای اسطوره و حماسه ی ایران"، جهانگیر کوور جی کویاجی،ترجمه: جلیل دوستخواه،" پژوهشی در اساطیر ایران"،مهردادبهار،"نهادینه های اساطیری در شاهنامه فردوسی"، دکتر مهوش واحددوست... که برداشتهای پراکندهای از اندیشههای خود و یا دیگر اندیشمندان اروپایی و امریکایی است که در مورد شاهنامه کتابهایی پژوهشی نگاشتهاند.
•جغرافیای تاریخی در شاهنامه
هند و چین- روم و روس- اندلس- مصر و بربر - و بیشتر : نبرد میان ایرانیان و تورانیان را شامل می گردد.
•جنگ ایرانیان و تورانیان ص ۵۱
۱. برآمد خروشیدن دار و گیر/ درخشیدن خنجر و زخم تیر.
معنی: جنگ و خروش آغاز شد، خنجرها درخشیدند و تبرها بر اندامها و پیکرها زخم وارد نمودند.
۲. دو لشکر به یکدیگر آویختند/ تو گفتی به هم اندر آمیختند.
معنی: هر دو لشکر آنچنان به همدیگر حمله کردند گویی که از اول با هم آمیخته شده و درهم یکی شده بودند.
نکته:
آمیختن: درمعنای درهم فرو رفتن و سرشتن و یکی شدن است.
۳ غریویدن مرد و غُرّنده کوس/ همی کرد بر رعد غُرّان فسوس.
معنی:فریاد جنگجویان و طبل های غرنده و چنان صداهای بلندی از آنان ابجاد شد که رعد دربرابر این صدا احساس تحقیر و افسوس خوردن می کرد.
نکته
غریویدن: فریاد زدن.
کوس: طبل جنگی پرصدا.
بر رعد غران فسوس: رعد افسوس این صدای مهیب شان را خورد؛ اغراق- استهزا.
۴. ز آسیب شیران پولاد چنگ/ دریده دل شیر و چرم پلنگ.
معنی: از آسیب های مردان قوی پنجه و قدرتمند، دل شیرانِ دلاور و دلدار (مردان جنگی دشمن) و پوست بدن هاشان که چون پوست پلنگ محکم بود ، دریده و تکه و پاره می شد.
بیت : اغراق دارد.
۵.زمین کرده بُد سرخ رستم به چنگ/یکی گرزه ی گاو پیکر به چنگ.
معنی: رستم با گرز گاو پیکرش دشمنانی را که به چنگ می آورد ،آنان را گرزکوب می کرد و رمین از خون دشمنان سرخ رنگ شده بود.
۶.ب هر سو که مرکب بر انگیختی/چو برگ خزان سر فرو ریختی.
معنی: رستم به هر سو که اسبش را حرکت میداد،چون برگ های خزان زده،سر دشمنان بر زمین ریخته شده بود.
نکته:
مَرکب: اسب
تشبیه: چو برگ خزان سر فرو ریختی.
مشبه: سر
مشبه به : برگ خزان
ادات و پیوندساز: چو
وجه شبه: فرو ریختن.از تن جدا شدن سرها.
۷. به شمشیر بُران چو بگذاشت دست/ سر سرفرازان همی کرد پست.
معنی: وقتی دست به شمشیر بران خود میبرد سر پهلوانان دشمن را از تنشان جدا و بر زمین یانداخت.
نکته:
سرفرازان: دلاور و پهلوانان دشمن.
سر سرفرازان را پست کردن: کنایه از سر که بالای تن است را پست می نمود و با جداکردنشان بر زمین می انداخت.
سر و پست : تضاد.
۸.اگر بر زدی بر سر، آن سر فراز/ به دو نیمه کردیش با اسب و ساز.
معنی:اگر رستم شمشیرش را بر بالای سر می آورد،اسب و وسایل زرهی و جنگی دشمن و اسبانشان را با فرود آوردن شمشیر به دو نیمه می کرد.
نکته:
سرفراز: استعاره از رستم است.
ساز: ساز و برگ جنگی. لباس ها و ابزارهای جنگی.
۹. چو شمشیر بر گردن افراختی /چو کوه از سواران سر انداختی.
.معنی: وقتی که رستم شمشیرش را بالا میبرد، مانند کوهی، از سر سواران دشمن که از تن شان جدا کرده بود، درست می کرد.
نکته:
"چو" اول: هنگامیکه - وقتی که.
"چو" دوم: چون- مانند.
چو کوهی: مانند کوهی.
۱۰. ز خون دلیران به دشت اندرون/ چو دریا زمین موج زن شد ز خون.
معنی: از خون دلاوران دشمن که کشته شده بودند، دشت و زمین پر از خون شده بود و چون دریای خونین موج میانداخت.
نکات:
این بیت اغراق دارد: از کشتن سپاه دشمن زمین چون دریایی از خون موج
می زد.
مصراع اول: به دشت اندرون
ویژگی سبک خراسانی: پیش(به) و پس(اندرون) دو حرف اضافه ای هستند که میانشان متمم(دشت) قرار گرفته است؛ حرف های اضافه : به- اندرون.
متمم: دشت .
درسبک خراسانی این ویژگی به چشم می خورد که : به / دشت/ اندرون، دو حرف اضافه(به،اندرون) متمم (دشت) را میان خود قرار می دهند.
۱۱. همه روی صحرا سر و دست و پای/ به زیر سم اسب جنگ آزمای.
معنی: همه صحرا پر شده بود از تکه تکه شدن سر و دست و پای دشمنان/و رستم جنگجو سوار بر رخش و با سم اسبش از پیکرهای تکه شده عبور می کرد.
نکات:
جنگ آزمای: جنگ آزموده،جنگجو.
مصراع اول: همه روی صحرا سر و دست و پای: مجاز از پیکر مردان جنگی.
روی صحرا و زیر سم: تضاد دارد.
۱۲. ز سم ستوران در آن پهن دشت/ زمین شد شش و آسمان گشت هشت.
معنی: قدیمی ها می گفتند :"زمین هفت طبقه دارد و آسمان هم هفت طبقه،
این بیت چنین معنا می شود: از سم چارپان در آن دشت گسترده و پهن/ چنان گرد و غباری از زمین بلند شد که یک طبقه از هفت طبقه ی زمین برخاست و زمین شش طبقه گشت و آن طبقه ی غبار به هفت طبقه آسمان اضافه و شد هشت طبقه.
زمین: ۶=۱_۷
آسمان: ۸= ۱+۷
نکات:
بیت اغراق دارد.
پهن دشت: ترکیب وصفی مقلوب(دشت ِ پهن : ترکیب وصفی ستذکه با جابجایی می شود : پهندشت و مقلوب می گردد).
۱۳. فرو رفت و بر رفت روز نبرد به ماهی نم خون و بر ماه گرد.
معنی: قدیمی ها اعتقاد داشتند: زمین بر گرده ی ماهی ای، قرار گرفته و آن ماهی بر شاخ گاو نری؛ آنان علت زمین لرزه را همین خستگی گاو می دانستند که گاو ، ماهی و زمین را به وقت خستگی ،از شاخی به شاخ دیگر انتقال می دهد.
پس با این اعتقاد بیت چنین معنا می شود: روز نبرد ، چنان خونریزی ای رخ داد که خون به ماهی رسید و بدن ماهی از خون درآن اعماق پس از زمین نمناک شد، و چنان گردوغباری بر رفت (بالا رفت) تا ماه ، که ماه از گرد و غبار گرفته شد.
فرو رفت و بر رفت ، آرایه ی لف و نشر دارد: مصراع اول ، فرو رفت (لف) ،به ماهی (نشر) مصراع دوم.
بر رفت (لَف) مصراع اول، برماه(نشر) مصراع دوم.
لف و نشر به سامان یا مرتب:
لف : ۱.فرو رفت ، نشر : ۱.به ماهی
لف: ۲.بر رفت ، نشر : ۲. بر ماه
یا :
لف ها(پیچش) نشرها(گسترش)
فرو رفت به ماهی
بر رفت بر ماه
۱۴. به روز نبرد آن یل ارجمند /به شمشیر و خنجر به گرز و کمند.
معنی : در روز نبرد آن پهلوان ارزشمند(رستم)، با شمشیر و خنجر و با گرز و کمند.
۱۵. برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست.
معنی: با شمشیر برید ،و با خنجر درید،و با گرز شکست ، و با کمند بست، سر و سینه و پا و دست ،پهلوانان دشمن را.
بیت ۱۴ ،مصراع دوم و بیت ۱۵ با هم لف و نشر به سامان ترکیبی دارند:
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
لف ها(پیچش) نشر (۱) نشر(۲)
به شمشیر برید سر
خنجر درید سینه
گرز شکست پا
کمند ببست دست
۱۶. هزار و صد و شصت گُرد دلیر/ به یک زخم شد کشته در چنگ شیر.
معنی: هزار و صد و شصت جنگجوی دلاور با یک حرکت شمشیر رستم کشته شدند.
۱۷. برفتند ترکان ز پیش مغان/ کشیدند لشکر سوی دامغان.
لشکریان از پیش روحانیان زرتشتی با شکست عبور کردن و تا دامغان عقب نشینی کردند.
نکته:
چرا لشکریان شکست خورده توران از جلو روحانیان زرتشتی میبایست عبور کنند؟ زیرا آنان همه پیروزی جنگ را به خاطر دعاهایشان به خود نسبت میدادند و برای همین میبایست سپاهیان شکست خورده از جلوی روحانیون زرتشتی که با غرور ایستاده بودند عبور کنند.
۱۸. وزآنجا به جیحون نهادند روی/ خلیده دل و با غم و گفت و گوی.
معنی: و از دامغان به طرف جیحون حرکت کردند در حالی که آشفته خاطر و با غم و اندوه از شکست خود در برابر ایرانیان با هم با افسوس و تشویش گفتگو میکردند.
۱۹. شکست سلیح و گسسته کمر/ نه بوق و نه کوس و نه پای و نه پر.
معنی: در حالی که سلاحها و ماشین جنگی شان شکسته شده بود و حمایل ها و کمربندهای نظامی که سلاح هایشان به آن آویزان بود را از کمرها گشودند،و دبگر نه بوق وشیپور و طبل جنگی در کار بود و نه تاپ و توان حتا برای بازگشت به سرزمین خودشان!
نکته:
آرایه مِمال: هنگامی ست که در یک کلمه حرف "الف" میل نماید به حرف" ی" شدن تا شکل موسیقیایی شعر را هماهنگ نماید.
مثال: مز"ا"ح ---> مزیح
سلاح--->سلیح
در مثال های بالا به ضرورت حرف "الف" به حرف "ی" مایل شده است:
ممال =الف -----> ی.
•رودکی: پدر شعر فارسی
قرن چهارم
آثار: دیوان اشعار- بزرگترین کارش "نظم داستان کلیله و دمنه" است که اکنون فقط ابیاتی از آن باقیست.
"بلای سخت"
۱. ای آنکه غمگینی و سزاواری/ و اندر نهان سرشک همی باری.
معنی:ای انسانی که اندوهگین هستی/و پنهانی خون میباری.
نکته:
سرشک: اشک خونبار- قطره.
همی : پیشوند فعل های استمراری.
۲. رفت آنکه رفت آمد آنک آمد/بود آنکه بود خیره چه غم داری؟
معنی: آنکه از این دنیا رفته است دیگر به این جهان بر نخواهد گشت و آنکه دنیا آمده سرنوشتش بودن در این جهان است/ هست آنکه قرار است باشد، بیهوده چرا غم میخوری؟
نکته:
خیره: بیهوده
۳. هموار کرد خواهی گیتی را/ گیتیست کی پذیرد همواری؟
معنی: آیا میخواهی گیتی را مطابق میل خود سازی؟/ جهان است و هیچ وقت با هیچکس هموار و مهربان نخواهد شد!
نکته:
هموار کرد خواهی؟: میخواهی آن را تغییر دهی- میخواهی مطابق با میل خودسازی؟
۴. شو تا قیامت آید زاری کن/ کی رفته را به زاری باز آری؟
معنی: برو و تا روز رستاخیز و قیامت گریه و زاری کن/ نمیتوانی آن کسی را که از جهان رفته است با گریه و زاری به این دنیا بازگردانی!
نکته:
شو : برو- رو .
۵. آزار بیش بینی زین گردون/ گر تو به هر بهانه بیآزاری.
معنی: از این چرخ گردون بیشتر زار و اذیت میبینی/ اگر به هر بهانهای خودت را آزار بدهی و یا آزار دیده باشی.
نکته:
بیازاری: خودت را آزرده کنی.به خودت رنج بدهی.
۶. گویی گماشته است بلایی او /بر هر که تو بر او دل بگماری.
معنی: انگار ماموری را گماشته تا بلایی بر تو وارد سازد / و به هر کس دل ستهای و عشق و علاقه به آن داری چرخ گردان آن را از تو خواهد گرفت.
نکته:
گویی: انگار- مثل اینکه؛ ادات
گماشتن: نهادن و قرار دادن. گماشته: مامور یا کسی که برای انجام کاری نهاده اند.
دل بگماری: دل بسته ای،علاقمند و عاشق.
۷. اندر بلای سخت پدیدآرند/ فضل و بزرگ مردی و سالاری.
معنی: در همین بلاهای سخت است که انسانهای بزرگ و پیشرو و بخشاینده به وجود میآیند.
یا: رنج ها و بلاها باعث می شوند انسانها بزرگ و قوی و هوشمند گردند.
"ناصر خسرو" علوي قبادياني : ( 481-394 ه . ق )
شاعر و نويسنده ي قرن پنجم و از قصيده سرايان برجسته در عرصه ي شعر فارسي است . وي از جمله شاعراني است كه شعر را در خدمت عقيده و ارمان خود قرار گرفت. وي در چهل سالگي بر اثرخوابي كه ديد متحول شد و دست از همه ي علاقه ها شست و به سفر حجاز و شام و مصر و مغرب رفت . در مصر پس از در يافت عنوان «حجت » به فرمان خليفه فاطمي ، مامور تبليغ آيين اسماعيليه در خراسان شد و در اين راه سختي هاي بسياري را تحمل كرد. ناصر خسرو سرانجام در سال (481ه.ق) در تنهايي در دره ي يمگان غريبانه جان سپرد. آثار او عبارتند از : ديوان اشعار ، سفرنامه ، زادالمسافرين و جامع الحكمتين .
"میوه ی دانش"
۱. نکوهش مکن چرخ نیلوفری را / برون کن ز سر باد خیره سری را
نکوهش: سرزنش ، مزمت کردن / چرخ نیلو فری : آسمان آبی ( کنايه از روزگار ) اشاره دارد به باور گذشتگان که اعتقاد داشتند فلک و آسمان سرنوشت انسان ها را پدید می آورند / خیره سری: گستاخی ، خود سری
معنی: ای انسان روزگار را به خاطر ناکامی سرزنش و نکوهش نکن و غرور و گستاخی را از وجود خود دور کن .
مفهوم: ناکامی و بدبختی خود را به دیگران و عوامل غیر موثر نسبت نده .
۲.بری دان از افعال چرخ برین را / نشاید ز دانا نکوهش بری را
بری : پاک،بی گناه ، مُبرا/ افعال : کارها ،کردار/ چرخ : استعاره از آسمان / برین : ( بر: بالا + ین ، عالی : برترین ) نشاید: شایسته نیست .
معنی: آسمان روزگار را در انجام کارها پاک و مبرا بدان و شایسته نیست که انسان دانا عوامل غیر موثر در کاری نکوهش کند.
۳.همی تا کند پیشه ، عادت همی کن / جهان مر جفا را ، تو مر صابری را
پیشه: شغل ، حرفه / جفا: ظلم و ستم / صابری: شکیبایی و صبوری
معنی: تا روزگار جفا کاری و ستمکاری را پیشه ی خود می سازد تو هم در برابر او به صبر و بردباری عادت کن
مفهوم: صبر و شکیبایی نمودن در برابر سختی ها و ناملایمات .
۴.هم امروز از پشت ، بارت بیفگن /میفگن به فردا مر این داوری را
داوری: قضاوت / امروز : کنایه از این دنیا / بار : استعاره از گناه و دلبستگی دنیوی / فردا: کنایه از روز قیامت
معنی : در این دنیا بار گناهان و تعلقات را از دوش خود بردار و به اعمالت رسیدگی کن و داوری و قضاوت در مورد خود را به روز قیامت واکذار مکن .
۵. تو چو خود کنی اختر خویش را بد/ مدار از فلک چشم نیک اختری را
چو: هنگامی که / اختر: ستاره ، اینجا مجاز از بخت و طالع / چشم مدار : ( چشم داشتن ) کنایه از انتظار داشتن / فلک: منظور روزگار / نیک اختری: خوشبختی و سعادت
معنی: هنگامی که تو با اعمال خود سرنوشت بد را برای خودت رقم می زنی پس از روزگار انتظار سعادت و خوشبختی را نداشته باش .
مفهوم : خوشبختی و بدبختی با اعمال انسان ارتباط مستقیم دارد .
۶.اگر تو از آموختن سر بتابي/ نجويد سر تو همي سروري را
سر بتابي : كنايه از اين كه روي گردان شوي ، سرپيچي كني / سروري: بزرگي ، افتخار / سر: مجاز از فكر ( با علاقه ي محليه ) / اين كه «سر» بخواهد سروري را بجويد : تشخيص / نجويد همي : نمي جويد : مضارع اخباري منفي .
معني: اگر تو از آموختن و كسب دانش روي گردان شوي به سروري و بزرگي نمي رسي .
۷. بسوزد ، چوب درختان بي بر/ سزا خود همين است مر بي بري را
بسوزد: مي سوزانند ( فعل بسوزند ، دو وجهي است : اين جا گذرا به مفعول به كار رفته است ) شكل ظاهر اين فعل التزامي است اما در معني فعل مضارع اخباري است / بي بر: بي ثمر ، بي ميوه ، بي نتيجه / چوب و درخت
مراعات نظير / تكرار صامت «ب » : واج آرايي
معني: چوب درختان بي حاصل و بي نتيجه را مي سوزانند زيرا كه سزاي بي فايده بودن جز سوختن نيست.
مفهوم : اگر انسان مفيد نباشد بودن او ضرورتي ندارد.
يادآور شعر ابتهاج: نه سايه دارم و نه بر بيفكنندم و سزاست و گر نه بر درخت تر كسي تبر نمي زند
۸.درخت تو گر بار دانش بگيرد/به زير آوري چرخ نيلوفري را
چرخ نيلوفري: آسمان آبي كنايه از روزگار / درخت: استعاره ي مصرحه از وجود انسان/ بار دانش: تشبيه بليغ اضافي / به زير آوردن چرخ : كنايه از تسلط پيدا كردن / مصراع دوم آرايه ي اغراق دارد/ تكرا حرف « ر » واج آرايي / درخت و بار مراعات نظير
معني: با فرا گرفتن علم و دانش از آسمان سرافرازتر خواهي شد و آن را به فرمان خود در خواهي آورد
مفهوم : با علم و دانش مي توان حتي آسمان را تسخير كرد.
"سنایی" ۶۰
قرن ۵و۶
سبک:
آثار: غیر از دیوان قصیده و غزل و ترکیب و ترجیع و قطعه و رباعی، مثنویهای وی معروف و بدین قرارند: مثنویهای حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشقنامه و عقلنامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت دادهاند.
کار مهم:وارد نمودن آیات، روایات،احادیث، قصص،فرهنگ و اصطلاحات عرفانه و صوفیانه در شعر.
"سرای حوادث"
۱. ای قوم از این سرای حوادث گذر کنید/ خیزید و سوی عالم علوی سفر کنید.
معنی: ای مردم از این خاک که سرزمین دیو و شیطان است عبور کنید/ بپا خیزید و به سوی عالم ملکوت بال بگشایید.
نکات
ای قوم: ای مردم.
این سرا: این جهان. این زمین.
عالم علویolvā: عالم بالا.جهان برین.
۲. یکسر به پای همت ازین دامگاه دیو/ چون مرغ بر پرید و مَقَّر بر قمر کنید.
معنی: به یک باره با اراده از این زمین که دامگاه دیو و شیطان است/ مانند مرغ به پرواز درآید و بر قمر آشیان نهید.
نکات
یکسر: یکباره. به یکبارگی.
پای همت: اضافه استعاری.
دامگاه دیو؛ این زمین. تن و خواهش های تنی.
دیو: آهرمن ،شیطان.
مرغ: در ادب عرفانی، نماد روح است که گرفتار قفس تن گشته است.
قمر: ۲۷ مرتبه در قران آمده است. سوره ای ست به نام قمر که آیه ی اول ان به شق القمر اشاره مستقیم دارد: اقتَرَبَتِ السَّاعه(تُ) وَانشَقَ القَمَرُ(قیامت نزدیک شد و ماه در هم شکافت).
ماه در متون عرفانی:ماه نماد تجلی همیشگی نور های پروردگار است.
"ابن عربی" برای سالک و پیرو ۲۸ مرحله برمیشمارد ،همچون ۲۸ مرحله ماه . و می گوید :بایستی که پیروِ اسرار پروردگار،چون ماه ۲۸ منزل و خان سپری نماید، تا به بلوغ معنوی برسد.
دراین شعر نیز سنایی از آوردن واژه ی "ماه" منظورش بلوغ معنوی انسان است.
مَقر: جای قرار.قرارگرفتن.
مقر- قمر: جناس ناقص.
۳. تا کی ز بهر تربیت جسم تیر روی/ جان را هبا کنید و خرد را هَدَر کنید.
معنی: تا چه هنگام می خواهی برای آموزش این جسم سیه چهره ی چون دیو!/جانتان را از بین ببرید و خرد و اندیشه تان را بی هرزش و نابود سازید؟!
نکات
جسم تیره رو: پیکری که چون اهریمن و شیطان چهره و منشی سیاه و تباه دارد.
هبا کردن: از بین بردن- بی ارزش و تباه ساختن.
هدرکردن: از بین بردن.نابود ساختن.
۴. جانی کمال یافته در پرده شما/ وانگه شما حدیثِ تن مختصر کنید؟!
معنی: جانی ارجمند پروردگار در پس پرده ی اسرار شما قرار داده/ آنگه شما از تن کوچک و بی ارج خود سخن می گویید؟!
نکات
پرده: استعاره از تن.
حدیث: سخن
مختصر : اندک- ناچیز.
۵. عیسی نشسته پیش شما وانگه از هوس/ دلتان دهد که بندگی سمِ خر کنید؟
معنی: عیسی که کارش زنده کردن مردگان و جانبخشی به فرمان خدا بود را نادیده می گیرید(هر کدامتان می توانید چون عیسی معجزه گر باشید)، آیا دلتان می آید که عظمت این کار را نادیده بگیرید و به ظاهر و موضوعات ناچیز بی ارزش بپردازید؟ چون :"کلیسایی که در محراب خود "سم خر" عیسی را که با آن به اطراف سفر می کرد، قرار داده بود و برخی از مردم آنرا زیارت می کردند؟! در حالیکه از بزرگی کار مسیح غافل مانده بودند.
نکته
دلتان دهد؟ دلتان می آید؟- راضی می شوید؟
تعبیر دیگر: توجه به تن و بی اعتنایی به عظمت روح!
۶. تا کی مشام و کام و لب و چشم و گوش را /هر روز شاهراه دگر شور و شر کنید.
معنی: تا کی میخواهید به حواس پنجگانه تان را شاهراه تن خود قرار دهید و هر روز غرق در این حواس
،بی اعتنا به روح ارزشمندتان شوید؟!
نکات
مشام، کام، لب، چشم، گوش: حواس پنجگانه. مجاز از تن .
شاهراه:راه بزرگ ارتباطی که فقط تن بدان گرفتار است.
شور و شر : پر توجه و از روی هیجانات تنی ،فقط گرفتار جسم بودن و بی توجه به روح که جایگاهی اَبر تر و آسمانی دارد.
۷. بر بام هفتمین فلک بَر شوید/ اگر یک لحظه قصد بستن این پنج دَر کنید.
معنی: اگر برای لحظهای این شاهراه و پنج حواس را ببندید جایگاهتان در آسمان هفتم و عالم مینو خواهد بود.
نکات
بر : بالا
هفتمین فلک: آسمان هفتم؛ بر اساس اعتقاد قدما، آسمان ۷ طبقه داشت.
یک لحظه: یک دم. یک زمان اندک.
بستن پنج در : کنایه از بستن پنج حواس.
۸. مالی که پایمال عزیزان حضرت است/ آن را همی ز حرص چرا تاج سر کنید؟
این سرمایه ای را که سالکان و پیروان پروردگار،نسبت به آن بی اعتنایند،چطور از روی طمع ،این خوش های تنی و زود گذر را چون تاج بر سر خود صرا می دهید؟! درحالبکه این رمین جایگاه شیطان و تباهی است و واقعیت انسان آن جهان مینوی است.
نکات
عزیزان حضرت : رهروان و سالکان را حق.
حضرت: حضرت دوست. پروردگار.
تاج : کنایه از توجهات زمینی.
۹. خواهید تا شوید پذیرای در لطف خود را به سان جزع و صدف کور و کر کنید.
معنی: اگر میخواهید مورد توجه کاخ باشکوه حضرت دوست و پروردگار گردید، چشمانتان را نابینا و گوشهایتان را از حرفهای نادرست ناشنوا سازید؛ به وسوسههای تنی و زمینی نه چشم گرم کنید و نه گوش فرا دهید تا بهشت مینو را درک نمایید، چشمانتان مانند سنگ جزع گردد و گوش هایتان را چون صدف کنار دریا از حرف ها نا شنوا سازید.
نکات
جزع: سنگ سیاه و سپیدی چون چشم ادمی.
گوش ماهی : صدف تشبیه به گوش شده است که قدیمی ها آنرا گوش ماهی می پنداشتند.
تعبیر دیگر: اگر می خواهی مورد الطاف درگاه پروردگار گردی و آنرا درک کنی/ چشم و گوشت را چون جزع و صدف از خواستنی های زمینی،کور و کر کن.
۱۰. از روحهای پاک درین تودههای خاک/ تا کی چنین اهل سَقَر مستَقَر کنید.
معنی: تا کی می خواهی روح پاک و آسمانی خود را آغشته به خوایت خاک و خواهش های تنی مجبور سازی؟!/و آنان را چون اهل دورخ در جابگاه آتیشن قرار دهید؟!
نکات
تودههای خاک: تن انسان- جهان- خواهشهای تنی.
سَقر: یکی از طبقات دوزخ.
سقر ، مستقر: جناس شبه اشتقاق.
۱۱. از حال آن سرای جلال از زبان حال/ واماندگان حرص و حسد را خبر کنید.
معنی: ای اهل دل و ای صوفیان و رهروان عارف مسلکی که به بارگاه باشکوه الهی رسیدهای، با زبانی خوش و دلپسند حال و احوالی را که در آنجا نزد پروردگار دارید برای اهل زمین باز گویید؛ تا آگاه شوند از لذتهای مینوی.
نکات
سرای جلال: عالم ملکوت و پروردگار.
زبان حال: زبان خوش .
واماندگان حرص و حسد: کنایه از اهل دنیای شیطانی.
خبر : آگاه. آگاهی.
۱۲. ورنه ز آسمان خرد آفتاب وار/ این خاک را به مرتبه یاقوت و زر کنید.
معنی:وگرنه عارفان که به آن جایگاه معنوی از روی خردورزی رسیده اند،چون آفتاب حقیقت/انسان زمینی و خاک بی ارزش را از این لذت و دانایی به جایگاه مینوی و مرتبه ی طلا و سنگ های گرانبها می رسانند.
نکات
ورنه: و اگر نه.
آیمان خرد: آسمان هفتمین . عالم مینو.
آفتاب وار: چون آفتاب. وار پسوند: شباهت.
خاک: خاک اهریمنی و شیطانی.
مرتبه: جایگاه.
مرتبه یاقوت و زر: حایگاه مینوی یافتن.
۱۳. دیریست تا سپیده محشر همی دمد/ ای زنده زادگان سر ازین خاک برکنید.
معنی: از زمان بسیار دیری است که ما شاهد برخاستن مردگان از گورهایشان در سپیده دمان رستاخیز هستیم/ای آنان که اهل عالم بالا هستید و روحی جاوید را می خواهید،سر از این عالم شیطانی و اهریمنی بالا آورید و به عالم مینو برآیی،این جهان خاکی قفس و قبرگاهی ست برای مرغ روح شما که آشیانش در ماه و آسمان هاست!
نکات
سپیده: آغاز سر زدن مردگان در روز رستاخیز: رُستن و خیزیدن.
محشر: روز حشر و برانگیختن و برخاستن تمامی مردگان.
خاک: استعاره باشد از تن و دنیای تنی.