بربط سغدی
بزن آن پرده،اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه،اگر چند در این کاسه ی تنبور نمانده ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ،
بر آن چوب،
بر آن عشق
که شاید بردم راه به جایی
پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه ی جغد نگر،
کاسه ی آن «بربط سغدی» ز خموشی
نغمه سر کن که جهان تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم
نغمه ی توست،بزن آن چه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده برافتد،من و تو نیز نمانیم
اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم
✍️دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
📕از مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهی»
+ نوشته شده در شنبه دوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 5:41 توسط رامین یوسفی
|