ترانه خوم کرماشانی فارسی نذانم ،کاملن قارسی است!

اینکه تصمیم قدرت‌های جهانی تجزیه باشد و یا در لباس ایدئولوژی علیه ملت‌ها، از طریق همدستان و هم داستانان جامه عمل بپوشانند، مبحثی است گران که مردستان‌های سیاسی را در این عرصه ارزگاه می‌طلبد. اما آن بخش‌هایی که خواهان دانندگی می‌باشند یک آموزگار، وظیفه دارد، در این مضامین تکنولوژیک که سیل آسا بخش عوام و عوامزده جامعه را با خود بی هیچ تجزیه تحلیلی می‌برد دیالکتیک روشنگریست!

مثال: خواننده‌ای ی‌خواند:

خوم کرماشانی فارسی نیذانم1/وه زوان کوردی قضات وه گیانم2/گول ونوشه ی با خانمی شو چرای دیوا خانمی…3/کرما شانی گم وه تور گیر یامه وه زلف لیلی زنجیر کریامه…

۱. خودم کرمانشاهی هستم، فارسی نمی‌دانم

مصدر نذانستن : همان ندانستن پارسی ست.

۲. به زبان کردی قضا و بلا هایت به جانم!

قضا:حکم دادن و فرمان دادن الهی،مرگ ؛ و پیشانی نوشت انسان بر تیگ رو یا تختگه رو وصورت .تقدیر و قضا گاه یکی می شود. زروان آشکارا با تقدیر یکی شناخته می‌شود: آگاه باش و بدان که کار جهان همه به تقدیر و زمانه و بخت مقدر (پیش)می‌رود که خود زروان فرمانروا و درنگ خدای است.زروان خدای بخت است.

خواننده بازبان فارسی ی کردی که گویشی از آن است می گوید:

به زبان کردی قضا و بلایت به جان من بزند، یعنی هر بختی که خداوند برای تو از قبل نوشته شده است اگر گرفتاری و مرگ باشد به جان من بزند.۲

۳.گول ونوشه ی با خانمی شو چرای دیوا خانمی…

گل بنفشه ی باغ خانه ی منی ،شب چراغ دیوان خانه ی منی!

سراینده معشوق را گل بنفشه‌ای تشبیه می‌کند در باغ خانه‌اش،و اورا چراغ دیوانخانه اش می داند.

واژگانی که در گویش و لهجه های فارسی دچار فرایند واجی حذف و تبدیل شده اند:

ونوشه ---> بنفشه /با : باغ۳

۴.کرما شانی گم وه تور گیر یامه وه زلف لیلی زنجیر کریامه…

کرمانشاهی می گویم ترا که گیر تو افتاده ام مثل گرفتارشدن در زنجیر زلف لیلی۴

تمام این ترانه منهای دو کلمه ی ترکی لیل +ی (سرخی) - قضا: عربی ،فرمان،بخت، باقی کلمات فارسی با گویش کرمانشاهی هستند.

لیلی (می گویند معشوقه ی مجنون چون سیاه بود و لیل در عربی یعنی شب)، در اشعار سنایی غزنوی و مولانا و دیگر شاعران شعر فارسی لیلی نیز سیام معرفی شده است. اما اصل واژه لیل ترکی می‌باشد در معنای سرخ. اینکه سراینده به تعمد شیرین شاهزاده ارمنی را در جایگاه لیلی نیاورده است مسائلی از جنس تجزیه که در بالا اشاره شد چگونه از قصر شیرین کرمانشاه را آقای رزازی نادیده می‌گیرد، و سوای اینکه با گویشی از گویش‌های زبان فارسی با زبان کرمانشاهی می‌گوید من فارسی نمی‌دانم که کاملاً فارسی است چگونه و با چه طینتی شیرین،شهبانو و معشوقه ی خسرو پرویز را نادیده می‌گیرد در برابر لیلی و اشاره دارد به داستان مجنون شاید ایشان دلش برای عراق می تپد!!! و چه شاعران و خوانندگان عربی را می‌شناسم که در اشعارشان با افتخار از داستان خسرو و شیرین ، در جشن‌هایشان خوانده‌اند و سروده‌اند.

شاعر یا سراینده‌ای که با زبان فارسی دزدیده بگوید من با زبان کردی فارسی نمی‌دانم، لباس ایدئولوژی بر تن کرده است که به آن ایدئولوژی هم عاقبت خیانت خواهد کرد!