طبق طبقه بندی که م. ارانسکی انجام داده کردها در شاخه ی زبانی لر ها و بختیاری ها قرار دارند.

رویگر اشمیت نیز در کتاب "زبان های ایرانی نو" جلد اول، زبان های : لری لرستانی- بختیاری - کهگیلویه ای و بویراحمدی را ،از شاخه های زبان پارسی دانسته است. به دلیل عدم آگاهی و عدم مطالعه در سکوها و پلتفرم‌های غیرتخصصی گاهی افراد غیر متخصص مانند خوانندگان و نوازندگان و ورزشکاران حرف‌های غیر تخصصی می‌زنند که عوام پسند است، حتی مشاهده شده است که برخی از این افراد بدون مطالعه عنوان دکتر و مهندس و متخصص و باستان شناس را یدک می‌کشند در این مباحث فنی دخالت می‌نمایند و ایجاد شبهه و سیاهی نموده و مخاطب را به غلط می اندازند!!!!

وقتی می‌گوییم زبان‌های زاگرسی فارسی : دسته‌بندی زبان‌های کردی، لری، بختیاری.مردمان استان فارس،اصفهان،کرمان،مشهدهمدان، بویراحمدی، تا بندری در خلیج فارس است که ریشه در زبان‌های باستانی هخامنشی،اشکانی و حتی دوره سلوکیان دارند.

جای تاسف دارد که در برخی نشریات و مجلات غیر تخصصی افرادی با کمترین دانش به موضوعات زبانشناسی ورود کرده و قوم بزرگ بختیاری را زیر مجموعه یک طایفه قرار می‌دهند، نمونه بارز آن چندی پیش در مجله بخارا بود که یک نویسنده با کمترین اطلاعات زبانشناسی و یا بهتر بگویم بدون هیچ اطلاعات زبان شناسی و مردم شناسی قوم بختیاری را که بزرگترین قوم کوچرو در ایران است را زیر مجموعه ی یک طایفه ی حداقلی قرار داده و سردبیر یا مدیر مسوول بدون کمترین دانشی اقدام به چاپ آن نوشته ی دلی و غیر علمی نمود.عوامزدگی در مطبوعات و سوشیال مدیا آدمی را به دوران قحطسالی رهنمون می سازد که از گرسنگی و از ناچار برگ درخت توت را برای زنده مانی استفاده می کردند!.

مطلب زیر وام از لغتنامه ی دهخداست، با عنوان فارس:

1 : (اِخ) آن که زبان فارسي دارد.
آن که از مردم ايران است.
در مقابل ترک، عرب و جز آن.

2 : در پارسي باستان (کتيبه هاي هخامنشي) پارسه(1) نام يکي از اقوام ايراني مقيم جنوب ايران است که مقر ايشان را نيز پارس ناميده اند.
از اين قوم دو خاندان بزرگ پيش از اسلام به شاهنشاهي رسيده اند، يکي هخامنشيان و ديگر ساسانيان.
معرب آن فارس است.
(حاشيهء برهان قاطع چ معين: پارس).
دانشمندان زبان پارسي باستان را خويشاوند زبان سقلابيان بالت(2) ميدانند و اين امر موجب اين فرضيه شده که اجداد ايرانيان در جوار سقلابيان ميزيسته اند و اُسّتهاي(3)امروزي را واسطهء بين قوم پارس و سقلابيان ميدانند.
در نيمهء اول از هزارهء اول ق .
م.
سه قدرت بزرگ در نواحي شمال دجله و فرات با هم رقابت داشتند که از ميان آنها ايرانيان توانستند بر دو رقيب ديگر يعني اورارتو (آرارات) و آشور چيره شوند و شاهنشاهي وسيعي بخ وجود آورند.
نام اين قوم براي اولين بار در سالنامه هاي پادشاهان آشور در شرح لشکرکشي آنان به حدود جبال زاگرس به ميان آمده است.
آشوريان اين قوم را در 844 ق.
م.
شناخته اند.
با اين دلايل قوم پارسي قب در شمال غربي ايران کنوني در مغرب و جنوب غربي درياچهء اروميه مستقر بوده و سپس بتدريج به جنوب متمايل شده و اين انتقال در نتيجهء فشار اورارتو و آشور بوده است.
اين قوم به احتمال قوي در حدود سال 700 ق.
م.
در مغرب جبال بختياري جايگزين شدند و مرکز حکومت آنها مطابق نوشتهء آشوريان پارسوماش ناميده شد.
پارسيان پس از ورود به اين سرزمين تحت قيادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکيل دادند.
پس از مرگ هخامنش پسرش چيش پيش پادشاه شهر انشان(4) ناميده شد و رسماً در قلمرو وسيعتري به فرمانروايي پرداخت و ايالت تازه اي را که پارسه ناميده شد (فارس کنوني) به ديگر متصرفات خود پيوست.
(از کتاب ايران تأليف گيرشمن ترجمهء معين صص 59 109).
بنابه روايات مختلف مورخان قديم، چيش پيش مذکور غير از چيش پيش پدر کورش معروف است، به اين معني که پس از مرگ هخامنش بترتيب چيش پيش، کبوجيه فرزند او و کورش فرزند کبوجيه به فرمانروايي رسيدند و سپس فرزند کورش بنام چيش پيش دوم روي کار آمد و اين شخص همان پدر کورش و آريارمنا است که حکومت را ميان دو فرزند خود تقسيم کرد و دو شاخه از خاندان هخامنش به وجود آورد.
از شاخهء آريارمنا به ترتيب پسرش ارشام، نوه اش ويستاسپ و پسر ويستاسپ يعني داريوش کبير حکومت کردند.
شاخهء دوم يعني نسل کورش را بايد شاخهء اصلي خاندان هخامنشي شمرد زيرا وسعت شاهنشاهي مربوط به اين شاخه است.
از اين شاخه بترتيب کورش، پسرش کبوجيهء دوم، کورش سوم پسر کبوجيه و معروف به کورش بزرگ و کبوجيهء سوم فاتح مصر و سپس فرزندان ديگرشان به شاهنشاهي رسيدند.
(ايران باستان پيرنيا ج1 ص231).
شاهنشاهان بزرگ اين خاندان بترتيب عبارتند از:
1 کورش (559530 ق.
م.
).

2 کبوجيه (530522 ق.
م.
).

3 داريوش (522486 ق.
م.
).

4 خشايارشا (486465 ق.
م.
).

5 اردشير اول (465424 ق.
م.
).

6 داريوش دوم (424405 ق.
م.
).

7 اردشير دوم (405359 ق.
م.
).

8 اردشير سوم (359338 ق.
م.
)
9 داريوش سوم که پس از مرگ اردشير و مسموم شدن فرزند او به روي کار آمد و دير نپاييد که به دست نيروهاي تازه نفس اسکندر مقدوني و خدعه و بي وفايي سرداران خود از ميان رفت، و با قتل او نخستين شاهنشاهي قوم پارس منقرض گرديد.
(ايران باستان پيرنيا ج1).
اما قوم پارس همچنان در اين سرزمين زيست ميکرد، و در حدود پانصد سال بعد از سقوط امپراطوري هخامنشي خاندان ديگري که خود را از نسل داريوش سوم و بازماندهء خاندان هخامنشي ميشمرد در پارس نيرو گرفت و دومين شاهنشاهي بزرگ قوم پارس را به وجود آورد.
ساسان جد اين سلسله در استخر در معبد اناهيتا (ناهيد) مقامي ارجمند داشت.
پسر او پاپک با دختر يکي از امراي محلي ازدواج کرد و بوسيلهء کودتايي قدرت را از دست او گرفت و بعدها مؤسس سلسلهء ساماني شناخته شد و جلوس او (208 م.
) مبدأ تاريخ جديدي به شمار رفت.
(از کتاب ايران گيرشمن ترجمهء معين صص 290291).
از فرزندان پاپک بترتيب اين کسان به تخت شاهي نشسته اند: 1 اردشير پاپکان (پسر پاپک).
2 شاپور پسر اردشير.
3 هرمز اول پسر شاپور.
4 بهرام اول پسر ديگر شاپور.
5 بهرام دوم پسر بهرام اول.
6 بهرام سوم پسر بهرام دوم.
7 نرسه (نرسي) پسر ديگر شاپور اول.
8 هرمز دوم.
9 شاپور دوم.
10 اردشير دوم.
11 شاپور سوم.
12 بهرام چهارم.
13 يزدگرد اول.
14 بهرام پنجم (بهرام گور).
15 يزدگرد دوم.
16 کواد (قباد) اول.
17 خسرو انوشيروان.
18 هرمز چهارم.
19 خسرو دوم (خسرو پرويز).
20 کواد دوم (شيرويه).
21 اردشير سوم.
22 شهروراز.
23 خسرو سوم.
24 پوراندخت.
25 آزرمدخت.
26 هرمز پنجم.
27 خسرو چهارم.
28 پرويز دوم.
29 فرخ زادخسرو.
30 يزدگرد سوم.
سرگذشت هريک از اين شاهان پارسي در لغت نامه جداگانه آمده است.
و رجوع به پارس و پارسه شود.

(1) Parsa.

(2) Slaves Baltes.

(3) Ossetes.

(4) Anshan.