ادبیات فارسی :۱۴۰۴
وظیفه ی ادبیات
وظیفه ادبیات از دیدگاه نویسندگان و مکاتب مختلف، طیف گستردهای از تعاریف و رویکردها را دربرمیگیرد. این دیدگاهها اغلب تحت تأثیر فلسفه، شرایط اجتماعی و ایدئولوژیهای زمانه شکل گرفتهاند. بر اساس نتایج جستجو، برخی از مهمترین نظرات به شرح زیر است:
---
### ۱. ادبیات متعهد (ژان پل سارتر و مکتب اگزیستانسیالیسم)
سارتر در کتاب «وظیفه ادبیات» معتقد است ادبیات ابزاری برای آزادی و مسئولیت اجتماعی است. او نویسنده را ملزم میداند با آشکارسازی واقعیتهای اجتماعی، خواننده را به تأمل و تغییر جهان فرابخواند. از نظر او، حتی سکوت نویسنده نیز یک موضعگیری سیاسی است. سارتر نثر را ذاتاً متعهد میداند، زیرا هدفش انتقال معنا و تأثیرگذاری مستقیم است، در حالی که شعر را بیشتر مرتبط با زیباییشناسی میپندارد.
> *«نوشتن عملی انقلابی است که انسان را از خودفریبی نجات میدهد»* .
---
### ۲. هنر برای هنر (فرمالیستهای روسی و ادوارد مورگان فورستر)
این مکتب بر استقلال اثر ادبی از اهداف عملی تأکید دارد. فرمالیستها ادبیات را «زبان غریبهساز» میدانند که با شکستن هنجارهای زبانی روزمره، ادراک مخاطب را از واقعیت دگرگون میکند. یاکوبسن، منتقد روس، ادبیات را «نوعی نوشته با سازماندهی خاص زبانی» تعریف میکند که هدفش نه انتقال پیام، بلکه ایجاد تجربهای زیباییشناختی است. فورستر نیز در مقاله «هنر برای هنر» معتقد است ادبیات باید فارغ از دغدغههای اخلاقی یا سیاسی، صرفاً به خلق زیبایی بپردازد .
---
### ۳. ادبیات به مثابه ابزار تغییر اجتماعی (جامعهشناسی ادبیات و مارکسیسم)
روبر اسکارپیت و هیپولیت تن، ادبیات را بازتابی از ساختارهای اجتماعی میدانند. تن با نظریه «نژاد، محیط، زمان»، ادبیات را محصول تعامل این سه عامل میداند. مارکسیستها نیز ادبیات را وسیلهای برای مبارزه با نابرابریها و تقویت آگاهی طبقاتی قلمداد میکنند. مادام دوستال در کتاب «ادبیات و نهادهای اجتماعی» تأثیر متقابل ادبیات و جامعه را بررسی میکند و معتقد است ادبیات میتواند بر دین، قوانین و آداب جامعه اثر بگذارد .
---
### ۴. ادبیات به عنوان بیان فردیت و عواطف (رمانتیسیسم و اگزیستانسیالیسم)
آلبر کامو در مقاله خود در کتاب «وظیفه ادبیات» ادبیات را ابزاری برای مقابله با پوچی میداند و معتقد است نویسنده باید شهامت مواجهه با تنهایی و معناباختگی را در خواننده برانگیزد. سیمون دوبوار نیز با تأکید بر نقش ادبیات در بازتاب تجربیات زنان، آن را راهی برای شکستن سکوت تاریخی جنس دوم میداند. از دیدگاه رمانتیکها، ادبیات باید احساسات عمیق، تخیل و رویاها را بیان کند .
---
### ۵. ادبیات به مثابه میراث فرهنگی و هویتساز (نگاه کلاسیک و شرقی)
دکتر عبدالحسین زرینکوب ادبیات را «ذخیره ذوقی و فکری ملتها» میداند که نقش کلیدی در انتقال ارزشهای اخلاقی و فرهنگی دارد. در ادبیات فارسی، شاعرانی مانند فردوسی و حافظ نه تنها به زیباییشناسی، بلکه به حفظ هویت ملی و زبان فارسی پرداختند. این نگاه، ادبیات را پل ارتباطی بین گذشته و آینده و عنصری برای وحدت ملی میداند .
---
### ۶. ادبیات به عنوان زبان نمادین (سوررئالیسم و سمبولیسم)
فرمالیستها و سمبولیستها بر استفاده از نمادها و استعارهها برای کشف حقایق ناپیدا تأکید دارند. از نظر آنان، ادبیات با «آشناییزدایی» از زبان معمول، امکان درک عمیقتری از واقعیت را فراهم میکند. به عنوان مثال، شعرهای ریلکه یا آثار کافکا با استفاده از نمادها، مفاهیم فلسفی را در لفافه روایت میکنند.
جمع بندی
وظیفه ادبیات از منظر نویسندگان مختلف، از بیان فردیت تا تغییر جامعه، از خلق زیبایی تا افشای حقیقت در نوسان است. این تنوع دیدگاهها نشان میدهد ادبیات همزمان میتواند آینه واقعیت، ابزار اعتراض، حافظه فرهنگی و زبان نمادین باشد. همانگونه که سارتر میگوید:
> *«ادبیات نمیتواند بیطرف بماند؛ هر واژه انتخابی است در میدان نبرد اجتماعی»* .
برای مطالعه بیشتر میتوان به کتاب «وظیفه ادبیات» اثر ابوالحسن نجفی مراجعه کرد که مجموعهای از مقالات نویسندگان غربی و شرقی را در این زمینه گردآوری کرده است .
ژان پل سارتر در کتاب «وظیفه ادبیات» که مجموعهای از مقالات مختلف نویسندگان است، به موضوعاتی مانند تعهد ادبیات، رابطهٔ نویسنده با جامعه، و نقش ادبیات در آزادی انسان میپردازد. هرچند این کتاب به کوشش ابوالحسن نجفی گردآوری شده و شامل مقالاتی از نویسندگان دیگر نیز هست، اما دیدگاههای سارتر در آن بهویژه در زمینهٔ ادبیات متعهد و مسئولیت اجتماعی نویسنده برجسته است. برخی از ایدههای کلیدی او در این زمینه عبارتند از:
---
### ۱. ادبیات بهمثابه عمل متعهد
سارتر معتقد است هر نوشتهای ذاتاً سیاسی و متعهد است، حتی اگر نویسنده قصدی آگاهانه نداشته باشد. به گفته او، نویسنده با انتخاب کلمات و آشکارسازی واقعیتها، ناخواسته درگیر تغییر جهان میشود. این تعهد از ماهیت خود ادبیات ناشی میشود، زیرا نوشتن عملی است که آزادی خواننده را به رسمیت میشناسد و او را به تأمل وامیدارد.
> *«نوشتن راهی مشخص برای آزادیخواهی است. هنگامیکه قلم به دست گرفتید، خواهوناخواه متعهد هستید»*.
---
### ۲. تفاوت شعر و نثر در تعهد
سارتر میان شعر و نثر تمایز قائل میشود:
- شعر: بهعنوان هنری نمادین، بیشتر با فرم و ابهام سروکار دارد و تعهد مستقیم اجتماعی ندارد. شاعر از کلمات بهمثابه ابزار زیباییشناختی استفاده میکند.
- نثر: ذاتاً متعهد است، زیرا هدفش انتقال معنا و تأثیرگذاری بر خواننده برای تغییر جهان است. نثرنویس با آشکارسازی واقعیتها، مسئولیت اخلاقی و اجتماعی خود را نشان میدهد.
---
### ۳. نقش نویسنده در آشکارسازی واقعیت
سارتر ادبیات را ابزاری برای افشای نابرابریها و تقویت آگاهی جمعی میداند. او معتقد است نویسنده با نوشتن، موقعیتها را برای خواننده آشکار میکند و او را به انتخاب میان حفظ وضعیت موجود یا تغییر آن وادار میسازد. این فرایند، همخوان با فلسفهٔ اگزیستانسیالیستی اوست که بر آزادی انسان و مسئولیت فردی تأکید دارد.
---
### ۴. ادبیات بهمثابه بخشش و دهش
سارتر ادبیات را نوعی بخشش میداند که نویسنده از طریق آن، تجربهها و بینشهای خود را با دیگران سهیم میشود. این عمل نهتنها لذت زیباییشناختی ایجاد میکند، بلکه ارزشهای اخلاقی را نیز تقویت مینماید. او در کتاب «ادبیات چیست» (که بخشهایی از آن در «وظیفه ادبیات» نیز منعکس شده) مینویسد:
> *«اثر ادبی چیزی است که نویسنده به جهان اضافه میکند و خواننده را در لذتی وصف ناشدنی شریک میسازد»*.
---
### ۵. نقد ادبیاتِ صرفاً زیباییشناختی
سارتر به نویسندگانی که صرفاً به «هنر برای هنر» معتقدند انتقاد میکند و میگوید ادبیات نمیتواند از مسئولیت اجتماعی شانه خالی کند. از نظر او، حتی سکوت نویسنده نیز نوعی موضعگیری سیاسی است. این ایده در مقالات کتاب «وظیفه ادبیات» نیز بازتاب یافته است.
جمع بندی
سارتر در این کتاب و آثار دیگرش (مانند «ادبیات چیست») ادبیات را نهفعالیتی منفعلانه، بلکه عملی انقلابی میداند که انسان را به مقابله با خودفریبی و پذیرش مسئولیتهایش فرامیخواند. دیدگاههای او تأثیر عمیقی بر جریانهای ادبی و فلسفی قرن بیستم گذاشت و هنوز هم در مباحث مربوط به نقش اجتماعی ادبیات مورد استناد قرار می گیرد.
آرایه های ادبی
مَجاز: به کار بردن یک کلمه در معنی غیر حقیقی است.
مثال:
•او در بدن دست دارد./"دست" در معنی حقیقی به کار رفته است پس در این مثال مجاز نیست.
• به هرجا بنگری دست خدا در کار است./ دست در معنای مجازی به کار رفته است و درست میباشد.
• دست بالای دست بسیار است./"دست" در معنی مجازی به کار رفته است
دنیا از زورگویی و استبداد بیزار است."دنیا" در معنی مجازی است.
•ایران سرزمین ماست: معنی حقیقی و مجاز نیست.
• بر آشفت ایران و برخاست گرد.
"ایران" در این مصرع در معنای غیر حقیقی به کار رفته و مجاز است.
کنایه: عبارت یا جمله یا ترکیبی است که منظور گوینده معنای ظاهری آن نباشد و به یاری قرینهها و نشانههایی، معنی باطنی آن به دست آید. به عبارت دیگر: کنایه ترکیب یا جملهای است که در غیر مفهوم اصلی به کار میرود، در حالی که میتواند معنای اصلی را نیز داشته باشد.
مثال:
• سیه گلیم کنایه از بدبخت.
• کفگیر به ته دیگ رسیدن کنایه از تمام شدن، بدبخت شدن.
• چشم بر چیزی داشتن کنایه از امیدوار بودن.
سجع: در لغت به معنی آواز است. اما در دانش بدی به کلمات هم قافیه در نثر گفته میشود. کلمات هماهنگی که در پایان جملهها و عبارات نوشته میشود؛ سجع در نثر برابر است با قافیه در شعر.سجع نثر را مسجع(موسیجی- موسیقی) و موزیکال می نماید.
مثال:
• منت خدای را عزَ وجل که طاعتش موجب 'قربت" است و به شکر اندرش مزید "نعمت".(قربت- نعمت).
انواع سجع: سجع بر سه نوع است:
۱.سجع متوازی: آن است که در آخر دو یا چند قرینه کلماتی بیاورند که از نظر وزن و حرف رَوی یکسان باشند:
مثال
•کار،یار،بار/ خامه، خانه،جامه.
حرف رَوی؟ : در سجع، به حرف آخر دو کلمه روی گویند.
۲. سجع مُطرّف: وزن ناهمسان ولی حرف رَوی یکسان باشد.
مثال:
•کار،شکار/ شانه،نشانه/یار ،دیار.
۳. سجع متوازن: وزنها همسان، حرف روی ناهمسان.
مثال:
• نهال، بهار...
پارادوکس: کلامی است که در ظاهر حاوی مفهومی متناقض است، به طوری که در وهله اول پوچ و بیمعنی به نظر، اما در پشت معنی پوچ ظاهری آن حقیقتی نهفته است و همان تناقض ظاهری مفهوم جمله، باعث دقت شنونده یا خواننده و کشف مفهوم زیبای پنهان در آن میشود.
مثال:
• من دلم میخواهد که به طغیانی تسلیم شوم." فروغ"
تسلیم طغیان شدن: پارادوکس
• از تهی سرشار جویبار لحظهها جاریست."اخوان ثالث"
از تهی سرشار بودن: پارادوکس
• جایی که نان گرسنه شد و آب، تشنه زیست."شفیعی کدکنی"
نان گرسنه شد: پارادوکس
آب تشنه زیست: پارادوکس
حس آمیزی:آمیختن حس های پنجگانه و با آنان ترکیب های معنا دار ساختن را حس آمیزی گویند.
مثال:
• سکوت سنگین: در این ترکیب ۲ حس شنوایی و لامسه را با هم آمیختهایم.
•موسیقی شیرین: آمیختن حس شنوایی و چشایی.
•نگاه سرد: آمیختن حس بینایی با لامسه
ابهام: به کار بردن یک کلمه در دو معنی است. به عبارت دیگر برگرفتن از کلمه یا کلماتی که دست کم دارای دو معنی هستند. یکی از معنیها دور و دیگری نزدیک به ذهن است. گوینده معنی دور را میخواهد.
مثال:
• من داستان شیرین را خواندم
."شیرین" (ایهام دارد)در دو معنی به کار رفته است:
۱. معشوقه فرهاد ۲. صفتی برای داستان
• ای چایی ی ِ سرد داده ما را/ آتش به سماورت بیفتد.
مصراع دوم " اتش به سماورت بیفتد"(ایهام دارد): ۱. سماورت بسوزد ۲. سماورت روشن و گرم باشد.
• روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف/ کرد/ زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما.
آیت(ایهام دارد): دو معنی دارد : ۱.نشانه ۲.بخشی از قرآن. که در معنی دوم با کلمه "تفسیر" در مصراع دوم تناسب دارد.
ایهام تناسب: آن است که کلمات جمله در آن معنی، که مراد گوینده است با یکدیگر متناسب نباشد، اما در معنی دیگر تناسب داشته باشد.
•مثال:
۱. یکی را حکایت کنند از ملوک/ که بیماری رشته کردش چو دوک.
کلمه ی" رشته" در اینجا به معنی نوعی از بیماری است که آن را عرق مدنی میگویند و از این جهت با دوک تناسب ندارد. اما رشته در معنی ریسمان و نخ با کلمه دوک متناسب است.
۲. هندو به پیش خال تو باشد به چاکری/ مهر رخ تر است مه و زهره مشتری.
لفظ مشتری اینجا به معنی خریدار است، اما به اعتبار دیگر که نام یکی از ستارگان سیاره معروف است، با مهر و ما و زهره تناسب دارد.
۳. باز از نون زر خور آسمان بالای قاف/ شکل عینی میکشد کان عین بر عید است دال.
در کلمه قاف و دال، ایهام تناسب است.
•رودکی: پدر شعر فارسی
قرن چهارم
آثار: دیوان اشعار- بزرگترین کارش "نظم داستان کلیله و دمنه" است که اکنون فقط ابیاتی از آن باقیست.
•بلای سخت( ص۴۹)
۱. ای آنکه غمگینی و سزاواری/ و اندر نهان سرشک همی باری.
معنی:ای انسانی که اندوهگین هستی/و پنهانی خون میباری.
نکته:
سرشک: اشک خونبار- قطره.
همی : پیشوند فعل های استمراری.
۲. رفت آنکه رفت آمد آنک آمد/بود آنکه بود خیره چه غم داری؟
معنی: آنکه از این دنیا رفته است دیگر به این جهان بر نخواهد گشت و آنکه دنیا آمده سرنوشتش بودن در این جهان است/ هست آنکه قرار است باشد، بیهوده چرا غم میخوری؟
نکته:
خیره: بیهوده
۳. هموار کرد خواهی گیتی را/ گیتیست کی پذیرد همواری؟
معنی: آیا میخواهی گیتی را مطابق میل خود سازی؟/ جهان است و هیچ وقت با هیچکس هموار و مهربان نخواهد شد!
نکته:
هموار کرد خواهی؟: میخواهی آن را تغییر دهی- میخواهی مطابق با میل خودسازی؟
۴. شو تا قیامت آید زاری کن/ کی رفته را به زاری باز آری؟
معنی: برو و تا روز رستاخیز و قیامت گریه و زاری کن/ نمیتوانی آن کسی را که از جهان رفته است با گریه و زاری به این دنیا بازگردانی!
نکته:
شو : برو- رو .
۵. آزار بیش بینی زین گردون/ گر تو به هر بهانه بیآزاری.
معنی: از این چرخ گردون بیشتر زار و اذیت میبینی/ اگر به هر بهانهای خودت را آزار بدهی و یا آزار دیده باشی.
نکته:
بیازاری: خودت را آزرده کنی.به خودت رنج بدهی.
۶. گویی گماشته است بلایی او /بر هر که تو بر او دل بگماری.
معنی: انگار ماموری را گماشته تا بلایی بر تو وارد سازد / و به هر کس دل ستهای و عشق و علاقه به آن داری چرخ گردان آن را از تو خواهد گرفت.
نکته:
گویی: انگار- مثل اینکه؛ ادات
گماشتن: نهادن و قرار دادن. گماشته: مامور یا کسی که برای انجام کاری نهاده اند.
دل بگماری: دل بسته ای،علاقمند و عاشق.
۷. اندر بلای سخت پدیدآرند/ فضل و بزرگ مردی و سالاری.
معنی: در همین بلاهای سخت است که انسانهای بزرگ و پیشرو و بخشاینده به وجود میآیند.
یا: رنج ها و بلاها باعث می شوند انسانها بزرگ و قوی و هوشمند گردند.
درس دوم فردوسی جنگ ایرانیان و تورانیان صفحه ۵۱
۱. برآمد خروشیدن دار و گیر/ درخشیدن خنجر و زخم تیر.
معنی: جنگ و خروش آغاز شد، خنجرها درخشیدند و تبرها بر اندامها و پیکرها زخم وارد نمودند.
۲. دو لشکر به یکدیگر آویختند/ تو گفتی به هم اندر آمیختند.
معنی: هر دو لشکر آنچنان به همدیگر حمله کردند گویی که از اول با هم آمیخته شده و درهم یکی شده بودند.
نکته:
آمیختن: درمعنای درهم فرو رفتن و سرشتن و یکی شدن است.
۳ غریویدن مرد و غُرّنده کوس/ همی کرد بر رعد غُرّان فسوس.
معنی:فریاد جنگجویان و طبل های غرنده چنان صداهای بلندی از آنان ابجاد شد که رعد دربرابر این صدا احساس تحقیر و افسوس خوردن می کرد.
نکته
غریویدن: فریاد زدن.
کوس: طبل جنگی پرصدا.
بر رعد غران فسوس: رعد افسوس این صدای مهیب شان را خورد؛ اغراق- استهزا.
۴. ز آسیب شیران پولاد چنگ/ دریده دل شیر و چرم پلنگ.
معنی: از آسیب های مردان قوی پنجه و قدرتمند، دل شیرانِ دلاور و دلدار (مردان جنگی دشمن) و پوست بدن هاشان که چون پوست پلنگ محکم بود ، دریده و تکه و پاره می شد.
بیت : اغراق دارد.
۵.زمین کرده بُد سرخ رستم به چنگ/یکی گرزه ی گاو پیکر به چنگ.
معنی: رستم با گرز گاو پیکرش دشمنانی را که به چنگ می آورد ،آنان را گرزکوب می کرد و زمین از خون دشمنان سرخ رنگ شده بود.
۶.به هر سو که مرکب بر انگیختی/چو برگ خزان سر فرو ریختی.
معنی: رستم به هر سو که اسبش را حرکت میداد،چون برگ های خزان زده،سر دشمنان بر زمین ریخته شده بود.
نکته:
مَرکب: اسب
تشبیه: چو برگ خزان سر فرو ریختی.
مشبه: سر
مشبه به : برگ خزان
ادات و پیوندساز: چو
وجه شبه: فرو ریختن.از تن جدا شدن سرها.
۷. به شمشیر بُران چو بگذاشت دست/ سر سرفرازان همی کرد پست.
معنی: وقتی دست به شمشیر بران خود میبرد سر پهلوانان دشمن را از تنشان جدا و بر زمین یانداخت.
نکته:
سرفرازان: دلاور و پهلوانان دشمن.
سر سرفرازان را پست کردن: کنایه از سر از تن ،جدا کردن است. سر سرفرازان(آنانکه سرهاشان کشیده )بود ، باشمشیر ،پست (افتاده -از تن جدا شده) می نمود.
فراز و پست: تضاد دارند.
۸.اگر بر زدی بر سر، آن سر فراز/ به دو نیمه کردیش با اسب و ساز.
معنی:اگر رستم شمشیرش را بر بالای سر می آورد،اسب و وسایل زرهی و جنگی دشمن و اسبانشان را با فرود آوردن شمشیر به دو نیمه می کرد.
نکته:
سرفراز: استعاره از رستم است.
ساز: ساز و برگ جنگی. لباس ها و ابزارهای جنگی.
۹. چو شمشیر بر گردن افراختی /چو کوه از سواران سر انداختی.
.معنی: وقتی که رستم شمشیرش را بالا میبرد، مانند کوهی، از سر سواران دشمن که از تن شان جدا کرده بود، درست می کرد.
نکته:
"چو" اول: هنگامیکه - وقتی که.
"چو" دوم: چون- مانند.
چو کوهی: مانند کوهی.
۱۰. ز خون دلیران به دشت اندرون/ چو دریا زمین موج زن شد ز خون.
معنی: از خون دلاوران دشمن که کشته شده بودند، دشت و زمین پر از خون شده بود و چون دریای خونین موج میانداخت.
نکات:
این بیت اغراق دارد: از کشتن سپاه دشمن زمین چون دریایی از خون موج
می زد.
مصراع اول: به دشت اندرون
ویژگی سبک خراسانی: پیش(به) و پس(اندرون) دو حرف اضافه ای هستند که میانشان متمم(دشت) قرار گرفته است؛ حرف های اضافه : به- اندرون.
متمم: دشت .
درسبک خراسانی این ویژگی به چشم می خورد که : به / دشت/ اندرون، دو حرف اضافه(به،اندرون) متمم (دشت) را میان خود قرار می دهند.
۱۱. همه روی صحرا سر و دست و پای/ به زیر سم اسب جنگ آزمای.
معنی: همه صحرا پر شده بود از تکه تکه شدن سر و دست و پای دشمنان/و رستم جنگجو سوار بر رخش و با سم اسبش از پیکرهای تکه شده عبور می کرد.
نکات:
جنگ آزمای: جنگ آزموده،جنگجو.
مصراع اول: همه روی صحرا سر و دست و پای: مجاز از پیکر مردان جنگی.
روی صحرا و زیر سم: تضاد دارد.
۱۲. ز سم ستوران در آن پهن دشت/ زمین شد شش و آسمان گشت هشت.
معنی: قدیمی ها می گفتند :"زمین هفت طبقه دارد و آسمان هم هفت طبقه،
این بیت چنین معنا می شود: از سم چارپان در آن دشت گسترده و پهن/ چنان گرد و غباری از زمین بلند شد که یک طبقه از هفت طبقه ی زمین برخاست و زمین شش طبقه گشت و آن طبقه ی غبار به هفت طبقه آسمان اضافه و شد هشت طبقه.
زمین: ۶=۱_۷
آسمان: ۸= ۱+۷
نکات:
بیت اغراق دارد.
پهن دشت: ترکیب وصفی مقلوب(دشت ِ پهن : ترکیب وصفی ستذکه با جابجایی می شود : پهندشت و مقلوب می گردد).
۱۳. فرو رفت و بر رفت روز نبرد به ماهی نم خون و بر ماه گرد.
معنی: قدیمی ها اعتقاد داشتند: زمین بر گرده ی ماهی ای، قرار گرفته و آن ماهی بر شاخ گاو نری؛ آنان علت زمین لرزه را همین خستگی گاو می دانستند که گاو ، ماهی و زمین را به وقت خستگی ،از شاخی به شاخ دیگر انتقال می دهد.
پس با این اعتقاد بیت چنین معنا می شود: روز نبرد ، چنان خونریزی ای رخ داد که خون به ماهی رسید و بدن ماهی از خون درآن اعماق پس از زمین نمناک شد، و چنان گردوغباری بر رفت (بالا رفت) تا ماه ، که ماه از گرد و غبار گرفته شد.
فرو رفت و بر رفت ، آرایه ی لف و نشر دارد: مصراع اول ، فرو رفت (لف) ،به ماهی (نشر) مصراع دوم.
بر رفت (لَف) مصراع اول، برماه(نشر) مصراع دوم.
لف و نشر به سامان یا مرتب:
لف : ۱.فرو رفت ، نشر : ۱.به ماهی
لف: ۲.بر رفت ، نشر : ۲. بر ماه
یا :
لف ها(پیچش) نشرها(گسترش)
فرو رفت به ماهی
بر رفت بر ماه
۱۴. به روز نبرد آن یل ارجمند /به شمشیر و خنجر به گرز و کمند.
معنی : در روز نبرد آن پهلوان ارزشمند(رستم)، با شمشیر و خنجر و با گرز و کمند.
۱۵. برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست.
معنی: با شمشیر برید ،و با خنجر درید،و با گرز شکست ، و با کمند بست، سر و سینه و پا و دست ،پهلوانان دشمن را.
بیت ۱۴ ،مصراع دوم و بیت ۱۵ با هم لف و نشر به سامان ترکیبی دارند:
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
لف ها(پیچش) نشر (۱) نشر(۲)
به شمشیر برید سر
خنجر درید سینه
گرز شکست پا
کمند ببست دست
۱۶. هزار و صد و شصت گُرد دلیر/ به یک زخم شد کشته در چنگ شیر.
معنی: هزار و صد و شصت جنگجوی دلاور با یک حرکت شمشیر رستم کشته شدند.
۱۷. برفتند ترکان ز پیش مغان/ کشیدند لشکر سوی دامغان.
لشکریان از پیش روحانیان زرتشتی با شکست عبور کردن و تا دامغان عقب نشینی کردند.
نکته:
چرا لشکریان شکست خورده توران از جلو روحانیان زرتشتی میبایست عبور کنند؟ زیرا آنان همه پیروزی جنگ را به خاطر دعاهایشان به خود نسبت میدادند و برای همین میبایست سپاهیان شکست خورده از جلوی روحانیون زرتشتی که با غرور ایستاده بودند عبور کنند.
۱۸. وزآنجا به جیحون نهادند روی/ خلیده دل و با غم و گفت و گوی.
معنی: و از دامغان به طرف جیحون حرکت کردند در حالی که آشفته خاطر و با غم و اندوه از شکست خود در برابر ایرانیان با هم با افسوس و تشویش گفتگو میکردند.
۱۹. شکست سلیح و گسسته کمر/ نه بوق و نه کوس و نه پای و نه پر.
معنی: در حالی که سلاحها و ماشین جنگی شان شکسته شده بود و حمایل ها و کمربندهای نظامی که سلاح هایشان به آن آویزان بود را از کمرها گشودند،و دبگر نه بوق وشیپور و طبل جنگی در کار بود و نه تاپ و توان حتا برای بازگشت به سرزمین خودشان!
نکته:
آرایه مِمال: هنگامی ست که در یک کلمه حرف "الف" میل نماید به حرف" ی" شدن تا شکل موسیقیایی شعر را هماهنگ نماید.
مثال: مز"ا"ح ---> مزیح
سلاح--->سلیح
در مثال های بالا به ضرورت حرف "الف" به حرف "ی" مایل شده است:
ممال =الف -----> ی.