حافظ سخن عشق صفحه ۸۱ رامین یوسفی
. « سخن عشق »
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت /ناز کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت!
بیت یک: دم صبحی بلبل به گل تازه روییده گفت : ناز و تفاخر در این باغ و بستان مکن زیرا این بستان زیبا رویانی در آن روییده که اکنون حضور ندارند.
بیت دو: گل خنده زد و گفت : من از حرف راست رنجیده نمی شوم اما هیچ معشوقی تاکنون به عشقش حرف درشتی نزده است.
بیت سه : اکنون آرزو داری که آن جام مرصع(شراب عالی ) برخوردار شوی باید فراز و نشیب بادیه را طلب نمایی و تحمل کنی و باید رنج ها ببری و اشک ها بریزی.
بیت چهار: اگر با محبت رفتار نکنی تا ابد بویی از مهر و عشق به تو نخواهد رسید، اگر با رخسار و مژگانت خاک در میخانه نرویی (پاکیزه نکنی)
بیت پنج: در گلستان ارم دیشب از لطافت هوا دم صبح را بوی سمبل می امیخت.
بیت شش: به تختگاه جمشید گفتم کجاست آن بزرگی و جهان بینی ات؟
بیت هفت: افسوس و اندوه که از آن دولت پر از جلال و جبروت گویی خوابی بود و بگذشت.
بیت هشت : حرف و سخن عظیم عشق بر زبان رانده نمی شود و عشق رفتاریست که بر زبان نیاید.
بیت نه: ای ساقی در جام ما شراب بریز و از این گفت و گوهایی که جهان بر باد رفته است را بران و کوتاه کن.
بیت ده: گریه ی بی امان حافظ بر عقل وبردباری او چیره شده است زیرا نمی توانست غم عشق را پنهان سازد.