درس تجلی حافظ قرن هشتم صفحه ۸۵

بیت اول

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

فروغ زیبایی تو در روز ابتدای آفرینش از ظهور و هویدایی خود سخن گفت، پس از آن بود که عشق پدید آمد و همه عالم را سوزاند.


ازل: آغاز بی زمانی

تجلی: پدیدار

بیت دوم

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

چهره تو نمایان شد، ابلیس آن را دید، اما چون در وجودش عشقی نداشت، از این رشک، چون آتش شد و راه رستگاری را بر آدم بست.

غیت: عدم تحمل دیگری در ماجرای عشق

رشک: حسد. بُخل.کینه.

بیت سوم

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

عقل قصد داشت که از شعله عشق، چراغ خودش را روشن کند، اما ناگهان برق غیور بودن معشوق تابان شده و جهان را دگرگون کرد.


عقل و عشق ،ضدان لایجتمعان اند". رساله ی عقل و عشق،شیخ نجم الدین رازی.

بیت چهارم

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

ادعا کننده عشق می‌خواست که به تماشاکده اسرار و عالم غیب بیاید، اما دست حق از غیب بیرون آمده و بر سینه آن نامحرم مدعی زد و او را دور کرد.


بیت پنجم

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

بقیه انسان‌ها بهره و سهم خود را از زندگی در آسودگی جستند و فقط این دل اندوهگین من بود که غم را برگزید.


بیت ششم

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

روح قدسی من آرزوی وصال چانه و گردن تو را داشت، اما به ناچار به حلقه گیسوی پیچ در پیچ تو آویخت.


بیت هفتم

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

حافظ آن زمانی نامه ی شادی‌آفرین عشق تو را نوشت که بر سر وسایل شادی دل خودش خط کشید و آن‌ها را نابود ساخت

● رامین یوسفی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران