سعدی
قرن :هفتم

سبک: عراقی
آثار: دیوان غزلیات- بوستان به نظم- و گلستان به نثر.

"شب فراق"

۱. شب فراق که داند که تا سحر چند است؟ مگر کسی که به زندان عشق در بند است.
معنی: چه کسی جز گرفتار زندان عشق ی‌داند که شب جدایی چقدر طولانی است؟
نکات:
چند است: چقدر و اندازه است.
تضاد: شب- سحر.
تشبیه: عشق به زندان(اضاغه ی تشبیهی).
جناس تام: که(ضمیر)،که(حرف ربط).


۲. گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم/ کدام سرو به بالای دوست مانند است.
معنی: بر فرض که از غصه دل راه بوستان در پیش بگیرم و به باغ بروم، کدام سرو را در بوستان خواهم دید که شبیه قد و قامت یار باشد؟
نکات:
گرفتن: انگاشتن و فرض کردن.
بالا: قد و قامت.
جناس اشتقاق: گرفتم- گیرم.
گرفتن: انگاشتن و فرض کردن بالا قد و قامت.

۳. پیام من که رساند به یار مهرگسل/ که برشکستی و ما را هنوز پیوند است.

معنی: چه کسی پیغام مرا ه یار پیمان شکن می‌رساند؟ بدین مضمون که تو پیمان خویش نگه نداشتی، ولی من هنوز بر سر پیمان و پیوند خویش هستم.
نکات:
مهرگسل که پیمان دوستی و محبت می‌شکند ،بی‌وفا.
جناس تام :که (ضمیر )که (حرف ربط).
جناس مُطرّف: من- ما.
جناس لا حق :ما را.

۴. قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست /به خاک پای تو، و آن هم عظیم سوگند است.
معنی: به جان تو سوگند یاد کردن شیوه ی بزرگ داشتن معشوق نیست؛ پس به خاک پای تو ،که آن هم سوگند عظیمی است ،قسم یاد می‌کنم.
نکات:
عزت: گرامی داشتن.

۵. که با شکستن پیمان و برگرفتن دل/ هنوز دیده به دیدارت آرزومند است.
معنی: که با وجود پیمان شکنی تو و دل برگرفتن از من هنوز چشمانم، آرزوی دیدار تو را دارد.
نکات:
آرزومند: شیفته و مشتاق.
کنایه: دل برگرفتن( ترک و رها کردن) جناس اشتقاق؛ دیده، دیدار.

۶. بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست/ به جای خاک در زیر پایت افکنده است.
معنی: برای آنکه ما چهره خویش را مانند فرشی بر سر کویت افکنده‌ایم و تو مجبور نیستی قدم بر خاک بگذاری، قدمی رنجه کن و به دیدار ما بیا.
نکات:
بساط: فرش و گستردنی.
تشبیه :چهره به بساط( اضافه تشبیهی). جناس لاحق: بر، سر.
ایهام تناسب: بین "سر" و در معنی "عضو بدن" که در اینجا منظور نیست با "چهره و پا".

۷. خیال روی تو بیخ امید بنشاندست/ بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست.
معنی: تصور روی تو ریشه ی درخت امیدواری را در دل ما کاشته است؛ اما عشق تو به سان بلا و گرفتاری پیِ بنای شکیبایی را برکنده و ما را بی‌تاب کرده است.
نکات:
خیال: تصوّر چیزی در ذهن آدمی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق.
نشاندن: کاشتن. غَرس gars کردن.
استعاره مکنیه: تشخیص( خیال روی تو).
استعاره مکنیه:بیخ امید،بنیاد صبر.
تشبیه: عشق به بلا( اضافه تشبیهی). تضاد برکنده بنشانده.

۸. عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی /به زیر هر خم مویت دلی پراکندست.
معنی: شگفت انگیز است که آسوده خاطری؛ در حالی که اگر بسنجی معلوم می‌شود که در هر خمی از گیسوانت یک دل پریشان وجود دارد.
نکات:
مجموع: آسوده خاطر و خاطرجمع.
قیاس کردن: سنجیدن و مقایسه کردن. خم مو: پیچ و تاب زلف.
کنایه: پراکنده شدن دل( پریشان و آزرده خاطر شدن دل).
تضاد: مجموع- پراکنده.

۹. اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی/ گمان برند که پیراهنت گل آکند است.
معنی: اگر برهنه نباشی و بدنت را بدون جامه در معرض دید نگذاری، مردم گمان می‌برند که جامه ی تو پر از گل است؛ یعنی در لباس تو بدنی نمی‌بینند، بلکه گل می‌بینند.

نکات:
شخص: تن و بدن
گل آکنده: آکنده و پر شده از گل.
تشبیه مضمر: بدن به گل مانند شده است.
۱۰. ز دست رفته نه تنها منم درین سودا/ چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند ست.
معنی: در این عشق و دلدادگی تنها من عاشق و دلباخته نگشتم؛ زیرا دست‌های بسیاری به شِکوِه و استغاثه از این عشق به سوی خداوند بلند گشته است.

نکات:
سودا: عشق.
کنایه از دست رفتن (مدهوش و بی‌قرار و پریشان گشتن).
دست بر چیزی یا کسی بودن( از چیزی یا کسی کمک و یاری خواستن).
مجاز مرسل: سودا به علاقه سبییت (عشق).
۱۱. فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست/ بیا و بر دل من بین که کوه الوند است.
معنی: فراق و جدایی از یار که در نظر تو به اندازه ی برگ کاهی وزن ندارد، بیا و ببین که مثل کوه دماوند بر دل من سنگینی می‌کند.
نکات:
کاه برگ:برگ کاه.
کوه الوند: کوه معروفی است در همدان.
کنایه:کاه برگ( چیز بسیار اندک).
تشبیه جمع: فراق به کاه برگ( در نظر معشوق) و به کوه الوند (در نظر سعدی) مانند گشته است.
جناس لاحق و تضاد:کاه، کوه.

۱۲. ز ضعف، طاقت آهم نماند و، ترسم خَلق/ گمان برند که سعدی ز دوست خرسند ست.
معنی: در اثر ناتوانی تاب آه کشیدن هم برایم نمانده است و می‌ترسم مردم این ناتوانی را خرسندی بپندارند و گمان برند که سعدی غم یار ندارد.
نکات:
ترسیدن : بیم داشتن، مطمئن بودن.
خرسند: خشنود.