معنی شعر "مهتاب" صفحه ی ۱۲۹

نکته: نیما در این شعر به فضای سیاسی و اجتماعی ایران در آن سال‌ها اشاره دارد.
تاریکی و ظلمت نماد ستم و دوران ظلم۱ص می‌باشد . شعر مهتاب نیما یکی از اشعار نو میدانه و پر از شکایت نیماست. و تنهایی شاعر در این شعر چنان قوی و خارق‌العاده تصویر می‌شود که در کمتر شعری از نیما می‌توان جلوه این تنهایی را دریافت.
شعر مهتاب از جمله مشهورترین اشعار نیماست که درباره‌اش بسیار نوشته‌اند. تصاویری از مظاهر طبیعت و همگی دارای افسونی هستند که انسان را به خود جذب می‌نمایند: مهتاب، سحر، گل ،و مجدداً مهتاب.
همچنین تمامی بندها بی‌استثنا به تصاویری از نوع کنایه و استعاره پایان می‌گیرند: خواب در چشم شکستن،خار در جگر شکستن و همه بندها ابتدا تصویری از یک دیدار بیرون وجود انسان داده می‌شود آنگاه حاصل کار و کوشش آدمی خواه در همسویی یا سازگاری با آنها و خواه در چیرگی بر آنچه مانعی چون دیوار و تلاش برای ایجاد رخنه و دری از آن به شمار می‌آید؛ در بن مایه تمامی تصاویر مانع و محرومیت و به اصطلاح سر به سنگ خوردگی وجود دارد و همین نیز به بندها همگونی و یکپارچگی می‌بخشد. در بند اول و دوم عدم حضور هوش و حساسیت در خفتگان(مردمانی که نمی خواهند از خواب غفلت بیرون زنند)، بند سوم بی‌حاصلی تلاش و بی‌فایدگی "گُل" در چهارمی فقدان "در" و نیز کسی که باید دم این "در" بیاید و در پنجمی فقدان نیرو و نشاط در مسافر. همچنین همان تکرار تراوش مهتاب در اول و آخر که خود تقارنی تصویری پدید می‌آورد و نیز همه تصاویر شعر را در ظرف آن قرار می‌دهد.

تراویدن : مصدر

می تراود: فعل

می‌ تراود مهتاب
معنی: فعل تراویدن برای مهتاب اشاره‌ای ضمنی به تراکم ظلمت شب دارد که سبب می‌شود نور مهتاب مثل آب که از کوزه به زحمت و دشواری از جدار ظلمت بگذرد.
معنی بند اول :
تراوش:ترشح. بیرون جهیدن.
فعل تراویدن برای مهتاب اشاره‌ای ضمنی به تراکم ظلمت شب دارد که سبب می‌شود نور مهتاب مثل آب که از کوزه به زحمت و دشواری از جدار ظلمت بگذرد.

در شب تاریک ستمشاهی مهتاب در حال تراوش است و اندک نوری( کورسویی،نماد مبارزان) چون کرم شب تاب در این تاریکی ستم می درخشد.
برای یک لحظه و یک دم خواب و هوشیاری به چشمان کسی دست نمی‌دهد اما
غم این خفته : اما از اندوه و ناراحتی این مردمانی که در خواب غفلت به سر برده‌اند چشمان من اشکبار شده است.
چشم ترم: چشمان خیس کنایه از چشمی که گریان است یا خیس از اشک است نوعی گریه خاموش و عمیق منظور شاعر است به تعبیری خواب از چشمانش پریده است به خاطر اینکه به آگاهی رسیده است چشمانش پر از درد و اشک است.
بند دوم: نگران با من اِستاده سحر... از ره این سفرم می‌شکند.
•معنی: صبح و سحرگاهان با حالتی اندوهگین با من ایستاده است(تشخیص و جاندارپنداری: سحر همراه شاعر- راوی- قهرمان شعر ایستاده است). و سپیده سحری از من می‌خواهد که از روشنایی او این قوم به خواب رفته را با خبرهای خوش از خواب بیدار سازم اما به خاطر اینکه خود را به خواب زده‌اند در حال رنج کشیدن و آزار دیدن هستم.
بند سوم: نازک آرای تن ساق گلی...ای دریغا! به برم می شکند.
•معنی بند سوم: آن ساقه نازک و لطیف گلی که با جان پروردم(منظور خبرهای خوش آزادی از ستم ، خبرهای از جنس سپیده ی سحری)، ای افسوس که جلوی چشمانم ساق‌های آن گل که پرورده‌ام شکسته می‌شوند.
بند چهارم: دست‌ها می‌سایم /تا دری بگشایم...بر سرم می شکند.
•معنی بند ۴: دست‌ها می‌سایم کنایه از تلاش و کوشش برای انجام کاری است که در سطرهای بعدی بیان کرده است تا بلکه با این انتظار و تلاش دری از تاریکی به روشنایی بگشایم، اما افسوس که در و دیوار پوسیده و به هم ریخته‌شان بر سر من آوار می‌گردد.
بند پنجم: می‌تراود مهتاب /می‌درخشد شبتاب؛... غم این خفته چند/ خواب در چشم ترم می‌شکند.
نکته: تکرار میتراود مهتاب و می‌درخشد شب تاب در شعر بنا بر تاکید است به خاطر اندک امیدی که در شب ظلمانی و ستم به چشم می‌خورد.
•معنی بند ۵: در شب تاریک ستمشاهی ،مهتاب اندکی می‌درخشد و قهرمانانی چون کرم شبتاب در حال خبررسانی به مردم هستند تا آزادی را گرامی بدارند.
پاهایم در راه بیدارسازی این مردم که خود را به خواب زده‌اند تاول زده است. اکنون در این تنهایی چون مردی بر در دهکده ایستاده‌ام
و کوله بار تجربه‌ام را بر دوش کشیده دست بر در نهاده و با خود می‌گویم:
غم و اندوه این خفتگانی که چندین و چند هستند چگونه خواب از چشمان خیس من ربوده است و مرا اندوهناک کرده است؟!

دکتر رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران