سهراب سپهری ،سوره تماشا، معنی : رامین یوسفی
سهراب سپهری۱۶۲
•نام اثر: هشت کتاب
سبک : شعر موج نو
عنوان شعر: سوره ی تماشا
احمدرضا احمدی با کتاب "طرح" به عنوان شاعر و بنیانگذار موج نو شناخته میشود ،اما میتوان گفت بانی واقعی شعر موج نو سپهری ست.
•گرایش به طبیعت و طبیعتگرایی در شعر.
•سپهری در شعر عرفان هندو ایرانی، عرفان اسلامی را با عرفان بودیسم تلفیق نمود،برای یافتن معنای شعر "سوگند"باید چند نکته را دانست:
•سوره: تفسیم بندی ۱۱۴ قسمتی قران.
•سوگند: از روی شرف یاد کردن ،برای تاکید.
•تماشا:ایزد شهید شونده در میانرودان بعدها با تسلط ایلام بر میانرودان آداب با هم تلفیق شد و در حکومت های اولیه ایران راه یافت.شهید ، تماشا ربط دارد به آیین نو شدن زمین)،هرساله بهار زنده می شود و آروسی و جشن مقدس و آیینی برگزار می گردد،روح نباتات رویشی دوباره دارند. مشاهده گر ستاره ی تیشتر است،بارش باران نماد گریستن در مرگ اوست،جهان باستان در رسم بارانخواهی اورا صدا می زدند و نیایش می کردند؛ تماشا فرا رَوی از دیدن های عادی ست.
•آغاز کلام:
آغازانسانیت،ارستو ،افلاتون،نیچه،سهروردی،ژاک دریدا ،هر یک به نوعی این را می گویند: ادمی در بستر زبان و کلام است که معنا می یابد!
•کبوتر: فرا روی ذهن.
•ذهن: در مفهوم بودایی، روشنایی محض است که به مفاهیم و تصورات پرتو(پرواز) میافکند و آنان را نورانی میسازد. مفاهیم ذهنی را فعل و انفعالات اندیشه میگویند. اندیشه واقعیتی است که به مدد آن خاصیت مشترک اشیا انتزاع گردد.
•آفتاب: پرتو افشانی مهر بر واقعیت،به اشراق رسیدن اندیشه و روان آدمی.
•زمان: خدای زُروان دین اولیه ی ایرانیان که در دل خدای زمان دو نیروی اهورا مزدا و اهریمن که هر یک نماد نیک و بد هستند قرار دارد.
"سوره تماشا"
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است.
معنی بند:راوی چون پیامبری سوگند یاد می کند برای مردمان که بیایید و با نگاهی فراتراز دیدن معمولی به تماشا بنشیند و نگاه کنید.
و سوگند به زمانی که انسان ها با کلمات با همدیگر و نسبت به هم انسانیت نمودن
و سوگند به روح کلمات که چون کبوتر از ذهن اوج می گیرند
واژه ای بسیار مهم در قفس ذهن و ذهنیت های ما گرفتار و زندانی شده است.
"واو" در سطر دوم و سوم : سپهری با آوردن "و"،سوگند ابتدای این سطرهارا حذف به قرینه ی لفظی نموده است:۱.سوگند به "تماشا"۲. و سوگند به آغاز کلام۳.و سوگند به پرواز کبوتر.
او سه بار سوگند می خورد،و عدد سه ، به لحاظ نشانه شناسی اعداد ،عددی ست که بیشتری و فزونی را نشان می دهد.
مثال در گفتار روزمره:"سه بار بهت گفتم !"
حرفهایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
معنی بند: حرفهایم همانند تکه چمنی که پر از شبنم صبحگاهیست و چون نور درخشان است برای شما روشنی بخش و آشکار بود.
من به همه آنان گفتم:
شما همگی میتوانید به اشراق و معرفت برسید، چرا که خورشید اشراق و آگاهی در وجود تمامی شما هست، کافی ست آنرا به درون خود دعوت کنید، تا محراب و معبد وجودتان را پر از نورِ معنویت کند.
منبع نوری از دانش و آگاهی، لب درگاه و بام های شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
معنی بند: حرفهایم همانند تکه چمنی که پر از شبنم صبحگاهیست و چون نور درخشان است برای شما روشنی بخش و آشکار بود.
من به همه آنان گفتم:
شما همگی میتوانید به اشراق و معرفت برسید، چرا که خورشید اشراق و آگاهی در وجود تمامی شما ست، کافی ست آنرا به درون خود دعوت کنید، تا محراب و معبد وجودتان را پر از نورِ معنویت نمایید.
اگر درگاه ذهنتان را به سوی نور و آگاهی سوق دهید، آفتاب مهر تاریکیها را از شما دور خواهد ساخت و نور و اشراق و آگاهی را بر ذهن و وجودتان میتاباند !
و من آنان را، به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخنهای درشت.
معنی بند: در این بند شاعر چون رسولی ،پیام آور نور و آگاهی و عرفان است که دارد به ذهن های نا آگاه و دور باور و تاریک ،هشدار می دهد که : نبی و رسولی در پی است و شما را بشارت می دهم که امید به روشنایی داشته باشید، شما را به تماشای اسرار خواهد برد، به آغاز انسان و انسانیت، و ذهن شمارا به سطحی از آگاهی می رساند که از اوج پرواز ، زندان ها و زندانیان تاریک ذهن را خواهید دید.
و به نزدیکی روز:
یکی از تکنیکهایی که شاعران شعر موج نو و شعر حجم از آن استفاده میکنند و این تکنیک را از شاعران فرمالیسم روس آموختهاند، شعور بخشیدن و شاعرانه نمودن "حروف اضافه" است.
حرف اضافه "و" در شعر سوره تماشا ، ۵ بار آمده و در سرآغاز سطرها و عبارتها به عنوان جایگزینی برای واژه سوگند به صورت عطف، شاعر به آن کارکردی شعورمند داده است.
از سویی دیگر حرف واو چه به صورت حرف عطف و چه به صورت کاربرد در ساختار کلمات، ۲۱ مرتبه در این شعر به کار رفته است که شاعر این به کارگیری را برای تولید موسیقی با واژ آرایی استفاده کرده است، واج آرایی نیز یکی از ویژگیهای شاعران شعر موج نو و فرمالیست است.
شاعر مردم را به آغاز برآمدن روز و روشنایی بشارت میدهد، که دست از تاریکیها بردارید، پیک روشناییبخش و آزادیبخش در راه است برای از بین بردن تاریکیها آمده است.
افزایش نور:
سپهری به دلیل آشنایی با رنگ و نقاشی، طیفهای مختلف نوری را میشناسد، او دارد بشارت میدهد که تاریکی و سیاهی در حال از بین رفتن است چرا که روشنایی برای مبارزه با او آمده است، رنگ سفید که رنگ روز و روشنایی است و رنگ صلح و پیروزی، درون خود هفت طیف نوری را دارد:۱.سرخ۲.نارنجی۳.بنفش۴.آبی۵.زرد۶.نیلی۷.سبز
با عبور نور سفید از منشور این ۷رنگ قابل تجزیه است.شیخ شهاب الدین سهروردی ،نور سپید را نورالانوار یا نور اسپهبدی و نور پروردگار می داند،درسال ۱۷۰۴ نیوتن در کتاب "اُپتیک" این پدیده را توضیح داده است. انیشتین نیز با معرفی فوتون و نظریه نسبیت درک ما از ماهیت نور را متحول کرد، اما تمرکز او بر جنبههای کوانتومی و نسبیتی نور بود نه ترکیب رنگی آن.
افزایش رنگ: در واقع سهراب سپهری با شناختی که از رنگها و طیفها داشت ،چون رسولی میگوید با برآمدن، و اوج گرفتن آن اشراق(روز- سپیدی-سپاهیان برجسته ی سپیدی و پیروز بر تاریکی و جهل) طیفهای مختلف آگاهی، و تکثر رنگها، و رنگین کمان اندیشهها، تاریکیها شکست خواهند خورد. و لشکر نورهای مختلف پروردگار، گیتی را تماشایی خواهد نمود.
به طنین گل سرخ: گل سرخ نماد شهادت است که با شهید شدن به مشاهده میپردازد و ناظر است بر کارهای دیگران. طنین گل سرخ، استعاره زیبایی ست از ندا دهندگان آزادی و شهادت، شهیدان ذهنهای روشن و آگاهی بخش، که ذهنهای تاریک و مجهول آنان را به شهادت رساندند اما شهادت آنان بشارت نور است، چرا که این طیف شهید به طایفه نور پروردگار میرسد، شهید ایزد نگاه کننده و تماشا کننده بر کار مردمان روی زمین است اگرچه خود به سرود تماشایی رسیده است، و اکنون به دامن نور مادری خویش که همان نورالانوار و پروردگار است رسیده . صدای گل سرخ، میتواند آوازهای بلبلان زند باف باشند که در حال سرودن سوره تماشا و شهادتند. و آنان منزه و پاک گشتهاند از درشتیها و سخنهای درشت و آزارنده، سخنهایی که پشت پچ پچ های پرچین میباشند،حقیرند اما دلگزا، درشتند و مایوس کننده اما حقیر،که در پشت پرچین خواهند ایستاد و به باغ آگاهی و بهشت مینو ،راهی نخواهند برد!
"به" در بند سوم سوره تماشا، هفتمین مرتبهای است که به وسیله" به "سوگند میخورد، در واقع شاعر میخواهد بگوید سوگند به طنین گل سرخ و شهادتش!
عدد ۷ به لحاظ نشانه شناسی معنوی عددی مقدس میباشد، سپهری در سوره تماشا هفت مرتبه سوگند یاد کرده است، چون رسولی در کتاب مقدسی که قصدش آگاهی بخشیدن از پرتوها وپیکهای الهی و آسمانی است، او با این هفت سوگند میخواهد آدمی را به صبح تماشایی کشف و شهود و سپیدی عروج برساند!
و به آنان گفتم:
هر که در حافظه ی چوب ببیند باقی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند!
معنی: من به آنان هوشیاری و هشداری دادم و گفتم:
با دقت ه چوبهای خشک و شاخهها بنگرید، با چشم سوم نه با چشم سر، اگر با چشم دلتان به این چوبهای خشک نگاه کنید به این کشف و شهود خواهید رسید که همین چوبهای خشک همین استخوانهای پوسیده، دچار رستاخیز خواهند شد در باغ نورالانوار.
اگر به این کشف و شهود رسیدید دائم در وزش نسیمهایی که از بهشت میوزد شما را به باغ آگاهی و داناییهای ابدی پیوند خواهد داد.
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود.
●مرغ هوا: استعاره از به آگاهی رسیدن آدمی ست و نیز کشف و شهودی ست که از بالا در جه،شهید که مرغ جانش به آسمانها پرواز کرده است ،مسلط زمین را تماشا می کند،مرغ شهیدی که واحد زمانی اش نور است!
اگر انسانی به آن درجه از آگاهی رسید که مرغ ذهن خودش را مانوس نورهای آسمانی سازد،مانوس نوراسپهبدی،به آرامشی جهانی ،که خاص انسان هوشمند است،دست خواهدیافت.
آن خواب رامترین و آرامترین بیداریهای جهان است!
انسان و شهیدی است که در افظه چوبهای خشک و استخوانهای فرسوده باغ پروردگار را دیده است، پروردگاری که خود رزبان است و در آن باغ ساقی شراب معرفتی است که به شهیدان مینوشاند، آنان که تماشا میکنند و تماشایی شدهاند.
مرغ آگاهی انسان هنگامی که سیاهی ها را کنار زد و به روشنایی و اشراق رسید،آن هنگام است که جهان را به آرامش رسانده و خوابش نیز آرام ترین و امن ترین خواب درجهان معنا خواهد بود!
آن که نور از سر انگشت زمان برچیند
میگشاید گره پنجرهها را با آه!
معنی: سپهری در این سطر زمان را شخصیت انسانی بخشیده است که دستانی نورانی دارد، این انسان نیز چون زرعهای از نور است که سرانگشتهای آن نماد نوبرانههای نور است که هر آنکس بخواهد از این زمان که سر تا پایش آگاهی و معرفت بخشیدن است، نور بدرود، گرههای قلب او باز خواهد شد همانند پنجرهای رو به اقیانوسی از نورها، که در آن صبح تماشایی انسان به آگاهی رسیده سرت میخورد که ای کاش زودتر دلم را به سوی نور هدایتگر از مینمودم و مناظر زیبا را زودتر از این لحظات ماشا میکردم: آغاز انسانیت و تبادل اندیشه، در قاب پنجرهای که کبوتران واژگان به آزادی رسیده در حال تماشای واژگان و انسانهایی هستند که در قفس جهل و تاریکی گرفتار شدهاند.
آه: در سطر آخر آه حسرتی است که از نهاد آدمی برمیخیزد که: ای کاش زودتر شهید میشدم و به آگاهی میرسیدم و از قاب پنجره آسمان مشاهده کننده لحظات عروج باشم.
در آیه ۳۵ سوره نور، آمده است که پروردگار نور زمین و آسمان است، در این آیه پروردگار مصباحی است به با نور هدایتش آدمی را به آگاهی و معرفت میرساند. سپهری در این شعر به نیکویی از نمادها و سمبلهای معنوی چون کبوتر و گل سرخ و باغ و تماشا استفاده کرده است تا خواننده را با هفت بار سوگند یاد کردن دعوت به نور و روشن نماید، خیال انگیزی سپهری در این شعر اشراقی و علمی است. با زبانی شاعرانه چون رسولی واژگان را شعورمند ساخته و شعر را به لحاظ زیبایی شناسی، به لحاظ نقاشی و فیزیک نور ابعاد چندگانهای بخشیده است و خواننده را ه متافیزیک پیوند میدهد.
سر انگشتان به لحاظ دوایر، و نداشتن شکستها نورانی هستند و هر انسانی سرانگشتانش را به دقت نگاه کند نور در نوک آنها جمع میگردد، اما شاعر در اینجا پروردگار را چون انسانی به تصویر کشیده است که سرانگشتان او لحظه به لحظه در حال بارش نور هستند نور هدی و هدایتگری که آدمی اگر از آن در لحظه نور بچیند سیاهیها و تاریکیهای ذهنی پیروز خواهد شد و با باز نمودن ستگیرههای پنجره و قفل برچیدن ،از آنان، شاهد صبح را به آغوش میکشد.
معنی و تفسیر: رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران