سهراب سپهری
واحه در لحظه ۱۶۵

واحه: آبادی کوچک در صحرا که آب و علف داشته باشد.
در لحظه : یک جخ- یک آن- یک ثانیه-درون همان واحد زمان آنی.
هیچ :نیست- ناچیز و اندک...
ستان: پسوند مکان،در مکالمات مردم عادی: جایی که هیچ است و وجود ندارد. ترکیب سازی زیبای: نیست+ هستی(ستان)، پارادوکسی زیبا که خواننده را جذب می کند.
اما در شعر سهراب باید این نکات را دانست:
•آیین ذن:ذن (به انگلیسی: Zen ) مکتبی ماهایانه در مذهب بودایی است که در دوران تانگ در چین پدیدار شده و تأکید فراوانی بر تفکر لحظه به لحظه و ژرف‌نگری به ماهیت اشیا جانداران و… به وسیله تجربه مستقیم دارد.
• یوگا- مراقبه و فرا روی اندیشه-روانشناسی یوگا-چیتا: واژه چیتا در یوگا فقط معنی ذهن را ادا نمی‌کند، بلکه عقل، خودآگاهی( آنیت) و نفس و حواس را نیز در بر دارد. جوهر ذهن که خاصیتش روشنایی است چون با دو جوهر تحرک و تاریکی بیامیزد به قصد حکمرانی بر اشیا برمی‌آید و بدان علاقه می‌ورزد. حال اگر جوهر تاریکی چیره شود، ذهن به عدم فضیلت و عدم معرفت و عدم بی تعقلی می گراید،... وقتی ذهن به معرفت تفکیکی بین روح و ماده ممتاز می‌شود آن را مقام ابر فضیلت می‌گویند و اهل مراقبه و مکاشفه، این حالت را معرفت و اشراق می‌گویند. یعنی اگر عقل به نتیجه کار خود که هدفش اظهار و نمایش روح است نائل آید از نادانی خلاصی می‌یابد.
•زمان: بوداییان که واقعیت عینی زمان را انکار می‌کنند، زمان را مترادف با تغییر و تبدیل عناصر ناپایدار می‌دانند و واقعیت مستقل زمان را رد می‌کنند... اما مکتب "نیایا وی شیشیکا" واقعیت عینی زمان را قبول دارد و آن را از فعلیت و تغییر و تبدیل تمیز می‌دهد.
زمان یگانه و واحد است. تقسیمات ظاهری زمان از قبیل ساعت و دقیقه و لحظه باعث می‌شود که زمان متنوع و چندگانه جلوه کند و "شانکارا میشرا" می‌گوید: این تکثر به علت محدودیت‌های ظاهری به وجود آمده است. همانطوری که بلوری صورت اشیا را در خود منعکس می‌سازد و متعدد و متغیر جلوه می‌دهد، به همان گونه زمان نیز که یکپارچه و تقسیم ناپذیر است، به سبب محدودیت‌های ناشی از گردش دورانی خورشید متنوع و متکثر، نمایان می‌شود.
سهراب سپهری با این پشتوانه و شناخت از عرفان شرق و مکاتب هندو می‌خواهد ما را به فراروی از زمان و مکان و فراروی اندیشه دعوت نماید، که تمام اشیا در یک زمان در حال بودن و شدن هستند، جهان سهراب جهان تغییر لحظه به لحظه ی هستی است، حتی مفهوم زمان(در لحظه دستخوش تغییر است) هم در این تغییر ،درون یک واحد کوچک زمانی، صورتی متفاوت از خود نشان می دهد بلکه چند و چندین تغییر و صورت زمانی. سه زمان حال و گذشته و آینده، مربوط به ۳ حالت اشیا هستند که زمان را محدود و مسدود می‌سازند. سهراب سپهری با این آموخته‌های شرق دور تا هند، می‌خواهد نوع نگاه ما را به اشیا و زمان تغییردهد:"چشم هارا باید شست..." و ذهن و دانش ما را به فراروی و هنجارشکنی و آشنایی زدایی،دعوت نماید،حتا یک لحظه: آغاز - میان- پایانی در حال تکثر و گوناگونی دارد،ور در همین لحظه و لحظات است که زمان جوان بر زمان کهنه و کهنسال ،پیروز می گردد.(لحظه: لِگچه: فاصله "زمانی" که یک لنگ با لنگ دیگر پی می کند- و گام برمی دارد).

واحه ای در لحظه

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
معنی بند :اگر به سوی من می‌آیید/ من پشت هیچستان و زمان و مکانی قرار دارم که شما با چشم عادی نمی‌توانید آن را ببینید.
پشت هیچستان جاییست.
معنی سطر: هیچستانی که من می گویم وجود دارد و مکانی ست(در برهوت زمان گذرا،هیچستان همان دهی ست که میان یک لحظه شدن است).

پشت هیچستان، رگ‌های هوا، پر قاصدهایی ست
که خبر می آرند، از گُل وا شده ی دورترین بوته خاک.
معنی بند: در پس آن مکانی که من از آن سخن می گوییم،رگ های زمان ، پر از قاصدان خوش خبری هستند، که از دورترین گُل و رستنی ی نزدیک به زمین در همین سیاره یا سیارات دیگر،در همین لحظه، خبر از شکوفایی و تازگی ی لحظه به لحظه و تغییر و جوان شدن خاک آورده اند!(زمانستان دایم در حال تازه به تازه ،نو شدن است).

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی ست که صبح/ بر سر تپه معراج شقایق رفتند.
معنی بند: گذر زمان (ساعت شنی- کویر- گذشته)،حکایت از سوارانی ظریف اندیش و به آگاهی رسیده ای دارد که جای رد سم اسب(واحد گذرنده ی زمان) هایشان - در یک صبح که نفس تازه ی زمان است، مشخص است/آنان در آن زمان و لحظه ی تازه (صبح- آغاز روز)آمدند و به اوج و اُروج دانایی و هوشیاری رسیدند، و چون قاصدانی بودند که خبر از رویش یک گُل در دورترین نقطه ی این خاک ،آورده بودند.
شن: زمان- زیرا هرلحظه درحال تغییر نقش است براثر باد.ساعت شنی...
سواران ظریف: رسولان و پیام آورندگان رویش و رستنی ها- خبرآوران جهان نو.
صبح: نماد و استعاره از شورش و پیروزی علیه کهنه و کهن فکر و تیرگی.آغاز شدن و تازگی نفس پاک زمان.
تپه ی معراج: حرکت شن ها در کویربراثر باد،رگه رگه ها و تپه های شنی و ماسه ای را ایجاد می نمایند که چون رگ و مویرگ(زمان) می نمایند.سپهری با این تصویرسازی در دل کویر (تشبیه حسی) از لحظه و گذر لحظاتی سخن می گوید که رسولان و نبی های خوش خبر آمدند و در اوج اُروجِ آگاهی و شهود،فراز تپه ها و رَمل های زمانی که چون رگ های خون آورنده ی تازگی هستند،ایستادند و صبح را بشارت دادند، و خود رفتند.
شقایق:لاله- گل آتشرنگ- گل چراغ مانند به دلیل روشنایی میان سبزه زاران.نماد شهید و شهادت است.شهید برای رسیدن به واقعیت کشته می شود اما روحش در زمان و مکان،فرا روی می کند،و بیرون تمامی زمان ها ایستاده و درحال نگاه(شاهد) کردن به سایر افراد می باشند،آنان خون زمان و زمانه اند،جاری و ساری در رگ های گل ها و گیاهان و بوته ها و رستنی های واحه ها(پشت هیچستان و زمانکده ای نگاه کننده اند).
رفتند: فعل.سوم شخص همراه(جمع)سواران و رسولان آمدند،صبح را بشارت دادند و "رفتند"(زمان نمی ماند).


پشت هیچستان، چتر خواهش باز است.

معنی سطر:در پس و فرای این زمانستان، بارش پیاپی باران لحظه‌هاست،و این فرآگاهی و شهود مدام در حال شدن و رستن گُل ها و چمن های تازه است،اما چتری بازه شده نیز وجود دارد،برای افرادی که خواست و خواهش هایی از جنس نگذشتن و خیس نشدن از زمان دارند و نمی خواهند تازه و نو و با تراوت شوند و لحظه و ساعت های جدید را ببینند،اینان کهن فکرانند و ضد لحظه ها جوانند؛ که در تاریکی و محلی نسبتن امن به خیال خود(چتر) دارند و نمی خواند تغییرات زمانی را باور کنند و علیه رسولان نور و روشنایی اند(بگذاریم که احساس هوایی بخورد)،برای اینکه دراین شعر نماد چتر و عدم تازه شدن زمانی،بهتر برای خواننده ی شعر سهراب پدیدار گردد،شما را به شعر "اهل کاشانم "برگشت می دهم،چرا که شعر سهراب چون پازلی می نماید که برای جور کردن قطعات می بایست از همه ی اشعار (گذشته- اکنون- آینده)او آگاه باشی تا به عدد ۸ برسی: چترها را باید بست،/
زیرِ باران باید رفت/فکر را، خاطره را، زیرِ باران باید بُرْد/با همه مردمِ شهر، زیرِ باران باید رفت/دوست را، زیرِ باران باید دید/عشق را، زیرِ باران باید جُست...

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می‌آید.
معنی بند: برگ نماد تازگی و رویش است،نسیم نماد تحرک و حرکت؛ تا نسیم عطشتناک و تشنه کننده ای به سمت رگ های برگی بوزد و برگی بخواهد تازه بشود،زنگ و زمان بارش تازگی به صدا در می آید که آماده ی نو شدن و آگاهی های تازه باشید.

آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری ست.
معنی بند(مراقبه در سایه ی تربیت ذهنی و با مراقبه در خلوت به شهود رسیدن و پیوند مراقبه کار در سایه سار نارون ،به ابدیتی زمانی).

آدم در این لحظه که در برهوت و صحرای زمان قرار گرفته است، با مراقبه به فرای هیچستانی می رسد که تنها همان شخص مراقبه کننده آن واحه و چمن و آبادی(زمان نو شدن با بارش شهودی)را ناظر است و در این تنهایی است که نوآگاه و نوشهود می شود و زمان اکنونش به زمان ابدیت درسایه سار نارونی پیوند می خورد.
نارون(در بختیاری "بگ نو: شاه نو"): نماد شاهی- معصومیت- طول عمر؛
شاعر می گوید در لحظه و زمان نو،با تنهایی و تربیت ذهنی و آرامشِ روان، به تازگی و آگاهی می رسم و در سایه سار پادشاهی نو (زمان جدید- عهد و دوره و تاریخ جدید)، خودم را به زمان همیشگی پیوند می دهم،چرا که پیام رسولان صبح را دریافت نمودم و بر تیرگی ها و پیری های اندیشه ام پیروز شدم و زمان اکنونم را به زمان جاویدان شاهان و معصومان نو، پیوندجاودان دادم.

به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید،مبادا که تَرک بردارد
چینی نازک تنهایی من.

معنی بند :اگر می خواهید سراغی از تازه شدن من بگیرید و یا می خواهید چون من این تنهایی و سیر و سلوک در زمان نو را تجربه کنید،بسیار آرام و آهسته حرکت کنید،من در حال مراقبه و آرامش دادن به روانم هستم، مبادا این حس، این اشراق و معرفت شخصی، این کشف و شهود، و سیر و سلوک در زمان‌های تازه ام را مبادا با آمدن به سراغ من که چون "ظرف چینی ی زیبا و ظریفی" ست ،بشکنید و بی ملاحظه، با آمدنتان به سراغ من،خلوتی که نتیجه ی ریاضت و رنج برخود بدست آوردم ،دور سازید؟!(چینی نازک تنهایی:۱.تنهایی ظریف و خلوتی شخصی که بسیار نازک و شکننده است ۲. اشاره به رهآوردش از تجربه های ادیان و مذاهب هند و چین: آیین ذن - یوگا- روانشناسی و یوگا- بودیسم...).



● رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران