مرگ نازلی : رامین یوسفی
احمدشاملو(ا.بامداد)۱۴۲
شاگرد نیما یوشیج
سبک: شعر سپید- شعر منثور
آثارشعری: آهنگهای فراموش شده- قطعنامه -هوای تازه- باغ آینه...
•نازلی: ناز+لی(پسوند دارندگی: همراه با ناز، نادار- نازی)
شاملو نازلی را جایگزین نام مبارزی"وارتان، سالاخانیان" قرار داد تا از سانسور بگذرد(گرچه سانسورچی درپی حذف نماد و ترکیبات و تعبیرات مبارزاتی ست ،و فریب دستگاه سانسور با یک جایگزینی اینچنینی دور از ذهن است؟!).
مرگ "نازلی"
《- نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت》
معنی:《نازلی،بهار با لبخند و سرمستی از از راه رسیده است و گل های ارغوان شکوفا شده اند》.
شاعر به بهار،شخصیت (انسان نمایی)بخشیده،که با لبخند زنانه اش دختران ارغوان شکوفا(دختربهار)می شوند با جام هایی که در دستانشان دارند.
در خانه، زیر پنجره گُل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار!
معنی: خطاب به نازلی(وارتان) می گوید: در خانه ی ما ،زیر پنجره،یاس پیر هم گل داده است(پنجره نماد نگاه و احساس از درون به برون است: نگاه شاعر به طبیعت وجهان اطرافش ،همراه با زایش و شکوفایی و بوی گل هاست).خانه به خانه بهار آمده و عطر آزادی را در همه جا پراکنده است.
با مرگ نحس پنجه میفکن!
معنی: با مرگ پلید پنجه در پنجه مینداز و به فکرشکست دادن او نباش!
بودن بِه از نبود شدن، خاصه در بهار...》
معنی: بودن و زنده ماندنت به ویژه در بهار آزادی،بهتر از نیستی و نابودی است!پیروزی فرا رسیده و سرسختی به خرج نده ،حضورت موثرتر از نبودنت است.
نازلی سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت...
معنی: نازلی سخنی نگفت و پاسخی به ما جوابی نداد؛
با سربلندی و غروری چون پهلوانان،درحالیکه جگرش خونین و زخمی از شرایط موجود بود،از روی هم دندان هایش را بر هم فشرد و بسوی مبارزه با مرگ رفت.
"دندان خشم بر جگر خسته بستن و رفتن" کنایه دارد از اینکه تمام وجودش را خشم فرا گرفته بود.
■آوردن یک یا چند مربع میان چند بند، یا از بندی به بند دیگر رفتن در شعر نو برای تغییر ریتم و فضا و یا لحن، استفاده می گردد،تقریبن برابر با مدولاسیون یا تغییر گام در موسیقی است.
《-نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت،جوجه ی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته است!》
معنی: شعر برای برجسته شدن درون دو علامت گیومه قرار داده شده ،
نازلی ! سخن بگو! شاعر هشدار می دهد که مرغ سکوت(مجاز از مرگ)پر و بال هایش در لانه(زندان) را بر تخم مرگ گسترده تا نتیجه ی این پر و بال گستردن در آشیانهاش جوجه و جوجههایی از مرگهای متنوع و تازه و تازهتر را به بارآورد ؛جوجه های مرغ سکوت (استبداد- ظلم) ،تباهی و نیستی و انواع مرگ است!
نازلی سخن نگفت ؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت...
معنی: جوجه های مرگی فاجعه بار،کارخودرا کرده بودند و وارتان طعمه و لقمه ای شده بود که مرغ استبداد برای جوجه های مرگ آفرینش ،آماده ساخته بود،سخنی از او برنخاست!و چون خورشیدی بودی که از دل تیرگی ها و ظلم ها فریاد آزادی سرداد و با اَبر شدن و فراز شدن خود،خونین در غروب نیستی فرو رفت.
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام درخشید و جَست و رفت...
معنی: تکرار و تاکید بر مرگ و مرگ وارتان هایی که سخن نمی گویند؛
وارتان حرفی نگفت/او ستاره ی قهرمانی بود که برای دمی و لحظه ای، در این فضای تیره و تار حکومت استبدادی با مبارزه و سخنانش روشنگری کرد و بعد از آن از این جهان تیره و تاریک به مانند شهابی جهید و در آسمان ذوب شد...
سه نقطه در پایان سطر دال بر تداوم مبارزه و مرگ قهرمانان دارد...
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: 《زمستان شکست!》
و
رفت...
معنی بند: از نازل سخن یا هیاهویی به راه نیانداخت،در سکوت،با گردنکشی و سرافرازی،چون گل بنفشه ای می مانست که از میان برف ها سربرآورد و با تمام دیکتاتوری و سکوت و سرما خودش و هیبت یک قهرمان را نشان داد و شکوفا از مردن او بود که زمستان تیره را شکست و با رفتن خود درواقع اوبود و امثال اوبودند که بهار آزادی را برای ما به ارمغان آوردند،نه بهاری که ما با گل دادن یاس و شکوفا شدن ارغوان ،فریفته ی آن شده بودیم و احساس شاد و خوشحالی می کردیم،که بهارمبارزاتی دوچندان از بهار طبیعت ،زیبا تر،شکوفاتر و پر بار تر است برای رسیدن به مفاهیم والای انسانی!
زمستان شکست و رفت درون گیومه قرار گرفته که شاملو با این علامت نگارشی تاکید و تکرار می کند ، زمستان یخبندان دیکتاتوری را قهرمانانی چون وارتان شکست دادند چرا که بر اندیشه خود ایستاده و استوار بودند، و وارتان وارتانها هستند که بهار واقعی را با شکوفایی خودشان(شهادت) به ارمغان میآورند.
✍️ معنی و تفسیر :رامین یوسفی
دانشگاه علوم و تحقیقات تهران