صورت( فرم) درون مایه (محتوا) و معنا در هنر


صورت (فرم )و تعریف آن در فلسفه ارسطو

سرآغاز انگارۀ «ماده صورت «بنیادی» یا «هیلو مورفیسم» در نگرش فلسفی، بیشک به ارسطو باز می گردد وی در کتاب فیزیک یا ،طبیعیات شرحی مفصل و مبسوط از این رویکرد خویش به دست داده است. در نگاه ،ارسطو هر عینی را که در جهان واقعیت وجود دارد میتوان به ماده و صورت ۴ فروکاسته و به واسطه این دو مفهوم تبیین نمود. ماده که در زبان یونانی «هوله» یا «هیله» خوانده میشود و در سنّت فكري ما «هیولای اولی»، همانا پذیرنده ای بی شکل بی صورت و محض است که اساس و بنیان تمام پدیده های جهان را شکل میبخشد این مادۀ نخستین، نازلترین سطح وجود در اندیشه یونانی و به ویژه فلسفه ارسطوست. از آنجا که در آفرینش ،یونانی آفرینش از هیچ یا موجودیت یابی از عدم معنایی محصل ندارد، مادۀ نخستین پذیرنده و بی شکل باید شکل یا صورت بپذیرد تا از دل پیوستگی آن با صورت عین شناخت پذیر یا موجود واقعی پدید آید.
فلسفه
در فلسفه ارسطو، آنچه به مادۀ نخستین شکل میبخشد، صورت یا فرم است که در زبان ،یونانی ایدوس یا مورفه» خوانده میشود اما در اینجا نکته ای مهم
1. hylomorphism
3. matter
6. ex nihilo (Lat.)
2. Physics i 7, 190a13-191a22
4. form
7. elos (eidos)
5. öλn (hyle)
8. Hoeph (morphe)


وجود دارد: ایدوس با مورفه را نمی توان صرفاً شکل دانست، بدین معنا که اگر این مفهوم را در دستگاه فکری ارسطو بررسی کنیم خواهیم دید که معنای آن از صرف شکل و دیسه فراتر میرود ارسطو خود در توضیح و تبیین صورت»، مثال پیکره برنزی را میآورد که در آن پیکرتراش با مادۀ برنز و انگاره ای که در ذهن خویش دارد و همانا پیکره یک انسان است به ماده اولیه خود صورت می بخشد. در اینجا منظور از صورت صرفاً شکل است و چنانچه پیکرتراش بتواند به درستی پیکره انسان را با برنز بتراشد، به هدف خود دست یافته است؛ اما اگر به دلیل ضعف فنی و عدم مهارت در پیکر تراشی نتواند برنز را به شکل پیکر انسان درآورده و مجسمه او تبدیل به چیزی نامفهوم یا انتزاعی شود باز هم میتوان گفت که بدان شکل بخشیده است
اما آنچه وی در ذهن داشته و هدف و منظور او بوده، صورت نپذیرفته است. در این معنا صورت آن چیزی است که باعث تحقق پذیری هدفی که از پیوستگی ماده با صورت انتظار میرفته میگردد ارسطو در طبیعیات، در جایی که چهار علت اصلی و بنیادین تحقق پذیری یک عین واقعی، یعنی علت مادّی، علت صوری، علت فاعلی و علت غایی را توضیح میدهد، از سه علت فاعلی، صوری و غایی تبیینی به دست میدهد که گویی این سه علت بسیار شبیه به یکدیگر و تقریباً هم مصداق هستند. در کتاب دوم و سوم رسالۀ دربارۀ روح، تقریباً دیگر تشخیص علت صوری و علت غایی از یکدیگر بسیار دشوار و بلکه ناممکن میگردد. بسیاری از شارحین ارسطو بر این باورند که باید این چهار علت را چهار تبیین متفاوت از پدیده های هستی قلمداد نمود که معنایی متفاوت اما مصداقهایی یکسان دارند. با نگاهی به تعریف ارسطو از این علل ،چهارگانه خواهیم دید که این رویکرد، تا حد بسیار زیادی تأمل پذیر و مهم است.
علت صوری چنانچه پیشتر نیز گفته شد مؤلّفه ای است که در ترکیب با ماده بی شکل به عین حقیقی صورت یا شکل میبخشد؛ علت فاعلی نیز کارکردی بسیار مشابه دارد یعنی اگر مادۀ نخستین را مفعول و پذیرنده در نظر بگیریم،علت فاعلی

1. material cause
4.final
cause
2. formal cause
5. Physics ii 3
3. efficient cause 6. De Anima (Lat.)
،صورت درون مایه و معنا در هنر،ص ۱۱
و
با اثرگذاری بر آن و انجام فعل که به وضوح تفاوت چندانی با صورت و علت صوری ندارد پدیده را تحقق میبخشد؛ اما درباره علت ،غایی ارسطو دربارۀ آن بسیار سخن گفته است. از مفهوم جنبانندۀ ناجنبنده در کتاب ما بعد الطبیعه که صفتی است که وی به خداوند اطلاق می کند گرفته تا هدفی که یک موجود برای دستیابی به آن پدید می آید همه در مفهوم علت غایی می.گنجند در کتاب دربارۀ روح ارسطو روح یا جان موجودات زنده را در مقابل بدن یا مادۀ آنها قرار داده و روح را به نحوی تبیین میکند که مصداقی برای هر سه علت ،صوری فاعلی و غایی میگردد. روح هم صورتی است که به مادۀ محض شکل میبخشد و آن را بدین معنا که به صورت موجود زنده در می آورد هم فاعل و اثرگذاری است که مادۀ بی تأثیر پذیرنده را تحقق میبخشد و هم اساساً هدف و غایت وجود موجودات زنده، اعم از گیاهان و جانوران و انسان است بنابراین میتوان چنین گفت که در اینجا و هر کجا که سخن از موجودات اندام مند و آلی ،است صورت نه صرفاً به معنای شکل و ،ریخت بلکه به معنای تحقق کامل یک پدیده از هر نظر خواهد بود. از این ،روی میتوان چنین گفت که صورت فاعلیت و غایت در نگاه ارسطو هم مصداق هستند. البته بعدتر در فلسفه های مسیحی و اسلامی، که در آنها خداوند به مثابه فعال مايشاء و قادر مطلق شناخته میشود مصداق علل چهارگانه نیز متفاوت میگردد روح در مرتبه ای فروتر از ذات خداوند قرار میگیرد و از همین روی، فاعلی جایگاهی والاتر از علت صوری پیدا میکند این مطلب در رویکرد فلسفه های مسیحی و اسلامی به صورت و به ویژه معنای آن در هنر نیز اهمیت بسیاری مییابد که بدان خواهیم پرداخت نکته دیگر که اتفاقاً به نکته پیشین نیز بی ارتباط نیست آن است که شارحین ،ارسطو بر سر این که ماده عامل فردیت و تشخص است یا صورت اتفاق نظر ندارند. شارحین غربی بیشتر صورت یا فرم را عامل یگانگی و منحصر به فرد بودن یک عین یا پدیده میدانند اما شارحین شرقی و به ویژه فیلسوفان اسلامی که بارقه هایی از وحدت وجود در اندیشه آنان به چشم می خورد، ماده را عامل فردیت
1. organic

می کند و در آرمان شهری که در رساله جمهوری به تصویر کشیده شده از همگان افرادی شجاع و خردورز و قدرتمند و به عبارتی شهروند خوب میسازد. هنرمندی که نتواند این رسالت آرمانی را به انجام برساند یا هنرش در خدمت اعتلای شهروندان نبوده و یاوه سرایی کند و یا تصاویری ناشایست از امور والا ارائه دهد، چه شاعر باشد
چه نقاش و چه موسیقی دان جایی در آرمان شهر افلاطونی نخواهد داشت. بنابراین دو چیز از همه مهمتر خواهد بود نخست آن چیزی که هنرمند قصد بازنمایی آن را دارد (درونمایه و محتوا و دوم نحوۀ این بازنمایی فرم یا صورت). در سرتاسر تاریخ هنر از جهان باستان تا پایان عصر بازنمایی، که مصادف با [ مدرن ] شکل گيري هنر نوین بنیاد است هنر باید به واسطه آنچه در پی بازنمایی یا رساندن آن است، حامل معنا باشد. بدین ترتیب که معنای اثر هنری را باید در پیوستگی و یگانگی فرم و محتوا یا صورت و درون مایه جست، با تکیه بیشتر بر اهمیت محتوای اثر هنری و پیامی که برای ناظر به همراه دارد. البته پرواضح است که هنر موسیقی در شکل محض و بدون کلام خود، به واسطه انتزاعی بودن و همچنین به دلیل این که از نمادهای حامل معنایی چون زبان يا اشكال معنادار بهره نمی گیرد نمونه ای استثنایی است که جداگانه اندکی نیز بدان خواهیم پرداخت اما دربارۀ هنرهای تجسمی و ادبیات که بازنمایی واقعیات جهان پیرامون را به واسطه زبان و اشکال به انجام میرسانند درون مایه است که نقش اساسی را در رساندن معنا و شکل بخشیدن به تحقق اثر هنری ایفا می کند و در رویکرد هنر به مثابه میمسیس و بازنمایی صورت یا فرم ظرفی است که درون مایه در آن گنجانده می شود.
برای نمونه در نگاه ارسطو به هنر شاعری در یونان باستان وی سوگ نمایش یا تراژدی را در مقامی والاتر از حماسه قرار می دهد هر دوی این صورتهای هنر شاعری و نمایشنامه نویسی با این فرض که اساطیر یونان و ایزدان خاست یونانیان را بخشی از واقعیت های دینی و باور آنان در نظر بگیریم، بازنمایندۀ جهان یونانی هستند.
1. theogony

شناسه کتابوام

شناسه
نوان و نام پدیدآور
،ایرلیخ ویکتور ۱۹۱۴ - م.؛ Erlich, Victor
فرمالیسم روسی تاریخ) - اصول) / ویکتور ارلیش ؛ مترجم: مسعود شیربچه
:تهران نقش جهان مهر ۱۴۰۱
شخصات نشر
شخصات ظاهری
۴۴۷ ص: ۱۴/۵×۲۱/۵ سم
شابک
978-622-92974-6-9:
ضعیت فهرست نویسی
فیپا
یادداشت
موضوع
موضوع
شناسه افزوده
عنوان اصلی Russian formalism. History-doctrine. 3d ed1969 شکل گرایی نقد ادبی) Formalism (Literary analysis
ادبیات روسی -- تاریخ و نقد؛ sian literature -- History and criticism
شیربچه مسعود ۱۳۴۳، مترجم
رده بندی کنگره
رده بندی دیویی
شماره کتابشناسی ملی
PG۳۰۲۶ :
۸۹۱/۷۰۹ :
۹۱۴۰۷۶۴ :
نفقت محمون رت
ویکتور ارلیش فرمالیسم روسی تاریخ) - (اصول
ترجمه مسعود شیرچه
ویراستار و صفحه آرا: مسعود نیک طبع
طراح جلد علی اسکندری
چاپ اول: ۱۴۰۲
شمارگان ۷۷۰ نسخه
همه حقوق چاپ محفوظ و متعلق است به
نشر نقش جهان مهر،تهران خیابان انقلاب خیابان ۱۲ فروردین
خیابان وحیدنظری،کوچه جاوید ۱ شماره یک