مفهوم "ارادهٔ معطوف به حیات" (der Wille zum Leben) از دید شوپنهاور (Arthur Schopenhauer) بنیادین‌ترین عنصر در فلسفه اوست و به نوعی هستهٔ متافیزیک او را شکل می‌دهد. منظور او از این اصطلاح به‌طور خلاصه چنین است که ابتدا باید تعریف را او را دانست:

تعریف:

اراده معطوف به حیات، نیروی بنیادی، کور، غیرعقلانی و جهان‌شمولی‌ست که در سراسر طبیعت، و در همهٔ موجودات زنده و بی‌جان، جاری‌ست.
شوپنهاور باور داشت که این اراده، ریشهٔ نهایی همهٔ نمودها و پدیدارهای جهان است؛ نه عقل، نه خدا، نه ماده، بلکه اراده‌ای کور که می‌خواهد "باشد"، "بماند" و "ادامه یابد".

چند نکتهٔ کلیدی:

  1. اراده، بنیانِ وجود است:

    • برای شوپنهاور، جهان «نمود» است (تأثیر کانت)، اما اگر بخواهیم به ورای این نمودها برویم، تنها چیز واقعی «اراده» است. اراده همان "چیز در خود" است که کانت می‌گفت نمی‌توان شناخت، اما شوپنهاور این دید را داشت که: می‌توان آن را از راه درون‌نگری تجربه کرد.
  2. غریزهٔ بقا و تداوم:

    • اراده در حیوانات به شکل غریزهٔ بقا، تولیدمثل و گریز از خطر دیده می‌شود.
    • در گیاهان نیز به شکل رشد و گسترش، و حتی در مادهٔ بی‌جان به شکل "قوانین طبیعت".
  3. کور و بی‌هدف است:

    • این اراده عقلانی یا هدفمند نیست؛ نمی‌داند چرا یا به‌کجا می‌رود. فقط می‌خواهد ادامه یابد.
    • همین "بی‌معنایی" یکی از دلایل تراژیک بودن زندگی در نگاه شوپنهاور است.
  4. ریشهٔ رنج انسان:

    • انسان چون آگاهی دارد، در می‌یابد که اراده‌اش او را به رنج می‌کشاند. میل به زندگی = میل بی‌پایان = رنج بی‌پایان.
    • شوپنهاور از این رو بسیار بدبین بود و راه‌حل را در انکار اراده، ریاضت و هنر می‌دانست (مقدمه‌ای برای تفکر بودایی و نگاه عرفانی).

نمونهٔ کاربرد در زندگی:

  • وقتی انسان بی‌دلیل عاشق می‌شود، و تمام عقل و مصلحت را کنار می‌گذارد، شوپنهاور می‌گوید: این "ارادهٔ معطوف به حیات" است که از راه انسان، می‌خواهد بماند و تولیدمثل کند.
  • وقتی حیوانی برای دفاع از فرزندش خود را به خطر می‌اندازد، باز این اراده (معطوف به زیست و زندگی کورکورانه)در کار است.

●بی معنایی ، انسان کور- بی اراده(معطوف به حیات) ، غیر عقلانی،رنج کشیدن،غریزه ی بقا و ادمه،تراژیک بودن زندگی ست!

*گویی اراده ای کور جبر کرده است که طبیعت را وادار به : بودن-ماندن و ادامه دادن ،می کند!

☆این اراده ی مسلط بر طبیعت و جاندار و بی جان ،یک اراده ی کور است که نه عقل نام دارد و نه ماده.