●سبک شناسی stylistics
سبک در معنای روش و نحوه ی بیان مطلب است.
به معنای مجموعهٔ جنبش‌ها، سنت‌ها، هنجار‌ها، اندیشه‌ها، نظریه‌ها و ویژگی‌هایی است که به دلیل‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در دوره‌ای خاص در ادبیات یک یا چند کشور نمود پیدا کرده‌اند.
ثبت روش مشخص بیان مطلب است یعنی گوینده به چه نحوه خاص و مشخصی، مطالب خود را ایراد کرده است، و جهت درک این نحوه ی خاص بیان باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات، صنایع ادبی، عروض و قافیه... گوینده دقت شود.
●تقسیم سبک از دیدگاه مختلف:
۱.سبک فردی: بر حسب نام افرادی که شعر شخصی داشته‌اند و بعد از خود جریانی را در شعر یا نویسندگی ایجاد کرده‌اند، عده ی بسیاری به پیروی ایشان شعر گفته‌اند یا نثر نوشته‌اند: سبک فردوسی، سبک حافظ، سبک نیما، سبک بیهقی...
۲سبک .بر حسب درک مطلب: سبک دشوار و مغلق، سبک ساده و روان، سبک بینابین.
۳. سبک بر حسب نوع زبان: سبک شاعرانه، سبک علمی، سبک روزنامه‌نگارانه.
۴. سبک بر حسب موضوع: سبک صوفیانه، سبک مذهبی، سبک تاریخی...
●از همه مهمتر و معمول‌تر تقسیم بندی سبک بنا به دوره است:
سبک خراسانی، عراقی، هندی...
● دوره‌های سبک شعر فارسی به این صورت تقسیم بندی می‌گردد:
۱. سبک خراسانی: نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم.
۲. سبک حد وسط یا دوره سلجوقی: قرن ششم.
۳. سبک عراقی: قرن هفتم، هشتم، نهم.
۴. سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت: قرن دهم.
۵. سبک هندی: قرن یازده و نیمه اول دوازده.
۶. دوره ی بازگشت: اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم.
۷. سبک حد واسط یا دوران مشروطیت: نیمه اول قرن چهاردهم.
۸.سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد.
بسیاری بر این تقسیم بندی‌ها اعتراض داشتند با که این گونه تقسیم بندی‌ها سرسری می‌باشند.
زیرا در یک سبک جزئی‌ترین عناوین باید لحاظ شود، چنانکه سبک خراسانی خود به سه دوره طاهریان و صفاریان، "سامانیان ،غزنویان" تقسیم می‌شود، یا سبک دوره سلجوقی خود به ۳ دوره جریان قدیم(خراسانی)، جریان جدید (بینابین) و سبک آذربایجانی تقسیم می شود.
●مختصات سبک خراسانی(ترکستانی) :
الف. مختصات زبانی: زبان این دوره طبیعی است و ساده و روان است و در آن تعقید و ابهام نیست. اما امروزه اگر برخی لغات آن، برای ما مهجور و دشوار می‌نماید، به سبب آن است که خراسان بزرگ منطقه وسیعی بود و لهجه‌های مختلفی چون سغدی و خوارزمی در آن رایج بود. تنوع لغات، ترکیب سازی، انواع کنایات و اصطلاحات در آثار شاعران خراسانی نسبت به دیگر شاعران به طرز چشمگیری قوی‌تر و گسترده‌تر می‌باشد.

ب. مختصات فکری:
۱. شعر این دوره شاد و پرنشاط است و روحیه تساهل و خوشباشی را تبلیغ می‌کند از محیط‌های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می‌گوید.
۲. شعری واقعی‌گراست و اوضاع دربارها، محیط زندگی اشراف، روابط ارباب و کنیز و غلام، تفریحات و ماوقع لشکرکشی‌ها و جنگ را منعکس می‌کند.
در شعر این دوره از امور ذهنی و خیالی خبری نیست.
۳. شاعران با معارف پیش از اسلام آشنا هستند و از این رو در آثار خود به اسم قهرمانان و شاهان چون نوشیروان و زنجیر او و اعیاد و مراسمی چون نوروز و سده و بهمنگان استفاده می کنند.
۴. معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است. معشوق گاهی مرد است و گاهی کنیز شاعر است و از این رو همیشه صحبت از وصال است نه فراق.
۵. جنبه‌های عقلانی و تعادل بر جنبه‌های احساسی و اغراق چیره است. مدح و هجو هم متعادل است و غلو به صورت دوره‌های بعد دیده نمی‌شود. البته اغراق در دوره غزنویان نسبت به عصر سامانیان از حد تعادل خارج می‌شود.
۶. روحیه حماسی بر اشعار این دوره حاکم است. حتی در پند و اندرز و در باب می و معشوق نیز کلام،حماسی است.
۷. برونگراست، امور عینی را وصف می‌کند اما با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجان‌ها و مسائل روحی چندان سر و کار ندارد.
۸. موضوعات شعری از قبیل مرثیه و حکمت و موعظه و لغز و چیستان و خمریه و حماسه و غنا و داستان سرایی در آن هست اما موضوع اصلی مدح ممدوح و سپس وصف بزم می و معشوق است و همه مهارت و اطلاعات شاعر در خدمت این قصد اصلی (قصیده) یعنی مدح است.
۹. اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن در آن کم است و آنچه هست عمیق نیست و به اصطلاح مورد بحث و فحص و بسط قرار نمی‌گیرد و شاعر معمولاً از آن مضمون نمی‌سازد یا از آن استفاده تمثیلی نمی‌کند. مثلاً فرخی از برخی لغات اسلامی استفاده کرده است: یاد باد آن شب کآن شمسه ی خوبان طراز/ داشت بیدار مرا تا به گه بانگ نماز. چه فرخی به اذان اشاره می‌کند.

پ. مختصات ادبی:
۱. قالب شعری مسلط قصیده است. غزل به معنی مصطلح خیلی کم است اما رباعی و مثنوی رایج است. مسمط (منوچهری) و ترجیع بند (فرخی) هم دیده می‌شود.
۲. استفاده از بدیع و بیان به صورت طبیعی و معتدل است و هرچه به جلوترمی آییم قوی‌تر می‌شود. ترجمان البلاغه نخستین کتاب فارسی در صناعات ادبی در قرن پنجم تالیف شد.
صنایع بدیعی این دوره بیشتر لفظی از قبیل موازنه و اشتقاق و رد الصدر الی العجز و لف و نشر و انواع سجع و جناس است و صنایع معنوی بیشتر به موارد ساده یی چون تضاد و مراعات نظیر اعتنا دارند و توجه هنری به انواع ایهام( ایهام تناسب، استخدام...) مطرح نیست.
۳. یکی از ابزارهای مهم ساخت شعر در این سبک استفاده از موازنه است. در مصراع اول کلماتی به کار می‌برد و مطلب مصراع دوم را با توجه به همان کلمات اول با ارایه ای از سجع بنا می‌نهد. قطران در زلزله تبریز می‌گوید:
به نیم چندان کز دل کسی برآرد قیل/ به نیم چندان کز لب تنی برآرد قال/ فراز گشت نشیب و نشیب گشت فراز/ رمال گشت جبال و جبال گشت رمال/ دریده گشت زمین و خمیده گشت نبات/ رمنده گشت بحار و رونده گشت جبال/ کسی که رسته شد، از مویه گشته بود چو موی/ کسی که جسته شد، از ناله گشته بود چو نال/ یکی یکی نبود که گوید به دیگری که مموی/ یکی نبود که گوید به دیگری که منال.
۴. قافیه و ردیف هرچه به عقب‌تر برویم ساده‌تر است و مثلاً از ردیف‌های دراز و غیرمعمول استفاده نمی‌شود و اصولاً ردیف کم است.
۵. توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل‌ها و پرنده‌ها و باغ و می و مطرب و باده انداختن و برف و تیغ و رنگین کمان و اسب... توصیفات دقیقی شده است.
۶. تشبیهات مرکب حسی زیاد است:
بگشای چشم و ژرف نگه کن به شنبلید/ تابان به سان گوهر اندر میان خوید/ بر سان عاشقی که ز شرم رخان خویش/ دیبای سبز را به رخ خویش درکشید! "کسایی مرزی"
پدید آمد هِلال از جانب کوه/ به سان زعفران آلوده محجن!
"منوچهری"
۷. استعاره هم تا حدودی مرسوم است:
همی گرست و همی نرگسانش لاله گداخت/ به زیر لاله ی بگداخته نهفته زریر "ابوالعلای شوشتری"
که مراد از نرگس چشم و از لاله اشک و از زریر صورت است. اما استاد استعاره فردوسی است. اصولاً یکی از ممیزات شعر فردوسی در عصری که همه به تشبیه تمایل دارند استعاره گویی اوست.
۸. از قالب قدیم، تمام مطلع و مسمط قدیم (شعر مسجع) دیده می‌شود.
۹. یکی از مشخصات ادبی از سبک خراسانی و به پیروی آن دوره بازگشت این است که شاعر هیچ وسواس و دغدغه‌ای برای رعایت تناسب بین کلمات ندارد. مثلاً سروش می‌گوید: بدان و آگه باش ای چراغ ترکستان/ که گفته دگر آیم به نزد تو مهمان!
●شاعران خراسانی:
رودکی- فردوسی- شهید بلخی- ابوشکور بلخی-عنصری بلخی-دقیقی- اسدی توسی-سنایی-فرخی سیستانی- فخرالدین اسعد گرگانی- مسعود سعد سلمان- کسایی مروزی- منوچهری...