معنی دل سودایی سعدی رامین یوسفی
سعدی،دل سودایی،صفحه۷۸
قالب غزل
۱. وقتی دل سَودایی میرفت به بستانها/ بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها.
معنی: وقتی دل سودا زدهام به گشت و گذار اغ و بستان میرفت، بوی خوش گلها و گیاهان مرا از خود بی خود میکرد.
دل سودایی: دل عاشق پیشه
تناسب: بستان، گل ریحان، استعاره مکنیه( تشخیص): دل سودازده.
۲. گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل/ با یاد تو افتادم،از یاد برفت آنها.
معنی: گاهی بلبل فریاد و فغان به راه میانداخت و زمانی گل از شوق نغمههای بلبل جامه میدرید و من به یاد تو افتادم و همه ی آنها از خاطرم محو شد.
•نکته
نعره :فریاد/ با در اینجا به معنی "به" است./کنایه: جامه دریدن گل (شکفتن گل) با این کنایه سعدی میخواهد اشتیاق گل را هم بیان کند. تناسب: بلبل، گل.
۳.ای مِهر تو در دلها، ِوای مُهر تو بر لبها/ وِای شور تو در سَرها، وِای سِرّ تو در جانها.
معنی: ای کسی که دلهای عاشقان سرشار از محبت توست و بر لبهای آنان مُهر سکوت نهادهای، ای کسی که در سر عاشقان خود شور عشق افکندی و راز عشقت در اندرون جانشان جای دارد،
•کنایه: مُهر بر لب بودن( خاموش و بیسخن بودن)
جناس: مِهر- مُهر/سَر - سِر
تناسب: دل، لب،سر،جان.
۴. تا عهد تو در بستم، عهد همه بشکستم/ بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها.
معنی: از زمانی که با تو پیمان بستم، پیمان خویش را با همه شکستهام؛ زیرا بعد از عهد بستن با تو، شکستن تمام پیمانها جایز است و به آنها نیازی نیست.
۵. تا خار غم عشقت آویخته در دامن/ کوتاه نظری باشد رفتن به گلستانها
معنی: از زمانی که غم عشقت چنان خاری از دامنم آویخته و مرا پایبند ساخته است، رفتن به گلستان را کوتاه نظری میدانم؛ یعنی خار غم عشقت بر گلستانها ترجیح دارد.
•تشبیه:غم به خار(اضافه تشبیهی).
۶. آن را که چنین دردی از پای در اندازد/ باید که فرو شُوید دست از همه درمانها
معنی: کسی که درد عشق او را از پای دراندازد و درمانده سازد، باید تمام درمانها را رها کند؛ یعنی درد عشق درمان ندارد.
•نکته
کنایه :از پای در انداختن( نابود و درمانده شدن). / دست شستن از چیزی( رها کردن و دست برداشتن از چیزی)/ تضاد:درد،درمان.
تناسب: پا،دست
جناس زاید:درد، در
۷. گر در طلبت رنجی ما را برسد،شاید/ چون عشق حرم باشد، سهل است بیابانها
معنی: سزاوار است که در راه رسیدن به تو رنج و سختی را تحمل کنیم؛ آنچنان که رنج و سختی رسیدن به کعبه برای عاشقان کعبه است.
•نکته
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است/حرم: گرداگرد خانه، در اینجا خانه کعبه مراد است.
۸. هر تیر که در کیش است، گر بر دل ریش آید/ ما نیز یکی باشیم از جمله ی قربانها
معنی: هر تیری که در تیردان وجود دارد، اگر به دل مجروع اصابت کند و عاشق را از پای درآورد، ما نیز از جمله قربانیها خواهیم بود.
•نکته
کیش: تیر دان/ریش: آزرده/قربان: مجازا قربانی.
ایهام تناسب: بین قربان در معنای غیر منظورش، یعنی کماندان با"تیر و کیش".
۹.هر کُاو نظری دارد با یار کمان ابرو/ باید که سپر باشد پیش همه پیکانها
معنی: هر کس که به یار کمان ابرو توجهی داشته باشد، باید در مقابل تیرهایی که از کمان ابروی او پرتاب میشود، همانند سپری بایستد و جانفشانی کند.
۱۰. گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش/ میگویم و بعد از من گویند به دورانها.
معنی: مرا گویند ای سعدی، این همه از عشق او سخن مگو؛ نه تنها من میگویم، بلکه بعد از من هم در تمام روزگاران از عشق او سخن خواهم گفت.
کتابوام: دکتر محمدرضا برزگر خالقی- دکتر تورج عقدایی