معنی دل سودایی سعدی رامین یوسفی
جلسه هشتم
ادبیات تعلیمی: ارشاد در لغت راه نمودن، راه راست نمودن، راه حق نمودن٫ به حق و درستی رهنمود کردن است اموختن اخلاقیات و…
در ادبیات تعلیمی فارسی شعر گسترش بیشتری یافته است و یکی از دامنه دار ترین و گسترده ترین در ادبیات فارسی است
نخستین اثر منظوم و مستقل فارسی در اخلاق پند نامه انوشیروان است که بدایعی بلخی ان را نگاشته است
در این زمینه اشعار سنایی عطار مولوی نظامی و سعدی و نوشته هایی چون اسرار التوحیذ حکایات گلستان جام جم موحدی و… (جزوه)
ص۷۸و۷۹ دل سودایی
بیت ۱: وقتی دل سودا زده ام به گشت و گذار باغ و بوستان میرفت شمیم خوش گل ها و گیاهان مرا از خود بی خود میساخت
سودا یا دل سودایی/ گل=گل سرخ/ ریحان =گیاهی معطر
بستان گل ریحان تناست /دل سودا زده استعاره مکنیه
بیت۲: گاهی بلبل فغان به راه می انداخت و زمانی گل از نغمه های بلبل جامه میدرید و من به یاد تو افتادم و همه ان ها از خاطرم محو شد
نعره=فریاد یا فغان/ باغ=به/ جامه دریدن گل=شگفتن گل(کنایه)/
گل و بلبل تناست
بیت۳: ای کسانی که دل های عاشقان سرشار از محبت توست و بر لب های انان مهر سکوت نهاده ای و ای کسی که در سر عاشقان خود شور عشق افکندی و راز عشقت در اندرون جانشام جای دارد
مُهر- مِهر=جناس حرکتی
بیت۴: از زمانی که با تو پیمان بستم پیمان خویش را با خود شکسته ام زیرا بعد از عهد با تو شکستن تمام پیمان ها جایز است و به انها نیازی نیست
نقض=شکستن/ بستن،شکستن=تضاد
بیت ۵: از زمانی که غم عشقت چنان خاری از دامنم اویخته و مرا پایبند ساخته است، رفتن به گلستان را کوته نظری میدانم؛ یعنی خار غم عشقت بر گلستان ها ترجیح دارد
خار در دامن اویختن=کنایه/ کوته نظری=تنگ نظری/تشبیه غم به خار=اضافه تشبیهی
بیت۶:سزاوار است که در راه رسیدن به تو رنج و سختی را تحکل کنبم؛ انچنان که رنج و سختی رسیدن به کعبه برای عاشقان سهل است
بیت ۷؛کسی که درد عشق او را از پای بر اندازد و درمانده سازد،باید تمام درمان هارا رها کند؛ یعنی درد عشق درمان ندارد
شاید=مسدر شایستن در معنای شایسته و سزاوارن/ حرم=گرداگرد خانه
بیت ۸: هر تیری که در تیر دان وجود دارد اگر به دل زخمی اثابت کند و عاشق را از پای دراورد ما نیز از جمله قربانی ها خواهیم بود
کیش=تیر دان/ ازرده=زخمی/ قربان=مجاز از قربانی (واژه صد در صد فارسی)
بیت۹:هرکسی که به یار کمان ابرو توجه داسته باشد،باید در مقابل تیر هایی که از ابروی او پرتاب میشود، همانند سپری بایستد و جان فشانی کند
بیت ۱۰(اخر): به من میگویند که سعدی این همه از عشق او سخن مگو نه تنها من میگویم بلکه بعد از من هم در تمامی دوران ها از عشق سخن خواهند گفت
موعظه ص۷۷(تمام کلمات پایین صفحه پ ن شامل امتحان است)
بیت۱: ای کسی که مدت طولانی از عمرت گذشت و در غفلت و بی خبری هستی، شاید این چند روز که از عمرت باقی مانده، قدر دان ان باشی.
*در خوابی=کنایه از در غفلت بودن/ مگر=شاید به امید/ پنج روز=مجاز از کل عمر
بیت۲: تا کی با غرور و خشم رفتار میکنی، شرم بر تو باد که ناآگاهی و نمیدانی که از قطره آبی به وجود امده ای
بیت۳: پیر شدی اما همچنان طفلانِ کوی و برزن رفتار میکنی، بزرگسال بودی و با نفوذ اما همچنان مثل جوانان رفتار میکنی (باید متناسب با سن رفتار کرد)
*کهل=پیر/ شاب=جوان/شیخ=انسان بزرگ
بیت۴: تو در بازی خود فرو رفته ای و مشغول کار های کوچک خود هستی غافل از اینکه از ۴جهت چرخ گردون تو را تیر باران میکند
بیت۵: تا هنگامی که در این سرزمین انسانی هست چرخ فلک در حال قصابی کردن میباشد
*گوسپند=نمان انسان
بیت۶: تو چون چراغی در گذرگاه باد هستی و چون خانه ای میباشی که در مسیر سیلاب قرار گرفته است
——————
جلسه نهم
ص۷۷و۷۸ موعظه
بیت۷: اگر به سرمایه همچون قارون باشی و اگر همچون سهراب پهلوان باشی
بیت۸: ملک الموت را به حیله و فن نتوانی پنجه در پنجه های او بیافکنی
بیت۹: نهایت رسیدن گل هنگامیست که میشکفد و به وقت شکوفا شدن است که پژمرده میگردد انتهای کمال نقصان و ضعف است
بیت ۱۰: تو که اغاز و پایانت همین است شایسته نیست که غرور و خودخواهی به خرج دهی
(صفحه بعد ارسال میشود)
ص۸۱ حافظ سخن عشق
بیت۱: دم صبح بلبل به گل نو رسته گفت ناز و تفاخر کم کن زیرا در این باغ گل های زیبایی رویید و پژمرده شد
بیت۲: گل خندید و گفت راست میگویی اما هیچ عاشقی به معشوقش سخن سختی نگفت
بیت۳: اگر به جان مرصع و طلاکاری شده می سرخگون میل داری میبایست انقدر گریه کنی تا اشک های چون مرواریدت از نوک مژگانت فروچکد
در سفتن کنایه از سوراخ کردن مروارید
بیت ۴: تا هنگامی که عشق برقرار است بوی ان را نخواهی شنید مگر اینکه در میخانه را با رخسار و مژگانت جارو زنی
بیت۵: دیشب از لطافت هوا در گلستان ارم بوی سمبل با نسیم سحری امیخته شده بود
بیت۶: به جایگاه جم گفتم که جامی که با ان جهان را مینگریستی کو گفت افسوس که او مانند خوابی بود و رفت.
●رامین یوسفی