عطار نام درس گلگونه مرد صفحه ۶۷
●عطار شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری است.
● شغلش عطاری بود بعدها بر اثر تغییر حال در راه و روش به صوفیان و عارفان نزدیک شد و در سلک آنان درآمد و در خدمت مجد الدین بغدادی، شاگرد نجم الدین کبری، به کسب مقامات پرداخت و بعد از سفرهایی که کرد در زادگاه خود نیشابور نوشین روان گشت.
● آثار وی عبارتند از:۱. زبان مرغان یا منطق الطیر ۲.اسرارنامه ۳.الهی نامه۴. مصیبت‌نامه۵. مختارنامه(رباعیات)۶. دیوان غزلیات ۷. قصاید
●گلگونه ی مرد
● این درس مربوط است به حسین بن منصور حلاج عارف و صوفی و شاعر قرن سوم هجری.
حلاج (حسین بن منصور حلاج) در قرن سوم هجری زندگی می‌کرد. در زمان او، ایران تحت حکومت خلافت عباسی بود. خلافت عباسی در آن زمان یکی از قدرتمندترین حکومت‌های اسلامی به شمار می‌رفت. حلاج به خاطر عقاید و رفتارهای صوفیانه‌اش مشهور بود و برخی از سخنان او به عنوان ادعاهای خدایی تعبیر شد. این موضوع باعث شد که او توسط علمای وقت و حاکمان عباسی به عنوان کافر شناخته شود. در نهایت، به دلیل ادعاهایش و به اتهام کفر، او در سال ۳۰۹ هجری قمری در بغداد و به دستور معتصم خلیفه عباسی اعدام شد.
۱. چون شد آن حلاج بر دار آن زمان/ جز انا الحق می نرفتش بر زبان.
معنی: هنگامی که آن زمان حلاج به دار آویخته شد، جز گفتن من با خدا یگانه شده‌ام حرف ناروایی بر زبانش رانده نشد.
●نکته
●انالحق: من حق و حقیقتم!
این شعار بخشی از تجربه صوفیانه و عارفانه حلاج بود که در آن اشاره به وحدت و یگانگی با خدا را دارد. این شعار و رفتارهای دیگر موجب شد تا دیگر علما به او حسادت ورزند و در نهایت نزد خلیفه عباسی معتصم، وی را بدبین نمایند و در نهایت وی دستور اعدام او را بدهد.
۲. چون زبان او همی نشناختند/ چار دست و پای او انداختند!
معنی: چون به تجربه وحدت و یگانگی حلاج که خود را با خدا نزدیک می‌دید و زبانش برای آنان ناآشنا بود، چهار دست و پای او را قطع کردند.
۳. زرد شد چون ریخت از وی خون بسی/ سرخ کی ماند در آن حالت کسی؟
معنی: هنگامی که خون بسیاری از بدن او رفت چهره‌اش به زردی گرایید، چه کسی در این حالت چهره‌اش سرخ و حالت عادی خواهد داشت؟
۴. زود در مالید آن خورشید راه/ دسته ببریده به روی همچو ماه!
●نکته
خورشید راه: استعاره از حلاج است که تفکرش چون خورشید اه را برای دیگران روشن می‌کرد.
خورشید - ماه: تناسب
معنی: با دست‌های بریده رخسار زرد رنگش را که از خون بسیاراز او رفته بود و چون ماه زرد رنگ شد ، به گونه‌ها و صورتش مالید به سرعت، آن مرد صوفی و عارفی که خود خورشید راه حق و حقیقت بود، و چون خورشید میان عالمان دین می‌درخشید.
۵. گفت چون گلگونه مرد است خون/ روی از گلگونه تر کردم کنون!
معنی: از او پرسیدند چرا خون به رخسارت می‌کشی؟ حلاج پاسخ داد: سرخاب و گلگونه زینت یک مرد خونی است که اید در راه اندیشه‌اش بدهد، و من گونه‌هایم را با خونی که در راه حق ریخته شد سرخاب زدم تا مبادا شما زردی و ضعف مرا ببینید، من به یگانگی با خداوند ایمان دارم.

● معنی دکتر رامین یوسفی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران