زمانه ی سعدی و چرا هر کوتوله بی سواد به سعدی می تازد ؟
زمانه سعدی
بنا به شواهد تاریخی، ایران سالهایی بدتر ازسالهایی که سعدی در آن میزیسته از سر نگذرانیده است. اگر ویران کردن شهرها، سوزاندن خانهها و کتابخانهها، کشتار و غارت و پدید آوردن چنان وحشتی در مردم که خود را گروه گروه و بی هیچ مقاومت تسلیم مرگ کنند، فنی داشته باشد مغولان استاد این فن بوده اند.
چنگیز خود را بلای خدا میدانسته که بر مردم ایران نازل شده است، طبقات ناصری، قاضی منهاج السراج، که خود در جنگ با مغولان شرکت داشته است، از قول یکی از بزرگان خراسان، قاضی وحید الدین پوشنجی، داستان ملاقات او را با چنگیز خان نقل کرده است. روزی چنگیز خان به قاضی وحیدالدین میگوید از من به دلیل کینه جویی از محمد اُغری نام بلندی در تاریخ خواهد ماند.《اُغری》 به مغولی یعنی دزد. قاضی میگوید: اگر خان مرا به جان امان دهد یک کلمه عرضه دارم. فرمود که تو را امان دادم. گفتم نام جایی باقی ماند که خلق باشد. چون بندگان خان جمله ی خلایق را بکشتند، نام چگونه باقی ماند و این حکایت که گوید؟ چون من این کلمه تمام کردم تیر و کمان که در دست داشت بینداخت و به غایت در غضب شد و روی از طرف من بگردانید و پشت به طرف من کرد. چون آثار غضب در ناصیه ی نامبارک او مشاهده کردم، دست از جان بشستم و امید از حیات منقطع گردانیدم و با خود یقین کردم که هنگام رحلت آمد و از دنیا به زخم تیغ این ملعون خواهم رفت.
مدتی این سکوت طول کشید و بعد چنگیز میگوید:
هر کجا پای اسب محمد اُغری آمده است من آنجا کُشش میکنم و خراب میگردانم. باقی خلایق در اطراف دنیا میباشند و در ممالک دیگر پادشاهانند، حکایت من ایشان خواهند کرد(موحد،۱۳۹۶ : ۴۱-۴۲)...
● موحد، ضیا، ۱۳۹۶، سعدی، چاپ ششم، تهران، انتشارات نیلوفر.