1 : (اِخ)(1) کشوري بود در قديم شامل خوزستان، لرستان (پشتکوه) و کوههاي بختياري کنوني.
حدود اين کشور از مغرب رود دجله از مشرق قسمتي از پارس، از شمال راه بابل به همدان و از جنوب خليج فارس تا بوشهر بود.
شهرهاي مهم آن شوش، ماداکتو، خايدالو (در جاي خرم آباد کنوني) بود.
مردم عيلام زبان و خطي مخصوص داشتند و دين آنان مبتني بر شرک و بت پرستي بود.
عيلاميان دولتي بزرگ تشکيل دادند و تاريخ آنان را به سه قسمت تقسيم ميکنند: 1 عهدي که تاريخ عيلام با تاريخ سومريان و اکديان ارتباط کامل دارد (از ازمنهء قديم تا 2225 ق.
م.
).
2 عهدي که تاريخ عيلام با تاريخ دولت بابل مربوط ميشود (2265 تا 745 ق.
م.
).
3 عهدي که آشور جديد رقيب عيلام است (745 تا 645 ق.
م.
).
عيلام در سال 645 ق.
م.
به دست آشوربانيپال منقرض گرديد.

عهد اول در اين عهد تاريخ عيلام تاريک است.
با وجود اين ديده ميشود که پاتسي هاي سومر و اکد با عيلاميان جنگهاي دفاعي ميکنند، اگر هم گاهي غالب ميشوند تسلط آنان بر عيلام دوامي ندارد و عاقبت عيلام بر سومر و اکد دست يافته دولت ايشان را منقرض ميسازد.

عهد دوم در اين عهد عيلاميان با پادشاهان بابل در زدوخوردند.
در دورهء کاسوها «خورباتيلا» پادشاه عيلام با «کوري گالزو» پادشاه بابل جنگيد و سپس «شوتروک ناخونتا» بابل را تصرف کرد و اشياء نفيس آن را به غارت به شوش برد.
عاقبت تاخت وتاز عيلاميان دولت کاسوها را از پاي درآورد.
از پادشاهان نامي عيلام در اين دوره «شيل خاکين شوشناک» است.
اين پادشاه که سايسي مدبر و بزرگ بود، بناهاي بسيار ساخت و يکي از کارهاي او اين است: هر بنايي را که تعمير ميکرد، مينوشت که اين بنا را که ساخته بود و چه کتيبه اي داشت.
عين آن کتيبه را که بزبان سامي بود مينويساند و ترجمهء انزاني (عيلامي) را بدان مي افزود.
اين علاقه مندي پادشاه مزبور مورد قدرداني دانشمندان باستانشناسي است.
در زمان او ادبيات و صنايع عيلامي به اوج ترقي خود رسيده بود.
در اين عهد جنگهاي ديگري بين عيلام و بابل صورت گرفت (تا انقراض بابل به دست آسوريان).

عهد سوم وقايع عمدهء اين عهد عبارتست از جنگهاي آسور با عيلام (پس از همجوار شدن دو کشور).
نتيجهء اين جنگها آن شد که در سال 645 ق.
م.
سپاهيان آسورباني پال، شوش را تصرف کردند و خزانهء پادشاهان عيلام به دست آنان افتاد.
طلا و نقره اي که بابل در موقع اتحاد به عيلام داده بود با مجسمه ها و اشياء نفيس معابد عيلام و آنچه در خانه ها از ثروت و اشياء گرانبها بود به نينوا منتقل شد.
آسوريان به کشتار و غارت اکتفا نکرده، استخوانهاي پادشاهان عيلام و اشخاص نامي را بيرون آورده به نينوا فرستادند.
رفتار آسوريان را در عيلام، حزقيال چنين تعبير کرده: «اين است عيلام و تمام جمعيت آن در اطراف قبر آن، همه کشته شدند و همه از دم شمشير گذشتند».
مجسمهء «نه نه» ربه النوع «ارخ» را که مدت 1635 سال در تصرف عيلاميان بود، پادشاه آسور به دست آورده براي شهر ارخ پس فرستاد.
آسوريان اسراي بسيار از شوش و شهرهاي ديگر به آسور بردند.
«خون بام کالداش» آخرين پادشاه عيلام که فرار کرده بود پس از چندي گرفتار شد و آسورباني پال او و «تام ماري تو» پادشاه سابق عيلام را به عرابهء خود بست و مجبورشان کرد عرابهء سلطنتي را تا معبد «آسور» و «ايشتار» (خدايان آسور) بکشند.
عيلاميان نوعي تمدن و صنايع بوجود آوردند و خطي براي خود ترتيب داده بودند، وليکن از حيث تشکيلات سياسي هيچگاه نتوانستند از حال ملوک الطوايفي بيرون آيند، بخصوص مردم کوهستاني آن، که هميشه نيم مستقل يا مستقل بودند.
با وجود اين عيلاميان در مدت چندهزار سال قوميت خود را در مقابل مردمي نيرومند مانند سومريان، اکديان و دولي قادر مثل بابل و آسور حفظ کردند و گاهي هم آنها را شکستي فاحش دادند.
عاقبت، اگر هم عيلام به زانو درآمد، بجهت جنگهاي داخلي بود.
بهر حال از سال 645 ق.
م.
دولت عيلام از صفحهء روزگار محو شد و گذشته هاي آن به مرور فراموش گرديد.
در مالمير بختياري در «شکفت سلمان» و غيره آثار بسيار از دورهء عيلاميان ديده ميشود.
متأسفانه اين آثار را به استثناي آنچه در دسترس نبوده خراب کرده اند.
در اينجا حجاريهاي برجسته با خطوط ميخي شوشي و انزاني (عيلامي) بسيار يافته اند و محققان، آثار را به قرنهاي 13 و 12 ق.
م.
مسيح مربوط ميدانند.
(از فرهنگ فارسي معين).
و رجوع به تاريخ ايران باستان شود.

(1) در تداول امروزي فارسي آن را معمولاً با همزه (ايلام) مي نويسند.