معنی درس نیستی (نحوی و کشتیبان)مولوی، رامین یوسفی
نیستی: مولانا
قالب: مثنوی
نحوی: نماد انسان خودپرست است که به دانش نحو و لغت شناسی خود مغرور است.
کشتیبان: نماد انسان پاک و شایستهای است که غرور را از خود دور داشته و با تمام سادگی غرق در اسرار الهی است.
در این حکایت مولانا این مهم را میخواهد گوشزد کند که: داشتن سواد و یا مدرک در علمی کافی نیست. تجربه فراتر از علم است و انسان تا خود را از غرور و کبر دور نسازد لاک جان خویش را با خود حمل میکند، اما کشتیبان نماد انسان جهاندیدهای است که پاکی و صداقت را سرلوحه کار خود قرار داده و از غرور گردابهای آن مبراست. مولانا در واقع با طنزی زیبا این گفتگو را پیش میبرد!
۱. آن یکی نحوی به کشتی در نشست/ رو به کشتیبان نمود آن خود پرست.
معنی: دانشمند نحو شناس در یک کشتی سوار شد و از روی غرور و خودبینی به کشتیبان روی کرد نگاهی از روی تحقیر به او انداخت.
۲. گفت: هیچ از نحو خواندی؟ گفت: لا/گفت: نیم عمر تو شد در فنا!
معنی: به کشتیبان گفت آیا هیچ از علم نحو چیزی میدانی کشتیبان پاسخ داد نه، لغت شناس به او گفت که نیمی از عمر تو بر فنا و بیهودگی رفته است.
۳. دل شکسته گشت کشتیبان ز تاب/ لیک آن دم کرد خامش از جواب.
معنی: کشتیبان از این سخنان مغرورانه دانشمند لغت بسیار رنجید اما آن لحظه خاموش ماند و جوابی نداد.
۴.باد، کشتی را به گردابی فکند/ گفت کشتیبان بدان نحوی، بلند
معنی: تا اینکه بادی وزید و کشتی را بر اثر تلاطم دریا به کام گرداب ها و امواج بلند فراز و فرود می شد، کشتیبان به دانشمند مغرور با صدای بلند فریاد زد:
۵. هیچ دانی آشنا کردن؟ بگو / گفت: نی، از من تو سباحی مجو!
معنی: آیا شنا کردن میدانی؟ الان بگو ببینم؟، دانشمند علم نو گفت نه از من شناگری مجو که هیچ شنا کردن نمیدانم.
۶. گفت کل عمرت ای نحوی فناست/ زآنکه کشتی غرق در گردابهاست.
معنی: کشتیبان به نحوی فریاد زد ای دانشمند کل عمر تو بر بیهودگی سپری شد و عمرت بر فناست، زیرا که کشتی در حال غرق شدن در گرداب هاست .
۷. محو میباید نه نحو اینجا بدان /گر تو محوی بیخطر در آب ران.
معنی: کشتیبان به نحوی گفت اینجا تو باید علم محو شدن در اسرار الهی را بدانی اگر علم محو میدانی بیترس به درون دریا بیا.
۸. آب دریا مرده را بر سر نهد/ ور بود زنده ز دریا کی رهد؟
معنی: دریا ا زمانی که مرده جان دارد و دست و پا میزند برای زنده ماندن او را غرق خواهد ساخت و تا او غرق نگردد دست از سرش بر نخواهد داشت و او را رها نخواهد کرد.
۹. چون بمردی تو ز اوصاف بشر/ بر اسرارت نهد بر فرق سر.
معنی: ای دانشمند و زبانشناس، هر وقت تو از جسم مادیت گذشتی و آنها را در خود کشتی وقت است که دریای اسرار الهی دانشهایش را به تو باز مینماید و تو را بر فرق سر میگذارد و چون بزرگان به مراتب بالا میرساند .
۱۰. مرد نحوی را از آن در دوختیم/ تا شما را نحو محو آموختیم.
معنی: داستان مرد نحوی را به این جهت آوردهایم و حکایت نمودیم تا شما روش و شیوه محو و فنا شدن در اسرار و دریای دانش الهی را یاد دهیم.
۱۱. فقهِ فقه و نحوِ نحو و صَرفِ صرف/ در کم آمد یابی ای یار شگرف!
معنی: ای یار شگفت انگیز و نیکو! مفاهیم فقهی و منظور از نه و صرف را باید در فنا و نیست شدن بیابی نه در چهار معادله و قاعده خشک که در امواج خروشان زندگی تو را به کار نیاید اما هنگامی که در محو دریای دانش الهی گردیدی اسرار پروردگار به سوی تو سرازیر خواهند شد.
● معنی درس نحوی و کشتیبان، رامین یوسفی، دانشگاه علوم و تحقیقات تهران
۱۴۰۳-۱۴۰۴