موعظه سعدی، رامین یوسفی
موعظه، سعدی
قالب : قصیده
بیت :یک ای انسانی که بیشترین سالهای عمرت را سپری کرد ه ای و در خواب غفلت بوده ای شاید این پنج روزه( باقی مانده ) عمر چیزی را متوجه شوی
بیت دو: تا کی میخواهی با غرور و خشم رفتار کنی شرم بر توباد که قطره آب بی ارزشی هستی.
بیت سه : پیر شدی اما رفتار کودکانه ای داری ، شیخ و بزرگ پر هیبتی بودی اما همچنان مانند جوانان رفتار میکنی.
بیت چهار: تو به بازی مشغول هستی و از چپ و راستت تیرهای قضاوقدر تو و پیرامونت را نشانه گرفته اند.
بیت پنج: تا هنگامی که در این گله گوسفندی هست اجل از
قصابی دست نخواهد کشید.
بیت شش: تو همچون چراغی هستی که در مسیر باد قرار گرفته ای و هر لحظه ممکن است کشته شوی و چون خانه ای هستی که در مسیر سیلاب قرار گرفته ای.
بیت هفت: اگر در سرمایه هم وزن قارون سرمایه داشته باشی و اگر به توانایی و پهلوانی برابر سهراب باشی.
بیت هشت:فرشته مرگ را با هیچ ترفندی نمی توانی پنجه درپنجه اش بیافکنی و با آن مبارزه کنی.
بیت نه: نهایت ضعف و ناتوانی را داری چون گل که به وقت سیراب شدن و شکوفا شدن پژمرده می گردد.
بیت ده: تو که به دنیا آمدنت و از دنیا رفتنت تا این حد آسیب پذیر است، شایسته نیست که با غرور و تفاخر رفتار کنی.