جام جم حافظ،معنی رامین یوسفی
جام جم ۸۳
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد!
معنی: سالهای پی در پی، دل که خود چشم جهان بین است و چون جام جمشید و جام کیخسرو خبراز همه ی گیتی دارد،جام آینه ای جمشید را از من (ما) درخواست می کرد/آنچه را که خود داشت(دل)،می خواست از دیگری بدست آورد.
•نکته
جام جمشید: آینه ای بود که چون در آن می نگریست از احوال و اخبار جهانیان آگاه می شد-جام کی خسرو نیز در شاهنامه همین کاربرد را داشت؛ آینه ی اسکندر نیز از آن به جام تعبیر می شود،در شعر حافظ جام جهان بین ،استعار از "جام دل" است که وقتی از می الهی پرگردد،بر خود و جهان آگاه می گردد.
۲. گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
معنی: دل که خودش چون گوهری بود نایاب،که در گیتی یافت نمی شد،سراغ آن جام گوهرین را از غواصانی می خواست و سراغ می گرفت ،که خودشان در لبه و ابتدای دریای اسرار الهی،گم و حیران شده بودند.
۳. مشکل خویش بَر پیر مغان بردم دوش/کاو به تائید نظر حل معما می کرد
معنی: دیشب سوال خود را نزد پیشوای بزرگ زرتشتیان(مغ- جمع آن مغان)بردم/ که او با نظر انداختن به دنیای ژرف و اسرار آمیزش به منِ پرسنده معمایم را پاسخ داد.
•نکته
تایید نظر: ۱.با ژرفکاوی و دقیق نگریستن به اعماق دل۲.با اندیشه ورزی۳.یاری کردن۴.درنگ از روی اندیشه.
۴.دلم که راهنمایی از پیر رهرو حق گرفت،دیدم شاد و سرسبز شده و کاسه می معنوی را در دست گرفته،و خودش چون جامی جهان بینی شده بود که با نگریستن به آینه ی صاف شده اش، همه ی اسرار (صدگونه)جهان را گوناگون تماشا می کرد و از احوال جهان باخبر می شد.
•نکته
حافظ پس از راهنمایی های پیر و مرشد خود،دلش آرامش یافت و شاد شد،چرا که دیگر در پی اخبار دنیوی نبود و دلش چون جام جمی شد که در آن همه(صد:یکی از اعداد که نماد زیادی و فزونی ست)اسرار در او منعکس می شد و به تماشای آنان می پرداخت.
۵. گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم/ گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
معنی: به دل گفتم: پروردگار این جام جهان نما را چه هنگام به تو داد/گفت: از آن زمانی که این گنبد آسمان را آفرید.
پیرو: دل آنچنان با نگریستن به جام گیتی بینِ درون خود، سرمست شده بود، که دیگر اسرار ازلی را هم می دید!
بسیارانی از حافظ پژوهان، پیر مغان را مورد پرسش و تفسیر قرار داده اند، در صورتی که طالب و خواهشگر ،دل بود که با راهنمایی های پیر مغ ها به دریای حقیقت اسرار رسیده بود نه پیر مغانی که خود ،مرشد و راهنماست و درعرفان، به وحدت و یگانگی با پروردگار رسیده است!
۶. بیدلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
معنی: عاشق و دلداده ای در تمامی لحظات دشوار ،پروردگار همراهش بود و از او مراقبت می نمود، او متوجه ی این همه مراقبت و پشتبانی نبود،بازهم خدا را صدا می کرد
۷. این همه شعبدهها عقل که میکرد اینجا/ سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
معنی:عقل و چشم ظاهربین که چون "سامری" جادوگری می کرد همه را مبهوت خود می کرد،در میدانگاهی که دل ،خودش را به دریای اسرار الهی می زد و دریا می شکافت و چون دست موسا نورانی شده بود،عاقلان از این توانایی که دل از پروردگار یافته بود،به عجز و ناتوانی رسیده بودند.
•نکته
شعبده: چشم بندی
عقل: نماد ظاهر ،جام جهان بین که گیتی را می دید و چشم ها را خیره می ساخت.
اینجا: در این جایگاه،در این آوردگاه عقل و دل .
سامری: نام شخصی ست در رمان موسا ،که با ساختن گوساله ای گروهی از بنی اسراییل را گمراه کرده بود.
عصا: عصای حضرت موسا که دریای نیل را می شکافت و چون اژدهایی می شد که عصاهای جادوگران را که به مار تبدیل شده بودند می بلعید.
ید بیضا: دست نورانی،دست حضرت موسا که از بغل بیرونش می آورد،می درخشید.
۸. گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند/ جرمش این بود ه اسرار هویدا میکرد
معنی:پیر مغان گفت(روایت موسا و سامری- روایت بر دار کردن حلاج)حلاج را به این جرم خلیفه ی عباسی به دار کشید ،زیرا اسرار الهی را برای مردم فاش می ساخت.
•نکته
راهنمایی ها و هشدارهایی که پیرمغان به حافظ و دل (جام جم)به اسرار رسیده ی او می دهد.
۹. فیض روح القُدس ارباز مدد فرماید/ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
معنی:اگر باز،سروش(جبراییل: فرشته ی وحی و رحمت الهی)یاری رسانی نماید و حامل پیام از سوی پروردگارباشد،دیگران(آنان که زمینه و استعداد دریافت پیام الهی را دارند)هم می توانند چون مسیح،کاری کنند که مرده زنده می کرد.
۱۰. گفتم این سلسله زلف بتان از پی چیست/ گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد.
معنی:به پیر مغان گفتم این چین و شکن و زنجیره ی گیسوان زیبا رویان، به دنبال و پی چه چیزی هستند؟ ، گفت: به دنبال دل دیوانه و شیدای حافظ اند تا به زنجیر گیسوان خود،آنرا دربند کشند.
● رامین یوسفی