اندام چالوسی ات: شعر میتراییک رامین یوسفی
۱۳۹۸/۵/۳۰ شماره ثبت ۵۴۳۵۰۸
مشغولم
مشغولِ تَلاوت سوره ی مریم
و زخم هایی
که هیچ مرهمی نمی یابند!
سوار بر ارابه می شویم
کش______________یده تا بیت اللحم
و پرندگان
در رگ هایم
گُر می گیرند!
خوشا به آن روزها
که هوا
بوی مزامیر داوود و
غزلِ غزل های سلیمان را می داد :
و چقدر انارهای تبتی ات
مرا به مینوی پارسایان
نزدیک تر می سازد؟!
نه!
نه!
خدایا نه!
هبوط هم
آنقدر ها طعمی سقوط نمی داد؟!
آه خدایا!
من با موهای پر کلاغیام
چقدر شبیه قابیل گشته ام؟!
و چقدر زیتون
از بلندی های جولان
بر من می بارد؟!
و ما در لباس های همدیگر
متکثر می شویم!
تا فرزندان مان
بال پروانگان را بر دیوارهای حائل
به سبک امپرسیونیسم
نقاشی کنند!
تا دیگر مهتاب
بوی سِدر و کاپور ندهد!
تا...
من از لقای اُتارُد باز گشته بودم
و لب های افریقایی ام
تمامی ازهار اردی بهشتی ات را
بر شرق و غرب دیوار برلین
گرافیتی کرده بود!
و برگی از نارنجستان تنت را
که بر آن حرز یمانی نوشته بودم
لای جرز ی از بیت المقدس قرار داده بودم
تا چشم حسودان
گویا شود؟!
تا جنگ برود گم شود
پی تاریخ حرام زادگی اش
حقیر تر بازی کودکانه مشتی خرفت؟!
تا آن همه برف
متبرک به رَدّ پای فاختگان
منشوری شود
مذاب از حبّ و بغض بین المذاهب
که جز از برای مالیات مرگِ پیروانشان
راهی موذیانه نمی نمایند؟!
باز می گردم به تو
ای الیه راجعون؟!
و در انحنای اندام چالوسی ات
از ریاضت
جار می شوم
جاری!
تا کنفوسیوس و بودا!
تا تنم
بوی تمامی معابد هندوان بگیرد!
ای تن تن تنا تا تن تنی!
و من
با پژواکی از سکوت تورا می خوانم:
اِذ نادی1 رَبَّهُ نِدآءً خَفیّاً
یاد مکاشفه ی یوحنا می افتم
یاد نامه ای به فیلادلفیا!
و لسانم
به زبان سوسن ها
نزدیک تر می شود!
کاش کارون
تا از سیاست خشک اش نزده
مسیح
از جانب خاوری این متن بروید
کاش...!
اصلن به کسی چه مربوط؟!
شاید
سومین مسیح موعود
من باشم؟
آنوقت
پرهیز از جمیع فرقه ها
نوبل صلح ام را
در چهار راه ولی عصر
به گردن کودکی خواهم آویخت
که بوی سیستان می دهد
چقدر دلم برای زرتشت و
امشاسپندن تنگ شده است؟
در حدِ تنگه بُلاغی؟!
ودر همین متن بی غرض
دوست دارم
دست به انتحار بزنم
و بروم پی حورالعین و
تمامی اَنحارِ شُراب
که متنفرم
متنفرم از این همه گوش های مُقرنس
که نفهمیده زیرهرمتنی
آوار می شوند؟!
جدن به حماقت این راویت ها
هیچ دقت کرده اید؟!
که چقدرمنّیت
از اهرام ثُلاثه ی نوشتار و گفتارهاشان می بارد؟!
من من م---ن
اصلن لعنت به من و
تمامی ی من هایی که جمع بسته می شوند؟!
دارم به انتهای خودم نزدیک می شوم!
مشغولم
مشغول بخیه ی زخم هایی که
پهلویم را
با خنجری ازتعصب قمری دریده اند!
مشغولم
مشغول مکاشفه ی یوحنا!
مشغولم!
مشغول تن تن تنا تا تن تنی؟!
که این تاریخ
چموش می رود
تا نستعلیق هبوط ها و سقوط ها!
.............................
(هنگامی که خواند پروردگارش را،پنهانی و به آرامی خواندش!سوره مریم آیه سوم)