سلطنت جمهوری
سلطنت جمهوری
۱۳۹۵/۳/۲۳ شماره ثبت ۴۲۶۶۷۴
همین که افلاطون
خواب های مبهم اش را
در مدیترانه شست ،
توهم جمهوری
از کله اش پرید!
و آکادمی اش
یکپارچه
برگ ریزان معنوی شد؟!
و کفش هایش سر در گم
در کوچه های آتن
او را
به هر سویی می کشاندند؟!
آنگاه نامه ای از استعاره های مرگ را
به پای کبوتری بست
تا برسد به دست سیاستمداری کهنه کار
در جزیره ی سیسیل؟!
_ لطفن!
بعد از دریافت نامه
خون کبوتر را
طغرای قاموس فربه ی
این سنت نوین سازید!
سپس از فراز بالکن ها
مردم را مشروط نمایید:
به تداوم سلطنت جمهوری؟!
مثال نمایش حسنک وزیر
که دو پیک را ایستانیده
یعنی که از بغداد آمده اند؟!
ساعت اجرا: پنج عصر
دقیقن همان موحش پنج عصر لورکا
مکان: به وسعت بلوغ جوخه ها؟!
ضمنن گارد سویل
شرایط ایاب و ذهاب را
برای بازدید از نیاکانمان
در حجره ه های مابعد الطبیعه
با تولیت کانت
مهیا ساخته است؟!
دوستان مجازی من!
لطفن!
این خطابه ی افلاطونی را
به اشتراک بگذارید؟!
+ + +
دقایقی بعد
تلویزیون هرات بدون پارازیت
لبخند موزیانه ی «مارشال مک لوهان» را
که دندان هایی از تصنع
تازه در فرم دهانش
واژگان مدنی را ادا می کرد
نشان می داد؟
پس زمینه پوستری ست از«میشل فوکو»
با دود غلیظی در مزارع کوکنارها؟!
در پایین تصویر
به خطی از کوفی و کرشمه نوشته:
این «یک چُپُق»است؟!
حالا تا می توانید
«امپراتوری نشانه ها» ی رولان بارت را ورق بزنید
که با مکاشفه اش ما را
تا تبت و دالایلاما
نزدیکتر سازد؟!
(خدایا!
آغوش مکاشفه چقدر تُرد است؟!)
تُرد
به سان مُثل افلاطونی که در «جمهور»ی اش
عدالت
رنگی از صورتی دارد؟!
اما حکیمی نو افلاتونی
با هیأتی ایرانی گفت:
_کبود ترین رنگ هاست!
کبود
مثل شانه های خلیج!
کبود
به شکل گرده های خزر!
یا به سان فریاد های مُثله شده کنج دیوارها!
ای «فلوطین خم نشین شراب»؟!
طنز پرداز آرمانشهر فلاسفه ی مَنگ؟!
با ملاطی از ذهن انسانی؟!
ای هاتف نمایشنامه ی کمدی تراژیک
سلطنت جمهوری؟!
...................
*افلاطون در کتاب «جمهور»ش ،حاکمان شهر آرمانی اش را فیلسوفان پیشنهاد می کند و این یعنی :سلطنت فلاسفه در جمهوری؟! که یک فیلسوف یا فیلسوفکی جایگزین حاکم دیگر می شود؟!خطر ارتجاع سلطنت در جمهوری!