نقدروان شناختی "بوف کور" از زاویهٔ روان‌شناسی تحلیلی، روان‌کاوی فرویدی – لاکانی، اختلالات شخصیت، و ساختار ناخودآگاه راوی نوشته شده است.

مقدمه: بوف کور به‌عنوان سند بالینیِ یک روان‌زخمی

«بوف کور» نه صرفن رمان، بلکه بیانیهٔ ناخودآگاهِ راویِ فروپاشیده است.
هدایت آگاهانه «داستان» نمی‌نویسد؛ او «روان‌نوشته»‌ای ثبت می‌کند که در آن:مرز رؤیا و واقعیت،مرز من و غیر،مرز گذشته و اکنون،مرز هوشیاری و توهم فرو می‌ریزد.از همین روست که این متن بهترین موضوع برای نقد روان‌شناختی است.

۱. ساختار دو بخشی رمان: مکانیزم «گسست روانی»:

رمان از دو بخش تشکیل شده که عمداً ناسازگار و حتی «متضاد» هستند:

۱.بخش نخست: رؤیایی، اسطوره‌ای، نمادین، هذیانی

۲.بخش دوم: زمینی، روزمره، پر از کینه و تنفر جنسی.

این دوگانگی دقیقاً همان dissociation است: «گسست شخصیت» در روان‌پریشی یا اسکیزوفرنیا.

راوی خود را از واقعیت جدا می‌کند و به دو سطح از ذهن فرو می‌رود: ۱) سطح اسطوره‌ای ـ آرزومند.
۲) سطح واقعی ـ نفرت‌زده و سرکوب‌شده

این دو بخش «دو چهرهٔ یک من»‌اند، و کل رمان در واقع خودِ مکانیزم شکنندگی روان را اجرا می‌کند.

۲. زن اثیری: تصویر آرمان‌گرایانه‌ی آنیما (جنگل ناخودآگاه یونگ):

زن اثیری که:رنگ‌پریده است،نمی‌خندد،می‌آید و می‌رود،لمس نمی‌شود،بدن ندارد.یک زن واقعی نیست، بلکه فرافکنی آرمان‌گرایانهٔ ناخودآگاه مردانه است:همان آنیما در روان‌شناسی یونگ.راوی نمی‌تواند با زنان واقعی رابطه برقرار کند؛ بنابراین «زن کامل» را به جهان وهم می‌برد.این زن در واقع هستهٔ احساس فقدان مادرانه است.او نه فرد، بلکه کمبود است؛ «جای خالی».مهم‌ترین نشانه:
زن اثیری درست در لحظه «نگاه کردن» ظهور می‌کند؛ نگاه، زبان ناخودآگاه است.

۳. لکاته: بازگشتِ امر سرکوب‌شده:

در بخش دوم، زن اثیری به «لکاته» تبدیل می‌شود:زمینی،جنسی،نفرت‌انگیز،خیانت‌کار،دست‌نیافتنی،و تحریک‌کننده است.این تغییر نشان می‌دهد که در راوی دوگانه‌سازی جنسی (Madonna / Whore complex) وجود دارد: زن یا کاملاً مقدس است یا کاملاً فاسد؛و راوی توان برقراری رابطه سالم با هیچ‌یک را ندارد.لکاته، تصویر واقعی زنان در ذهن راوی نیست؛بلکه بازگشت سرکوب‌شدهٔ میل جنسی است که در بخش اول سرکوب شده بود.

۴. مرگ، لاشه، چاقو: نشانه‌های فروپاشی لیبیدو:

در بوف کور، مرگ همیشه با میل گره خورده است:بریدن بدن زن،تکه‌تکه کردندفن کردن،سوزاندن،پنهان کردن.این‌ها نشانه‌های خشونتِ خودمتوجه (self-directed aggression) هستند؛ همان انرژی جنسی‌ای که به دلیل ناتوانی در ابراز سالم، به «مرگ» تبدیل شده است.فروید این را مرگ‌خواهی (Thanatos) می‌نامید.راوی نه می‌تواند زن را به دست بیاورد، نه می‌تواند از او جدا شود؛بنابراین تنها مکانیزم ممکن «نابود کردن» است.

۵. الکل، تریاک، هذیان: نشانه‌های افسردگی حاد و اختلال ادراکی:

راوی مدام:تریاک می‌کشد،شراب می‌خورد،

نیمه‌هوشیار است،زمان را گم می‌کند،صداها و چهره‌ها را اشتباه می‌بیند،توهم بینایی دارد (زن اثیری، پیرمرد قوزی).این نشانه‌ها منطبق بر افسردگی روان‌پریشانه (Psychotic depression)یا اسکیزوفرنی پارانوئید هستند.پیرمرد قوزی، سایهٔ تاریک روان راوی (Shadow) است.هر کجا زن اثیری هست، پیرمرد قوزی نیز هست؛یعنی هر میل نورانی، سایهٔ تاریکش را نیز با خود می‌آورد.

۶. راویِ بدون نام: از دست رفتن «هویت من»:

راوی نام ندارد؛دیگران نیز نام ندارند (زن اثیری، لکاته، شوهر لکاته…).این حذف نام‌ها، حذف هویت‌های اجتماعی است.راوی نمی‌تواند «خود» را تثبیت کند، زیرا:گذشته‌اش مبهم است،خانواده‌اش ازهم‌گسیخته است،رابطهٔ جنسی‌اش ناکارآمد است،جهان را بی‌معنی تجربه می‌کند.در روان‌شناسی، این حالت را فروپاشی خود بنیادی (Ego collapse) می‌نامند.

۷. مکان: اتاق تنگ، سوراخ، سایهٔ دیوار ---> نمادهای ناخودآگاه:

اتاق بسته و تنگی که راوی در آن می‌نویسد، خودش سایهٔ ذهن بیمار است.سوراخ روی دیوار ---> نماد «رخنهٔ ناخودآگاه».سایهٔ بوف کور روی دیوار ---> نماد «منِ تاریک».اتاق بسته ---> نماد «حبس در خود».تمام فضای رمان یک «فضای درونی» است، نه بیرونی.

۸. خودنوشتن: فرآیند درمان شکست‌خورده:

راوی به بوف کور می‌نویسد:«برای سایه‌ام می‌نویسم.»نوشتن به مثابه درمان آغاز می‌شود، اما درمان شکست می‌خورد زیرا:راوی حقیقت را نمی‌پذیرد،مسئولیت نمی‌پذیرد،دچار توهم توطئه است،میل جنسی و خشونت را با هم می‌آمیزد،نمی‌تواند از چرخه سرکوب/بازگشت رها شود،"در نهایت، نوشتن به بازتولید بیماری تبدیل می‌شود نه درمان ".

در پایان می توان چنین جمع‌بندی نمود: بوف کور در خوانش روان‌شناختی:در این خوانش، بوف کور روایت بیماری فردی نیست،بلکه روایت فروپاشی یک هویت تاریخی و جمعی است که در قالب یک فرد بروز کرده.اختلالات روانی محتمل بر اساس متن:افسردگی روان‌پریشانه،اسکیزوفرنی با نشانه‌های پارانوئید،اختلال دوگانه‌سازی جنسی،اضطراب وجودی شدید،سایه‌هراسی (Shadow Anxiety)،مکانیزم‌های دفاعی: فرافکنی، دوپاره‌سازی، سرکوب، انکار،ترس،تنهایی...

بوف کور:کتاب «فروپاشی» است؛کتاب «بازگشت امر سرکوب‌شده» است.کتاب «مرگِ میل» و «میلِ مرگ» است.مرگی که فرهنگ و هنر و ادبیات و نمادها و اساتیر یک کشور مورد تاخت و تاز بیگانگانی با لباس آشنا رخ می دهد!

و گاه با صراحت در لباس بیگانه ای که کنار میدان آزادی عکس گرفته و آنرا در آشیانه ی فرسوده ی متافیزیکی اش بر دیواری با نوشتاری عربی با میخ فرنگی کوفته است!

بوف کور تراژدی ست !تراژدی یورش به روان جمعی ملت توسط استثمار و استعمار است!

"بوف بینا" نسخه درمان ملتی است که روانشان مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گرفته و راهی جز مبارزه ندارند.

●رامین یوسفی