فرق شناسی و شناختی ، شناخت شناسی : رامین یوسفی
■ فرق شناسی و شناختی ،میان بسیاری از افراد و حتا در متون دانشگاهی هم زیاد خلط میشود: زبان شناسی؟زبان شناختی|استوره شناسی؟ استوره شناختی|جامعه شناسی؟ جامعه شناختی|
فرقِ «شناسی» و «شناختی / ـشناختی» را میتوان هم زبانی–دستوری و هم مفهومی–دانشی توضیح داد، بهویژه در روانشناسی.
۱. «ـشناسی» (X-شناسی) یا ... + شناسی
کارکرد زبانی
پسوند ـشناسی معادلِ:
- -logy
- science of
یعنی: دانشِ مطالعهٔ یک پدیده
ویژگیها
- نامِ یک رشته یا شاخهٔ علمی
- ناظر به چیستیِ موضوع مطالعه
- ساختارمند، آکادمیک، طبقهبندیشده است.
مثالها
- روانشناسی علم مطالعهٔ روان
- جامعهشناسی --->علم مطالعهٔ جامعه.
- زبانشناسی ---> علم مطالعهٔ زبان
- اسطورهشناسی ---> علم مطالعهٔ اسطوره
در اینجا «شناسی» اسمِ علم میسازد.
۲. «شناختی / ـشناختی»
کارکرد زبانی
صفتِ نسبی است، نه نامِ علم.
معادلِ:
- cognitive (با تلفظ کُگنِتیو ،کگنتیف): شناختی.
- epistemic (در برخی بافتها)یعنی: مربوط به فرایند شناخت است.
ویژگیها:
- صفت است، نه رشته
- به چگونگی ادراک، فهم، پردازش ذهنی اشاره دارد.
- بر عملکرد ذهن تمرکز دارد، نه بر نام علم.
۳. تفاوت دقیق در روانشناسی
روانشناسی
علمِ مطالعهٔ ذهن و رفتار
روانشناختی
آنچه مربوط به فرایندهای ذهنی و شناختی است
مثالهای رایج:
- رویکرد روانشناختی
- تحلیل روانشناختی
- آسیب روانشناختی
- تبیین روانشناختی
اینجا «روانشناختی» یعنی:
تحلیلی که از منظر ذهن، ادراک، احساس، حافظه، هیجان و رفتار انجام میشود
۴. تفاوت با «شناختی» بهطور خاص
شناختی (Cognitive)
بهطور خاص به این فرایندها اشاره دارد:
- ادراک
- توجه
- حافظه
- یادگیری
- زبان
- استدلال
- تصمیمگیری
مثال:
- روانشناسی شناختی ---> یک شاخه از روانشناسی.
- درمان شناختی --->یک روش.
- خطای شناختی --->یک پدیده ذهنی.
پس:
هر چیز شناختی، روانشناختی هست
اما هر چیز روانشناختی الزاماً شناختی نیست
(چون روانشناختی میتواند هیجانی، رفتاری، ناخودآگاه و… باشد).
۵. جدول مقایسهای کوتاه
واژه نقش دستوری معنا
رج ۱: روانشناسی (واژه)|،نقش دستوری: اسم|معنا: علم مطالعه روان.
رج ۲: روانشناختی(واژه)|نقش دستوری: صفت | معنا: مربوط به روان.
رج ۳: شناختی (واژه) |نقش دستوری: صفت| معنا: مربوط به فرایند شناخت.
رج ۴: روانشناسی شناختی(واژه)|نقش دستوری: اسم مرکب|معنا: شاخهای از روانشناسی.
۶. کدام درست است؟
✖️«این یک بحث روانشناسی است»
☑️ «این یک بحث روانشناختی است»
چون:
- «روانشناسی» اسم علم است.
- «روانشناختی» صفتِ تحلیل یا رویکرد آن است.
۷. در جمعبندی مفهومی (دقیق) چنین می شود :
- ـشناسی --->نامِ دانش.
- ـشناختی ---> کیفیت یا رویکردِ مربوط به شناخت است.
- در روانشناسی:
- «روانشناسی» = علم است.
- «روانشناختی»=نحوه ی تحلیل است.
- «شناختی» = تمرکز بر فرایند فهم و ادراک است.
epistemological: معرفت شناختی،وابسته به معرفت شناختی،وابسته به شناخت شناسی: زبان شناختی.
اپیستمولوژی چیست؟
این عنوان اشاره به یکی از مبانی فلسفی مهم در زبانشناسی شناختی دارد. برای درک آن، باید دو جزء عبارت را جداگانه بررسی کرد:
۱. شناختشناسی (Epistemology):
این شاخهای از فلسفه است که به چیستی معرفت (دانش)، مبانی، اعتبار و حدود آن میپردازد. پرسشهای اصلی آن عبارتند از:
· معرفت چیست؟ (تفاوت "باور صادق موجه" با حدس یا عقیده)
· انسان چگونه به شناخت جهان میرسد؟
· منبع دانش چیست؟ (عقل، تجربه حسّی، شهود، زبان و...)
· آیا شناخت واقعیتِ عینی ممکن است؟
۲.زبانشناسی شناختی (Cognitive Linguistics):
این رویکرد، زبان را نه به عنوان یک نظام صوری مستقل، بلکه به عنوان بازتاب و بخش جداییناپذیر از فرآیندهای شناختی عمومی انسان (مانند توجه، حافظه، مقولهبندی، استعاره) میداند. اصول کلیدی آن:
· معنا در مرکز مطالعه زبان است.
· معنا برآمده از تجربه جسممند (Embodied Experience) انسان در جهان است.
· دانش زبانی از دانش مفهومی و شناختی جدا نیست.
ترکیب این دو: "شناختشناسی در زبانشناسی شناختی"
در اینجا، موضوع چگونگی نقش زبان و ذهن در شکلگیری و ساخت معرفت و درک ما از جهان است. این حوزه به پرسشهای زیر پاسخ میدهد:
· زبان چگونه بر تفکر و شناخت ما از واقعیت تأثیر میگذارد؟ (بحث مربوط به نسبیت زبانی در شکل معتدل آن).
· مفاهیم انتزاعی چگونه از طریق سازوکارهای شناختی مانند استعاره، مجاز و تجسمپذیری شکل میگیرند؟ (مثلاً مفهوم "زمان" که غالباً با استعارههایی مانند "زمان پول است" یا "حرکت در زمان" درک میشود).
· آیا زبان پنجرهای به ذهن و فرآیندهای شناختی است؟ زبانشناسی شناختی معتقد است بله، و با تحلیل زبان میتوان به معماری شناخت انسان پی برد.
· منبع و اعتبار دانش زبانی-مفهومی چیست؟ پاسخ زبانشناسی شناختی عموماً تجربهگرایی جسممند (Embodied Empiricism) است: دانش از تعامل بدنمند انسان با محیط فیزیکی و اجتماعی نشأت میگیرد، نه از عقل محض یا انتزاع کامل.
مثال کلیدی: استعارههای مفهومی (Conceptual Metaphors)
این نظریه (لُکاف و جانسون) یک پایه شناختشناختی قوی دارد:
· ما مفاهیم انتزاعی (مانند عشق، بحث، زمان) را از طریق نگاشت از حیطههای عینیتر (مانند سفر، جنگ، پول) درک میکنیم.
· این نشان میدهد ،ساختار دانش و استدلال ما عمیقاً مبتنی بر تجربه جسمانی و استعاری است. بنابراین، معرفت ما ذاتاً تجسمیافته و تا حدی نسبی است.
افشره :
"عنوان شناختشناسی در زبانشناسی شناختی" به بررسی مبانی، منابع، سازوکارها و محدودیتهای شناخت و دانش انسان از منظر زبان به عنوان یک پدیده شناختی میپردازد. تمرکز اصلی آن بر این ایده است که:
زبان، شناخت و معرفت، ریشه در تجربه جسممند انسان دارند و از سازوکارهای ادراکی-حرکتی مشترکی نشأت میگیرند.
این رویکرد در تقابل با دیدگاههای عقلگرایانه (مانند چامسکی) است که زبان را نظامی صوری و ذاتی میدانند که ارتباط چندانی با شناخت عمومی و تجربه حسی ندارد.
■ رامین یوسفی