«هفت نوع ابهام» ویلیام امپسون (William Empson) ؛ به‌ترتیب و در بیان دقیقِ کلاسیک (مطابق کتاب Seven Types of Ambiguity، 1930):
۱. ابهام نوع اول
وقتی یک واژه یا عبارت، هم‌زمان چند معنای نزدیک و سازگار دارد.
همهٔ معانی در یک جهت کار می‌کنند.
ابهام «ملایم» و زیبایی‌شناسانه است.
مثال مفهومی:
واژه‌ای که هم «نور» است هم «دانش».
۲. ابهام نوع دوم
وقتی دو یا چند معنا وجود دارد که متفاوت‌اند، اما هنوز قابل جمع‌اند.
معناها کاملاً یکی نیستند
اما در متن با هم تنش جدی ندارند
مثال:
واژه‌ای که هم «طبیعت» است هم «سرشت انسانی».
۳. ابهام نوع سوم
وقتی یک واژه یا ساخت نحوی باعث می‌شود جمله به دو شکل متفاوت خوانده شود.
ابهام نحوی یا دستوری
دو خوانش مستقل ولی هم‌زمان ممکن
مثال:
جمله‌ای که نمی‌دانیم فاعل دقیقاً کدام است.
۴. ابهام نوع چهارم
وقتی دو معنا با هم ناسازگارند، اما هر دو در متن حضور دارند.
تعارض معنایی
متن آگاهانه این تضاد را حفظ می‌کند
مثال:
واژه‌ای که هم «رهایی» است هم «اسارت».
۵. ابهام نوع پنجم
وقتی نویسنده یا شاعر، عمداً بین چند معنا مردد می‌ماند.
متن تصمیم نهایی نمی‌گیرد
معنا در حالت تعلیق است
مثال:
نمی‌دانیم جمله اعتراف است یا انکار.
۶. ابهام نوع ششم
وقتی معنای جمله از یک تناقض درونی زاده می‌شود.
معنا حاصلِ پارادوکس است
نه حل می‌شود، نه رفع
مثال:
«سکوتِ فریادزن»
۷. ابهام نوع هفتم (عمیق‌ترین نوع)
وقتی کل هویت معنایی متن دچار دوگانگی می‌شود.
خودِ متن نمی‌داند چه می‌گوید
زبان علیه خود عمل می‌کند
معنا هم‌زمان ساخته و ویران می‌شود
مثال مفهومی:
متنی که هم ایمان است هم انکار ایمان.
جمع‌بندی کوتاه
نوع
ویژگی اصلی
۱
چندمعنایی هماهنگ
۲
چندمعنایی متفاوت اما قابل جمع
۳
ابهام نحوی
۴
تعارض معنایی
۵
تعلیق آگاهانه معنا
۶
پارادوکس زاینده معنا
۷
بحران هویت معنایی متن
نکتهٔ مهم (برای نقد ادبی):
امپسون ابهام را نقص نمی‌داند
بلکه آن را منبع قدرت شعر و ادبیات می‌داند
نوع هفتم، پلی است به نقدهای پساساختارگرا و دریدا