شکست روایت چپ در ایران : رامین یوسفی

الف . جذابیت نظریِ چپ
چپ مارکسیستی در ساحت نظریهپردازی بسیار قدرتمند بوده است.
تحلیل سرمایه، نقد ایدئولوژی، مفهوم شیءوارگی، صنعت فرهنگ، هژمونی و … ابزارهایی مفهومیاند که همچنان در علوم انسانی کار میکنند.
نظریهپردازانی چون:
Georg Lukács با مفهوم «آگاهی طبقاتی» و «شیءوارگی»
Herbert Marcuse با نقد جامعه تکساحتی
Umberto Eco (که مارکسیست ارتدوکس نبود، اما از سنت انتقادی و چپ فرهنگی تأثیر گرفت)
هر یک نشان میدهند که چپ در سطح تئوریک، تولید مفهومیِ قوی داشته است.
در ایران نیز سنت ترجمه و روشنفکری دهههای ۴۰ و ۵۰ عمدتاً از همین جاذبه نظری تغذیه میکرد.
ب. بحران در سطح اداره و تحقق
اما مسئله زمانی پیچیده میشود که نظریه به سطح «اداره انقلاب» یا «ساخت دولت» میرسد.
در تجربههای تاریخی، از روسیه تا بلوک شرق،
مارکسیسمِ دولتی اغلب با این بحران روبهرو شد:تمرکز قدرت بوروکراتیزه شدن آرمان فاصله گرفتن از آزادیهای وعده دادهشده و در سطح نظری نیز، هرگاه بحران رخ داد، توضیح غالب این بود که:«شرایط تاریخی کامل نبود»
«انقلاب در کشور صنعتی رخ نداد»
«امپریالیسم مانع شد»
به تعبیر استعاری :
گویی ایدئولوژیای که در نظریه درخشان است، در اجرا دائماً «مهلت تمدید» میخواهد.
پ. وضعیت ایران
در ایران، چپ هیچگاه فرصت استقرار کامل دولتی نیافت، اما در سطح گفتمانی خود را حامل «تبیین کل تاریخ» میدانست؛ یعنی مدعی ابرروایت بود.
با این حال، پس از تحولات دهه ۶۰ و فروپاشی شوروی،
چپ ایرانی از موقعیت ابرروایت به موقعیت یک «روایت انتقادی محدود» منتقل شد.
در کل و نظری میتوان چنین گفت:چپ در سطح تولید نظریه --->یکی از قویترین دستگاههای مفهومی قرن بیستم است.
چپ در سطح اداره انقلاب و دولتسازی ---> تجربهای مسئلهمند و اغلب ناکام است.
چپ در وضعیت امروز ایران ---> دیگر ابرروایت مسلط نیست، بلکه روایتی انتقادی در میان دیگر روایتهاست.
●رامین یوسفی : اسپند ۱۴۰۴